jeudi 16 janvier 2014
dimanche 12 janvier 2014
در مورد مردی و نامردی و نامردمی، مهستی شاهرخی
همیشه مقالات مفید و ارزشمند دکتر آزاده آزاد را می خوانم و همت او را برای پژوهش می ستایم اما کلامی در مورد واژه ها دارم. واژه ها بی گناهند. مرد واژه بدی نیست. همچنان که زن یا مرد در درجه اول انسان است و کودک یا پسربچه نابالغ نیز مرد محسوب نمی شود. در فرهنگ دهخدا می خوانیم:
مرد. [ م َ ] (اِ) ۞ انسان نرینه . آدمیزاد نر. جنس نر از انسان . نوع نر از آدمی . مقابل زن که نوع ماده است . (ناظم الاطباء) : مردیش...
و نامرد:
نامرد. [ م َ ] (ص مرکب ) بی مروت . (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). || ناکس . بی غیرت . (ناظم الاطباء). بی حمیت . بی عار و ننگ . بی تعصب . بی...
پس هم چنان که ماده انسان فحش نیست. نرینه بشر نیز فحش نیست بلکه خارج از تقسیمات مادینگی و یا نرینگی، بی مروتی و خیانت و خنجر از پشت زدن در فرهنگ نیاکان و سلحشوری پارسیان ننگ بوده است.
و در مورد کلمه و اصطلاح عامیانه مردمی:
مردمی
. [ م َ دُ ] (حامص ) مردم بودن . انسان بودن . بشر بودن . از جنس بشر
بودن . بشریت : و مردمان وی از اعتدال مردمی دورند. (حدود ا...
بنابراین
«نامردمی» نمی تواند جایگزین کلمه نامردی شود.اگر قرار است پالایشی زن
ستیزانه و بی عقده در زبان صورت بگیرد نیاز به واژه های جدید است. واژه ها
را باید ساخت. ما را واژه ای نو و آزاد باید شاید.
مردانگی های ایرانی: یک مقدمه، دکتر آزاده آزاد جامعه شناس
در فرهنگ مردسالار ایران، کلمه "مردانگی" فی نفسه هم مترادف با
معرفت،نجابت، شجاعت و قابلیت اعتماد است و هم اساسا در ارتباط با قدرت و /
یا خشونت به عنوان پدیده ای الهام بخش از دید توده مردم قرار می گیرد. این
مردانگی یک شکل متعارف اعمال قدرت، یک مدل قدرتمند از رابطه، و ایده آل
متعارف انسان بودن است. این مردانگی هنجاری یا سلطه جوست، با ارزش ترین نوع
مردانگی که تسلط بر زنان و کنترل آنان اجزاء ضروری آن است. مردانگی سلطه
گر ایرانی توسط عواملی مانند سبیل، قدرت بدنی، شجاعت، مقام اجتمایی و
موفقیت، قابلیت های جنسی، زمختی و پرخاشگری، طرد زنانگی، سرکوب احساسات،
قدرت ورزی بر محیط اجتماعی و کنترل آن، به ویژه در رابطه با بستگان مونث و
فرزندان، تعریف میشود.
دو عامل مهم فرهنگی در تولید مردانگی سلطه گر ایرانی وجود داشته است که
عبارتند از ادبیات کلاسیک فارسی و دین اسلام. ادبیات فارسی کلاسیک که فرهنگ
ایرانی از آن مشتق شده، مردانگی جنگی را بطور فراوان ارائه میدهد. بخشی از
اساطیر فارسی، که در حماسه های شاهنامه منعکس شده است، در باره زندگی بخون
آغشته پادشاهان و دلاوران پیش از اسلام است که برای غرور ملی یا فردی،
تصرف سرزمینها و زنها میجنگیدند. مردانگی سلطه گر این شخصیت ها مردان
ایرانی را برای قرن ها تحت تاثیر قرارداده است.
همین نوع مردانگی جنگی و سلطه گر از جانب مردان متعلق به اقوام مختلف که به ایران حمله کردند نیز ارائه شد. از جمله مردان عرب مسلمان که نه تنها ملت ایران را غارت کرده و زنان ایرانی را مورد تجاوز قرار دادند، بلکه دین خشن و زن ستیزخود را نیز بر مردمان ایران با خشونت ورزی تحمیل کردند. در نتیجه، فرهنگ ایرانی عمیقا مردانه، مردمحور و مردسالار است.
اسلامی شدن جامعه ایران از قرن ٧ میلادی به بعد، بدان معناست که مردان وارد یک سلسله مراتب مذهبی در میان خود شده و مانع از حضور زنان در مساجد شدند. اقتصاد جامعه مبتنی بر بازار که در آن فقط مردان مشغول به کاربودند متمرکز شد، و زنان صرفآ به کارهای خانه داری رانده شدند. از قرن ١٦ تا ١٨ میلادی و تحت امپراطوری صفوی، شاهان و دولتهای شیعه بر کشور حکومت کرده، مفهوم شهادت را که به قتل علی و پسرش حسین بعنوان رزمندگان مسلمان برمیگردد، احیاء کردند.
خشونت علیه زنان
بنظر میرسد که ارتباط مفهومی مهمی بین مردانگی سلطه گر و دو شکل از خشونت علیه زنان وجود دارد: خشونت مردانه و خشونت دولتی (که این آخری مردان مخالف را نیزهدف قرار میدهد ، اما بطریقی متفاوت، از آنجا که زنان با همکاری بستگان مذکر خود هدف دولت قرارمیگیرند.) خشونت مردان عادی ایرانی علیه زنان عادی ایرانی در هر دو حوزه خصوصی و عمومی زندگی اجتماعی، از نظر تاریخی در جامعه ایران متداول بوده است.
همچنین، از آنجا که استبداد و انواع مختلف دیکتاتوری (رژیم های مذهبی، نظامی، یا سلطنتی) فرم غالب حکومت در فلات ایران بوده است، و از آنجا که ایران در طول ٣٠٠٠ سال گذشته چندین بار توسط نیروهای اشغالگر خارجی مورد تاخت و تاز قرار گرفته است، زنان متحمل انواع مختلفی از خشونت از جانب مستبدان و دیکتاتورهای حاکم و مردان فاتح بوده اند. این حقایق اجتماعی-تاریخی فرهنگها، سنت ها و ذهنیت های ملی و منطقه ای را شکل داده اند.
هم در خشونت دولتی و هم در خشونت مردان عادی علیه زنان، شهروندان زن و بستگان و رهگذرانی که از قوانین و مقررات دولت و یا هوی و هوس و خواسته های مردان عادی پیروی نمیکنند و یا فقط به دلیل زن بودن، با شکنجه های جسمی و روحی و تقلیل یافتن به بدنهای مطیع مجازات میشوند.
مردانگیها و خشونت علیه زنان در زمان محمد رضا شاه پهلوی
در دوران پهلوی دوم، در نتیجه انقلاب سفید، ایران تحولات اجتماعی و فرهنگی مترقی اساسی را تجربه کرد - شهرنشینی، صنعتی شدن، و غربی شدن، که روابط گونه ای و پیکربندیهای پراتیک گونه ای را بنوبه خود دگرگون کرد. در سال ١٩٦٢، حق رای و شرکت در انتخابات را به زنان، که قبلا از آن برخوردارنبودند، به آنان اعطا کرد. چشم انداز آموزش و اشتغال زنان بهبود یافت و اصلاحات قوانین خانواده و کار به مشارکت اجتماعی آنان انجامید. سن ازدواج بالا رفت و نرخ باروری کاهش یافت.
همراه با پیدایش مدل های جدید زنانگی، مدل های جدید مردانگی بوجود آمده و به انواع سنتی تر اضافه شد. مردانگی های سلطه گر جدید از جانب اشراف قدیمی، مردان طبقه ی متوسط بالا از قبیل متخصصان، پزشکان، مهندسین، وکلا، قضات، استادان دانشگاه، کارمندان عالی رتبه دولت، افسران نظامی و آیت الله ها، بازنمود میشد. مردانگی های همدست از جانب کارمندان دولتی رتبه متوسط و پایین، معلمان، صاحبان کسب و کار کوچک، افسران پلیس و نظامیان کم رتبه بازنمود میشد. مردانگی های تابع را کارگران دستی و صنعتی و نیز بازاری ها و دهقانان بازنمود میکردند. الگوهای به حاشیه رانده شده مردانگی از جانب ملاهای معمولی که بخشی از طبقه متوسط رو به پایین بودند، لاتها، جاهل ها، انقلابیون چپ و انقلابیون اسلامی سالهای ١٩٧٠، بازنمود میشد. زنان مردانه و غالبا همجنسگرایی که "عجیب و غریب" تلقی میشدند هم بخشی از این رده بودند. یک مورد معروف زنی لزبین و تپانچه پوش که در یکی از استان های شمالی ایران زندگی میکرد وجود داشت که مردانی را که می خواستند عشاق او را از او بگیرند تهدید میکرد.
آزار و اذیت جنسی زنان از جانب مردان پدیده تازه ای نیست که تحت حکومت اسلامی پدید آمده باشد. از همان زمان پهلوی دوم درایران، یکی از تفریحات و سرگرمی های نگران کننده مردان و پسران ایرانی آزار جنسی زنان و دختران بوده است. تحت حکومت شاه، این موضوع چندین بار درمجلات زنان، مانند زن روز، مطرح شد، و حتی هشت زن جوان یک "گروه ضربت" برای دفاع از خود در برابر آزاردهندگان جنسی تشکیل دادند. اعضای خانواده زنان و دختران به آنها توصیه میکردند که کاملا منفعل باقی مانده و هرگز واکنشی نسبت به آزاردهندگان خود نشان ندهند چرا که میگفتند واکنش باعث تشویق بیشتر مردان میشود. بنابراین زنان و دختران ظلم و ستم خود را پذیرفته و با انکار اینکه مورد آزار جنسی قرار میگیرند، سعی به حفظ ظاهر خود میکردند.
مردانگی های تابع مورد تهدید
مردان سنتی طبقه متوسط پایین و جمعیت روستایی تازه شهرنشین شده از قوانین حمایت خانواده شاه در سالهای ١٩٦٧ و ١٩٧٥ که وضیت زنان را بهبود بخشید استقبال نکردند. برای آنها، آزادی زنان بمعنای فساد و نفوذ فاسد غرب بود. آنها زنان طبقه متوسط و متوسط بالای شهری را بی فایده و کم عمق تصور کرده، و از ولخرجی های اغراق آمیز و چشمگیر آنها خشمگین بودند. این برنامه های تلویزیونی و مجلات زنان بودند که توهم چنین شیوه زندگی پرمصرف و پر طمطراق نخبگان فاسد را ایجاد کرده بودند. از دید طبقات سنتی، زنان بی حجاب طبقه متوسط و متوسط - بالای شهری بارزترین نماد این فساد بودند. روشنفکران و اعضای سازمان های مخالف و مخفی چپ، ملی گرا و مذهبی، هم مردان و هم زنان، همین تصورعمدا مغرضانه و منفی را از زنان طبقه متوسط شهری داشته (به منظور مخالفت با شاه و انقلاب سفید مترقی او)، مزایای بهبود آموزشی این زنان و مشارکت بیشترآنان در زندگی اقتصادی و اجتماعی را نادیده میگرفتند.
بر اساس درک بالا از زنان متجدد شهری، مردان بازاری سنتی و مردان طبقات پایین جامعه در مورد وضع تحت سلطه مردانگی های خود وتاثیرگذاری شیوه زندگی مصرف گرا بر زنان "خود" احساس اضطراب میکردند. همچنین در میان مردان طبقات پایین و متوسط پایین، نوعی بیقراری عمومی ناشی از حسادت و نفرت نسبت به زنان تحصیل کرده و شاغل طبقه متوسط وجود داشت. صحنه ای را در مرکز شهر تهران بیاد دارم که در آن مردی به سوی پلیس زنی فریاد زد که آیا او به نوار بهداشتی برای پریودش احتیاج دارد یا نه، و صحنه دیگری نیز که درآن پلیس زن مجبور به زانو در آوردن مردی شده بود که برای اثبات برتری جسمانی خود به او حمله ورشده بود. در دانشگاه ها، به خصوص در دانشکده های فنی و پزشکی، دانشجویان دختر تهرانی اغلب متحمل نگاه های سنگین و زل زدن های خشمگینانه دانشجویان پسرمتعلق به طبقات متوسط پایین و متوسط که از شهرستان ها آمده بودند میشدند. از دید بیان شده این مردان، زنان طبقه متوسط با کسب تحصیلات دانشگاهی، جای مردان را غصب میکردند. احساس استحقاق برخورداری از قدرت در نزد مردان طبقات مختلف اجتماعی از جمله روحانیون، زمینداران، طبقات متوسط پایین و کارگر، دلیل اصلی تحول ایران در ١٩٧٨ و ١٩٧٩ بود.
مردانگی ها در ناآرامی های اجتماعی ٧٩-١٩٧٨
در دوران سلطنت محمد رضا شاه، دو ایدئولوژی متفاوت اساسا انقلابی و مردسالار درجبهه مخالف او بوجود آمد: چپ ها و گروه های اسلامی. مخرج مشترک این گروه ها و طبقات اجتماعی پایین جامعه طرد رهایی زنان طبقه متوسط غرب گرا و مصرف گرایی، مد دوستی و بطالت ادعایی آنها، فساد و تاثیرشرم آورغرب، و تجسم و نماد تباهی خاندان پهلوی بود.
در طول سالها ١٩٧٠، الگوهای تازه مردانگی های خشن و سلطه گر وجود داشت. اینها مردانگی های مفرط انقلابی بودند که در مخالفت با مردانگی سلطه گر سکولار و مدرن تحت سلطنت پهلوی ایجاد شده بودند. این مردانگی های مفرط به سرنگونی خشونت آمیز سلطنت و ایجاد دیکتاتوری اسلامی ایران در سال ١٩٧٩ کمک کرد.
در ایران پیش از انقلاب، سازمان های چپ، ملی گرا و اسلامی واکنشی ضد زنانه نسبت به رژیم شاه اتخاذ کرده بودند. آنها، به پیروی از آل احمد (١٩٧٧)، نسبت به غرب گرایی زنان طبقه متوسط شهری که با نامهایی چون "عروسک های رنگ شده" نامیده می شدند دشمنی داشتند. همه آنها مردانگی مفرطی را که زنانگی را طرد کرده و خشونت اپوزیسیونی را واکنشی مشروع نسبت به خشونت دولتی میسنجید، پذیرفتند.
انقلاب ٧٩-١٩٧٨، با وجود شرکت زنان، بدلیل ماهیت مردانه و خشن هر دو نیروهای شاهنشاهی (ساواک، ارتش شاهنشاهی و مردان شاه) و سازمان های مخالف چپ و مذهبی، اساسا مردانه بود. سیاست قدرت و مذاکرات و تصمیم گیری های پشت درب (بین سیاستمداران ایرانی و بین سیاستمداران ایرانی و غربی) اساسا در میان مردان صورت گرفت. شکی در ماهیت بیش از حد مردانه سازمان های انقلابی که برنده نبرد برای قدرت شدند و آنهایی که باختند و نیز ماهیت بیش از حد مردانه و ضد زن دولت اسلامی نیست.
مردانگی مفرط چپ انقلابی
در حالی که بنیادگرایان اسلامی اساسا ضد زن بودند، چپها هرچیزی را که که زنانه ارزیابی میشد، مانند عواطف و احساسات و رفتارهای دلسوزانه، طرد میکردند. آنها مخالف با نشان دادن آسیب پذیری و داشتن احساسات لطیف بودند. مردان چپ نگرش و رفتاری بیش از حد مردانه داشتند، و زنان چپ ظاهرخود را نادیده گرفته و و لباس و آرایش زنانه را طرد میکردند. نتیجه طرد زنانگی، رفتار تحقیرآمیز با زنان و همجنسگرایان، و حتی دشمنی با آنان بود. این همان نگرش و برخوردی ست که نازی ها اتخاذ کرده بودند. اصطلاحات 'اواخواهری،'ابنه ای' و ' قیطاس' (در آبادان) برخی از کلماتی بود که مردم به طور کلی، و نیز چپی ها، برای توصیف مردان همجنس گرا بکارمیبردند.
در مورد حقوق زنان، چپها، به ویژه رهبران آنها، این موضع بیش از حد مناسب را داشتند که نابرابری گونه ای مسئله اصلی آنها نبوده، وتبعیض جنسی فقط در جامعه سوسیالیستی آینده از میان برده میشود.
سازمان های چپ یک کد لباس را پذیرفتند که شامل شلوار و پیراهنی گشاد و بلند برای هر دو زن و مرد میشد. رسم شده بود که زنان کاملا غیرزنانه باشند. از مردان انتظار می رفت که سیمائی ژولیده و سبیلی کلفت داشته و شلوار جین و تی شرت و کت نظامی پوشیده و کفش های سنگین بپا کنند. رفقای زن و مرد، زنان معمولی را که لباس زنانه پوشیده و آرایش میکردند نادان و مادون زنان سازمان های چپ می سنجیدند.
مردانگی مفرط اسلامی انقلابی
سخنرانی ها و نوشته های آیت الله خمینی و علی شریعتی خصلت ضد زن و ضد زنانگی متعلق به مردانگی مفرط اسلامی انقلابی را نشان میدهد. در سال ١٩٦٣، خمینی پیش از بازداشت شدن و تبعید به ترکیه و بعد به عراق، فتوائی صادر کرد که گفتمانی خشونت آمیز بود و حق رای زنان را با فحشا برابر میکرد. علی شریعتی، ایدئولوگ سازمان چپ اسلامی مجاهدین خلق، اصطلاح زن ستیزانه 'زن هیچ و پوچ' را برای بتصویر کشیدن زنان طبقه متوسط و متوسط - بالای جامعه که برای امرار معاش کار نکرده و برای کارخانگی از خدمتکار استفاده میکردند ابداع کرد. او این زنان را صرفا بدلیل اینکه علاقه داشتند بطورسنتی در شبهای جمعه با همسر خود رابطه جنسی داشته باشند 'زن شب جمعه' میخواند، و باین ترتیب آنها را با کارگران جنسی منطقه ممنوعه تهران، که مردان در شبهای جمعه ملاقات میکردند، یکی میدانست(1).
مردان اسلام گرا، اعضای سازمان مجاهدین خلق، گروه خط امام، و دیگر گروه های اسلامی کوچکتر، پیراهن گشاد و بلند بر روی شلوار شل خود پوشیده و ریش و سبیل نازک میگذاشتند. زنان اسلامگرا حجاب اسلامی میپوشیدند که عبارت بود از روسری و کتی بلند، متفاوت با چادر سنتی ایرانی. حجاب اسلامی به زنان اجازه میداد که به قلمروی عمومی زندگی اجتماعی وارد شوند و در عین حال ظاهرا از مزاحمتهای جنسی روزانه درخیابان ها جلوگیری کنند. با این حال، مردان ایرانی هر زنی را درخیابان ها بدون توجه به آنچه که پوشیده بود مورد آزار و اذیت قرارمیدادند. کارکرد واقعی حجاب اسلامی همانا جدا کردن زنان اسلام گرا از زنان سکولار طبقه متوسط بود که بعنوان مصرف کنندگان بی فکر محصولات غربی برآورد میشدند.
هم نزد چپ ها و هم نزد اسلامگرایان، مردانگی از آنجا که برابر با اعتماد بنفس و مقاومت بود، مورد تحسین قرار میگرفت. زنانگی، که با سطحی بودن و بی اخلاقی یکسان تصورمیشد، تحقیر میگشت. وضع ایده آل،خنثایی گونه ای و سرکوب جنسی بود.
