samedi 12 mars 2011

فیلم: نبرد یک زن

فیلم «نبرد یک زن» در شب هشتم مارس از شبکه تلویزیونی آرته پخش شده است و فیلم خوبی است. این فیلم زندگی زنی مدرن را در نیمه دوم قرن نوزده در اروپا نشان می دهد. بخش اول با مرگ پدر در لندن شروع می شود. پدر مهندس سرشناسی بوده و از رفقای کارل مارکس. با مرگ پدر مجبور می شوند خانه را بفروشند و با مادر راهی آلمان بشوند. در آلمان، هوپ (به معنای امید در زبان انگلیسی) وارد دانشگاه می شود او می خواهد پزشکی بخواند و طبیب شود اما طبابت شغلی مردانه است و قانوناً میسر نیست. هوپ در دانشگاه با روشنفکران انقلابی و جوان آشنا می شود از جمله کلارا زتکین که با هم دوست می شوند و کارل لمن، انقلابی چپگرای متعهد. هوپ برای گذراندن امتحان پزشکی دست به دامان ملکه می شود و از او می خواهد اجازه اش را صادر کنند. سرانجام می بینیم که او درس پزشکی خواند البته برای داشتن جواز طبابت ناچار است به لندن برگردد و آنجا جواز کار بگیرد چون در آلمان به زنان جواز طبابت نمی دهند. هوپ با اتو همدانشکده ای خود ازدواج می کند و همراه با شوهرش مطبی در فرانکفورت دایر می کنند، آنها صاحب دختری به نام مارا می شوند که برای نگهداری بچه، دایه ای به نام دوروته استخدام می کند. هوپ بیشتر به معالجه زنان و کودکان و فقرا در محلات فقیر نشین می پردازد و همین باعث می شود که دچار بیماری سل شود. هوپ سرانجام بر بیماری سل غلبه می کند و زنده می ماند و همراه با شوهرش در دامنه کوه کلینیکی برای بیماران مبتلا به سل دایر می کنند. در همین دوران کارل لمن و به دنبالش کلارا زاتکیتن به دیدار آنها می آیند. هوپ پی می برد که دلباخته کارل شده است.
در بخش دوم هوپ از شوهرش جدا می شود و شوهرش، اتو بچه و خانه و همه چیز را از او می گیرد.
پس از طلاق، هوپ با کارل به مونیخ می رود و آنجا با هم ازدواج می کنند و هوپ در بیمارستان کار می کند و به معالجه و مطالعه بر روی زنان می پردازد. برای کسب «حق سقط جنین» برای زنان و داشتن اختیار تن شان تلاش می کند. در این زمینه کتابی می نویسد و در جهت رفاه و سلامت بدن زن تلاش هایی دارد اما در برابرش زنان مذهبی با او به مبارزه برمی خیزند و او را به دادگاه می کشانند. هوپ با مبارزه فراوان موفق می شود اعتباری را که خواسته اند از او سلب کنند را دوباره به دست آورد و به خاظر تلاش های انسانی اش بسیار محبوب است. اما جنگ جهانی کارل را از او می گیرد و در پایان با بیماری دست به گریبان است. هوپ نمونه زنان مبارزی است که در جهت پیشرفت و رفاه بشریت تلاش کردند و خواستند زنان را به حقوق خود آگاه کنند تا مالک تن خود باشند. فیلم را تا شب سه شنبه پانزده مارس می توانید بر روی سایت آرته به صورت آنلاین ببینید. زبان فیلم را خودتان در قسمت راست اکران انتخاب کنید: با فرانسه یا آلمانی

Le combat d'une femme (Allemagne, 2009, 90mn) ZDF

Le combat d'une femme (Allemagne, 2009, 86mn) ZDF

jeudi 10 mars 2011

تاریخ پنهان هنر فمینیستی در برلیناله

پانورامای برلیناله عرصه نمایش فیلم‌هایی با بودجه‌های محدود، ژانرهای نامعمول و مستندهاست، فیلم‌هایی مستقل که نگاهی کاملاَ شخصی را ارائه می‌دهند. مستندی درباره هنر فمینیستی آمریکا یکی از این فیلم‌های موفق در این بخش است.

امسال در بخش پانورامای برلیناله‌۱۶ فیلم بلند، ۱۴ فیلم ویژه و ۲۰ مستند درباره موضوعات متفاوت از ۲۹ کشور جهان اکران می‌شوند. یکی از فیلم‌های بحث‌برانگیز این بخش با عنوان "یگان ویژه ۲" (Tropa de Elite 2) اکران شد. بخش نخست این فیلم به کارگردانی "ژوزه پادیا" از برزیل در سال ۲۰۰۸ برنده خرس طلایی شده بود.

باید اعتراف کرد که به سختی می‌توان موضوعات فیلم‌های بخش پانوراما را تحت دو و یا سو محور خلاصه کرد. در این بخش حتا فیلمی به عنوان "بدل شیطان" درباره پسر صدام حسین در دهه نود اکران می‌شود. در این فیلم "عدی"، پسر صدام همانند پدرش به دنبال یافتن بدلی برای خود است تا زندگی غیراخلاقی و فاسدش بر ملا نشود.

بی‌شک تحولات فنی در دهه گذشته سبب تسهیل در کار تهیه فیلم شده است. البته در اینجا سخنی درباره کیفیت فیلم‌ها در میان نیست، اما دوربینی کوچک و نرم‌افزاری برای برش کامپیوتری، شروع مناسبی برای کار به حساب می‌‌آید.

بدین لحاظ هر ساله بر تعداد فیلم‌هایی که به برلیناله فرستاده می‌شوند، افزوده می‌شود و کار انتخاب را برای مسئولان هر بخش برلیناله بسیار سخت می‌کند. با این وجود می‌توان به برخی از موضوعات مهم در فیلم‌های این بخش اشاره کرد.

ویلاند اشپک مسئول بخش پانورامای برلیناله

چهار فیلم در این بخش به مسئله مهاجرت مربوط می‌شود. انسان‌هایی که با امید در پی زندگی بهتری هستند. فساد حکومتی نیز در چندین فیلم پانوراما دنبال می‌شود.