مردانگی های ایرانی در جمهوری اسلامی
با انقلاب سال ١٩٧٩، تصرف قدرت بدست بنیادگرایان اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی ایران پس از یک رفراندوم ملی، خمینی ارتش ایران مثله کرد و نیروهای مسلح اسلامی ایجاد کرد: یک ارتش اسلامی و یک نیروی شبه نظامی اسلامی، عمدتا متشکل از مردان طبقه پایین، کارگران بیکار، لاتها، تبهکاران، و پسران بازاریها. همچنین تغییری بنیادی در نظام گونه ای بوجود آمد. چندی از مردانگی های متفاوت دوران پهلوی، مانند هنرمندان، کارمندان دولت با کت و شلوار سه تکه و کراوات، و افسران ارتش، طرد شدند. در عوض، نظریه پردازان اسلامی و نخبگان بنیادگرای حاکم الگوهای تازه مردانگی را به جمعیت مردان تحمیل کردند.
به عبارت دیگر، انقلابیون چپ و اسلامی و رهبران جدید بنیادگرای اسلامی، مردانگیهای سلطه گر سکولارعصر پهلوی دوم را به تبعیت خود در آورده و آنها را جایگزین نظام گونه ای مردانه مفرط خود، یعنی الگوهای خشن ترمردانگی، کردند. مردانگی مفرط چپها دست نخورده باقی ماند و بخشی از مردانگی های سلطه گر هنجاری در نظام دین سالار شد.
مردانگیهای سالهای اول حکومت اسلامی
در دهه اول بعد از استقرار دولت اسلامی، حاکمان اسلامی و رسانه هایشان آشکار ترین الگوی مردانگی اسلامی را بوجود آوردند که مردان جوان متعصب ریشوی متعلق به طبقات متوسط پایین، به ویژه بسیجی ها (شبه نظامیان داوطلب)، با پوشیدن لباس نظامی یا پیراهن بلند کثیف و سر بند و حمل اسلحه کلاشینکف ارائه میدادند. از آنجا که خمینی نظرات تحقیرآمیزی درمورد کراوات ابراز کرده بود، خیلی نادر بود که در این دوره مردی کراوات بزند. نظافت و رنگ های شاد، بخصوص در مردان، نشانه های انحطاط بودند.
در روز جهانی زن در سال ١٩٧٩، وقتی که سازمان های زنان و جبهه آزادی در مخالفت با فرمان خمینی در مورد حجاب اجباری برای همه زنان شاغل تجمعی سازمان داد، اعضای بیش از حد مردانه بزرگترین سازمان چپ، فدائیان خلق، با سازماندهی تظاهرات عظیم کارگری در همان روز برای منحرف کردن اذهان عمومی از تظاهرات ضد حجاب زنان، طرد زنانگی های مدرن و سکولار خود را به معرض نمایش گذاشتند.
تصویب قانون شریعت توسط جمهوری اسلامی، و خشونت خانگی و اجتماعی علیه زنان که در آن وجود داشته و تولید میشود، عمیقا نه تنها مردانگی مردان چپ بلکه روان و مردانگی اکثریت مردان ایرانی را ارضاء میکند. در طول تظاهرات ضد حجاب، زنان با چاقو مورد حمله گروهی از اراذل و اوباش اسلامی که شعار "یا روسری، یا تو سری" می دادند قرار گرفتند. گرچه اینها اقلیتی از مردان بودند، با این حال جمع مردان تحصیل کرده و غیرمذهبی از زنان پشتیبانی نکرده و هیچ اعتراض سازمان یافته علیه حجاب اجباری (به عنوان مثال بصورت سرکردن حجاب اسلامی در همبستگی با زنان) ترتیب ندادند. دلیلش آنست که حجاب اجباری و دیگر بخش های قانون شریعت نه تنها کوچک ترین خراشی به مردانگی های مردان ایران وارد نیاورد، بلکه آنان را در تمام جنبه های زندگی اجتماعی و خصوصی در موقعیتی قوی تر در رابطه با زنان قرار داد. تبانی مردان سکولار و یا مسلمان اسمی با دولت اسلامی در مورد حقوق لگدمال شده زنان در دهه اول پس از استقرار جمهوری اسلامی، یک تایید تاریخی دیگر شهرت مردان ایرانی - حداقل مردان نسل انقلاب ١٩٧٩ - به مرد پرست بودنشان است.
قانون شریعت با مردانگی افراطی مردان مسلمان انقلابی مطابقت کامل داشت. این مردانگی افراطی اسلامی، بدترین شکل مردانگی سلطه گر، الگوی مورد ستایش و هنجاری مردانگی شد و از جانب روحانیون بیرحم و قدرتمند و مسلح و نیز مردان معمولی مسلح که خمینی و گفتمان بنیادگرایانه او را دنبال میکردند ارائه گردید.
یکی از مظاهر سرشت بسیار مردانه جمهوری اسلامی ضد زن بودن آن است. دولت اسلامی، علاوه بر ترس و نفرت گفتمانی و روانی اش از زنان، با خشونت با دراویش و صوفیان مخالفت کرده و سعی در به حاشیه راندن و یا حذف اعضای این "فرقه های اسلام" که صلح آمیزند و گرایش به پرخاشگری و خشونت درهویتهای شخصی یا مردانگی هایشان ندارند؛داشته است. در واقع، مراسم و آداب و عقاید جوامع صوفی و دراویش روشی زنانه در ارتباط با خدا نشان میدهند. یا اگراستراتژی بقای ابدی شان را در اعلام خود به مسلمان بودن باور داشته باشیم، آنها تفسیری عرفانی و زنانه از اسلام دارند که در مخالفت مستقیم با ماهیت خشونت آمیز اسلام سیاسی دولت اسلامی است.
در سطح ملی، توده های مردان معمولی ایران به طور کلی از استقرار جمهوری اسلامی سود برده، و زنان بطور کلی از آن زیان بردند. تبانی اکثریت مردان ایرانی با دولت اسلامی در سرکوب زنان ایران هم خشونت مردانگی سلطه گر ایرانی و هم گفتمان اسلامی زن ستیزانه ١٤٠٠ ساله را نشان می دهد. این گفتمان خشونت آمیز از لحاظ فرهنگی امکان این را برای مردان مسلمان ایران فراهم کرد که پذیرای سرکوب زنان کشور شده، به آن کمک کرده و توجیهش کنند. گفتمانهای زن ستیز اسلامی با گفتمان های مردسالارانه و حماسی مردانگی های پیش از اسلام و دیگر نظام های عقیدتی ایرانی عجین شده و معنای مردانگی ایرانی را مشخص کرده اند.
مردانگی های دوران جنگ ایران و عراق
با شروع جنگ ایران و عراق (١٩٨٨-١٩٨٠)، رهبران دولت اسلامی گفتمانی در باره مردانگی افراطی اسلامی بر اساس دو کد مذهبی جهاد و شهادت بوجود آوردند. در اسلام شیعه، مفهوم جهاد هم بمعنای مبارزه درونی یک مسلمان برای تجربه کردن ایمانش و هم بمعنای جنگ با کفاراست، و شهادت هم تعهد فردی و هم تعهد عمومی به مبارزه با متجاوز کافر بمنظورحفاظت ازامت اسلامی است. مردان جوان و حتی پسران به عنوان بسیجی یا به استخدام درآمده و یا داوطلبانه بمنظور دفاع از امت اسلامی (مترادف با ایران اسلامی) به جنگ رفتند. بسیجی ها، سربازان و مردان معمولی مجروح "شهید زنده" نامیده می شدند. آنها، بعنوان شهدای زنده و مرده، به الگوی مردانگی اسلام گرا تبدیل شدند.
یکی از اثرات جنگ هشت ساله ایران و عراق مردانه شدگین افراطی جامعه در نتیجه شیوع و نهادینه شدن خشونت بود. علاوه بر خشونت جسمانی که مردان جانباز و یا زندانی جنگی بازگشته به میهن تجربه کرده بودند، نا امنی عمومی که زندگی بازماندگان جنگ را تحت تاثیرقرارداد موجب پرخاشگری و خشونت و احساس تبعیض اجتماعی در مقایسه با مردانی که در طول جنگ ثروتمند شده بودند گردید، و مانع از آن شد که این مردان شوهران و پدران بامحبتی باشند.
ترکیبی از مردانگی افراطی نظامی و شبه - نظامی مردان جوان مسلمان طرفدارخمینی، اعدام های زنجیره ای مردان نظامی عالی رتبه و سیاستمداران (از جمله وزیرفرهنگ زن) رژیم سابق توسط خلخالی، گفتمان های توسعه طلبانه و جهادگرای خمینی درباره مفهوم امت و گرفتن ضروری شهرهای خارجی کربلا (عراق) و اورشلیم (اسرائیل)، و نیز اصرار وی بر طولانی تر کردن جنگ به مدت شش سال برای دستیابی به اسلامی کردن همه نهادهای اجتماعی، نشان دهنده آگاهی مردسالارانه ایست که بسیار مهاجم و خشن و صرفا علاقه مند به طرح ریزی قدرت بود.
در این زمینه فرهنگی بیش از حد مردانه است که مردانگی های مدرن دوران شاه به طور کامل حذف شده و جایشان را به سه الگوی مردانگی اسلامی که تا به امروز ادامه یافته است دادند: شهید مبارز پاک و شجاع ، ملای خدا ترس، و مردان معمولی سلطه گر و نفسانی.
مردانگی های دوران پس از خمینی و ایران امروز
با پایان جنگ و مرگ خمینی، یک جنبش اصلاح طلب در میان نخبگان اسلامی و حامیان خمینی شروع به شکل گرفتن کرد. تغییری نیز در مردانگی هنجاری یا سلطه گر، از مردانگی شهدا و رزمندگان به مردانگی پاسداران و مذهبیون ریشدار و با پیراهن تمیز که با شرکت در تظاهرات مختلف مذهبی و سیاسی از رژیم اسلامی پشتیبانی میکردند، صورت گرفت.
امروزه در ایران، در اقتصادی که نرخ مشارکت مردان ٨٨ درصد، در حالی که از آن زنان ١٢ درصد است، یعنی اکثر زنان از نیروی کار بیرون نگهداشته شده و در نتیجه از لحاظ اقتصادی وابسته به مردان اند ، مردان مجبور به داشتن کارمضاعف ، گرفتن مشاغل کاذب، و شرکت در سوء استفاده های مالی و فساد در بازار هستند. جای تعجب نیست که نرخ جرم و جنایت در میان مردان، اختلاس و رشوه خواری در بخش دولتی بیداد میکند. امروزه مردان ایرانی بدلیل انتخابهای مردسالارانه خودشان، بطور مضاعف تحت ستم هستند. آنها قربانی اغلب آسیبها و فشارهای زندگی شهری، فشارهای اقتصادی و شغلی و تهدیدات جانی و جنایی هستند. اکثریت بزرگی از درگیریهای خیابانی در میان مردان رخ می دهد و آنها اکثریت بزرگی از زندانیان کشوررا تشکیل میدهند. شیوه های زندگی با استرس زیاد و درگیری زیاد، ناامنی اقتصادی، فشارهای روانی دو شغله بودن، خطرات ترافیک زندگی کردن در دورازمحل کار، درگیری های حقوقی و حرفه ای، و سکته های مغزی و قلبی، برخی از نتایج منفی زندگی کردن مردان در یک جامعه فوق العاده مردسالار است.
در جامعه امروز ایران، می توانیم انواع مردانگی های زیر را مشاهده کنیم :
١. مردانگی های ملاها، شبه نظامیان، کارکنان اطلاعاتی، مقامات دولتی، سیاستمداران بنیادگرا، بازاری های سنتی مذهبی، و مردان مذهبی معمولی، که درارتباط با داشتن همسران مطیعی است که برایشان پخت و پز کرده و پسرانشان را به دنیا میاورند؛ اگر چه آنها (به جز آخوندها) کت و شلوار پوش بوده و در شهرها وخانه های مدرن و لوکس زندگی میکنند. علاقه بازاری های سنتی مذهبی به ازدواج های موقت، یعنی به داشتن صیغه های متعدد، معروف عام و خاص است. آنها مردانگی خود را با خرید سکس زنان با ثروت بسیار زیادشان نشان میدهند و منفورترین طبقه مردان در ایران هستند.
٢. مردانگی های مردان نظامی و سیاستمداران اصلاح طلب (از زمان خاتمى ببعد) کمتر از گروه های بالا سلطه گرانه است. مردان اصلاح طلب و برخی از مردان نظامی با حقوق مدنی زنان موافقند. ولی البته مفاهیم 'غیرت' و 'ناموس' کماکان برایشان مهم است.
٣ . کارمندان دولتی جوان و بازاریان جوان سکولار، که معمولا فارغ التحصیلان دانشگاهی هستند، حساسیتی نسبت به 'حجاب' همسر خود ندارند و یا مایل به ازدواج با زنی هستند که شاغل بوده و در جامعه شرکت میکند. مراسم عروسی این مردان مختلط است، چرا که از نظر آنان تفکیک زن و مرد فقط در 'عروسی های حزب اللهی' اتفاق میافتد.
٤ . مردان دانشگاهی به طور کلی پیشرفته تر از گروه های دیگر مردان ایران بوده و بیشتر پذیرای مردانگی همدست هستند تا مردانگی سلطه گر. بسیاری از آنان پشتیبان برابری زن و مرد بوده و بعضی از آنان در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان شرکت کرده و نام "مردان پارک لاله" را به خود گرفته اند - امری که مردانگی هایشان را به مردانگی تابع تبدیل میکند.
با این حال، برخی از دانشگاهیان بنیادگرا و حامل مردانگی سلطه گرای اسلامی بوده و 'دانشگاهیان نظام' خوانده میشوند. از آنجا که اکثر دانشگاهیان حاضر به پذیرش آنان بعنوان همکارخود نیستند، آنان را 'دانشگاهیان بسیجی' ، 'امل'، 'حمال' و یا 'بی سواد' میخوانند.
٥. دیگران (بیکاران، خرده حاشیه نشینان) مردانی هستند با انواع مردانگی ها، از مردانگی افراطی اسلامی گرفته تا مردانگی سلطه گرای سکولار. هیچ کدام از آنها، به دلیل سطح پایین سوادشان و متاثر از تبلیغات مردسالارانه دولت اسلامی بودنشان، مردان مدرنی که با حقوق زنان موافق باشند نیستند.
نخبگان اسلامی ایران مردانگی را ستایش و زنانگی را تحقیر میکنند. ضد زنانگی بودن و زن ستیزی مردانگی سلطه گر اسلامی خود را از راه تحقیر لباس زنانه و حجاب آشکار میسازد. در دسامبر ٢٠٠٩، مجید توکلی ، فعال حقوق بشر و از رهبران جنبش دانشجویی، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و وادار به پوشیدن حجاب زنان بمنظور تمسخر و بی اعتبارشدنش گردید. او در روز ملی دانشجو و در مقابل جمعیتی در دانشگاه صنعتی امیر کبیر، سخنرانی ای در مورد انتخابات مورد مناقشه ریاست جمهوری ژوئن ٢٠٠٩ و بر علیه دیکتاتوری آیت الله خامنه ای ایراد کرده بود. هدف تندروها ، که مردانگی را امری تقریبا الاهی میدانند، شرمسارکردن مجید بود. تلویزیون دولتی ایران بدروغ اظهار داشت که توکلی در حالی که ' در لباس مبدل زنانه' قصد ترک کردن دانشگاه امیر کبیررا داشت دستگیر شد، و خبرگزاری فارس او را با رئیس جمهور سابق ابوالحسن بنی صدر که ظاهرا' در سال ١٩٨١ با لباس زنانه از ایران فرار کرده بود مقایسه کرد. صدها نفر از مردان ایرانی با ارسال عکس های خود در حجاب اسلامی در وب سایت های مختلف و با شرکت در کمپین فیس بوکی 'من مجید توکلی هستم' همبستگی خود را با توکلی نشان دادند. قابل توجه است که همین مردان، و یا پدران آنان، چنین همدردی را در سالهای ٨٠-١٩٧٩ با زنان ایران که وادار به پوشیدن حجاب میشدند نشان ندادند، حجابی که برای زنان نیز حکم تحقیر را داشت.
یک 'تحقیر' مشابه دیگر برای مردان از طریق تحمیل 'پوشش زنان' توسط نخبگان اسلامی در آوریل ٢٠١٣ اتفاق افتاد. دادگاهی در شهرستان مریوان کردستان سه مرد متهم را محکوم به پوشیدن لباس های زنان کرد و پلیس این حکم را از راه رژه محکومین در لباس قرمز کردی زنانه در پشت یک کامیون به اجرا گذاشت تا درس عبرتی برای دیگران باشد. زنان کرد اعتراض خود را به استفاده از لباس زنان به عنوان ابزاری برای تنبیه و تحقیر، با تظاهردر خیابانهای اصلی شهر در لباس قرمز کرد، نشان دادند. نیروهای گارد ویژه به زنان حمله کردند ، ساق پای یکی از تظاهر کنندگان زن را شکستند و سر چند تن دیگر از آنان را بشدت زخمی کردند. بلافاصله، کمپینی در فیس بوک آغاز شد و بیش از ٤٠٠٠ نفر به آن پیوستند. در صفحه کمپین اعتراضی نوشته شده بود، ' زن بودن وسیله ای برای تحقیر و مجازات هیچ کس نیست' و از مردان کرد خواسته شده بود که با گرفتن عکسی از خود در لباس زنان از شعار کمپین پشتیبانی کرده و نشان دهند که زن بودن منشاء تحقیر نیست.
در همان زمان، محمد رضا رحیمی، معاون اول رئيس جمهور در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، در یک سخنرانی برضد تحریم های اقتصادی علیه ایران گفت: 'امروز، برخی از کشورهای خارجی و غربی که نفت ایران را تحریم کردند، ذلیل و چادر بسرهستند .'
خشونت مردان و دولت علیه زنان
بنظر می رسد که در جامعه اسلامی ایران، جامعه پذیری مردانگی سلطه گر تعیین کننده دو نوع خشونت علیه زنان است : خشونت مردان و خشونت دولت اسلامی. جامعه پذیری مردانگی سلطه گر ایرانی خودش ریشه درستایش جنگجویان شاهنامه، اسلام شیعه (و سایر مذاهب پدرسالاری که در ایران وجود دارد)، خانواده مردسالار شامل پدر مقتدر و مادر پسرپرست، و مدارس دولتی اسلام زده دارد. این جامعه پذیری، شیوع خشونت مردان و خشونت رژیم اسلامی علیه زنان را تضمین می کند. بنابراین، تا زمانی که جامعه ما مردانگی سلطه گر را عادی پندشته و حتی آن را با معرفت داشتن یکی اعلام کند، خشونت علیه زنان توسط مردان و رژیمهای دیکتاتوری باقی خواهد ماند و تلاش برای جلوگیری از آن چندان موفقیت آمیز نخواهد بود.
خشونت ناموسی و غیرتی علیه زنان
عفت زن' یا ' ناموس' متعلق به مردان خویشاوند نزدیک او بوده و 'ناموس مرد' خوانده میشود، و 'غیرت مرد' بمعنای 'حفظ شرف مرد از راه دفاع از عفت زنان فامیل' است. در ایران، سلطه، قدرت و کنترل مردان بر زنان، از راه ویژه حفاظت از 'عفت' زن یا 'ناموس' بستگان زن و نشان دادن 'عدم تحمل' یا 'غیرت' نسبت به تخطی از این عفت جباری با آسیب رساندن به و یا کشتن بستگان زن و مردان بیگانه ای که با آنها تماس رمانتیک و یا جنسی داشته اند صورت میگیرد.
عفت مرد یا ' ناموس' اش، عفت خود مرد نیست، بلکه عفت بستگان زن اوست. غیرت مرد شرافتی نیست که در درون خودش باشد، بلکه در کنترل 'عفت' بستگان زن (از راه کنترل بدن و ذهن آنها) و نشان دادن عدم تحمل و خشونت ورزی نسبت به این زنان (از جمله کشتن آنان) است وقتی که عفت زنان با مورد تجاوز قرار گرفتن و یا با مردی غریبه رابطه جنسی داشتن 'لکه دار' میشود. غیرت بمعنای حق هر مردی به کنترل کامل و سرکوب جسم، ذهن، و شیوه زندگی نزدیک ترین خویشاوندان زن خود است. وقتی 'غیرت' مترادف با حق مردان به تسلط داشتن بر بستگان زن خود باشد، نتیجه اش آنست که مردان خوب، یعنی مردانی که درگیر موضوع عفت بستگان زن خود نمیشوند، 'بی غیرت' بحساب میآیند.
قانون شریعت که در قانون اساسی اسلامی ایران وارد شده است ازقتل ناموسی پشتیبانی میکند. تحت حکومت اسلامی، تعداد افزاینده ای از پدران دست به کشتن فرزندان خود زده اند و قانون شریعت تا حدی مسئول این افزایش است. طبق ماده ٢٢٠ قوانین کیفری ایران، اگر پدر یا جد پدری فرزند یا نوه خود را بکشد، محکوم به قتل و مجازات نخواهد شد. در واقع ، ماده ١١٧٩ قانون مدنی میگوید، ' پدر و مادرحق مجازات فرزندان خود را در حدودی که قانون مقررکرده است دارند'. علاوه بر این، پدر محکومیت مقابله به مثل (قصاص) را به جرم قتل فرزند خود دریافت نمی کند، بلکه فقط ممکن است سه تا ده سال زندان بکشد. هنگامی که برادری خواهر یا زنی دیگرازبستگان خود را به قتل میرساند، قانون شریعت به نزدیک ترین خویشاوندان مقتول (اولیاء دم) حق تصمیم گیری اینکه آیا قاتل باید بخشیده شود ویا محکوم به مرگ گردد را میدهد. با این حال، در این موارد، اعضای خانواده زن مقتول یا شکایتی نمیکنند و یا، اگر شکایات کنند، قاتل را می بخشند.
ماده ٦٣٠ قانون کیفری شوهر را از مجازات قتل همسرش و معشوق او اگر آنها را درحال انجام رابطه جنسی غافلگیرکرده باشد معاف میکند. با این حال اگر او بداند که این یک مورد تجاوز جنسی است، فقط می تواند متجاوز را بکشند. پیش از انقلاب سال ١٩٧٩ نیز، ماده ١٧٩ قانون کیفری عمومی حق مشابهی را به شوهرمیداد. در جمهوری اسلامی، علاوه بر ماده ٦٣٠، بندی در ماده ٣٠٠ برمعافیت شوهر از مقابله به مثل (قصاص) در صورت قتل همسر و معشوق وی پس ازغافلگیری آنان در عمل نزدیکی جنسی تاکید میورزد. مقامات اسلامی که هیچ علاقه ای به تغییر قوانین حامی قتل های ناموسی نشان نمی دهند، در نگاشت این قتل ها نیز بطور سیستماتیک غفلت می ورزند. بنابراین، ما هیچ آمار قابل اثبات و واقع بینانه ای در مورد این موضوع مهم نداریم .
گرچه، قتل های ناموسی در مناطق تحت سلطه فارس های ایران رخ می دهد، ولی هیچ سنت و یا فشار اجتماعی برمردان فارس زبان برای کشتن بستگان زن نزدیک خود که به اصطلاح آبروی خانوادگی را برده اند وجود ندارد. قتل های ناموسی عمدتا در میان عشایر و قبایل بی تحرک و در مناطق روستایی و در استانهایی که مقر جوامع قبیله ای روستایی هستند، مانند خوزستان (به ویژه در میان اعراب ایران)، ایلام، کردستان، آذربایجان، لرستان، سیستان و بلوچستان، فارس، و کرمانشاه، و در مناطق سنی نشین، رخ میدهد. (٢) با این حال، به نظر میرسد که در سال های اخیر، اقدام مردان ایران به قتل های ناموسی افزایش یافته است، و این امر باعث شده که جنایت مردانگی سلطه گر به شهرهای بزرگتر نیز آورده شود.
نتیجه
مردان ایرانی به نظر می رسد که در طول سه هزار سال گذشته بندرت دست از مردانگی افراطی یا سلطه گرانه شان برداشته اند. در دوران پیش از اسلام ، ما قهرمانان اسطوره ای مرد سالاری داشتیم ( مانند سیاوش با همه اظهارنظرات ضد ستیزانه اش در مورد زنان ) که بر شکل گیری مردانگی های سلطه گر ایرانی تاثیرمیگذاشته و هنوز هم میگذارند. گرچه جنبه های جالب و مثبت بسیاری در شاهنامه وجود دارد، ایرانیان لازم است که فراتر از تعصب و غیرت ملی خود بنفع این اثر حماسی مشهور جهانی رفته و برخی از مضراتی را نیز که برخی از قهرمانان جنگجوی آغشته بخون آن مانند رستم و سیاوش در روان جمعی و مردانگی های مردان ایران ایجاد کرده اند در نظر بگیرند. قهرمانان مرد شاهنامه، بر خلاف قهرمانان اساطیری یونانی-رومی، در زندگی روزانه ایرانیان و روان جمعی آنان - از راه سنت سووشون و یا هنر نقالی داستانهای حماسی در قهوه خانه ها - بسیارحضور دارند. با ظهور اسلام شیعه، امام علی و امام حسین، رزمندگان بزرگ اسلام و نماد بهترین انواع مردانگی شدند. تجلیل از شمشیر زدنها و جهاد امام علی در راه خدا و مراسم عزاداری سالانه برای شهادت امام حسین، که شامل سینه زنی، زنجیر زنی، و قمه زنی ست، به شکل گیری مردانگی های ایرانی کمک کرده است.
امروزه، می توانیم انگیزه اکثر مردان ایرانی را برای قدرت ورزی و سلطه بر 'زنانشان' و خشونت بسیاری ازآنان را بمثابه بیان مردانگی سلطه گرشان مشاهده کنیم. همچنین می توانیم نوعی از خشونت توسط مردان ایرانی را ببینیم که نتیجه احساس آنان به حق ممانعت شده خود به قدرت ورزی و سلطه گری ست. پژوهش درباره تجاوز و خشونت خانگی نشان می دهد که مردان زمانی که فکر میکنند قدرتی را که حقش را دارند از دست داده اند شروع به خشونت ورزی میکنند. در نتیجه، شوهرهنگامی که همسرش آن نوع شامی را که میخواسته آماده نمیکند، زمانی که همسرش نمیخواهد با او رابطه جنسی داشته باشد و یا وقتی که همسرش با او مخالفت میکند او را میزند. به عبارت دیگر ، این مرد وقتی که قدرتش برهمسرش مورد سوال قرارمیگیرد و یا رد میشود است که دست به خشونت میزند، و نه زمانی که شامش و سکس اش را آنطوری که میخواهد و یا اطاعت همسرش را دارد که نمایشی از قدرت و حقانیت اوست. در تاریخ ایران، هیچ دورانی وجود ندارد که در آن مردان دست از تمایل سلطه گرایانه خود به کنترل همسران خود و دیگر اعضای زن خانواده خود کشیده باشند.
با این حال ، ایرانیان کماکان مردانگی را با 'معرفت' یعنی با مهربانی و وفاداری و یاری دادن، یکسان فرض میکنند. معرفت و مردانگی بمثابه خصلتی واحد قضاوت شده، و کسانی اعم از مرد یا زن که نامهربانند یا خنجرازپشت میزنند 'بی معرفت' و 'نا مرد'، یعنی کسی که مردانگی نداشته و سزاوار 'مرد' خوانده شدن نیست، خوانده میشوند. من این مفهوم را یکی از زن ستیزانه ترین و فاشیستی ترین مفاهیم در فرهنگ مردسالارانه ایرانی میدانم. این مفهوم چنان در روان جمعی ایرانیان تثبیت شده است که حتی زنان از واژه 'نامرد' در صحبت از زنی بسیار نامهربان یا زنی که از پشت به دوستانش خنجرمیزند استفاده میکنند. اصطلاح دیگری مانند 'نامردم' وجود دارد که به همان معناست. با این حال، اصطلاح 'نامرد' معنای نهفته قویتری در روان ایرانیان دارد تا اصطلاح 'نامردم'. و این شاید دلیل مقاومت آنان به دست کشیدن از توهین آمیزترین واژه برای نیمی از جمعیت انسانی باشد.
*
یادداشتها
1. علی شریعتی. ٢٠٠٩. فاطمه فاطمه است. تهران: بنیاد فرهنگی علی شریعتی .
2. پروین بختیارنژاد، فاجعه خاموش: قتل های ناموسی، ص١٥. (در سایت مدرسه فمینیستی بچاپ رسیده است.)
azadehazad
همین نوع مردانگی جنگی و سلطه گر از جانب مردان متعلق به اقوام مختلف که به ایران حمله کردند نیز ارائه شد. از جمله مردان عرب مسلمان که نه تنها ملت ایران را غارت کرده و زنان ایرانی را مورد تجاوز قرار دادند، بلکه دین خشن و زن ستیزخود را نیز بر مردمان ایران با خشونت ورزی تحمیل کردند. در نتیجه، فرهنگ ایرانی عمیقا مردانه، مردمحور و مردسالار است.
اسلامی شدن جامعه ایران از قرن ٧ میلادی به بعد، بدان معناست که مردان وارد یک سلسله مراتب مذهبی در میان خود شده و مانع از حضور زنان در مساجد شدند. اقتصاد جامعه مبتنی بر بازار که در آن فقط مردان مشغول به کاربودند متمرکز شد، و زنان صرفآ به کارهای خانه داری رانده شدند. از قرن ١٦ تا ١٨ میلادی و تحت امپراطوری صفوی، شاهان و دولتهای شیعه بر کشور حکومت کرده، مفهوم شهادت را که به قتل علی و پسرش حسین بعنوان رزمندگان مسلمان برمیگردد، احیاء کردند.
خشونت علیه زنان
بنظر میرسد که ارتباط مفهومی مهمی بین مردانگی سلطه گر و دو شکل از خشونت علیه زنان وجود دارد: خشونت مردانه و خشونت دولتی (که این آخری مردان مخالف را نیزهدف قرار میدهد ، اما بطریقی متفاوت، از آنجا که زنان با همکاری بستگان مذکر خود هدف دولت قرارمیگیرند.) خشونت مردان عادی ایرانی علیه زنان عادی ایرانی در هر دو حوزه خصوصی و عمومی زندگی اجتماعی، از نظر تاریخی در جامعه ایران متداول بوده است.
همچنین، از آنجا که استبداد و انواع مختلف دیکتاتوری (رژیم های مذهبی، نظامی، یا سلطنتی) فرم غالب حکومت در فلات ایران بوده است، و از آنجا که ایران در طول ٣٠٠٠ سال گذشته چندین بار توسط نیروهای اشغالگر خارجی مورد تاخت و تاز قرار گرفته است، زنان متحمل انواع مختلفی از خشونت از جانب مستبدان و دیکتاتورهای حاکم و مردان فاتح بوده اند. این حقایق اجتماعی-تاریخی فرهنگها، سنت ها و ذهنیت های ملی و منطقه ای را شکل داده اند.
هم در خشونت دولتی و هم در خشونت مردان عادی علیه زنان، شهروندان زن و بستگان و رهگذرانی که از قوانین و مقررات دولت و یا هوی و هوس و خواسته های مردان عادی پیروی نمیکنند و یا فقط به دلیل زن بودن، با شکنجه های جسمی و روحی و تقلیل یافتن به بدنهای مطیع مجازات میشوند.
مردانگیها و خشونت علیه زنان در زمان محمد رضا شاه پهلوی
در دوران پهلوی دوم، در نتیجه انقلاب سفید، ایران تحولات اجتماعی و فرهنگی مترقی اساسی را تجربه کرد - شهرنشینی، صنعتی شدن، و غربی شدن، که روابط گونه ای و پیکربندیهای پراتیک گونه ای را بنوبه خود دگرگون کرد. در سال ١٩٦٢، حق رای و شرکت در انتخابات را به زنان، که قبلا از آن برخوردارنبودند، به آنان اعطا کرد. چشم انداز آموزش و اشتغال زنان بهبود یافت و اصلاحات قوانین خانواده و کار به مشارکت اجتماعی آنان انجامید. سن ازدواج بالا رفت و نرخ باروری کاهش یافت.
همراه با پیدایش مدل های جدید زنانگی، مدل های جدید مردانگی بوجود آمده و به انواع سنتی تر اضافه شد. مردانگی های سلطه گر جدید از جانب اشراف قدیمی، مردان طبقه ی متوسط بالا از قبیل متخصصان، پزشکان، مهندسین، وکلا، قضات، استادان دانشگاه، کارمندان عالی رتبه دولت، افسران نظامی و آیت الله ها، بازنمود میشد. مردانگی های همدست از جانب کارمندان دولتی رتبه متوسط و پایین، معلمان، صاحبان کسب و کار کوچک، افسران پلیس و نظامیان کم رتبه بازنمود میشد. مردانگی های تابع را کارگران دستی و صنعتی و نیز بازاری ها و دهقانان بازنمود میکردند. الگوهای به حاشیه رانده شده مردانگی از جانب ملاهای معمولی که بخشی از طبقه متوسط رو به پایین بودند، لاتها، جاهل ها، انقلابیون چپ و انقلابیون اسلامی سالهای ١٩٧٠، بازنمود میشد. زنان مردانه و غالبا همجنسگرایی که "عجیب و غریب" تلقی میشدند هم بخشی از این رده بودند. یک مورد معروف زنی لزبین و تپانچه پوش که در یکی از استان های شمالی ایران زندگی میکرد وجود داشت که مردانی را که می خواستند عشاق او را از او بگیرند تهدید میکرد.
آزار و اذیت جنسی زنان از جانب مردان پدیده تازه ای نیست که تحت حکومت اسلامی پدید آمده باشد. از همان زمان پهلوی دوم درایران، یکی از تفریحات و سرگرمی های نگران کننده مردان و پسران ایرانی آزار جنسی زنان و دختران بوده است. تحت حکومت شاه، این موضوع چندین بار درمجلات زنان، مانند زن روز، مطرح شد، و حتی هشت زن جوان یک "گروه ضربت" برای دفاع از خود در برابر آزاردهندگان جنسی تشکیل دادند. اعضای خانواده زنان و دختران به آنها توصیه میکردند که کاملا منفعل باقی مانده و هرگز واکنشی نسبت به آزاردهندگان خود نشان ندهند چرا که میگفتند واکنش باعث تشویق بیشتر مردان میشود. بنابراین زنان و دختران ظلم و ستم خود را پذیرفته و با انکار اینکه مورد آزار جنسی قرار میگیرند، سعی به حفظ ظاهر خود میکردند.
مردانگی های تابع مورد تهدید
مردان سنتی طبقه متوسط پایین و جمعیت روستایی تازه شهرنشین شده از قوانین حمایت خانواده شاه در سالهای ١٩٦٧ و ١٩٧٥ که وضیت زنان را بهبود بخشید استقبال نکردند. برای آنها، آزادی زنان بمعنای فساد و نفوذ فاسد غرب بود. آنها زنان طبقه متوسط و متوسط بالای شهری را بی فایده و کم عمق تصور کرده، و از ولخرجی های اغراق آمیز و چشمگیر آنها خشمگین بودند. این برنامه های تلویزیونی و مجلات زنان بودند که توهم چنین شیوه زندگی پرمصرف و پر طمطراق نخبگان فاسد را ایجاد کرده بودند. از دید طبقات سنتی، زنان بی حجاب طبقه متوسط و متوسط - بالای شهری بارزترین نماد این فساد بودند. روشنفکران و اعضای سازمان های مخالف و مخفی چپ، ملی گرا و مذهبی، هم مردان و هم زنان، همین تصورعمدا مغرضانه و منفی را از زنان طبقه متوسط شهری داشته (به منظور مخالفت با شاه و انقلاب سفید مترقی او)، مزایای بهبود آموزشی این زنان و مشارکت بیشترآنان در زندگی اقتصادی و اجتماعی را نادیده میگرفتند.
بر اساس درک بالا از زنان متجدد شهری، مردان بازاری سنتی و مردان طبقات پایین جامعه در مورد وضع تحت سلطه مردانگی های خود وتاثیرگذاری شیوه زندگی مصرف گرا بر زنان "خود" احساس اضطراب میکردند. همچنین در میان مردان طبقات پایین و متوسط پایین، نوعی بیقراری عمومی ناشی از حسادت و نفرت نسبت به زنان تحصیل کرده و شاغل طبقه متوسط وجود داشت. صحنه ای را در مرکز شهر تهران بیاد دارم که در آن مردی به سوی پلیس زنی فریاد زد که آیا او به نوار بهداشتی برای پریودش احتیاج دارد یا نه، و صحنه دیگری نیز که درآن پلیس زن مجبور به زانو در آوردن مردی شده بود که برای اثبات برتری جسمانی خود به او حمله ورشده بود. در دانشگاه ها، به خصوص در دانشکده های فنی و پزشکی، دانشجویان دختر تهرانی اغلب متحمل نگاه های سنگین و زل زدن های خشمگینانه دانشجویان پسرمتعلق به طبقات متوسط پایین و متوسط که از شهرستان ها آمده بودند میشدند. از دید بیان شده این مردان، زنان طبقه متوسط با کسب تحصیلات دانشگاهی، جای مردان را غصب میکردند. احساس استحقاق برخورداری از قدرت در نزد مردان طبقات مختلف اجتماعی از جمله روحانیون، زمینداران، طبقات متوسط پایین و کارگر، دلیل اصلی تحول ایران در ١٩٧٨ و ١٩٧٩ بود.
مردانگی ها در ناآرامی های اجتماعی ٧٩-١٩٧٨
در دوران سلطنت محمد رضا شاه، دو ایدئولوژی متفاوت اساسا انقلابی و مردسالار درجبهه مخالف او بوجود آمد: چپ ها و گروه های اسلامی. مخرج مشترک این گروه ها و طبقات اجتماعی پایین جامعه طرد رهایی زنان طبقه متوسط غرب گرا و مصرف گرایی، مد دوستی و بطالت ادعایی آنها، فساد و تاثیرشرم آورغرب، و تجسم و نماد تباهی خاندان پهلوی بود.
در طول سالها ١٩٧٠، الگوهای تازه مردانگی های خشن و سلطه گر وجود داشت. اینها مردانگی های مفرط انقلابی بودند که در مخالفت با مردانگی سلطه گر سکولار و مدرن تحت سلطنت پهلوی ایجاد شده بودند. این مردانگی های مفرط به سرنگونی خشونت آمیز سلطنت و ایجاد دیکتاتوری اسلامی ایران در سال ١٩٧٩ کمک کرد.
در ایران پیش از انقلاب، سازمان های چپ، ملی گرا و اسلامی واکنشی ضد زنانه نسبت به رژیم شاه اتخاذ کرده بودند. آنها، به پیروی از آل احمد (١٩٧٧)، نسبت به غرب گرایی زنان طبقه متوسط شهری که با نامهایی چون "عروسک های رنگ شده" نامیده می شدند دشمنی داشتند. همه آنها مردانگی مفرطی را که زنانگی را طرد کرده و خشونت اپوزیسیونی را واکنشی مشروع نسبت به خشونت دولتی میسنجید، پذیرفتند.
انقلاب ٧٩-١٩٧٨، با وجود شرکت زنان، بدلیل ماهیت مردانه و خشن هر دو نیروهای شاهنشاهی (ساواک، ارتش شاهنشاهی و مردان شاه) و سازمان های مخالف چپ و مذهبی، اساسا مردانه بود. سیاست قدرت و مذاکرات و تصمیم گیری های پشت درب (بین سیاستمداران ایرانی و بین سیاستمداران ایرانی و غربی) اساسا در میان مردان صورت گرفت. شکی در ماهیت بیش از حد مردانه سازمان های انقلابی که برنده نبرد برای قدرت شدند و آنهایی که باختند و نیز ماهیت بیش از حد مردانه و ضد زن دولت اسلامی نیست.