"!زنان، هنر و انقلاب- تاریخی پنهان"

این مستند با این پرسش ساده آغاز می‌شود که از مردم عادی می‌خواهد که نام سه زن هنرمند در دوران معاصر (بویژه در حوزه هنرهای تجسمی) را بر شمارند. شاید کسانی که با هنر سرکار دارند موفق شوند از کسانی نظیر لوئیز بورژوا، کی‌کی اسمیت، نیکی د سنت فاله یاد کنند، اما معرفی سه زن هنرمند با نظرات فمنیستی کمی مشکل به نظر می‌رسد.

آیا این نا‌آگاهی تنها ریشه در بی‌اطلاعی علاقمندان هنر دارد و یا اینکه ناشی از بی‌اعتنایی آگاهانه‌ی گالری‌ها و موسسات فرهنگی نسبت به هنرمندان فمینیست است؟ آیا مسئولان هنری، موزه‌ها و گالری بطور سیستماتیک آثار هنرمندان فمینیست را پس نمی‌زنند؟ و از این طریق هنردوستان را در ناآگاهی و جهل نسبت به این هنرمندان نگاه نمی‌دارند؟

مستند "!زنان، هنر و انقلاب" با بررسی تاریخ هنر فمینیستی در چهل سال گذشته در آمریکا می‌کوشد پاسخی نسبتاَ مستدل برای این پرسش‌ها بیابد.

یکی از آثار لوئیس بورژوا

"لین هرشمن لیسون" کارگردان آمریکایی سال‌های متمادی بر روی این پروژه کار کرده است، که محصول آن فیلمی مستند، حدود ۸۰ دقیقه شده است. عنوان فیلم "!Women Art Revolution" تا حدودی چند پهلو است، از یک سو به هنر زنان فیمنیست توجه دارد، از سوی دیگر ناظر به انقلاب و تحولی است که زنان هنرمند در ده‌های گذشته بوجود آورده‌اند. البته عنوان فیلم بر تاریخ پنهان این تلاش‌ها نیز تاکید دارد. و علامت تعجب در آغاز عنوان نیز بیانگر اعلام خبری مهم در این زمینه است.

در فیلم تعریفی دقیق از هنر فمینیستی داده نمی‌شود، اما موضوع محوری مستند کنارگذاشتن آثار زنان هنرمند از موزه‌ها و گالری‌هاست. فقدان آثار زنان هنرمندان در موزه‌های مهم آمریکا به لحاظ آماری بسادگی قابل اثبات است، اما مهم‌تر از آن، امتناع از بحث پیرامون کیفیت این آثار و دلایل عدم پذیرش آنان است.

در فیلم با منتقدان هنری، صاحبان گالری‌ها و مسئولان موزه‌ها کمتر صحبت می‌شود، اما این افراد متهم به جانبداری و مخالفت با هنر فمینیستی می‌شوند. البته توجه فیلم به زنان هنرمندان است و دقیقاَ نظرات این زنان نیز بیشتر بازتاب می‌یابد. شاید با توجه به موضوع محوری این مستند این امر جای شگفتی نداشته باشد.

اثری از کی‌کی اسمیث

مخالفت با هنر فمینیستی همیشه نیز زیان‌آور نبوده است، تنها باید راه‌های مقابله با آن و استفاده بهینه از این مخالفت‌ها را یافت. گشودن بازار بر روی آثار این هنرمندان نتیجه این مخالفت‌ها نیز بوده است. این تجربه‌ای است که "دختران گوریلی" در سالیان پیش در آمریکا نیز پیموده‌اند. مخالفت پیشتر با آثار هنرمندان زن، تاییدی بر تبعیض نسبت به این هنرمندان تلقی شده و از این طریق بر کنجکاوی‌ها نیز افزوده شده است.

در این فیلم تناقضات و پیچیدگی آثار زنان هنرمندان و مخالفت با آنها پنهان نمی‌شود، ‌شاید هم بدین دلیل و به‌رغم نگاه بسیار مشخص و سوبژکتیو کارگردان، مستند در هدف خود موفق بوده است.

یکی از محدودیت‌های مستند توجه صرف به آثار زنان هنرمند در آمریکا بوده است. در بخشی از فیلم تصاویری نیز از کارهای شیرین نشاط نمایش داده می‌شود، اما شاید تنها بدین دلیل که در آمریکا نیز این هنرمند ایرانی مطرح بوده است. برخی منتقدان بر این باورند که پیچیدگی آثار زنان هنرمندان و رابطه آن با مولفه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در این مستند غایب است.

مستند زمان طولانی را به گفت‌وگوها با زنان هنرمند اختصاص داده و از مدت نمایش آثار هنری آنان کاسته است، در حالی که این کمبود به راحتی در فیلم قابل حل است. با همه‌ی نواقص، این مستند گامی در معرفی هنر فمینیستی در آمریکا و بحث‌های پیرامون آن برداشته است. اما آنچه که اغلب منتقدان هنری درباره آن هم نظراند، این است که "جنبش هنر فمینیستی" یکی از تاثیرگذارترین جنبش‌های هنری در سده بیستم میلادی به شمار می‌آید.

شهرام اسلامی

تحریریه: فرید وحیدی

دویچه وله


عدم تمکین و شکنجه‌ی زنان

عدم تمکین و شکنجه‌ی زنان

شکوفه تقی


عدم تمکین در برابر خواست مردان برای زنان همواره پی‌آمدهای دردبار و پر شکنجه‌ای داشته است، که رد پای آن را در متون مذهبی، قانونی، تاریخی و اجتماعی، حتی در قصه‌ها تا امروز می‌توان دید.
در ارداویراف‌نامه ‬می‮‬آید‮ زنی‮ ‬که‮ ‬از‮ ‬شوهرش‮ ‬تمکین‮ ‬نکند‮ ‬و خودش‮ ‬را‮ ‬برای‮ ‬مردان‮ ‬دیگر‮ ‬بیاراید،‮ در دوزخ ‬سینه‮ ‬و پستانش‮ ‬را‮ ‬با‮ ‬شانه‮ ‬آهنی می‮‬برند‬. زنی‮ ‬که‮ ‬از شوهرش‮ ‬نافرمانی‮ ‬کند‮ ‬و بد‮ ‬زبان‮ ‬باشد‮ ‬و تمکین‮ ‬نکند‮ ‬و دزدکی‮ ‬از‮ ‬شوهرش‮ ‬برای‮ ‬خودش‮ ‬اندوخته‮ ‬داشته‮ ‬باشد‮، ‬مجازاتش این است که ‬با‮ ‬زبانش‮ ‬اجاق‮ ‬داغ‮ ‬را بلیسد‮ ‬و دستش‮ ‬را‮ ‬زیر‮ ‬اجاق‮ ‬بسوزاند و ‬زنانی‮ ‬که‮ ‬تمکین‮ ‬شوهرانشان‮ ‬را‮ ‬نمی‮‌کنند‮ مجازاتشان این است که ‬نگونسار‮ ‬آویخته ‮‌شوند.‮ و ‬خارپشتی‮ ‬آهنی‮ ‬با‮ ‬خاری‮ ‬که‮ ‬از‮ ‬آن‮ ‬رسته‮ را ‬در‮ ‬تنشان‮ ‬فرو‮ ‬ ‮‌کنند. نطفه‌ی ‬دیوان‮ ‬را‮ ‬در‮ ‬دهان‮ ‬و بینی‮ ‬آنها‮ ‬می‮‬ریزند.
در تفسیر طبری نشان داده می‌شود صرف عدم اطاعت از مردان، برای زنان چنین مجازاتی را به دنبال داشته است بی آنکه ملاحظات جنسی ملحوظ باشد. مثلا در داستان یونس می‌آید، زن پادشاهی هنگامی که آواز جرجیس را می‌شنود به دین او می‌گرود. وقتی که ملک می‌خواهد جرجیس را بدنام کند و زنش در جهت مخالفت با شوهرش از جرجیس دفاع می‌کند، پادشاه دستور می‌دهد که زن را بیاورند و با شانه آهنی گوشت و پوست او را فرو آورند (ترجمه تفسیر طبری ٣-٤:٧٠۳).
علاوه بر متون مذهبی قصه‌ها نیز به وضوح مجازاتی را که زن در قبال عدم تمکین می‌بایست متحمل شود به نمایش می‌گذارند.
در داستان سمک دختران پادشاهی پنهانی دزدیده به قصر پادشاهی فرستاده می‌شوند. وقتی دختر رسما از زناشویی با پادشاه سرباز می‌زند پادشاه دختر را به سخت‌ترین شکل شلاق می‌زند، به سیاهچال می‌اندازد. نمونه‌اش رفتاری است که گورخان پادشاه با آبان‌دخت همسر خورشید شاه می‌کند. در ادامه او را در پس دوازده پرده در غل و زنخیر زندانی می‌کند تا به این وسیله او را با خود موافق سازد. در داستان سمک عیار به وضوح نشان داده می‌شود که هرگاه زنی به خواست مردی حتی اگر جنسی نباشد نه بگوید، ولو اینکه خودش همسر مردی دیگر باشد، سخت ترین آزار و شکنجه‌ها انتظار او را می‌کشد.
در هزارویک شب نیز به عینه چنین تصویری پیش روی خواننده گذاشته می‌شود. از این رو بسیاری از زنان می‌آموزند به جای مخالفت مستقیم با شاه او را به عناوین مختلف بفریبند. مثلا وقتی پسر ارمنشاه قزل‌ملک تقاضای همبستری با آبان‌دخت را می‌کند زن به این بهانه که مدت‌ها در رنج بوده و نیاز دارد مدتی به شادی بپردازد از او مهلت می‌خواهد. و به این وسیله امیدوار است که برای او کمک برسد. یا آبان‌دخت که به زور به در دربار گورخان آورده شده، به بهانه‌ی عبادت و اعتکاف از همخوابی با پادشاه سر باز می‌زند.
در داستان ویس ورامین شاه موبد که سخت دلباخته‌ی ویس است، وقتی مقاومت او را در برابر خود می‌بیند برای شکستن اراده‌ی زن او را شدیدترین تنبیه‌ها می‌کند. در پایان ویس به نیرنگ با او از در سازش در می‌آید تا در وقت معلوم به خواست خود برسد.
اما آنچه در همه‌ی قصه‌ها مشترک است علاوه بر شکنجه و شلاق زنان، زندانی کردن آنان در سیاهچال است، تا کسی پی به وجود آنان نبرد و آنها نتوانند کسی را از جای خود خبردار کنند.
در قصه «غول و سه دختر جوان» پیرمرد خارکنی دختر کوچکش را به یک غول می‌دهد. غول وقتی می‌بیند که دختر حاضر به خوردن گوشت آدمیزاد نیست تصمیم می‌گیرد دختر را بخورد. اما چون دختر لاغر است به او مجال می‌دهد که چاق شود. تا سر آمد مهلت مقرر دختر را در زیر زمین زندانی می‌کند (افسانه‌های بلغاری ۲۴).
در قصه گودرون از مجموعه قصه‌های آلمانی چون شاهزاده خانم راضی نیست که با شاهزاده‌ای که او را دزدیده ازدواج کند، مادر شاهزاده دختر را به کار خدمتکاری و شستن رخت‌ها و سایر کارهای پست وادار می‌کند، تا اراده‌ی او را در هم بشکند.
در قصه‌های ترکستان، شاهزاده تنبل و بی هنری که به دست دختر ریسنده‌ای با سواد شده با آن دختر عروسی می‌کند، تا از او انتقام بگیرد. پس از عروسی دستور می‌دهد چاله‌ای بکنند و دختر را در آن چاله آویزان کنند. شاهزاده به دختر اجازه می‌دهد که به دیدن پدر و مادرش برود و می گوید که اگر دیر کند پوستش را پر از کاه می‌کند، می‌دهد از دروازه شهر آویزان‮ ‬کنند‮ ‬تا‮ ‬مردم‮ ‬بدانند‮ ‬که‮ ‬عاقبت‮ ‬سرپیچی‮ ‬کردن‮ ‬زن‮ ‬از‮ ‬حرف‮ ‬شوهر‮ ‬چیست، ‬در همانجا‮ ‬شاهزاده‮ ‬از‮ ‬پدرش‮ ‬می‮‌خواهد‮ ‬که‮ ‬همه‌ی‮ ‬دودمان‮ ‬زنش‮ ‬را‮ ‬به‮ ‬گاری‮ ‬ببندد‮ ‬و در‮ ‬کویر‮ ‬رها‮ ‬کند‮‬.