مردانگی مفرط چپ انقلابی
در حالی که بنیادگرایان اسلامی اساسا ضد زن بودند، چپها هرچیزی را که که زنانه ارزیابی میشد، مانند عواطف و احساسات و رفتارهای دلسوزانه، طرد میکردند. آنها مخالف با نشان دادن آسیب پذیری و داشتن احساسات لطیف بودند. مردان چپ نگرش و رفتاری بیش از حد مردانه داشتند، و زنان چپ ظاهرخود را نادیده گرفته و و لباس و آرایش زنانه را طرد میکردند. نتیجه طرد زنانگی، رفتار تحقیرآمیز با زنان و همجنسگرایان، و حتی دشمنی با آنان بود. این همان نگرش و برخوردی ست که نازی ها اتخاذ کرده بودند. اصطلاحات 'اواخواهری،'ابنه ای' و ' قیطاس' (در آبادان) برخی از کلماتی بود که مردم به طور کلی، و نیز چپی ها، برای توصیف مردان همجنس گرا بکارمیبردند.
در مورد حقوق زنان، چپها، به ویژه رهبران آنها، این موضع بیش از حد مناسب را داشتند که نابرابری گونه ای مسئله اصلی آنها نبوده، وتبعیض جنسی فقط در جامعه سوسیالیستی آینده از میان برده میشود.
سازمان های چپ یک کد لباس را پذیرفتند که شامل شلوار و پیراهنی گشاد و بلند برای هر دو زن و مرد میشد. رسم شده بود که زنان کاملا غیرزنانه باشند. از مردان انتظار می رفت که سیمائی ژولیده و سبیلی کلفت داشته و شلوار جین و تی شرت و کت نظامی پوشیده و کفش های سنگین بپا کنند. رفقای زن و مرد، زنان معمولی را که لباس زنانه پوشیده و آرایش میکردند نادان و مادون زنان سازمان های چپ می سنجیدند.
مردانگی مفرط اسلامی انقلابی
سخنرانی ها و نوشته های آیت الله خمینی و علی شریعتی خصلت ضد زن و ضد زنانگی متعلق به مردانگی مفرط اسلامی انقلابی را نشان میدهد. در سال ١٩٦٣، خمینی پیش از بازداشت شدن و تبعید به ترکیه و بعد به عراق، فتوائی صادر کرد که گفتمانی خشونت آمیز بود و حق رای زنان را با فحشا برابر میکرد. علی شریعتی، ایدئولوگ سازمان چپ اسلامی مجاهدین خلق، اصطلاح زن ستیزانه 'زن هیچ و پوچ' را برای بتصویر کشیدن زنان طبقه متوسط و متوسط - بالای جامعه که برای امرار معاش کار نکرده و برای کارخانگی از خدمتکار استفاده میکردند ابداع کرد. او این زنان را صرفا بدلیل اینکه علاقه داشتند بطورسنتی در شبهای جمعه با همسر خود رابطه جنسی داشته باشند 'زن شب جمعه' میخواند، و باین ترتیب آنها را با کارگران جنسی منطقه ممنوعه تهران، که مردان در شبهای جمعه ملاقات میکردند، یکی میدانست(1).
مردان اسلام گرا، اعضای سازمان مجاهدین خلق، گروه خط امام، و دیگر گروه های اسلامی کوچکتر، پیراهن گشاد و بلند بر روی شلوار شل خود پوشیده و ریش و سبیل نازک میگذاشتند. زنان اسلامگرا حجاب اسلامی میپوشیدند که عبارت بود از روسری و کتی بلند، متفاوت با چادر سنتی ایرانی. حجاب اسلامی به زنان اجازه میداد که به قلمروی عمومی زندگی اجتماعی وارد شوند و در عین حال ظاهرا از مزاحمتهای جنسی روزانه درخیابان ها جلوگیری کنند. با این حال، مردان ایرانی هر زنی را درخیابان ها بدون توجه به آنچه که پوشیده بود مورد آزار و اذیت قرارمیدادند. کارکرد واقعی حجاب اسلامی همانا جدا کردن زنان اسلام گرا از زنان سکولار طبقه متوسط بود که بعنوان مصرف کنندگان بی فکر محصولات غربی برآورد میشدند.
هم نزد چپ ها و هم نزد اسلامگرایان، مردانگی از آنجا که برابر با اعتماد بنفس و مقاومت بود، مورد تحسین قرار میگرفت. زنانگی، که با سطحی بودن و بی اخلاقی یکسان تصورمیشد، تحقیر میگشت. وضع ایده آل،خنثایی گونه ای و سرکوب جنسی بود.
مردانگی های ایرانی در جمهوری اسلامی
با انقلاب سال ١٩٧٩، تصرف قدرت بدست بنیادگرایان اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی ایران پس از یک رفراندوم ملی، خمینی ارتش ایران مثله کرد و نیروهای مسلح اسلامی ایجاد کرد: یک ارتش اسلامی و یک نیروی شبه نظامی اسلامی، عمدتا متشکل از مردان طبقه پایین، کارگران بیکار، لاتها، تبهکاران، و پسران بازاریها. همچنین تغییری بنیادی در نظام گونه ای بوجود آمد. چندی از مردانگی های متفاوت دوران پهلوی، مانند هنرمندان، کارمندان دولت با کت و شلوار سه تکه و کراوات، و افسران ارتش، طرد شدند. در عوض، نظریه پردازان اسلامی و نخبگان بنیادگرای حاکم الگوهای تازه مردانگی را به جمعیت مردان تحمیل کردند.
به عبارت دیگر، انقلابیون چپ و اسلامی و رهبران جدید بنیادگرای اسلامی، مردانگیهای سلطه گر سکولارعصر پهلوی دوم را به تبعیت خود در آورده و آنها را جایگزین نظام گونه ای مردانه مفرط خود، یعنی الگوهای خشن ترمردانگی، کردند. مردانگی مفرط چپها دست نخورده باقی ماند و بخشی از مردانگی های سلطه گر هنجاری در نظام دین سالار شد.
مردانگیهای سالهای اول حکومت اسلامی
در دهه اول بعد از استقرار دولت اسلامی، حاکمان اسلامی و رسانه هایشان آشکار ترین الگوی مردانگی اسلامی را بوجود آوردند که مردان جوان متعصب ریشوی متعلق به طبقات متوسط پایین، به ویژه بسیجی ها (شبه نظامیان داوطلب)، با پوشیدن لباس نظامی یا پیراهن بلند کثیف و سر بند و حمل اسلحه کلاشینکف ارائه میدادند. از آنجا که خمینی نظرات تحقیرآمیزی درمورد کراوات ابراز کرده بود، خیلی نادر بود که در این دوره مردی کراوات بزند. نظافت و رنگ های شاد، بخصوص در مردان، نشانه های انحطاط بودند.
در روز جهانی زن در سال ١٩٧٩، وقتی که سازمان های زنان و جبهه آزادی در مخالفت با فرمان خمینی در مورد حجاب اجباری برای همه زنان شاغل تجمعی سازمان داد، اعضای بیش از حد مردانه بزرگترین سازمان چپ، فدائیان خلق، با سازماندهی تظاهرات عظیم کارگری در همان روز برای منحرف کردن اذهان عمومی از تظاهرات ضد حجاب زنان، طرد زنانگی های مدرن و سکولار خود را به معرض نمایش گذاشتند.
تصویب قانون شریعت توسط جمهوری اسلامی، و خشونت خانگی و اجتماعی علیه زنان که در آن وجود داشته و تولید میشود، عمیقا نه تنها مردانگی مردان چپ بلکه روان و مردانگی اکثریت مردان ایرانی را ارضاء میکند. در طول تظاهرات ضد حجاب، زنان با چاقو مورد حمله گروهی از اراذل و اوباش اسلامی که شعار "یا روسری، یا تو سری" می دادند قرار گرفتند. گرچه اینها اقلیتی از مردان بودند، با این حال جمع مردان تحصیل کرده و غیرمذهبی از زنان پشتیبانی نکرده و هیچ اعتراض سازمان یافته علیه حجاب اجباری (به عنوان مثال بصورت سرکردن حجاب اسلامی در همبستگی با زنان) ترتیب ندادند. دلیلش آنست که حجاب اجباری و دیگر بخش های قانون شریعت نه تنها کوچک ترین خراشی به مردانگی های مردان ایران وارد نیاورد، بلکه آنان را در تمام جنبه های زندگی اجتماعی و خصوصی در موقعیتی قوی تر در رابطه با زنان قرار داد. تبانی مردان سکولار و یا مسلمان اسمی با دولت اسلامی در مورد حقوق لگدمال شده زنان در دهه اول پس از استقرار جمهوری اسلامی، یک تایید تاریخی دیگر شهرت مردان ایرانی - حداقل مردان نسل انقلاب ١٩٧٩ - به مرد پرست بودنشان است.
قانون شریعت با مردانگی افراطی مردان مسلمان انقلابی مطابقت کامل داشت. این مردانگی افراطی اسلامی، بدترین شکل مردانگی سلطه گر، الگوی مورد ستایش و هنجاری مردانگی شد و از جانب روحانیون بیرحم و قدرتمند و مسلح و نیز مردان معمولی مسلح که خمینی و گفتمان بنیادگرایانه او را دنبال میکردند ارائه گردید.
یکی از مظاهر سرشت بسیار مردانه جمهوری اسلامی ضد زن بودن آن است. دولت اسلامی، علاوه بر ترس و نفرت گفتمانی و روانی اش از زنان، با خشونت با دراویش و صوفیان مخالفت کرده و سعی در به حاشیه راندن و یا حذف اعضای این "فرقه های اسلام" که صلح آمیزند و گرایش به پرخاشگری و خشونت درهویتهای شخصی یا مردانگی هایشان ندارند؛داشته است. در واقع، مراسم و آداب و عقاید جوامع صوفی و دراویش روشی زنانه در ارتباط با خدا نشان میدهند. یا اگراستراتژی بقای ابدی شان را در اعلام خود به مسلمان بودن باور داشته باشیم، آنها تفسیری عرفانی و زنانه از اسلام دارند که در مخالفت مستقیم با ماهیت خشونت آمیز اسلام سیاسی دولت اسلامی است.
در سطح ملی، توده های مردان معمولی ایران به طور کلی از استقرار جمهوری اسلامی سود برده، و زنان بطور کلی از آن زیان بردند. تبانی اکثریت مردان ایرانی با دولت اسلامی در سرکوب زنان ایران هم خشونت مردانگی سلطه گر ایرانی و هم گفتمان اسلامی زن ستیزانه ١٤٠٠ ساله را نشان می دهد. این گفتمان خشونت آمیز از لحاظ فرهنگی امکان این را برای مردان مسلمان ایران فراهم کرد که پذیرای سرکوب زنان کشور شده، به آن کمک کرده و توجیهش کنند. گفتمانهای زن ستیز اسلامی با گفتمان های مردسالارانه و حماسی مردانگی های پیش از اسلام و دیگر نظام های عقیدتی ایرانی عجین شده و معنای مردانگی ایرانی را مشخص کرده اند.
مردانگی های دوران جنگ ایران و عراق
با شروع جنگ ایران و عراق (١٩٨٨-١٩٨٠)، رهبران دولت اسلامی گفتمانی در باره مردانگی افراطی اسلامی بر اساس دو کد مذهبی جهاد و شهادت بوجود آوردند. در اسلام شیعه، مفهوم جهاد هم بمعنای مبارزه درونی یک مسلمان برای تجربه کردن ایمانش و هم بمعنای جنگ با کفاراست، و شهادت هم تعهد فردی و هم تعهد عمومی به مبارزه با متجاوز کافر بمنظورحفاظت ازامت اسلامی است. مردان جوان و حتی پسران به عنوان بسیجی یا به استخدام درآمده و یا داوطلبانه بمنظور دفاع از امت اسلامی (مترادف با ایران اسلامی) به جنگ رفتند. بسیجی ها، سربازان و مردان معمولی مجروح "شهید زنده" نامیده می شدند. آنها، بعنوان شهدای زنده و مرده، به الگوی مردانگی اسلام گرا تبدیل شدند.
یکی از اثرات جنگ هشت ساله ایران و عراق مردانه شدگین افراطی جامعه در نتیجه شیوع و نهادینه شدن خشونت بود. علاوه بر خشونت جسمانی که مردان جانباز و یا زندانی جنگی بازگشته به میهن تجربه کرده بودند، نا امنی عمومی که زندگی بازماندگان جنگ را تحت تاثیرقرارداد موجب پرخاشگری و خشونت و احساس تبعیض اجتماعی در مقایسه با مردانی که در طول جنگ ثروتمند شده بودند گردید، و مانع از آن شد که این مردان شوهران و پدران بامحبتی باشند.
ترکیبی از مردانگی افراطی نظامی و شبه - نظامی مردان جوان مسلمان طرفدارخمینی، اعدام های زنجیره ای مردان نظامی عالی رتبه و سیاستمداران (از جمله وزیرفرهنگ زن) رژیم سابق توسط خلخالی، گفتمان های توسعه طلبانه و جهادگرای خمینی درباره مفهوم امت و گرفتن ضروری شهرهای خارجی کربلا (عراق) و اورشلیم (اسرائیل)، و نیز اصرار وی بر طولانی تر کردن جنگ به مدت شش سال برای دستیابی به اسلامی کردن همه نهادهای اجتماعی، نشان دهنده آگاهی مردسالارانه ایست که بسیار مهاجم و خشن و صرفا علاقه مند به طرح ریزی قدرت بود.
در این زمینه فرهنگی بیش از حد مردانه است که مردانگی های مدرن دوران شاه به طور کامل حذف شده و جایشان را به سه الگوی مردانگی اسلامی که تا به امروز ادامه یافته است دادند: شهید مبارز پاک و شجاع ، ملای خدا ترس، و مردان معمولی سلطه گر و نفسانی.
مردانگی های دوران پس از خمینی و ایران امروز
با پایان جنگ و مرگ خمینی، یک جنبش اصلاح طلب در میان نخبگان اسلامی و حامیان خمینی شروع به شکل گرفتن کرد. تغییری نیز در مردانگی هنجاری یا سلطه گر، از مردانگی شهدا و رزمندگان به مردانگی پاسداران و مذهبیون ریشدار و با پیراهن تمیز که با شرکت در تظاهرات مختلف مذهبی و سیاسی از رژیم اسلامی پشتیبانی میکردند، صورت گرفت.
امروزه در ایران، در اقتصادی که نرخ مشارکت مردان ٨٨ درصد، در حالی که از آن زنان ١٢ درصد است، یعنی اکثر زنان از نیروی کار بیرون نگهداشته شده و در نتیجه از لحاظ اقتصادی وابسته به مردان اند ، مردان مجبور به داشتن کارمضاعف ، گرفتن مشاغل کاذب، و شرکت در سوء استفاده های مالی و فساد در بازار هستند. جای تعجب نیست که نرخ جرم و جنایت در میان مردان، اختلاس و رشوه خواری در بخش دولتی بیداد میکند. امروزه مردان ایرانی بدلیل انتخابهای مردسالارانه خودشان، بطور مضاعف تحت ستم هستند. آنها قربانی اغلب آسیبها و فشارهای زندگی شهری، فشارهای اقتصادی و شغلی و تهدیدات جانی و جنایی هستند. اکثریت بزرگی از درگیریهای خیابانی در میان مردان رخ می دهد و آنها اکثریت بزرگی از زندانیان کشوررا تشکیل میدهند. شیوه های زندگی با استرس زیاد و درگیری زیاد، ناامنی اقتصادی، فشارهای روانی دو شغله بودن، خطرات ترافیک زندگی کردن در دورازمحل کار، درگیری های حقوقی و حرفه ای، و سکته های مغزی و قلبی، برخی از نتایج منفی زندگی کردن مردان در یک جامعه فوق العاده مردسالار است.
در جامعه امروز ایران، می توانیم انواع مردانگی های زیر را مشاهده کنیم :
١. مردانگی های ملاها، شبه نظامیان، کارکنان اطلاعاتی، مقامات دولتی، سیاستمداران بنیادگرا، بازاری های سنتی مذهبی، و مردان مذهبی معمولی، که درارتباط با داشتن همسران مطیعی است که برایشان پخت و پز کرده و پسرانشان را به دنیا میاورند؛ اگر چه آنها (به جز آخوندها) کت و شلوار پوش بوده و در شهرها وخانه های مدرن و لوکس زندگی میکنند. علاقه بازاری های سنتی مذهبی به ازدواج های موقت، یعنی به داشتن صیغه های متعدد، معروف عام و خاص است. آنها مردانگی خود را با خرید سکس زنان با ثروت بسیار زیادشان نشان میدهند و منفورترین طبقه مردان در ایران هستند.
٢. مردانگی های مردان نظامی و سیاستمداران اصلاح طلب (از زمان خاتمى ببعد) کمتر از گروه های بالا سلطه گرانه است. مردان اصلاح طلب و برخی از مردان نظامی با حقوق مدنی زنان موافقند. ولی البته مفاهیم 'غیرت' و 'ناموس' کماکان برایشان مهم است.
٣ . کارمندان دولتی جوان و بازاریان جوان سکولار، که معمولا فارغ التحصیلان دانشگاهی هستند، حساسیتی نسبت به 'حجاب' همسر خود ندارند و یا مایل به ازدواج با زنی هستند که شاغل بوده و در جامعه شرکت میکند. مراسم عروسی این مردان مختلط است، چرا که از نظر آنان تفکیک زن و مرد فقط در 'عروسی های حزب اللهی' اتفاق میافتد.
٤ . مردان دانشگاهی به طور کلی پیشرفته تر از گروه های دیگر مردان ایران بوده و بیشتر پذیرای مردانگی همدست هستند تا مردانگی سلطه گر. بسیاری از آنان پشتیبان برابری زن و مرد بوده و بعضی از آنان در کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان شرکت کرده و نام "مردان پارک لاله" را به خود گرفته اند - امری که مردانگی هایشان را به مردانگی تابع تبدیل میکند.
با این حال، برخی از دانشگاهیان بنیادگرا و حامل مردانگی سلطه گرای اسلامی بوده و 'دانشگاهیان نظام' خوانده میشوند. از آنجا که اکثر دانشگاهیان حاضر به پذیرش آنان بعنوان همکارخود نیستند، آنان را 'دانشگاهیان بسیجی' ، 'امل'، 'حمال' و یا 'بی سواد' میخوانند.
٥. دیگران (بیکاران، خرده حاشیه نشینان) مردانی هستند با انواع مردانگی ها، از مردانگی افراطی اسلامی گرفته تا مردانگی سلطه گرای سکولار. هیچ کدام از آنها، به دلیل سطح پایین سوادشان و متاثر از تبلیغات مردسالارانه دولت اسلامی بودنشان، مردان مدرنی که با حقوق زنان موافق باشند نیستند.
نخبگان اسلامی ایران مردانگی را ستایش و زنانگی را تحقیر میکنند. ضد زنانگی بودن و زن ستیزی مردانگی سلطه گر اسلامی خود را از راه تحقیر لباس زنانه و حجاب آشکار میسازد. در دسامبر ٢٠٠٩، مجید توکلی ، فعال حقوق بشر و از رهبران جنبش دانشجویی، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و وادار به پوشیدن حجاب زنان بمنظور تمسخر و بی اعتبارشدنش گردید. او در روز ملی دانشجو و در مقابل جمعیتی در دانشگاه صنعتی امیر کبیر، سخنرانی ای در مورد انتخابات مورد مناقشه ریاست جمهوری ژوئن ٢٠٠٩ و بر علیه دیکتاتوری آیت الله خامنه ای ایراد کرده بود. هدف تندروها ، که مردانگی را امری تقریبا الاهی میدانند، شرمسارکردن مجید بود. تلویزیون دولتی ایران بدروغ اظهار داشت که توکلی در حالی که ' در لباس مبدل زنانه' قصد ترک کردن دانشگاه امیر کبیررا داشت دستگیر شد، و خبرگزاری فارس او را با رئیس جمهور سابق ابوالحسن بنی صدر که ظاهرا' در سال ١٩٨١ با لباس زنانه از ایران فرار کرده بود مقایسه کرد. صدها نفر از مردان ایرانی با ارسال عکس های خود در حجاب اسلامی در وب سایت های مختلف و با شرکت در کمپین فیس بوکی 'من مجید توکلی هستم' همبستگی خود را با توکلی نشان دادند. قابل توجه است که همین مردان، و یا پدران آنان، چنین همدردی را در سالهای ٨٠-١٩٧٩ با زنان ایران که وادار به پوشیدن حجاب میشدند نشان ندادند، حجابی که برای زنان نیز حکم تحقیر را داشت.