زنی که به غرور شوهرش توهین کند و اهمیت «قدسی» نیروی جنسی مرد را نادیده بگیرد، در قصه‌ها به اشد مجازات محکوم می‌شود. در قصه گل به صنوبر چه گفت نشان داده می‌شود که زنی تحت تاثیر غلبه قوای «شهوانی»، به مرد خودش خیانت و به دیوان خدمت کرده است. مرد او را که دختر عمویش است در قفسی گذاشته و با او مثل موجودی کثیف رفتار می‌کند. به او پس مانده‌ی استخوان و غذای مانده می‌دهد و به سگی که خدمت او را کرده جایگاه همسری و حتی سروری می‌بخشد.
در روایتی مشابه می‌آید که مرد قصابی سگش را ناز و نوازش می‌کند، بر گردن او قلاده‌ی طلا می‌اندازد، اما زنش را که بسیار وجیه و زیبا است در قفسی در صندوقخانه نگه می‌دارد و پس مانده‌ی غذای سگ را جلوی او می‌ریزد.
قهرمان قصه که معشوقش شرط رسیدن به خود را کشف راز گل به صنوبر چه گفت گذاشته، پس از پی بردن به راز گل کشف می‌کند زن براستی ارزش عشق را ندارد و باید با زن همان معامله‌ای را کند که قصاب با زنش کرده است.
پس به خود حق می‌دهد از زن بیزار باشد و از او انتقام بگیرد. از آن ببعد هرگاه پدر و مادرش می‌خواستند او را وادار به عروسی کنند می‌گفت «گل به صنوبر چه کرد؟» (گل به صنوبر چه کرد ١:١:٣۵٧). این قصه به صورت ضرب‌المثلی در زبان دری وجود دارد می‌گوید «از سگ وفا از زن جفا.»
در قصه‌های هزارویک شب صندوقی از دجله یافت می‌شود که درش گلیمی است و در گلیم جنازه‌ی زنی. وقتی در جستجوی قاتل بر می‌آیند پیرمرد و جوانی خود را بعنوان قاتل معرفی می‌کنند، که یکی عمو و دیگری برادرزاده‌ی اوست. برادرزاده خود را شوهر دختر معرفی می‌کند. علت اینکه خود را تحویل می‌دهد رهایی از عذاب وجدان است چون دختر عموی خود را که سال‌ها همسرش بوده است و از او سه فرزند داشته است به تهمتی که غلامی به او زده کشته است. قضیه از این قرار است که مرد برای زن مریضش از بصره به زحمت سه عدد به خریده و یکی از آنها را در بغداد در دست غلامی یافته است. غلام گفته که او را از معشوق مریضش دریافت کرده است. مرد خشمناک به خانه دویده و عمویش را قانع کرده که دخترش گنهکار است و با خنجر سینه زن را دریده است. اما مرد مدتی بعد از پسرش شنیده که غلامی در کوچه میوه به از دست او ربوده و به او گفته به شرطی پسش می‌دهد که بداند آن میوه چگونه به دست او رسیده است. بچه هم قصه مادر مریضش و سفر پدرش را برای به دست آوردن به برای غلام نقل کرده است.
یعنی بر طبق عرف جامعه عربی فقط کافی بوده که مرد احساس کند که زن به حقوق مردانگی او خیانت کرده است و سپس با حمایت کامل قانون و عرف زن را با مرگ مجازات نماید. در این قصه حتی وقتی مرد طالب مرگ است خلیفه «بزرگوارانه» و«دلسوزانه» او را می‌بخشد (هزار ویک شب ١:١١٢-١١۷).
قصه‌های هزارویک شب به لحاظ افشای شرایط ظالمانه‌ای که برای زنان در حکومت مذهب مردانه وجود داشته است بسیار قابل تعمق است. در همان جا نشان داده می‌شود که مردان به کمترین جرمی زنان را به زیر شلاق و تازیانه می‌اندازند و اگر احتمالا جرم بزرگ‌تر باشد که اسباب رنجش مرد را فراهم کرده باشند، یا بویی ناموسی از آن به مشام برسد مجازات شقه شدن، دو تا شدن و انداخته شدن به دجله را به دنبال دارد.
در حکایت «دختر تازیانه خورده» می‌آید که شوهر به وقت عقد با دختر عهد می‌کند که چشم زن به روی هیچ مرد دیگری نیفتد. زن به وسوسه پیرزنی بر روی کسی که در قصه روشن نیست زن است یا مرد است، نظری می‌اندازد. به دنبال آن زن بلافاصله مریض می‌شود و شوهر مریضی زن را حمل بر خیانت می‌کند. در نتیجه قصد کشتن زن را می‌کند. تنها بعد از عجز و لابه فراوان زن مرد رضایت می‌دهد که مجازات مرگ را به زدن شلاق تخفیف دهد. سپس زن را از خانه بیرون می‌کند و اثر این ضربه‌ها تا سالیان برتن زن می‌ماند (هزار و یک شب ١:١٠۴-١٠۹).
در کلیله‌ودمنه می‌آید که مردان به محض کوچک‌ترین بدگمانی نسبت به زنانشان آنها را به ستون خانه می‌بستند و با چوب به جانشان می‌افتادند. در این میان قصه زنی نقل می‌شود که شوهرش کفشگر است. مرد مست به خانه می‌آید مردی را در آستانه در منتظر می‌یابد. زن را به ستون بسته بقصد کشت می‌زند. وقتی کفشگر در خواب است زن حجام که دوست زن کفشگر است جای خود را موقتا با زن کفشگر عوض می‌کند. کفشگر به خیال اینکه زن خودش به ستون بسته مانده است از او سوالاتی می‌کند و به هنگام مواجهه با سکوت زن دماغ او را می برد (داستان های بید پای ٨٦،٨٧).
در رابطه با مجازات زنان به منظور وادار آنها به اطاعت در کتاب استر در تورات می‌آید که در ایران هخامنشی وقتی ملکه تن نمی‌دهد به خواست پادشاه در برابر چشم مردان دیگر که شاه می‌خواسته اعجاب و تحسینشان را برانگیزد، پدیدار شود مردان قدرتمند دربار موفق می‌شوند نظر شاه را نسبت به ملکه چنان برگردانند که او را طلاق دهد. زیرا می‌ترسند که خبر نافرمانی ملکه در کشور بپیچد و سبب تشویق زنان در سرپیچی از شوهرانشان بشود (استر ١:١٧-۱٨).
این مطلب از کتاب زن آزاری در قصه‌ها و تاریخ نوشته شکوفه تقی گرفته شده است و کتاب مورد نظر بوسیله‌ی نشر باران منتشر شده است.
برگرفته از سایت اخبار روز
دن کیشوت و مادام بواری

يادداشتي بر دن کیشوت از سوزان سونتاگ

برگردان: مژده دقیقی

«طوری خودش را در کتاب‌هایش غرق کرده بود که شب‌ها از تاریک‌روشن غروب تا سپیده‌دم و روزها از طلوع آفتاب تا وقتی هوا تاریک‌تر می‌شد سرگرم خواندن بود؛ و در نتیجه از کم‌خوابی و مطالعة زیاد مغزش خشک و عقلش زائل شد.»
«دن کیشوت» مثل « مادام بواری» دربارة تراژدی ِ خواندن است. اما رمان ِ فلوبر نوشته‌ای رئالیستی است: تخیل اِما را کتاب‌هایی که می‌خواند، قصه‌های مبتذل دربارة عشق رمانتیک، به انحراف کشیده است. درمورد دن کیشوت، قهرمان زیاده‌روی، مسأله صرفاَ این نیست که کتاب‌هایی که می‌خواند بد هستند بلکه کمیت خواندن اوست. خواندن تنها تخیل او را منحرف نکرده، بلکه آن را ربوده است. فکر می‌کند دنیا درون کتاب است. ( به‌زعم سروانتس، هرآنچه دن کیشوت فکر می‌کرد، می‌دید، یا تصور می‌کرد تابع الگوی مطالعة او بود.) او برخلاف اِما بواری، در اثر کتاب‌زدگی از رسوایی یا گمراهی فراتر می‌رود. دیوانه می‌شود؛ ژرف‌اندیش، قهرمان و حقیقتاَ بلند‌نظر می‌شود. نه تنها قهرمان بلکه راوی این رمان نیز از فرط خواندن گیج و پریشان شده است. راوی « دن کیشوت» می گوید دلش می‌خواهد حتی کاغذ‌پاره‌هایی را که در خیابان‌ها ریخته‌اند بخواند. اما اگر نتیجه خواندن مفرط برای دن کیشوت دیوانگی است، برای راوی نتیجه‌اش نویسندگی است.
«دن کیشوت»، این نخستین و مهم‌ترین حماسه دربارة اعتیاد، هم نکوهش نهاد ادبیات است و هم پیامی پرشور به ادبیات. « دن کیشوت» کتابی بی‌پایان است که موضوعش همه چیز( تمام دنیا) و هیچ چیز( درون ذهن یک نفر- یعنی دیوانگی) است. رمان سروانتس بی پایان، طولانی، خودویرانگر، انعکاسی، مفرح، غیر‌مسئولانه، حجیم و همانند‌سازی خود است؛ تصویر دقیقی است از آن لایتناه باشکوهی که ادبیات است، و آن هذیان شکننده‌ای که نویسندگی و گستردگی جنون‌آمیز آن است. نویسنده در درجه اول خواننده است؛ خواننده‌ای که عنان اختیار از کف داده، خواننده‌ای خودسر، خواننده‌ای گستاخ که مدعی است می‌تواند کار را بهتر انجام دهد، با این همه وقتی بزرگ‌ترین نویسنده در قید حیات، داستان روشنگر خود را دربارة کار نویسندگی نوشت، به درستی نویسنده‌ای متعلق به اوایل قرن بیستم را خلق کرد که تصمیم گرفته بود در بلندپروازانه‌ترین اقدام خود بخش‌هایی از « دن کیشوت» را بنویسد. بار دیگر، درست همان‌طور که هست( بود). چون « دن کیشوت» بیشتر از هر کتابی که تاکنون نوشته شده، ادبیات است.

منبع: روزنامه شرق، 27 تیر 89

برگرفته از سایت دیباچه


آماده سازی دختربچگان 9 ساله برای بردگی جنسی

درست یک روز پس از روز جهانی زن، یعنی در روز 9 مارس، جمهوری اسلامی در لندن برای دختربچگان 9 ساله جشن تکلیف برگزار کرده و یکی از کانالهای تلویزیونی رژیم نیز بخش هایی از آن را پخش کرده است. در این ویدئوی کوتاه بخشی از این مراسم را می بینید.

در اسلام دختران بعد از 9 سالگی بالغ محسوب می شوند و می توانند شوهر داده شوند. آنان در جشن تکلیف با وظایف زن در اسلام آشنا می شوند. این وظایف شامل هر گونه خدمات جنسی به شوهر، آشپزی و خانه داری و بچه داری، پوشش اسلامی، و از همه مهمتر تمکین به مرد، سکوت در برابر بی عدالتی علیه زن و پذیرش آن است.