یک 'تحقیر' مشابه دیگر برای مردان از طریق تحمیل 'پوشش زنان' توسط نخبگان اسلامی در آوریل ٢٠١٣ اتفاق افتاد. دادگاهی در شهرستان مریوان کردستان سه مرد متهم را محکوم به پوشیدن لباس های زنان کرد و پلیس این حکم را از راه رژه محکومین در لباس قرمز کردی زنانه در پشت یک کامیون به اجرا گذاشت تا درس عبرتی برای دیگران باشد. زنان کرد اعتراض خود را به استفاده از لباس زنان به عنوان ابزاری برای تنبیه و تحقیر، با تظاهردر خیابانهای اصلی شهر در لباس قرمز کرد، نشان دادند. نیروهای گارد ویژه به زنان حمله کردند ، ساق پای یکی از تظاهر کنندگان زن را شکستند و سر چند تن دیگر از آنان را بشدت زخمی کردند. بلافاصله، کمپینی در فیس بوک آغاز شد و بیش از ٤٠٠٠ نفر به آن پیوستند. در صفحه کمپین اعتراضی نوشته شده بود، ' زن بودن وسیله ای برای تحقیر و مجازات هیچ کس نیست' و از مردان کرد خواسته شده بود که با گرفتن عکسی از خود در لباس زنان از شعار کمپین پشتیبانی کرده و نشان دهند که زن بودن منشاء تحقیر نیست.
در همان زمان، محمد رضا رحیمی، معاون اول رئيس جمهور در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد، در یک سخنرانی برضد تحریم های اقتصادی علیه ایران گفت: 'امروز، برخی از کشورهای خارجی و غربی که نفت ایران را تحریم کردند، ذلیل و چادر بسرهستند .'
خشونت مردان و دولت علیه زنان
بنظر می رسد که در جامعه اسلامی ایران، جامعه پذیری مردانگی سلطه گر تعیین کننده دو نوع خشونت علیه زنان است : خشونت مردان و خشونت دولت اسلامی. جامعه پذیری مردانگی سلطه گر ایرانی خودش ریشه درستایش جنگجویان شاهنامه، اسلام شیعه (و سایر مذاهب پدرسالاری که در ایران وجود دارد)، خانواده مردسالار شامل پدر مقتدر و مادر پسرپرست، و مدارس دولتی اسلام زده دارد. این جامعه پذیری، شیوع خشونت مردان و خشونت رژیم اسلامی علیه زنان را تضمین می کند. بنابراین، تا زمانی که جامعه ما مردانگی سلطه گر را عادی پندشته و حتی آن را با معرفت داشتن یکی اعلام کند، خشونت علیه زنان توسط مردان و رژیمهای دیکتاتوری باقی خواهد ماند و تلاش برای جلوگیری از آن چندان موفقیت آمیز نخواهد بود.
خشونت ناموسی و غیرتی علیه زنان
عفت زن' یا ' ناموس' متعلق به مردان خویشاوند نزدیک او بوده و 'ناموس مرد' خوانده میشود، و 'غیرت مرد' بمعنای 'حفظ شرف مرد از راه دفاع از عفت زنان فامیل' است. در ایران، سلطه، قدرت و کنترل مردان بر زنان، از راه ویژه حفاظت از 'عفت' زن یا 'ناموس' بستگان زن و نشان دادن 'عدم تحمل' یا 'غیرت' نسبت به تخطی از این عفت جباری با آسیب رساندن به و یا کشتن بستگان زن و مردان بیگانه ای که با آنها تماس رمانتیک و یا جنسی داشته اند صورت میگیرد.
عفت مرد یا ' ناموس' اش، عفت خود مرد نیست، بلکه عفت بستگان زن اوست. غیرت مرد شرافتی نیست که در درون خودش باشد، بلکه در کنترل 'عفت' بستگان زن (از راه کنترل بدن و ذهن آنها) و نشان دادن عدم تحمل و خشونت ورزی نسبت به این زنان (از جمله کشتن آنان) است وقتی که عفت زنان با مورد تجاوز قرار گرفتن و یا با مردی غریبه رابطه جنسی داشتن 'لکه دار' میشود. غیرت بمعنای حق هر مردی به کنترل کامل و سرکوب جسم، ذهن، و شیوه زندگی نزدیک ترین خویشاوندان زن خود است. وقتی 'غیرت' مترادف با حق مردان به تسلط داشتن بر بستگان زن خود باشد، نتیجه اش آنست که مردان خوب، یعنی مردانی که درگیر موضوع عفت بستگان زن خود نمیشوند، 'بی غیرت' بحساب میآیند.
قانون شریعت که در قانون اساسی اسلامی ایران وارد شده است ازقتل ناموسی پشتیبانی میکند. تحت حکومت اسلامی، تعداد افزاینده ای از پدران دست به کشتن فرزندان خود زده اند و قانون شریعت تا حدی مسئول این افزایش است. طبق ماده ٢٢٠ قوانین کیفری ایران، اگر پدر یا جد پدری فرزند یا نوه خود را بکشد، محکوم به قتل و مجازات نخواهد شد. در واقع ، ماده ١١٧٩ قانون مدنی میگوید، ' پدر و مادرحق مجازات فرزندان خود را در حدودی که قانون مقررکرده است دارند'. علاوه بر این، پدر محکومیت مقابله به مثل (قصاص) را به جرم قتل فرزند خود دریافت نمی کند، بلکه فقط ممکن است سه تا ده سال زندان بکشد. هنگامی که برادری خواهر یا زنی دیگرازبستگان خود را به قتل میرساند، قانون شریعت به نزدیک ترین خویشاوندان مقتول (اولیاء دم) حق تصمیم گیری اینکه آیا قاتل باید بخشیده شود ویا محکوم به مرگ گردد را میدهد. با این حال، در این موارد، اعضای خانواده زن مقتول یا شکایتی نمیکنند و یا، اگر شکایات کنند، قاتل را می بخشند.
ماده ٦٣٠ قانون کیفری شوهر را از مجازات قتل همسرش و معشوق او اگر آنها را درحال انجام رابطه جنسی غافلگیرکرده باشد معاف میکند. با این حال اگر او بداند که این یک مورد تجاوز جنسی است، فقط می تواند متجاوز را بکشند. پیش از انقلاب سال ١٩٧٩ نیز، ماده ١٧٩ قانون کیفری عمومی حق مشابهی را به شوهرمیداد. در جمهوری اسلامی، علاوه بر ماده ٦٣٠، بندی در ماده ٣٠٠ برمعافیت شوهر از مقابله به مثل (قصاص) در صورت قتل همسر و معشوق وی پس ازغافلگیری آنان در عمل نزدیکی جنسی تاکید میورزد. مقامات اسلامی که هیچ علاقه ای به تغییر قوانین حامی قتل های ناموسی نشان نمی دهند، در نگاشت این قتل ها نیز بطور سیستماتیک غفلت می ورزند. بنابراین، ما هیچ آمار قابل اثبات و واقع بینانه ای در مورد این موضوع مهم نداریم .
گرچه، قتل های ناموسی در مناطق تحت سلطه فارس های ایران رخ می دهد، ولی هیچ سنت و یا فشار اجتماعی برمردان فارس زبان برای کشتن بستگان زن نزدیک خود که به اصطلاح آبروی خانوادگی را برده اند وجود ندارد. قتل های ناموسی عمدتا در میان عشایر و قبایل بی تحرک و در مناطق روستایی و در استانهایی که مقر جوامع قبیله ای روستایی هستند، مانند خوزستان (به ویژه در میان اعراب ایران)، ایلام، کردستان، آذربایجان، لرستان، سیستان و بلوچستان، فارس، و کرمانشاه، و در مناطق سنی نشین، رخ میدهد. (٢) با این حال، به نظر میرسد که در سال های اخیر، اقدام مردان ایران به قتل های ناموسی افزایش یافته است، و این امر باعث شده که جنایت مردانگی سلطه گر به شهرهای بزرگتر نیز آورده شود.
نتیجه
مردان ایرانی به نظر می رسد که در طول سه هزار سال گذشته بندرت دست از مردانگی افراطی یا سلطه گرانه شان برداشته اند. در دوران پیش از اسلام ، ما قهرمانان اسطوره ای مرد سالاری داشتیم ( مانند سیاوش با همه اظهارنظرات ضد ستیزانه اش در مورد زنان ) که بر شکل گیری مردانگی های سلطه گر ایرانی تاثیرمیگذاشته و هنوز هم میگذارند. گرچه جنبه های جالب و مثبت بسیاری در شاهنامه وجود دارد، ایرانیان لازم است که فراتر از تعصب و غیرت ملی خود بنفع این اثر حماسی مشهور جهانی رفته و برخی از مضراتی را نیز که برخی از قهرمانان جنگجوی آغشته بخون آن مانند رستم و سیاوش در روان جمعی و مردانگی های مردان ایران ایجاد کرده اند در نظر بگیرند. قهرمانان مرد شاهنامه، بر خلاف قهرمانان اساطیری یونانی-رومی، در زندگی روزانه ایرانیان و روان جمعی آنان - از راه سنت سووشون و یا هنر نقالی داستانهای حماسی در قهوه خانه ها - بسیارحضور دارند. با ظهور اسلام شیعه، امام علی و امام حسین، رزمندگان بزرگ اسلام و نماد بهترین انواع مردانگی شدند. تجلیل از شمشیر زدنها و جهاد امام علی در راه خدا و مراسم عزاداری سالانه برای شهادت امام حسین، که شامل سینه زنی، زنجیر زنی، و قمه زنی ست، به شکل گیری مردانگی های ایرانی کمک کرده است.
امروزه، می توانیم انگیزه اکثر مردان ایرانی را برای قدرت ورزی و سلطه بر 'زنانشان' و خشونت بسیاری ازآنان را بمثابه بیان مردانگی سلطه گرشان مشاهده کنیم. همچنین می توانیم نوعی از خشونت توسط مردان ایرانی را ببینیم که نتیجه احساس آنان به حق ممانعت شده خود به قدرت ورزی و سلطه گری ست. پژوهش درباره تجاوز و خشونت خانگی نشان می دهد که مردان زمانی که فکر میکنند قدرتی را که حقش را دارند از دست داده اند شروع به خشونت ورزی میکنند. در نتیجه، شوهرهنگامی که همسرش آن نوع شامی را که میخواسته آماده نمیکند، زمانی که همسرش نمیخواهد با او رابطه جنسی داشته باشد و یا وقتی که همسرش با او مخالفت میکند او را میزند. به عبارت دیگر ، این مرد وقتی که قدرتش برهمسرش مورد سوال قرارمیگیرد و یا رد میشود است که دست به خشونت میزند، و نه زمانی که شامش و سکس اش را آنطوری که میخواهد و یا اطاعت همسرش را دارد که نمایشی از قدرت و حقانیت اوست. در تاریخ ایران، هیچ دورانی وجود ندارد که در آن مردان دست از تمایل سلطه گرایانه خود به کنترل همسران خود و دیگر اعضای زن خانواده خود کشیده باشند.
با این حال ، ایرانیان کماکان مردانگی را با 'معرفت' یعنی با مهربانی و وفاداری و یاری دادن، یکسان فرض میکنند. معرفت و مردانگی بمثابه خصلتی واحد قضاوت شده، و کسانی اعم از مرد یا زن که نامهربانند یا خنجرازپشت میزنند 'بی معرفت' و 'نا مرد'، یعنی کسی که مردانگی نداشته و سزاوار 'مرد' خوانده شدن نیست، خوانده میشوند. من این مفهوم را یکی از زن ستیزانه ترین و فاشیستی ترین مفاهیم در فرهنگ مردسالارانه ایرانی میدانم. این مفهوم چنان در روان جمعی ایرانیان تثبیت شده است که حتی زنان از واژه 'نامرد' در صحبت از زنی بسیار نامهربان یا زنی که از پشت به دوستانش خنجرمیزند استفاده میکنند. اصطلاح دیگری مانند 'نامردم' وجود دارد که به همان معناست. با این حال، اصطلاح 'نامرد' معنای نهفته قویتری در روان ایرانیان دارد تا اصطلاح 'نامردم'. و این شاید دلیل مقاومت آنان به دست کشیدن از توهین آمیزترین واژه برای نیمی از جمعیت انسانی باشد.
*
یادداشتها
1. علی شریعتی. ٢٠٠٩. فاطمه فاطمه است. تهران: بنیاد فرهنگی علی شریعتی .
2. پروین بختیارنژاد، فاجعه خاموش: قتل های ناموسی، ص١٥. (در سایت مدرسه فمینیستی بچاپ رسیده است.)
azadehazad
شعر همه چیز است و هیچ چیز
گفت وگو با مرامالمصری شاعر سوری/ عباس شکری
خانم مرامالمصری، میدانم که در شهر «لاذقیه»ی سوریه متولد شدهاید. کمی از دوران کودکی خود در این شهر برایمان بگویید.
ـ بله، من زادهی شهر لاذقیه Latakia هستم. شهری که با ورود اسکندر به سوریه، آبادانی زیادی برای ما ارمغان آورد و افسوس که اکنون و طی همین دو سه سال اخیر خرابهای از آن بیش نمانده. شهری است ساحلی و زیبا که همهی دوران کودکی تا جوانیام را در آن گذراندم و برای من سرشار است از یاد و خاطرههای زشت و زیبا. این شهر که به روی آبهای اقیانوس آغوش گشوده، برای من دروازهای بود رو به بیرون. دروازهای که محدودیت و خط قرمزها را در آب حل میکرد و بیکران دنیا را در برابرم میگذاشت. فرزند خانوادهای بودم که با وجود مسلمان بودنشان، مرا در انتخاب نوع زندگی، باور، پوشش و رفتار آزاد گذاشته بودند. با برادرم به رقص و پایکوبیهای شبانه میرفتم. در ساحل با لباس مناسب دریا قدم میزدم و در ابراز عقیدهام نیز آزاد بودم. برادرم شاعر بود. هماو مرا در برابر ناملایمات حمایت میکرد. برایم دفتر شعر شاعران عرب را میخرید و با شعر و ادبیات نیز آشنایم میکرد. با این کار مرا به کرانههای دور آزادی، برابری و انسانیت میبرد. آوازها، شعرها، فرهنگ و سنتی که به آن عشق میورزیدم، اکنون دشمنان من هستند. من اما، هرگز با آنها کین نورزیدم. گاه حتا که با عربی میخوانم، خواهرم از آن سوی خط تلفن با حیرت میپرسد که چگونه این آهنگ یا آواز را آموختهام؟ در واقع پاسخی برای آن ندارم. اما میدانم، هر چند به رادیو یا آوازهای عربی کمتر گوش میکنم، اما انگار شعر و موسیقی عربی چون سایه در کنار من هستند و در ناخودآگاه من رسوخ میکنند. بنابراین، مجموعهای از گذشته و اکنون است که مرام را میسازد.
در این معنا، شما در اندوه شهری هستید که کودکیتان در آن رقم خورده است؟ یعنی یاد نوستالوژیک شهر لاذقیه شما را آزار میدهد؟
ـ هم آری و هم نه. بعد از سفر از سوریه به فرانسه، تلاش کردم که همهی گذشته اندوهبار خویش و از جمله شهر لاذقیه را به فراموشی بسپارم و بر بادشان دهم. اما اکنون، پس از جنگ داخلی و خرابی یادگارهای دوران کودکی و جوانیام، انگار این لاذقیه است که مرا فرامیخواند. نه تنها فراخوان من است که انگار مرا اسیر خود میکند. این را میگویم، چون تصمیم داشتم آن زن شرقی که آن روز بودم را به دست باد بسپارم تا از نظرم دورش کند. کوشش کردم که به خاطر ناملایماتی که بر من روا داشته بودند، سوریه را به فراموشی بسپارم. چرا که تنها امید آن روزهایام، پسرم را ربوده و با خود به سوریه برده بودند. اندوه هر روزه مرا وامیداشت که تلاش کنم سوریه، زبان عربی و هر چیزی که مربوط میشد به پیشاامروز را از یاد ببرم. سی سال است که پسرم، میوهی روح و جسمام را ندیدهام.
شنیدهام که از همان دوران جوانی شعر سرودهاید. چه چیزی شما را به سوی دنیای شعر و شاعری کشاند؟
ـ همهی ما، به گونهای شاعر هستیم. به باورم، شعر در روح و جان همه هست، اما در یکی کم و در دیگری بیشتر. البته برای من، عشق انگیزهی بزرگ شعر است. با شعر میتوان اندوه، شادی و درد را به زبان آورد و دیگران را بی آن که بخواهند در آن سهیم کرد. شعر برای من نگاه از دور و نزدیک به عشق است. عشقی که در سرزمین دوران کودکی و جوانیام، ممنوع بود. نه تنها عشق ورزیدن در دنیای واقعی که گاه برای برخی، نوشتن از عشق هم با دیوار محدودیت روبرو میشد. در برابر ممنوعیتها، آزادی رخ مینماید که باید آن را خواست و به دستاش آورد. هیچ کس به من و شما، آزادی نمیدهد، اگر خودمان خواهان آن نباشیم. کسی ما را به میهمانی آزادی و برابری نمیبرد مگر آن که به چنگاش بیاوریم. کلام و ژانر شعر برای من ابزاری بوده و هستند که با آنها میتوانم، هم عشق را بر زبان برانم و هم آزادی را. در دنیای شعر است که میتوانم تمنای خود را نشان دهم. با شعر است که میتوانم به دیگران نشان دهم که من در کنه وجودم کیستم.
با توجه به این که دستور زبان عربی دشوار است و دلمشغولی شما به عنوان جوانی که سر در آستان عشق گذاشته بود، زبان نبوده، چگونه کلام را ابزار بر زبان راندن خواستهها، عشق و آزادی کردید؟
ـ مادرم. تنها کسی که مدام مرا به آموختن نحو عربی وامیداشت و تلاش داشت که مخزن کلمههایی که میدانم را زیاد کند، مادرم بود. در واقع آن روزها انشا نوشتن برایم دشوار بود و هماره با گریه تن به نوشتن انشا میدادم. روزی مادرم مرا به باغی برد و مرا بر روی یک صندلی نشاند. به من گفت خوب به اطراف نگاه کن، درخت، گل، پرنده، مردم و هر چه میبینی را بر روی کاغذ بیاور. با نگاه به واقعیات و تخیل درون، چیزهایی بر کاغذ نوشتم که بعدها فهمیدم شعر سرودهام. اولین شعر زندگیام. وقتی هم که برای اول بار عاشق شدم، برای آن که به او نشان دهم من از دیگر دختران برتر هستم، به او میگفتم: ببین من شعر مینویسم. فکر میکنم شعرهایی که در آن روزها مینوشتم، او اولین خوانندهی آنها بود. البته او بعد از برادرم که شعرهای مرا میخواند، اولین کسی بود که با آنها رابطه برقرار میکرد یا به کلی وانمود میکرد که به شعر علاقه دارد. برادرم خود نیز شاعر بود و روزنامهنگار و شعرهای مرا در مجلههای مشهور ادبی آن روز سوریه، منتشر میکرد. بنابراین مدیون مهر برادرم هستم که اگر شعرهای مرا منتشر نمیکرد، شاید هرگز مرام امروز نمیشدم. تاکنون هم شش مجموعه شعر منتشر کردهام که برخی از آنها به ده زبان هم ترجمه شدهاند.