در دنیای متمدن امروزی ازدواج و ارتباط جنسی با دختربچگان و دختران نوجوان، بچه بازی محسوب می شود و مورد پیگرد قانونی و مجازات قرار می گیرد، ولی اینها با وقاحت جشن تکلیف برای کودکان 9 ساله برگزار می کنند و آنان را برای بردگی جنسی آماده می سازند.
برگرفته از وبلاگ آزاده سپهری

mardi 8 mars 2011

فیلم اولین تظاهرات زنان در هشت مارس

فیلم اولین تظاهرات زنان در هشت مارس 1357
Iran 8.March1979
گر چه ما انقلاب نکرده بودیم که به عقب برگردیم اما متأسفانه به عقب برگشتیم و از صدقه سر حاج خانوم ها و حاج آقاها و آقازاده ها به سمت عقب و عقب تر خواهیم رفت و گاهی هم درجا خواهیم زد چون انقلاب واقعی ساختارشکن است و مخالف منافع نظام و به ضرراین حضرات رنگ و وارنگ
توجه: این فیلم توسط چهار زن فرانسوی از اعضای جنبش رهایی زن در فرانسه با همکاری فعالان زن ایرانی در اسفندماه سال 1357 تهیه شده است. در این فیلم می بینیم که زنان چادری هم در تظاهرات شرکت کرده اند و خواهان آزادی زنان هستند و نمی خواهند دخترانشان چادری بار بیایند. دختران دانش آموز را نیز می بینیم که خواستار آزادی هستند. در این فیلم کیت میلت فمینیست سرشناس آمریکایی را نیز می بینیم که در آن زمان در ایران حضور داشته است و با او مصاحبه می شود.
از شعارهای هشت مارس 1979: "استقلال، آزادی، حقوق مساوی"، "نه شرقی، نه غربی، آزادی جهانیست"، "حق ما، حق شماست، مردم به ما ملحق شوید"، "ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم"،"زنان ما زحمتکشند، زحمتکشان آزاده اند" "لحظه به لحظه گویم، زیر شکنجه گویم: یا مرگ یا آزادی"*
***
عکس هایی از راه پیمایی زنان در هشت مارس سی و دو سال پیش
Lien
5

49 11 13
7
6

lundi 7 mars 2011

فمنیسم بازار آزاد

فمنیسم بازار آزاد

به مناسبت هشت مارس)