به پاریس که آمدم، باز هم برادرم کمک کرد تا به جمع ادبی فرانسه وارد شوم. وقتی اولین کتاب شعر من منتشر شد و در روزنامه و مجله در مورد او نقد نوشته میشد، از شادی در پوست خود نمیگنجیدم. اما از همه مهمتر جملهای بود که برادرم در نامهای برایم نوشته بود: “تو شاعر هستی”. با خواندن این جمله در خود فرو رفتم. نگاهی به درون کردم و پیلهی تنهایی سی ساله را شکستم.
چرا به فرانسه آمدید؟
ـ مادرم درگذشت. عشق اولام که نقطهی سیاهی در زندگی من است به این خاطر که دلدادهی مردی شده بودم که مسیحی بود، ممنوعیت سرودن شعر برای زنان و … مرا به فرانسه کشاند. در کشوری مانند سوریه، گاه احساس میکردم، گاوی هستم که دیگران از شیر من تغذیه میکنند، اما به حسابام نمیآورند. به عنوان مترجم برای یک شرکت آمریکایی کار میکردم تا لقمه نانی به دست بیاورم. از من خواسته شد که اطلاعات این شرکت را در اختیار سازمان امنیت سوریه قرار دهم، دشواری این کار هم که جاسوسی بود، مرا واداشت که مام وطن را ترک کنم. ترک کردن وطن و بعد از آن از دست دادن پسرم، لکهی بدفامی در زندگی من است که هماره اشک را بر گونههایم جاری میکند.
تجربههای دشواری را پشت سر گذاشتهاید ….
ـ ای کاش هرگز این همه پلشتی و شوربختی را تجربه نکرده بودم و مانند همهی مادرها میتوانستم پسرم را در آغوش بگیرم و با او از سرد و گرم روزگار صحبت کنم. گاه هم با خود میگفتم، بگذار در کنار پدر و خانوادهی او باشد. من که زنی تنهایم، اگر اتفاقی رخ دهد چه کسی از او مراقبت خواهد کرد؟ اگرچه اکنون او بزرگ شده و من هم زندگی جدیدی با مردی دیگر را شروع کردهام، هماره در این اندیشه هستم که آیا او این خانه را پناهگاه خود میدانست؟ با این وجه زندگی است که اندوه نبود او را تحمل میکنم.
پس از انتشار اولین مجموعه شعرتان، سیزده سال سکوت کردید. کتاب دوم که منتشر شد، در توضیح آن گفتید که سرودن این شعرها، بیداری از خوابی است طولانی.
ـ این بیداری مانند خواب و بیداری حضرت عزیز است در انجیل. او بعد از صد سال خوابیدن و بیداری مجدد، حتا پیرامون خود را هم نمیشناخت. من هم با ازدواج مجدد و داشتن دو پسر، سخت مشغول این بودم که زندگی خوبی برای آنها رقم بزنم و شادی را بر لبهاشان بنشانم. در واقع از مام وطن، زبان مادری و گذشته خود فرار میکردم. دست رد به همهی آنچه تجربه کرده بودم، میزدم. علت هم این بود که با خود میگفتم، سرزمینی که کودکی را از دامن و آغوش مادرش جدا میکند، شایستهی آن مادر نیست.
نوشتن را کی از سر گرفتید؟
ـ سیزده سال سکوت، ازدواج مجدد و بار دیگر احساس مادری، مرا واداشت که بنویسم. بعد از سیزده سال دوری، سرانجام پسرم را دیدار کردم. دیدار او برایم پذیرش زبان عربی بود. برایم رد همهی پلشتیهای گذشته بود و امید به آینده. دیدار پسرم مرا واداشت تا به زبان عربی برگردم و با آن آشتی کنم. به ملیت خود پشت نکنم. به همین خاطر آمیزهای از دو هویت را برای خود ساختم، هویت عربی- فرانسوی. در این میان، شعر حلقهی رابطی بود بین دو هویت درون من.
گفته شده، کتابی که از پس سیزده سال سکوت منتشر شد، شعرهای اروتیک بوده است، درست است؟
ـ در مورد من خوب تحقیق کردهاید. شاید خودتان پاسخ این پرسش را میدانید و قصد دارید که از زبان من حقیقت را بشنوید. خوب ماجرا این بود که در کشوری که شهره است به دموکراسی و مهد آزادی، واژهها، شعرها و کتاب من ابزاری شد ضد من. جامعهی فرانسه هم دنباله رو آن چیزی شد که به اصطلاح روشنفکران عرب سوری مزمزه میکردند. در این کتاب من از زنانی حرف زدم که عشق میورزند، تمایل جنسیشان را سرکوب نمیکنند و در یک کلام زندگی میکنند. چنین زنانی هم در ذهن مرد عرب زنانیاند که جامعه را به ناپاکی وامیدارند. چنین زنانی نه همسر خوبی هستند و نه مادر خوب. حرف زدن از احساسات جنسی زنانه، معنای روسپیگری را در ذهن آنها نشانده بود. من زنی بد بودم چون شعر مینوشتم و از احساسات جنسی و عاشقانهی زنان حرف میزدم.
بعد از این کتاب، مجموعه شعری منتشر کردید که در آن از اندوه زنان گفتهاید. در دفاع از زنان و حقوق آنها شعر سرودهاید، احساس میکنید که فمینیست هستید؟
ـ زندگی من به عنوان زن و مادر با شعرهایم در هم گره خوردهاند. من به عنوان زن، باید خود را پیدا میکردم. شعر وسیلهای بود که هستی گم شدهام را بیابم. اگر غیر از این بود، همهی هستی خلاصه میشد به من، من و من. از مرز خود که گذشتم به این پرسش برخورد کردم که به درون خود بنگر؛ در درون تو چند نفر در قالب یک نفر زندگی میکند؟ با نگاه به خلوت درون خود، دریافتم که زن سوری هستم، همسر هستم و مادر. دریافتم که هر یک از ما در بیرون از این خلوت درون، چندین چهره داریم. از این واقعیت، البته گاه لذت میبریم و گاه هم راضی از آنچه هستیم، نیستیم. به این ترتیب من از پیله خود بیرون آمدم و همین موجب شد که کارهای بزرگتری به دوستداران شعر تحویل دهم. این دیگرانی که در من هستند و در بیرون، چه کسانی هستند؟ به شما که نگاه میکنم، خودم را میبینم در شکل و هیئتی دیگر. در مییابم که ما همه یکی هستیم و انگار که انسانیت هم یکی است. یکی هستیم با نامهای گوناگون و رنگ پوستی مختلف. به همین خاطر هم همه ما از چیزی ناراحت و اندوهگین میشویم و یا شاد و خرسند.
با این حساب، زنانی که دیدارشان کردهاید، همه یکی هستند؟
ـ همهی آنها مناند. چرا که من از خودم مینویسم و انگار که همهی زنان در من زندگی میکنند با تجربههای تلخ و شیرین شبیه به هم. از دیگران هم که صحبت میکنم، انگار که از خودم حرف میزنم. دیگران، همانهایی هستند که چهرهای متفاوت و نامی دیگر دارند. اما من در آنها زندگی میکنم همانطور که آنها در من. هرگاه زنی را میبینم که شاد است و اسیر اندوه نیست، فکر میکنم که همهی زنان دنیا، مانند او هستند و از همسرهاشان هم کتک نمیخورند. بنابراین و به این صورت است که من راوی غم و شادی زنان میشوم و مُهر زن بدکاره را بر پیشانیام میزنند. با روایت غم و شادی است که زنان را هشدار میدهم که تنها به سطح و رویهی بیرونی زندگی توجه نکنند. اگر زنی شاد است، شاید در ظاهر چنین است و در چاردیواری خانه، مگر اشک و اندوه ارمغانی دیگر ندارد. در این معنا، نوعی انتقام است، انتقامی که صدای احساس من است، صدای اعتراض من است و صدای هستی من است در خاموشی.
پس، من فمینیست هستم. اما فمینیستی که مردان را دوست دارد و به آنها عشق میورزد. زیرا به باورم، این زنان هستند که به مردان فرصت بهتر شدن را میدهند یا از آنها دریغ میکنند.
زمان زیادی است که به سرایش شعر مشغول هستید. چرا شعر؟
ـ نمیدانم. شاید بهترین روشی بوده که من توانستهام احساس و اندیشهام را بیان کنم و خودم را. آرزو داشتم رقصنده شوم، امکان نداشت. دوست داشتم نقاش شوم، باز هم ممکن نشد. اما شعر مرا برای بیان خود و ضمیرم کمک کرد و توانستم با آن به دنیای دیگران نیز راه یابم. به باورم، انسانها مانند درختان هستند و میوهی درخت هستی من، شعر است.
شعر که وسیلهی بیان ضمیر و درون شما است، با واژه ساخته میشود. واژه چه معنایی دارد؟
ـ کلام همه چیز را در خود دارد. کلام یعنی دیگران یعنی من و شما. باید در برابر واژه ضمیر خود را گشود. باید گذاشت آرام به درون بخلد تا بتواند ناگفتهها و ناشناختههای ما را بررسی کند. البته این کنش، جادهای یک طرفه نیست. آن کس که درون خود را به روی کلام میگشاید، فرصت نگاهی غیر از آنچه مرسوم است مییابد تا کلام را بکاود. کلام، جان من هست و شما. کلام پس پشت دهلیزهای گمنام، جان ما را برای دیگران روایت میکند. کلام نور که گاه ما را کور میکند، مناسب امروزمان میکند. برای من شعر که برآمد کلام است، راهی است برای کشف انسان و انسانیت و دنیایی که بی مهر است. کشف خودم از راه کلام، کشف مردم و کشف درونیترین و رازآمیزترین بخش هستی، با کلام ممکن است.
با واژه شعر میسرایید، شعر چیست؟
ـ شعر همه چیز است و هیچ چیز. شعر راه درست است و نادرست. شعر دو چهرهی انسان است. شعر بیان روح است برای نظارت بر زندگی، خلوت انسان و دو وجه نهان و آشکار آدمی. شعر نگه داشتن روح انسان است در اکنون با نگاهی عمیق بر گذشته و چشمانداز آینده. شعر برای من پنجرهای است که از آن همانقدر میشود منظره زیبا و زشت بیرون را نگاه کرد که درون هر انسانی را. شعر سفری از خود به دیگران و برعکس. این سفر، دراز کردن دست به سوی دیگران است، لبخند زدن به دیگران است، اشک ریختن برای و با دیگران است. شعر قلهی بلند هستی است. در یک کلام، برای من، شعر تندیس انسان است.
شعر و داستان زیر مجموعهی هنر هستند در مفهوم عمومی. به نظر شما، هنر باید جانبدار باشد یا بیطرف؟
ـ به نظرم هنر باید بیطرف باشد اگرچه، هنر و شعر نمیتوانند از هستی انسان جدا باشند. زندگی انسان تحت تأثیر سیاست، اقتصاد، جنگ و فرهنگ بوده است. به باورم هنر وسیلهی ارتباطی است که باید تأثیرگذار باشد و بر حقیقت پافشاری کند. حقیقت جانبدار نیست؛ اما ممکن است موافق یا مخالف باور و اندیشه من و شما باشد. بنابراین، هنر ضمن حفظ استقلال خود، نمیتواند خیلی هم از زندگی انسان دور باشد.
تازهترین کار شما همکاری با گروه موسیقی است، چه رابطهای بین شعر و موسیقی وجود دارد؟
ـ فکر میکنم که موسیقی بخش بزرگی از شعر است و برعکس. موسیقی مانند وسیلهای است که در سفری دور تا امروز، شعر را بر دوش خود گرفته تا به ما برساندش. حتا شعر بد هم آنگاه که با موسیقی خوب همراه میشود، بد به نظر نمیآید.
شما گفتید که شعر پنجرهای است که از آنجا بیرون را به تماشا مینشینید. پنجرهی شعر چگونه بر سیاست تأثیر میگذارد؟
ـ تا امروز شاهد تأثیر شعر بر سیاست نبودهام. امیدوارم که به زودی شاهد این تأثیر باشم. شعر عمری طولانی دارد و انسان برای فرار از شرایط دشوار زندگی به شعر پناه آورده است. سیاست اما راهی دیگر را در کنار انسان میپیماید. راهی که صدا و فریاد شعر و هنر را نمیشنود. سیاست چنان کر هست که فریاد آزادیخواهانه شعر و هنر را نمیشنود. البته برای سیاست متأسف هستم که از همنشینی با هنر و به ویژه شعر، خود را محروم کرده است. آن روز که سیاست، فریاد نه، آوای دلنشین شعر را بشنود، جهان توازن و همسازی بهتری را تجربه خواهد کرد.
شما زن هستید. تفاوتی در آفرینش ادبی زنان و مردان قایل هستید؟
ـ آری. فکر میکنم با توجه به ستمی که در سراسر جهان بر زنان روا داشته میشود و منحصر به کشورهای اسلامی هم نیست، تفاوت کار ادبی وجود دارد. به باورم، زنان برای نشان دادن مهارتهای هنری خود و به دست آوردن مشروعیت هنری، باید تلاشی بیش از مردان بکنند. همین تلاش گاه موجب آفرینش بهتر از مردان میشود و گاه چنان آنان را از توان میاندازد که هنر در بازپسگیری حقوق زنانگی گم میشود. البته هر جا هم که این تلاش به ثمر رسیده، هم مردان و هم زنان از مزایای آن بهرهمند شدهاند. این را میگویم چون در بیشتر کشورها، مردان هم در شرایط دشواری زندگی میکنند؛ آنان در زندان هستند، بیحقوقی دامنگیرشان است و حتا کشته میشوند. بنابراین، هرگاه جامعهای در این سو حرکت کند که برابری مردان و زنان را بپذیرد، سلامت اجتماعی بهتری در انتظار مردم آن جامعه خواهد بود.
در مورد زنان عرب، به ویژه زنان سوری بعد از جریان موسوم به «بهار عربی»، چه فکر میکنید؟
ـ زنان عرب و عرب سوری، قهرمانان اصلی «بهار عربی» هستند. زنان سوری جان، مال و هرآنچه داشتهاند را در راه آزادی وطنشان دادهاند. با وجود آن که همسر، برادر، خواهر، دختر و پسرشان را فدای آزادی کردهاند، هنوز هم با شهامتی توصیف ناشدنی، تلاش دارند که عشق خود به آزادی و عظمت را آشکارا نشان دهند. زنان عرب، شکوه «بهار عربی»اند و نماد آن. اگر به دقت به «بهار عربی» و سیر تحول آن نگاه کنیم، در خواهیم یافت که زنان چه نقش به سزایی برای موفقیت آن داشتهاند. زنان در زندان هستند؛ بیش از پنج هزار زن سوری در پشت دیوارهای بلند زندان اسیر هستند. آنها ربوده شدهاند، مورد تجاوز واقع شدهاند و با آنها بدرفتاری غیرانسانی شده. اما هنوز هم بر خواستههای به حق خود که آزادی است، پافشاری میکنند.
آنچه در رسانههای جهانی مطرح میشود، همانی است که در سطح جامعه میگذرد؛ پلشتیهای جنگ، موضوع همگان است. پشت درهای بسته خانه و زندان، چه سرنوشتی در انتظار زن عرب است، کمتر رسانهای از آن سخن گفته است. …
ـ درست است. آنها دستگیر میشوند، مورد هجوم وحشیانه قرار میگیرند، به آنها تجاوز جمعی میشود و کشته میشوند. اما آنانی که از پس خاکستر همرزمان خود به پا میخیزند، همان راهی را میروند که کشتهشدگان. یعنی باور به «بهار عربی» و انقلاب. انقلابی که برای مردم شکوه و بزرگی را به ارمغان خواهد آورد. زنان با وجود همهی بدرفتاریها و نامردمیهایی که با گوشت و پوست و استخوان، تحمل میکنند، جرأت میکنند و با شهامت در رسانههای اجتماعی مانند فیسبوک و توئیتر، شرایط ناهنجار جامعه را به اطلاع جهانیان میرسانند. زنان عرب در پیروزی «بهار عربی» و انقلاب سوریه نقش بزرگی بازی کردهاند که قابل توصیف نیست.
مردم سوریه، زن و مرد؛ پیر و جوان، به خیابان آمدند تا خواستار آزادی شوند. دیکتاتورها اما پاسخ اعتراضات صلحجویانه آنان را با خشونت دادند و در به کارگیری خشونت، لحظهای هم درنگ نکردند. دستگیری، شکنجه و کشتار مخالفان، از همان ابتدا دستور کار بشار و هواداراناش بوده است. بعداز هشت ماه تظاهرات آرام و به دور از هرگونه خشونت متقابل، سرانجام، کاسهی صبر مردم هم لبریز شد و به همراه نیروهای نظامی که از جبههی دیکتاتور خارج شده بودند، مسلح شدند و ارتش آزادیبخش را سامان دادند.
در آن سو هم بشار برای مشروع جلوه دادن عملیات خشونتآمیز خود علیه مردم، نیروهای تندرو اسلامی، مانند القاعده را وارد کشور کرد تا برای خود نیز وجه ای مقبول بسازد. به این ترتیب او قصد داشت که برای کارهای نامردمی خود توجیهی داشته باشد که دولت در برابر نیروهای تندرو القاعده و جهادگراها، از مردم سوریه دفاع میکند. در این راه نیز در عرصهی بینالمللی هم هوادارانی چون ایران، حزبالله لبنان، روسیه، چین و همهی دیکتاتورهای عالم دارد. دلیل این کار هم بر مردم سوریه و جهان پنهان نیست؛ آیندهی حاکمان کشوری مثل ایران با دیکتاتوری مذهبی، با سرنوشت بشار اسد، گره خورده است. سقوط اسد، نابودی آنان نیز خواهد بود. شرایط امروز سوریه و هوادارانش را میشود به کسی تشبیه کرد که انگشت خود را زخمی کرده و اگر درمان نشود، هر روز بدتر میشود. اکنون بعد از نزدیک به سه سال، شرایط هر روز بدتر و بدتر میشود. مردم بیگناه نیز بین دو جهنم القاعده و جهادیهای تندرو از یک سو و نیروهای شیطانی بشار اسد از سوی دیگر، گرفتار آمدهاند. در این معنا، قربانیان این پلشتی و نامردمی، مردم عادی هستند.
بیست و پنج نوامبر، برابر است با “روز جهانی رفع خشونت علیه زنان”. یکی از روزنامهنگاران نروژی که تازه هم از مصر و سوریه برگشته است، برایم تعریف میکرد که تجاوز به زنان سوری، مصری و سایر کشورهای عربی، سلاحی است برای جلوگیری از حضور آنها در عرصهی اجتماعی و به ویژه «بهار عربی». نظر شما چیست؟
ـ آنچه او گفته درست است. خود من در مورد خشونت علیه زنان و به ویژه تجاوز به آنها، کتابی نوشتهام. زنان هماره قربانی جنگ و خشونت بودهاند. از اولین غزوه پیامبر اسلام تا جنگ رواندا، سومالی، مصر و سوریه، خشونت، تجاوز و کشته شدن زنان، دستور روز دیکتاتورها بوده. در این میان آنچه غمانگیز است، عوض نشدن شرایط در طول این همه سال است. هنوز هم زنان و کودکان فدای خواستهای قدرتطلبها هستند. بیش از شش هزار کودک در سوریه کشته شدهاند. جهان هم مُهر سکوت بر لب دارد تا یاران مورد اطمینان خود را بین نیروهای مخالف بشار اسد پیدا کند. زنان ابزاری هستند برای قدرتنمایی مهاجمان بی رحم دولتی و جهادی.
این نگاه زنابزاری، که همراه است با خشونت و تجاوز جنسی، زندگی را بر من تلخ کرده و عصبانیام میکند که چرا جامعهی جهانی که ادعا و بانگ حقوق بشر را هر روز با صدایی رساتر پخش میکند، چنین آرام و بیطرف تماشاگر این همه ظلم و جور است. شعر به من امید میدهد که فردایی روشن درپیش است. فردایی که سرشار است از نور و آزادی. اگر این امید نبود، چگونه میشد لحظهای این جهان غیرانسانی را تحمل کرد. امید و شعر با کلامی ساده، بهترین پنجره است رو به آینده.
از سیاست به شعر بر میگردیم. در جستجوی اینترنتی توانستم تعداد انگشتشماری از شعرهای شما را به فارسی بخوانم. به همین خاطر به ترجمههای انگلیسی پناه بردم. با کلامی ساده، موضوعی دشوار و بزرگ را پیش روی خواننده میگذارید. چگونه این کار ممکن است؟
ـ باور کنید نمیدانم. پرسشی است که در بیشتر گفتگوها پیش روی من قرار میگیرد و هنوز پاسخی درخور برای آن پیدا نکردهام. تنها میتوانم بگویم که این چگونگی اندیشهی مرا میرساند. من انسانی ساده هستم و از پیچیدگیهای ساختگی هم بیزارم. از واژههای ساده استفاده میکنم تا همهی مخاطبهای شعر من بتوانند با من و شعر من ارتباط داشته باشند و از آن لذت ببرند. نه تنها لذت آنی که در اندیشه و تخیل خود نیز به بررسی آن بنشینند. چنانکه پیش از این گفتم، من درختی هستم که بارآور است. میوهی درختی که من هستم، شاید کوچک و ساده است، اما بی تردید شهد این میوه، شیرین و لذتبخش میباشد. اما این که چگونه آن را مدیریت میکنم، نمیدانم. این سبک من است، ساده و درک شدنی، اما بازگوی مشکلاتی که زندگی را پیچیده میکنند. انگار که شعرم، رنگ چشمها و پوست من هستند. شعر من در پیوند است با حیات انسانی. چیزی که در آن تیراژهی رنگ است و تنوع. رنگها به تنهایی سادهاند، اما آن گاه که در هم میآمیزند و همنشین میشوند، پیچیدگی، زیبایی و معنایی بزرگ را به بیننده منتقل میکنند. شعر نیز همین ویژگی را در همآمیزی کلام ساده دارد.
به عنوان زن عرب و شاعر، نظرتان در مورد «آدونیس» که همهی عمرش را برای حقوق بشر و به ویژه حقوق زنان، صرف کرده است، چیست؟
ـ آدونیس عشق است، زندگی است و هستی. او در قلب همهی زنان دنیا و به ویژه زنان عرب، حتا اگر سواد خواندن شعرهای او را نداشته باشند، خانه کرده. به نام او هر سال جایزهای به یکی از بهترین کتابهای شعر به زبان عربی داده میشود که من نیز برندهی این جایزه شدهام. همین که جایزهی موسوم به آدونیس را دریافت کردهام، برای من کافی است و میتوانم خود را بازنشسته کنم. او نه تنها شاعر که فیلسوف بزرگی است. اگرچه این روزها رسانهها او را مورد انتقاد قرار دادهاند که چرا در مورد سوریه سکوت اختیار کرده و چیزی نمیگوید، اما من به انتخاب او احترام میگذارم. به طور کلی دلیل این انتقادها این است که جهان عرب و به ویژه مردم سوریه به رهبر معنوی نیاز دارند و او را نیازمندند. او نماد مبارزه است. اما نگاه اخیر او به آنچه در جهان عرب و سوریه میگذرد، موجب سوءتفاهم در موضعگیری او شده است. برخی فکر میکنند که با تندروی مسلمانان موافق است. او در واقع از تندروهای اسلامی موسوم به جهادیستها و قدرتگیری احتمالیشان در هراس است. به باور من تنها اشتباه او این است که در مورد قربانیان این فاجعه صحبت نمیکند. یقین دارم که او از شرایط اکنون مردم سوریه در رنج است. اما نمیدانم چرا این رنج و عذاب را با مردم در میان نمیگذارد. هنوز شعری که بیان درد و اندوه مردم باشد، منتشر نکرده. هنوز از تخیل و اندیشه انسانی خود در مورد قربانیان بی گناه نامردمیهای بشار و القاعده سخنی نگفته و اگر گفته منتشر نشده. به همین خاطر مردم توقع دارند شاعری که در دلهاشان خانه دارد، زبان به اعتراض بگشاید و مُهر سکوت را بشکند. آنچه در سوریه میگذرد، تراژدی بزرگی است و تاریخ هرگز آن را فراموش نمیکند. به همین خاطر است که فاجعهی انسانی را مردم دوست دارند از زبان «آدونیس» بشنوند. دوست دارند که او در کنارشان باشد و در مویههاشان شریک باشد. نه در تنهایی و خلوت خویش که در جمع و با حضور دیگران. دردها تنها مرگ سربازان و ملیشیا نیست. میلیونها کودک سوری سه سال است که رنگ مدرسه را ندیدهاند. شش میلیون سوری آواره شده است. اردوگاههای کشورهای همسایه موج میزند از سوریهایی که مجبور به ترک خانه و کاشانهشان شدهاند. هنوز هم این فرار ادامه دارد و بر قایقهایی که امنیت ندارند، برای دستیابی به یک لحظه آزادی، هستی خود را به خطر میاندازند. جهان هم انگار که کور و کر شده. بنابراین رسانهها و روشنفکران منتقد «آدونیس» میشوند که تلاشی برای توقف این همه بیمهری و آدم کُشی نمیکند. سکوت جهانیان اما سرانجام دامنشان خواهد گرفت. چراکه به باورم اکنون سرنوشت مردم دنیا به هم گره خورده است و انگار که همه در خانهای مشترک زندگی میکنیم. اگر اتاق یکی در آتش بسوزد، این خطر وجود دارد که دیگر اتاقها هم دچار آتش شوند و نابود گردند. در این معنا، امنیت سوریه میتواند امنیت جهان و به ویژه جهان عرب باشد. باید بشار اسد را متوقف کرد و به مردم سوریه فرصتی داد تا سرنوشت خود را خودشان انتخاب کنند.
سالها است که آدونیس در لیست آخر برندگان احتمالی نوبل ادبی است. خیلیها تصور میکردند که امسال او نیز برنده این جایزه معتبر ادبی خواهد بود. اما پس از اعلام نام خانم آلیس مونرو، نویسندهی کانادایی، گفته شد که علت آن جنگ داخلی سوریه و به ویژه حمله شیمیایی به مردم بوده که اوضاع را چنان خراب کرده که بر تصمیم نهایی کمیته ادبیات نوبل هم تأثیر گذاشته. فکر میکنید چنین است؟
ـ آری. او در واقع قربانی ترس خود از تندروهای اسلامگرا میباشد. مردم هم با او در هراسش از اسلامگراهای تندرو همراه هستند، اما نشان ندادن مخالفت خود با اسد را برنمیتابند. کمیته ادبیات هم شاید بر همین وجه توجه داشته است. به نظرم، شعر باید هماره و در هر شرایطی در کنار مردم باشد. مردم ممکن است به درست یا غلط کاری کنند، اما نماد معنوی آنها نمیتواند تنهایشان بگذارد. بیش از چهار دهه است که مردم دیکتاتوری را در برابر سکوت جهانیان، تحمل کردهاند. اکنون که به پا خاستهاند، انتظار دارند که شاعر محبوبشان در کنار آنها با قلم و زبان خود، مبارزهشان را همراهی کند. حملهی شیمیایی شاید نهایت دیوانگی بشار نباشد. سکوت کسی مانند آدونیس، اما باورکردنی نیست. چرا که ایمان دارم او از این همه نامردمی رنج میبرد. شاعر با کلام خویش، دموکراسی و آزادی را به مردم میآموزد. گاه این دموکراسی البته خطرناک هم میشود؛ زمانی که مردم بیسواد باشند و به راحتی برای لقمهای نان و سقفی برای سرپناه، اسیر حیلهی کسانی بشوند که از نام دموکراسی سوءاستفاده میکنند و به نام آزادی، سفرهی دیکتاتوری دیگری را پهن میکنند. اما، باید با وجود این خطر، به مردم این شانس را داد تا انتخاب کنند. در فرایند همین آزمون و خطاها است که دموکراسی آبدیده میشود. شعر هم میتواند وسیلهای باشد برای یادآوری خطاها و آموزش درست آزادی و دموکراسی. شعر میتواند با زبانی ساده و بی آلایش، درست زندگی کردن را به مردم ساده و گاه بیسواد، بیاموزد.
اکنون در حال گفتگو با یک ایرانی هستید. دولت جمهوری اسلامی ایران هم از حامیان دولت دیکتاتوری بشار اسد است. در مورد ایرانیها چه فکر میکنید؟
ـ نمیشود نگاه مردم هر کشور را با عملکرد دولتشان بررسی کرد. مگر همهی سوریها مانند بشار اسد هستند که شما ایرانیان مانند سران حکومت خود باشید؟ من دوستان ایرانی دارم. با آنها بحث میکنم. محمد مکتبیان که خود شاعر هم هست، شعرهای مرا ترجمه کرده و شاید در زمستان امسال در ایران منتشر شوند. بنابراین، رابطهی انسانها را با مناسبات دولتها نباید درهم آمیخت. من افسوس میخورم که ایران از رژیمی حمایت میکند که مگر زبان زور، چیزی نمیداند. متأسف هستم که فرزندان ایران برای دیکتاتوری مانند بشار در سوریه کشته میشوند. البته با حمایت ایران، حزبالله لبنان هم در کشتار مردم سوریه دخالت میکند و برای آنها هم افسوس و تأسف میخورم که برای نگهداری از دولت دیکتاتور بشار، خود را به کشتن میدهند. شنیدهام که نوجوانانی که فقیر هستند را شکار میکنند و با دادن پول ناچیزی، آنها را به کشتن مردم سوریه وامیدارند تا سریر قدرت بشار را حفظ کنند.
به عنوان شاعر، پیام شما برای مردم ایران و به ویژه هنرمندان ایرانی چیست؟
ـ تنها پیام من به مردم ایران این است که خواهشمندم با کمال آرامش و بدون هیچ خشونتی به خیابانها بیایید و از دولت جمهوری اسلامی بخواهید که نیروهای خود را از سوریه بیرون ببرد و دست از کشتار مردم سوریه برای حفظ دولت دیکتاتوری و ضد مردمی اسد بردارد. پیام من همانی است که شاعر بزرگ ایرانی، سعدی میگوید: بنی آدم اعضای یکدیگرند. بنابراین آنچه موجب جنگآفرینی است و شیعه و سنی را بهانه کرده، را کنار بگذارید و به پیام سعدی بزرگ برسیم که درد ایرانی و عرب یکی است و باید چنین باشد که اندوه من، ایرانی را ناآرام و بیقرار کند نه این که برای شادی حکومتگران، دست به کشتار مردم عادی و بیگناهی بزنیم که مگر آزادی و دموکراسی و لقمهای نان برای معاش خانواده، چیزی نمیخواهند. خواهش می کنم که از دولت خود بخواهند که دنیا را با ایدههای دینی و مذهبی تقسیم نکنند تا بهانه جنگ و کشتار دیگری نیز فراهم شود. در هزارهی سوم هستیم و بشر به این بهانههای واهی نیازی ندارد. دوران ما چنان است که نیازی به قتل و کشتار فرزندانمان نه با نام حسین و نه با نام محمد ندارد.
نمیدانم چرا باز هم به سیاست رفتیم. اجازه دهید به ادبیات برگردیم. در شعرهای شما، عشق جایگاه ویژهای دارد. عشق برای شما چیست؟
ـ عشق همه چیز من است. عشق تنها درهم آمیزی زن و مرد نیست. عشق به وطن، عشق به زمین، عشق به فرزند، عشق به هستی و عشق به … به همین دلیل است که میگویم، عشق همه چیز من است. اگر بخواهم برای عشق تعریفی داشته باشم و به رابطهی دو جنس زن و مرد بپردازم، میگویم: احترام به یکدیگر و ایجاد فرصتی که یکی بتواند حیات و هستی خود را حتا بدون دیگری تجربه و زندگی کند، عشق است. عشق دوست داشتن دیگری است با ایجاد این امکان که او خودش باشد و نه آنی که من میخواهم. عشق کمک به یکدیگر است و نشان دادن این که هرگاه که نیازی هست، من هستم.
در این معنا است که چنانچه پیش از این هم گفتم، خود را فمینیست میدانم. یعنی من عاشق مرد هستم و بر این باورم که باید مردان را در درک بهتر زنان کمک کرد. مردان را باید کمک کرد تا زنانی را که شبها گونههاشان خیس اشک است و میلی به همآغوشی ندارند، بشناسند و درک کنند. مردان چنان که نشان میدهند، چندان شاد نیستند. با عشق میشود آنها را شاد کرد. این شادی زمانی به دست میآید که مرد بداند، زنی که در آغوش او است، در کنار او است، همراه او است، دوستاش دارد. چنین شادی، هم با ارزش است و هم با شکوه. بنابراین و با توجه به تعریفی که از عشق دارم، من یک فمینیست هستم.
اگر قرار باشد پیامی برای زنان داشته باشید، چه خواهید گفت؟
ـ هرگز بدرفتاری را پذیرا نباشید. تلاش کنید دیالوگ و گفتگو را جانشین خشونت خانگی کنید تا وارد شرایطی شوید که عشق جایگاه خود را در خانواده پیدا کند. به زنان خواهم گفت: هرگز بدرفتاری پدر، برادر و همسر را نپذیرید و با شهامت و منطق انسانی با آنها مقابله کنید. کتابی دارم به نام «روح عریان» که موضوع آن خشونت علیه زنان و کودکان است. این کتاب به چند زبان ترجمه شده و با اقبال خوانندگان هم روبرو شده. در فرانسه به چاپ سوم رسیده. چرا که خشونت علیه زنان خاص کشورهای عربی و اسلامی نیست. در فرانسه که مشهور است به مهد آزادی و کشورهای اسکاندیناوی که شهرهاند به احترام به حقوق زنان، هنوز خشونت خانگی رواج دارد، اگرچه شکل و میزان آن قابل قیاس با کشورهای عربی و اسلامی نیست. بدرفتاری و خشونت علیه زنان، در کشورهایی که قانون آن را ممنوع کرده هم هنوز ادامه دارد و مناسبات درون خانه خالی از عشق است.
باز هم مجبورم به موضوع فمینیسم بپردازم. برخی از فمینیستهای تندرو در غرب به زنان پیشنهاد عشق آزاد میکنند تا بتوانند آن بخش از زندگی درون خانه را که خالی از عشق است جبران کنند. به عنوان زنی که سه دهه در پاریس زندگی کرده است و هنوز هم خود را شرقی میدانم، به زنان میگویم: عشق آزاد اگر به این معنا باشد که هر شب را در آغوش یکی سر کرد، زندگی سگی نیز تجربه خواهد شد و نه انسانی. عشق آزاد اگر چنین باشد، روح عشق را هم آلوده به ناپاکی میکند.
اکنون در جشنواره جهانی رومی شرکت کردهاید. او را پیش از این هم میشناختید؟
ـ برای این که مولانای روم را بشناسم، نیازی به این جشنواره نبوده است. از همان دوران جوانی با غزلهای زیبا و دلنشین او آشنا بودم. به باورم، اکنون دیگر مولوی چهرهای است جهانی و کمتر شاعری در جهان یافت میشود که او را نشناسد. او بخشی از فرهنگ مشترک جهانی است و انگار که جهانی شدن را پیش از اقتصاددانها و سیاستمدارها شروع کرده بود تا خود را به جهان ادبیات بشناساند. به باورم، در این روزها که تعبیرهای گوناگونی از اسلام وجود دارد، بد نیست که مسلمانها کمی هم غزلهای مولانا را بخوانند تا با عشق و دوستی و مردمداری آشنا شوند. او خود نیز مسلمان بود و درس عشق میداد. به همین خاطر هم میگویم: او تاریخ مشترک همهی ملل است. البته یادمان باشد که در شعرهای مثنوی جاهایی هم او علیه زنان قلم میزند. اما با توجه به فرهنگی که در هشت سده پیش بر جامعه تسلط داشته، میتوان آن بخش را بر او ببخشاییم. درس عشق میدهد که میگوید:
گفت چرا نهان کنی عشق مرا چو عاشقی؟
من ز برای این سخن شهره عاشقان شد
جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من
من به جهان چه می کنم؟ چونکه ازین جهان شدم
در جدیدترین کتابتان که امسال منتشر شده است، از برهنگی آزادی صحبت کردهاید …
ـ برهنگی آزادی برای زنان است، برای جامعه است و برای مردم.
اما با وجود برهنگی آزادی، اکنون بازگشت به سوریه برای شما ممکن نیست. چرا؟
ـ هراسی ندارم که بگویم، مخالف بشار اسد هستم. هراسی ندارم که بگویم مخالف اسلامگراهای تندرو هستم. من مخالف دیکتاتورها و تمامیتخواهان در هر کجای دنیایام. من نیز شهروند این جهانام و به امنیت زنان و مردان ساکن این کرهی خاکی فکر میکنم. به باورم امروز این دهکدهی جهانی چنان است که سرنوشت همهی مردم جهان به هم گره خورده است. در این گرهخوردگی سرنوشت، کتاب و شعر نیز نقش به سزایی دارند که قابل توصیف نیست. اگر مردم را دوست نداشته باشم، اگر زمین را دوست نداشته باشم، شایستهی شعر و واژههایی که سازندهی شعر هستند، نیستم.
به باورم انسانیت با اهمیتتر از سیاست است. چرا که سیاست راهی است برای حمایت و پشتیبانی از مردم. سیاست وسیلهای است برای ارایه امنیت، بزرگی و عظمت فردی و جمعی به عنوان یک ملت. از سوی دیگر ما شاهد هستیم که سیاست، موارد دیگری مانند برتری فردی یا دین و باوری معین را حتا از زندگی انسان هم مهمتر میداند. به همین خاطر هم امنیت در خودخواهی سیاستمداران تمامیتخواه و دیکتاتور منش گم میشود.
آنچه در این سه سال در سوریه رخ داده است، نشان میدهد که هیچ کس به فکر زندگی و حیات نیست، هیچ کس به فکر کودکانی که هر روز کشته میشوند، نیست. هیچ کس به فکر زندانیان نیست. هیچ کس به فکر کسانی که بی گناه جان میبازند نیست. در یک کلام هیچ کس به فکر سوریه نیست. سوریه بخشی از کرهی خاکی است در حال انفجار و باید در فکر خاکستر آن بود.
به همین دلیل هم در اعتراضات سوریهای ساکن فرانسه شرکت میکنید. امیدی آیا به آیندهای بهتر دارید؟
ـ بدون امید مگر چرخ گردون میچرخد؟ با امید به فردای بهتر است که این همه زشتی و پلشتی قابل تحمل میشود. امید من هم این است که مردم سوریه به زودی از شر این همه نامردمی رها شوند و آزادی را در آغوش گیرند. مردم سوریه به اندازه کافی قربانی دادهاند تا توقع آزادی هم داشته باشند. مردمان زیادی که بسیاری از آنها هم کودکان هستند، جان باختهاند. هم هواداران و هم مخالفان بشار، کودکان خود را برای آزادی فدا کردهاند. دولت سوریه پس از کشته شدن سربازان هوادار بشار اسد، دو عدد بز به خانوادهی آنها کمک میکند. به همین سبب است که میگویم باید بر کشتههای هر دو طرف افسوس و دریغ خورد. این یعنی که در فرهنگ دیکتاتورها، زندگی انسانها ارزشی برابر با دو بز دارد. این آیا غمانگیز نیست؟
پس شما با این امید به مبارزه میپردازید که بار دیگر در شهر لاذقیه کنار آبهای اقیانوس قدم بزنید و شعر آزادی بسرایید؟
ـ آرزوی من این است، چنانچه بی تردید شما هم همچنُین آرزوی دیدن خاک ایران دارید. روزی به کسانی که از تبعید به وطنشان بازمیگشتند و بر خاک وطن بوسه میزدند، میخندیم که چرا؟ اکنون اما خودم در انتظار روزی هستم که خاک سوریه آزاد را در بغل بگیرم و بوسه بر آن بزنم. خاکی که رایحهی آزادی را در خود دارد، صدای انقلاب مردم را و مظلومیت کسانی که بی گناه کشته شدند را.