جوانا برنر - مترجم: اکرم پدرام نیا

در این نوشته برآنم که کتاب باارزش و خواندنی «فمنیسم گمراه شده» اثر هستر اینشتین، استاد علوم اجتماعی کالج کویینز را معرفی کنم، اثری که به نظر من همه‌ی طبقه‌های اجتماعی باید مطالعه کنند‌. هستر اینشتین در این کتاب فمنیسم لیبرالی را با استفاده از نشانه‌های تاریخی نقد می‌کند و نشان می‌دهد که پذیرش نظریه‌ی «فمنیسم رایج» یورش شرکت‌های سرمایه‌داری بزرگ را به طبقه‌ی کارگر آمریکا، به کشاورزان و کارگران شهری و روستایی در کشورهای آمریکای جنوبی و سراسر جهان موجه جلوه می‌دهد.
از دیدگاه او فمنیسم باب روز چون کُلفَت ناآگاه به طبقه‌ی سرمایه‌دار خدمت می‌کند و تاکنون تعریف رایج فمنیسم در دنیای اقتصاد سرمایه‌داری جهانی سبب رشد نولیبرالیسم شده است.
به عقیده‌ی هستر اینشتین نظریه‌ی «فمنیسم رایج» یا فمنیسم لیبرالی در فرهنگ مردم آمریکا و بسیاری از کشورهای جهان جا افتاده و بخشی از دانش همگانی شده؛ مثلا همه این را قبول دارند که وقتی زن وارد بازار کار شد و مزد گرفت، به استقلال و آزادی می‌رسد. البته موج دومی از فمنیسم نیز به وجود آمده که به فمنیسم سوسیالیستی گرایش دارد و هدف اصلی‌اش بر رشد کامل انسان و زن متمرکز است، اما بیشترینه‌ی زنان فمنیست جهان سوم و زنان فمنیست رنگین‌پوست و هم‌چنین فمنیست‌های رادیکال همه‌ی هدف‌شان را بر پیشرفت فردی و بالا بردن زمینه‌های شکوفایی ذاتی بازار آزاد رقابتی و نظام سیاسی متمرکز کرده‌اند. به عبارت دیگر، با ترویج این نوع فمنیسم بازار آزاد نولیبرالیسم از ورود زن به بازار کار سود برده و می‌برد.
درست است که فمنیسم لیبرالی در مورد زن به مسائل گوناگونی توجه می‌کند، اما هنوز در بازار کار زن را به رقابت با مرد وامی‌دارد. از یک‌سو به مبارزه با تبعیض آموزشی و کاریابی، آزار جنسی و جبران بی‌عدالتی‌های گذشته نسبت به زن و غیره اهمیت حیاتی می‌دهد و از سوی دیگر، خود این ایدئولوژی که فرهنگ و قانون‌مان را تغییر داده تا زمینه را برای مدیر و حرفه‌ای شدن زن‌ها آماده کند، سبب موجه جلوه دادن استثمار طبقه‌ی کارگر زن، بدبخت و منزوی کردن این طبقه در آمریکا و دیگر کشورهای جهان شده است. البته همین استقبال از مبارزه با تبعیض آموزشی و کاریابی و غیره که منجر به رسیدن آن‌ها به درجه‌های بالاتر شد، به این دلیل بود که ورود زن به بازار کار چشم‌انداز اقتصادی و سیاسی را تغییر داد. به این دلیل که این طبقه در هر سمتی نیروی کار ارزان‌تری نسبت به جنس مرد بود.
آن‌ها ادعا می‌کنند که هر زنی باید کسی باشد و فمنیسم عامه‌پسند علاقه‌ی زن‌ها را برای رسیدن به دانش بیش‌تر بالا برده، امروز پس از چهل سال از کوشش و مبارزات فمنیستی می‌بینیم که میان زنانی که کار می‌کنند، فاصله‌ی بزرگی ایجاد شده است. هستر اینشتین برای نشان دادن علت و چگونگی رخداد این اتفاق، تاریخچه‌ی اندیشه‌ها و سیاست‌های فمنیستی را در متن بازسازی اساسی اقتصاد جهان و سیاست‌های نولیبرالیسم بررسی می‌کند.
به گفته‌ی او صنعت‌زدایی، انتقال شرکت‌های تولیدی- صنعتی به کشورهای فقیر موسوم به جنوب، رشد بخش خدماتی، انفجار بخش مالی، مقابله‌ی کارفرمایان با اتحادیه‌ها، همه از نمادهای کلیدی تغییر رابطه‌ی زن با کارِ مزدی‌ست و تمام این‌ها در چارچوب به اصطلاح جهانی‌سازی رخ می‌دهد. در کشورهای ثروتمند معروف به شمال، جهانی‌سازی سبب کاهش شدید دست‌مزد مردها شده و خانواده‌هایی را که بنا به سنت همیشه با درآمد مرد خانواده زندگی می‌کردند، به عبارت دیگر، مرد نان‌آور خانه بوده، با مشکل مالی روبرو کرده است. هم‌زمان، اقتصاد خدماتی (کار در فروشگاه‌های زنجیره‌ای و خدمات اداری) افزایش یافته و از این روی نیاز به کار ارزان زن بالا رفته است.
در جنوب قاره‌ی آمریکا، جنبش فراگیر «فمنیسم رایج» زن‌ها را به بازار کارگری گسترده‌ای وارد کرد. چون فمنیسم زن‌ها را به انجام دادن کارهای مزدی تشویق می‌کرد تا آن‌ها را از سرکوب نظام مردسالاری در خانه نجات دهد، جمعیت بزرگی از کارگران ارزان‌قیمت (زنان) وارد بازار کار شدند و کارفرمایان سرمایه‌داری با استفاده از این کارگران ارزان‌قیمت سطح هزینه‌های شرکت‌های‌شان را کاهش دادند. از سوی دیگر میل زنان بی‌شمار به ورود به بازار کار سبب شد که شرکت‌های بزرگ در برابر هر گونه فشار برای افزایش حقوق کارگران مقاومت کنند. و وقتی فمنیسم ورود زنان به بازار کار مزدی را «آزادی» معنی کرد، بهره‌کشی شرکت‌های چندملیتی از کارگر زن در نواحی تجارت آزاد زیر این شعار مخفی ماند. به سخنی کوتاه، فمنیسم زبان سرمایه‌داری نوین شد.
نوسازی اقتصاد آمریکا به یاری و هم‌دستی جنبش نوباب محافظه‌کار و روی کار آمدن ریگان در دهه‌ی ۱٩٨٠ یورش به کارگر سازمان‌دهی شده را بی‌پرده‌تر کرد و با گذر دهه‌ها به قدرت این یورش افزود. از سوی دیگر، حذف کمک‌های رفاهی دولتی یکی از برنامه‌های اصلی حزب محافظه‌‌کار بود و اصلاح برنامه‌ی رفاه از مسائل اساسی این دولت. از آن‌جا که فمنیسم همواره و فقط به این نکته پیله کرد که کارِ مزدی اساس استقلال و آزادی زن است، حقوق مادران تنها و بی‌همسر فراموش شد و چون کمک‌های رفاهی قطع شده بود، فشار بزرگی بر این گروه وارد آمد، به‌ویژه وقتی دموکرات‌های میانه‌رو، چون بیل کلینتون به کاروان اصلاح برنامه‌ی کمک‌های رفاهی پیوستند و سرانجام همه‌ی کمک‌های رفاهی را حذف کردند.
همین ناتوانیِ فمنیسم در برانگیختن و دفاع از حقوق رفاهی زنان تا اندازه‌ای از پیامدهای تاریخی مسیرهای اشتباه فمنیسم آمریکا و دیگر کشورهای سرمایه‌داری‌ست که جنبش فمنیستی را سخت ناتوان کرده. از همان آغاز صداهای غالب در جنبش زنان رنج طبقه‌ی کارگر زن و مشکلات زنان رنگین‌پوست را منعکس نمی‌کرد. حتا مسائل بسیار مهم طبقه‌ی کارگر زن و زنان رنگین پوست وارد برنامه‌های فمنیسم رایج نشد... از نظر هستر اینشتین، جنبش زنان در سازمان‌هایی هم که برای آزادی سقط جنین تشکیل دادند، این موضوع را بیش‌تر انتخاب فردی تصویر کردند به‌جای این‌که آن را بخشی از برنامه‌ی گسترده‌ترِ «حق کامل تولید مثل» مطرح کنند. جنبش زنان هم‌چنین در ایجاد جنبش‌های ضد طبقاتی یا ضد نژادپرستی که می‌توانست در برابر حمله‌های دست راستی‌ها کم‌تر آسیب‌پذیر باشد، ناتوان بوده است.