* عباس شکری دارای دکترا در رشته ی “ارتباطات و روزنامه نگاری”، پژوهشگر خبرگزاری نروژ، نویسنده و مترجم آزاد و از همکاران تحریریه شهروند در اروپا است.
Abbasshokri @gmail.com
jeudi 9 janvier 2014
با زنان به عنوان غرامت جنگی برخورد می شود
مصاحبه با عایشه المغربی نویسنده و استاد دانشگاه زایتونا در تریپولی
با زنان به عنوان غرامت جنگی برخورد می شود!
کارلوس زوروتوزا- ترجمه:آزاده ارفع
عایشه المغربی( Aicha Almagrabi ) نویسنده و استاد دانشگاه زایتونا
(Zaytuna) در تریپولی "پایتخت لیبی"، و مدیر سازمان آزادی اندیشه
میباشد.
س - در اکتبر دو سال پیش قذافی از قدرت ساقط شد و به شکل وحشیانه ایی کشته شد. چه چیزی از آن زمان به بعد برای زنان لیبی تغییر کرده است؟
ج - شرایط کلاً دگرگون شده ولی برای زنان چیزی تغییر نکرده است. زنان همان اندک حقوقی را هم که داشتند از دست دادند. چند همسری همه گیر شده است . تحت حکومت قذافی از ۱۹۶۹ تا ۲۰۱۱ یک مرد احتیاج به تائید زن اول خود داشت تا بتواند زن دوم را اختیار کند . این قانون دیگر تاریخ مصرف خود را از دست داده است.
اولین چیزی که محمود جبرئیل ( بعنوان رئیس شورای ملی انتقال قدرت ) در سخنرانی مشهور خود بعد از پایان جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد این بود که در قانون چند همسری تجدید نظر خواهد شد. سپس در باره بازسازی کشور و جامعه مدنی صحبت کرد.
با زنان لیبیایی به مانند غرامت جنگی برخورد شد. زمانی که زنان بطور علنی در اعتراضات شرکت می کردند باید خود را برای مقابله با خشونت آماده می کردند. زنانی هم که برای حقوق خود تلاش می کردند بطور سیستماتیک مورد آزار ، تهدید و ناسزا قرار می گرفتند. زنان در انقلاب شرکت کردند و شهید هم دادند ولی این تلاش ها کمک سیاسی به ما نکرد.
س- هستند زنانی که در حال حاضر در دولت شرکت دارند؟
ج- بله ، ولی آنها باید زحمت زیادی بکشند تا موقعیت خود را همانطور که هست حفظ کنند. احزاب از آنها برای اهداف انتخاباتی استفاده می کنند. در " کمیسیون ۶۰" که طرح قانون اساسی جدید را باید ارائه دهد تنها شش زن عضویت دارند. یکی از اعضای پارلمان در کنگره ملی مردمی پیشنهاد کرد که زنان و مردان هنگام مباحثات در اطاق های جداگانه ایی بنشینند. ناگفته نماند که ۹۰ درصد معلمان را زنان تشکیل می دهند اما تنها دو نفر از آنها می توانند در تصمیم گیری ها شرکت کنند.
س- شایع است که فتوای جدیدی طبق قوانین اسلامی صادر خواهد شد که زنان بدون همراهی یک مرد خانواده اجازه سفر در کشور را نداشته باشند.
ج- این باعث تعجب من نخواهد شد. من خارج از شهر زندگی می کنم و در ۱٣ فوریه که به سر کار می رفتم به وسیله گروهی از مردان مسلح متوقف شدم. آنها یک ساعت و نیم اسلحه هایشان را به روی من گرفته بودند تنها به این دلیل که همراه من مردی نبود. من این حادثه را در سطح روزنامه ها منعکس کردم . در ۱۴ مارس هم راه پیمایی در حمایت از شان و کرامت انسانی زنان به راه انداختیم. طبق معمول ما مورد بدرفتاری ، ناسزا و آزار قرار گرفتیم.
س- آیا افزایش خشونت در کشور مسئله عاجل برای زنان لیبی میباشد؟
ج- خشونت یکی از مسائلی است که ما داریم. زنان در خانه زندانی هستند؛ و در خیابان هم امنیت ندارند. بارها حوادثی چون تهاجم و یا ربودن زنان در بیرون از خانه پیش آمده است. اما هیچ خبری از حقوق زنان در قانون اساسی جدید نیست. مسئله بزرگ این است که زنان بسیار کم در فعالیت های اجتماعی و در جامعه مدنی شرکت می کنند. در ابتدای انقلاب ۲۰۱۱ زنان بسیار با قدرت عمل کردند اما پس از پایان جنگ وا رفتند.
امروز ما بسیار سرخورده هستیم برای آن که ما در انقلاب شرکت کردیم و امروز باید شاهد آن باشیم که چگونه آرزوهایمان برای آزادی و برابری بوسیله فتواها و سخنرانی های مذهبی بر باد می رود. فتواها تاثیر زیادی بر نسل جوان می گذارند.
س- چه چیزی می تواند به زنان لیبی در این شرایط سخت کمک کند؟
ج- حتی اگر ما یک قانون اساسی مطابق با مبانی حقوق بشر داشته باشیم، که البته احتمال آن بسیار بعید است، برای تغییر طرز تفکر زنان لیبی نیاز به یک انقلاب دیگر داریم. پیش از هر چیز ما نیاز به طرحی در قانون اساسی داریم که تسلط شبه نظامیان و گروه های مسلح را که خارج از حیطه وظائف ارتش و پلیس عمل می کنند، پایان دهد.اگر این اتفاق نیفتد لیبی از نظر حقوق زنان به سمت " آلگوی افغانستان" پیش خواهد رفت .
منبع : دنیای جوان
سوم ژانویه ۲۰۱۴
س - در اکتبر دو سال پیش قذافی از قدرت ساقط شد و به شکل وحشیانه ایی کشته شد. چه چیزی از آن زمان به بعد برای زنان لیبی تغییر کرده است؟
ج - شرایط کلاً دگرگون شده ولی برای زنان چیزی تغییر نکرده است. زنان همان اندک حقوقی را هم که داشتند از دست دادند. چند همسری همه گیر شده است . تحت حکومت قذافی از ۱۹۶۹ تا ۲۰۱۱ یک مرد احتیاج به تائید زن اول خود داشت تا بتواند زن دوم را اختیار کند . این قانون دیگر تاریخ مصرف خود را از دست داده است.
اولین چیزی که محمود جبرئیل ( بعنوان رئیس شورای ملی انتقال قدرت ) در سخنرانی مشهور خود بعد از پایان جنگ داخلی در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد این بود که در قانون چند همسری تجدید نظر خواهد شد. سپس در باره بازسازی کشور و جامعه مدنی صحبت کرد.
با زنان لیبیایی به مانند غرامت جنگی برخورد شد. زمانی که زنان بطور علنی در اعتراضات شرکت می کردند باید خود را برای مقابله با خشونت آماده می کردند. زنانی هم که برای حقوق خود تلاش می کردند بطور سیستماتیک مورد آزار ، تهدید و ناسزا قرار می گرفتند. زنان در انقلاب شرکت کردند و شهید هم دادند ولی این تلاش ها کمک سیاسی به ما نکرد.
س- هستند زنانی که در حال حاضر در دولت شرکت دارند؟
ج- بله ، ولی آنها باید زحمت زیادی بکشند تا موقعیت خود را همانطور که هست حفظ کنند. احزاب از آنها برای اهداف انتخاباتی استفاده می کنند. در " کمیسیون ۶۰" که طرح قانون اساسی جدید را باید ارائه دهد تنها شش زن عضویت دارند. یکی از اعضای پارلمان در کنگره ملی مردمی پیشنهاد کرد که زنان و مردان هنگام مباحثات در اطاق های جداگانه ایی بنشینند. ناگفته نماند که ۹۰ درصد معلمان را زنان تشکیل می دهند اما تنها دو نفر از آنها می توانند در تصمیم گیری ها شرکت کنند.
س- شایع است که فتوای جدیدی طبق قوانین اسلامی صادر خواهد شد که زنان بدون همراهی یک مرد خانواده اجازه سفر در کشور را نداشته باشند.
ج- این باعث تعجب من نخواهد شد. من خارج از شهر زندگی می کنم و در ۱٣ فوریه که به سر کار می رفتم به وسیله گروهی از مردان مسلح متوقف شدم. آنها یک ساعت و نیم اسلحه هایشان را به روی من گرفته بودند تنها به این دلیل که همراه من مردی نبود. من این حادثه را در سطح روزنامه ها منعکس کردم . در ۱۴ مارس هم راه پیمایی در حمایت از شان و کرامت انسانی زنان به راه انداختیم. طبق معمول ما مورد بدرفتاری ، ناسزا و آزار قرار گرفتیم.
س- آیا افزایش خشونت در کشور مسئله عاجل برای زنان لیبی میباشد؟
ج- خشونت یکی از مسائلی است که ما داریم. زنان در خانه زندانی هستند؛ و در خیابان هم امنیت ندارند. بارها حوادثی چون تهاجم و یا ربودن زنان در بیرون از خانه پیش آمده است. اما هیچ خبری از حقوق زنان در قانون اساسی جدید نیست. مسئله بزرگ این است که زنان بسیار کم در فعالیت های اجتماعی و در جامعه مدنی شرکت می کنند. در ابتدای انقلاب ۲۰۱۱ زنان بسیار با قدرت عمل کردند اما پس از پایان جنگ وا رفتند.
امروز ما بسیار سرخورده هستیم برای آن که ما در انقلاب شرکت کردیم و امروز باید شاهد آن باشیم که چگونه آرزوهایمان برای آزادی و برابری بوسیله فتواها و سخنرانی های مذهبی بر باد می رود. فتواها تاثیر زیادی بر نسل جوان می گذارند.
س- چه چیزی می تواند به زنان لیبی در این شرایط سخت کمک کند؟
ج- حتی اگر ما یک قانون اساسی مطابق با مبانی حقوق بشر داشته باشیم، که البته احتمال آن بسیار بعید است، برای تغییر طرز تفکر زنان لیبی نیاز به یک انقلاب دیگر داریم. پیش از هر چیز ما نیاز به طرحی در قانون اساسی داریم که تسلط شبه نظامیان و گروه های مسلح را که خارج از حیطه وظائف ارتش و پلیس عمل می کنند، پایان دهد.اگر این اتفاق نیفتد لیبی از نظر حقوق زنان به سمت " آلگوی افغانستان" پیش خواهد رفت .
منبع : دنیای جوان
سوم ژانویه ۲۰۱۴
برگرفته از سایت عصرنو
زندگی و زن در آثار ناتالیا گینزبورگ نویسنده ایتالیایی نگاهی کوتاه به نقش زن در رمان «اوومن» ترجمه ی همایون خاکسار
زندگی و زن در آثار ناتالیا گینزبورگ نویسنده ایتالیایی
نگاهی کوتاه به نقش زن در رمان «اوومن»
ترجمه ی همایون خاکسار
نگاهی کوتاه به نقش زن در رمان «اوومن»
ترجمه ی همایون خاکسار
این جملات بخشی از کتاب الفبای خانواده ناتالیا گینزبورگ است. کتابی با بافت داستانی که در واقع روایتی است از واقعیت زندگی گینزبورگ زنی که پرداختن به روابط خانوادگی ، سیاست و فلسفه سه رکن اصلی آثارش بود. آثار گینزبورگ از حدود بیست سال پیش وارد ایران شد، آثاری چون نجواهای شبانه، فضیلتهای ناچیز، شوهر عزیزم، میکلهی عزیز و الفبای خانواده.
طی ماههای اخیر کتابهای مختلف گینزبورگ دوباره چاپ شده و با استقبال خوبی هم مواجه شدهاند به خصوص «چنین گذشت بر من» با ترجمهی حسین افشار و« الفبای خانواده» که مترجم آن فیروزه مهاجر است.
«وقتی داستانی مینویسم شبیه کسی هستم که در کشورش در طول خیابانهایی قدم میزند که آنها را از بچگی میشناخته، میان درختان و دیوارهایی که از آنِ خودش هستند».
گینزبورگ داستانهای زیادی از دیدگاه زنان نوشته است که اکثر آنها بر اساس زندگی خود او بودهانـد ، به همـین علت نقل و قول بالا از گینزبورگ چندان نامربوط نیست.
او به عنوان یک زن در مورد مسایلی مینوشت که کاملاً به آنها آگاه بود، سختیهایی که به تقدیری برای زنان تبدیل شده است وچنین چیزی نشان دهندهی این است که او در خانهی خود احساس مظلومیت و ستم دیدن داشته، همانطور که شخصیتهای داستانهایش احساس میکنند.
به عنوان مثال «او و من» عنوان داستانی است که در آن زنی راوی قصه است که احساس میکند کوچکترین نقطهی مشترکی با همسرش ندارد. راوی گرفتار این تردید است که آیا کوچکترین چیز مشترکی باقی مانده تا با آن دوباره شروع کند یا نه و در ادامه به چیزی جز یأس و ناامیدی نمیرسد زیرا در مییابد که تا چه اندازه مجبور شده تابع شوهرش باشد. راوی، شوهر را فردی کنترل کننده و سلطهجو توصیف میکند تا جایی که زن مجبور است مثل کنیز با او رفتار کند و همین موضوع باعث ناراحتی زن است. به سبب ارجاعات اخلاقی قوی که در این قطعهی ادبی یافت میشود،توجه نقش زنانه ی محور اصلی داستان برای درک این اثر بسیار مهم است. برای نقد و بررسی واقعی نقش جدی و پررنگ زنان در آثار او میبایست رمان «او و من» را ازدیدگاه شخصیت زن، شخصیت مرد و دیالوگهایشان مورد تحلیل قرار داد. برای شروع لازم است اول شخصیت زن را بررسی کنیم. راوی زنی است که حس میکند هیچ وجه مشترکی میان او و شوهرش وجود ندارد ولی با این حال هر کاری که شوهر میخواهد انجام میدهد. زن میپذیرد به جای این که تلاش کند برای خود شخصیتی مستقل داشته باشد مطابق انتظارات شوهر عمل می کند.
گینزبورگ مینویسد: «او سفر را بسیار دوست دارد، سفر به شهرهای ناآشنا و رستورانها، در حالی که من دوست دارم در خانه بمانم و از جایم تکان نخورم ولی با این حال با او به تمام سفرهایش میروم.» از این نقل قول بر میآید که شخصیت زن در این داستان تا چه اندازه مطیع و دنبالهرو است. یا در این جمله که مطیع بودن زن را نشان میدهد، «یادم نمیاد ما کاری رو انجام دادیم که او میخواست یا من، احتمالاً خواست اون بود، به هر حال ما بعد از یک ربع اون جا رو ترک کردیم» لحنی که گینزبورگ در این جمله ایجاد میکند نشان میدهد که باز هم راوی برخلاف میل باطنی آن جا را تر ک کرده در حالی که میل به ماندن داشته و دوباره آن طور که شوهر میخواهد عمل میکند.
این گونه به نظر میرسد که گینزبورگ خود نیز دچار همین مشکلات در زندگی شخصی اش بوده و از طریق این داستان سعی در برقراری ارتباط با زندگی خود دارد.
گینزبورگ، پس از دستگیری لئون - شوهراولش- به همراه دو فرزندش به دنبال او رفت، از این داستان میتوان به وضوح نتیجه گرفت که گینزبورگ هم مانند راوی داستان «او و من» برای رضایت دیگران کاری را انجام میداده نه برای خودش.
درقدم بعدی برای درک رمانی مانند «او و من» لازم است شخصیت مرد مورد بررسی قرار گیرد. شوهر را میتوان به راحتی مردی کلیشهای در نظر گرفت زیرا دائما در حال کنترل کردن زن است و حس ریاست و برتری بر او دارد. زن هم دائماً فداکاری میکند تا او را راضی و خشنود نگه دارد. به سبب حس مردانگی قوی که شوهر دارد زن احساس تلخ کامی میکند و در جایی میگوید: «من رانندگی بلد نیستم. اگرم بگم که میخواهم گواهینامهی رانندگی بگیرم او قبول نمیکنه، میگه نمیتونی از پسش بر بیای . فکر میکنم اون دلش میخواد من حداقل توی یه سری مسائل بهش وابسته باشم». گر چه زن میخواهد کاوش عمیقتر برای به دست آوردن استقلال داشته باشد اما به خاطر خصوصیات شوهر نمیتواند. مرد از رشد شخصیتی همسر خود جلوگیری میکند. او هر چند ناخواسته باعث میشود زن حس خوبی به خود نداشته باشد. گاهی هم این گونه برداشت میشود که زن خودش هم دوست ندارد با مرد مساوی باشد و از توجه و مراقبت لذت میبرد.
این گونه عقاید و افکار در طول داستان به تفصیل و با ذکر جزئیات آمده است، چون گینزبورگ با راوی داستان هم ذات میشود زیرا او هم شوهری سلطهطلب داشته. سرانجام برای درکی کامل از پیامی که کینزبورگ سعی بر انتقال آن دارد، آخرین مرحله ی بررسی گفتوگوها در خلال داستان است.
راوی در طول داستان اعتماد به نفس پایینی از خود نشان میدهد و این به سبب حرفها و کنایههای نیشداری است که شوهر در مورد او دارد. «اون حتی روش خرید کردن منو مسخره میکنه این که چهجوری پرتقالهایی رو که با زحمت انتخاب کردم توی دستم وزن میکنم. اون میگه بدترینها رو توی این فروشگاه انتخاب کردی».
راوی این رفتار را ظالمانه توصیف میکند زیرا باعث شد او حس کند به تنهایی قادر به انجام دادن هیچ کار درستی نیست. گفتههای شوهر باعث میشود او به جای این که حس فردی خوبی داشته باشد بیشتر نیازمند و متکی می شود.
به پایان داستان که نزدیک میشویم راوی تازه شروع به زیر سوال بردن زندگی با شوهرش میکند. «من بعضی وقتا از خودم میپرسم، این ما بودیم، دو آدمی که نزدیک به بیست سال پیش در «ویا نازیونال» هنگام غروب بسیار مودبانه و متمدنانه با هم حرف میزدیم، شاید گپی کوچک راجع به همه چیز و همه کس». او از خود سوال میکند که آیا تا به حال در زندگی مشترکش احساس شادی و خوشبختی داشته یا فقط تحمل کرده و این نشان میدهد که زن از این ازدواج کمی پشیمان است. با این حال سردرگمی او در مورد ازدواجش باعث باز شدن درهای قدرت به روی اوست همانگونه که برای ناتالیا بود. گینزبرگ با این قصد وارد دنیای سیاست شد که برای برقراری عدالت برای همگان تلاش کند. گینزبورگ مانند راوی داستان پس از پشت سر گذاشتن آن دوران اطاعت و سر به زیری به زنی قوی و قهرمانگونه تبدیل شد.
و در آخر به عنوان نتیجهگیری میتوان گفت که نوشتههای ناتالیا گینزبورگ به سبب این که او کاملاً آگاه بوده که راجع به چه چیز مینویسد به شدت روشن و واضحاند.
رمان «او و من» به علت این که از دیدگاه یک زن نوشته شده است اثری قدرتمند است، زیرا با بررسی عناصری که گفته شد، خواننده میتواند تحلیل عمیقی بر افکار ومشکلات و احساسات زنی مورد ستم قرار گرفته، داشته باشد.
این داستان میتواند به ما بگوید که چه قدر یک زن ممکن است متحمل درد و رنج شود وقتی که جامعه نخواهد تواناییها و جایگاه واقعی او را به عنوان یک انسان بشناسد.
منبع: jewish Women Archive
منبع:انسان شناسی و فرهنگ
برگرفته از سایت اخبار روز
Inscription à :
Articles (Atom)