اما به‌راستی چه‌طور فمنیسم دزدیده شد و اکنون چه باید کرد؟

به قول هستر اینشتین آن شاخه از فمنیسم که به افکار سنتی لیبرال معتقد است، و آزادی را فقط داشتن حق رقابت زن با مرد در بازی‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تعریف می‌کند، سخت در اشتباه است. این فمنیسم لیبرالی نه‌تنها با سرمایه‌داری نولیبرالیسم جور و هماهنگ است، که فقط به منافع طبقه‌ی زنان سفید‌پوست صاحب حرفه و مدیرانی که از هواداران قدرتمند سرمایه‌داری نولیبرالیسم هستند، می‌اندیشد.
به این ترتیب نباید تعجب کنیم که این نوع فمنیسم رواج پیدا می‌کند، نه فمنیسم با دیدگاه‌های ریشه‌ای‌تر. ناگفته نماند که همه‌ی کوشنده‌های فمنیستی به این سیاست‌ها گرایش ندارند و علاوه بر این گروه، موج دومی از فمنیسم با سیاست‌های دموکراتیک به راه افتاده، که من آن را فمنیسم رفاه اجتماعی می‌نامم. این گروه برنامه‌های اصلاحی گسترده‌ای دارند. فمنیسم رفاه اجتماعی از دولت می‌خواهد که به تبعیض‌ها پایان دهد و مثلا از زنانی که نقش دوگانه دارند، هم کارِ مزدی می‌کنند و هم در خانه مراقب فرزندان‌شان هستند، حمایت کند و پرستارهای کودک خوب با بهای مناسب در اختیارشان بگذارد. اما می‌دانیم که تاکنون در این هدف کاملا ناموفق بوده‌اند و به‌خاطر مخالفت‌های کارفرمایان سرمایه‌دارِ قدرتمند، اتحادیه‌های کارگری بی‌عرضه و بی‌علاقه به مبارزه برای حقوق زنان، و هم‌چنین حزب دموکراتی که شتابان به سمت راست می‌رود، جایی برای اجرای برنامه‌های فمنیسم رفاه اجتماعی نمی‌ماند. تنها با جنبش اجتماعی گسترده و مختل کننده‌ی برنامه‌های نظامی، مبارزه‌های فمنیستی و مبارزه‌ی اتحادیه‌های تجاری علیه سرمایه‌داری و نژادپرستی و با دفاع از حقوق دگرباشان و حقوق مهاجران خواهد توانست چنین امتیازهایی را به‌دست آورد... راه حل مناسب ما نقش بر آب کردن و شکست دادن است، نه گمراه شدن و فریب خوردن.
به نظر من هستر اینشتین درست می‌گوید که فمنیسم دچار دوگانگی شده، دست‌کم در مورد مادر بودن تمام وقت. اما به‌جای شماتت فمنیسم برای این دوگانگی، من معتقدم که باید ریشه‌های آن را در واقعیات مربوط به اقتصاد سیاسی سرمایه‌داری جست و به بحث‌های بی‌ثمری مثل این‌که آیا زن باید در خانه بماند و به وظیفه‌ی مادری‌اش عمل کند یا سر کار برود و مزد بگیرد، پایان داد. بی‌گمان زنان، از جمله مادرانِ تنها باید راه‌هایی برای ترکیب وظایف مادری و کار مزدی داشته باشند. البته همه‌ی راه‌حل‌ها نمی‌توانند موثر باشند، مثلا حتا مادرانی که کارشان را دوست دارند، اغلب بیش از توان‌شان کار می‌کنند و تحت فشارند و آن‌هایی که تن به فشار کار نمی‌دهند، از نظر درآمد، حقوق بازنشستگی و غیره جریمه‌های سنگینی می‌پردازند. هستر اینشتین فمنیست‌های دانشگاهی را به‌خاطر پافشاری‌شان بر «حذف تفاوت‌های جنسی» مورد نقد قرار می‌دهد و می‌گوید، این انکار هر گونه ادعا در مورد «برتری زن‌ها» را از بنیاد خراب می‌کند. به‌رغم فمنیسم مادرانه که به ایده‌آل‌های سنتی معتقد است و می‌گوید تغذیه و مراقبت از کودکان دلیلی‌ست برای دادخواهی زن از جامعه و دولت، فمنیسم مدرن سرسخت در برابر استفاده از تفاوت‌های جنسی برای دادخواهی می‌ایستد، چون نگران است که چنین بحث‌هایی سبب شود زن‌ها را متفاوت و پایین‌تر از مردها تصور کرده و با همین باور با آن‌ها برخورد شود. به نظر من این نگرانی بسیار به‌جاست.
ما نباید برای نشان دادن ارزش زن کارهایی چون تغذیه و مراقبت از کودکان را از جمله کارهایی بدانیم که برتری زن را نشان می‌دهد. نیازی نیست که برای نگه داشتن مادران در خانه دلیل‌های روانشناسانه بیاوریم تا بتوانیم برای اداره‌ی زندگی آن‌ها، به‌ویژه مادرانِ تنها، خرجی بخواهیم. مثلا در سال‌های ۱٩٨٩ تا ۱٩٩٨ زمانی که کمک‌های اجتماعی زیر ضربه‌های پیاپی بود، گروه حقوق کمک‌های اجتماعی خواسته‌های مادران تنها را در برنامه‌ی حمایت همگانی و گسترده از والدین قرار داد (مثلا مرخصی زایمان برای پدر یا مادر، یارانه برای خانواده‌های کم‌درآمد، حق داشتن پرستار کودک مناسب) که سبب می‌شد مادران بتوانند هم نان‌آور خانه باشند و هم مراقبت از کودکان‌شان به شیوه‌ای مناسب با نیاز بچه‌ها میسر گردد. گذشته از بحث درباره‌ی مرخصی با حقوق برای مادران با بچه‌های کوچک، بحث بر سر این بود که وقتی کار مادر زندگی بچه‌هایش را به خطر می‌اندازد یا کیفیت مراقبت از آن‌ها را پایین می‌آورد، مادرِ تنها باید این حق را داشته باشد که از کار کردن سر باز زند و حقوق دریافت کند.
هستر اینشتین در پایان این کتاب از فمنیست‌ها می‌خواهد جنبشی برپا کنند که به رفع نیازها و منافع زنان طبقه‌ی کارگر و رنگین‌پوست و زنان جوامع فقیر بیاندیشد و برای رسیدن به این اهداف تلاش کند.

۱. جووانا برنر، استاد بازنشسته‌ی دانشگاه پورتلند و عضو سازمان فمنیستی سوسیالیستی همبستگی و کوشنده‌ی سیاسی اجتماعی آمریکایی


نوشته‌ی بالا برداشتی آزاد از مقاله‌ی او در مجله‌ی مانتلی ریویو است.

وبسایت مترجم : www.pedramnia.com