samedi 16 janvier 2016

سنگسار زن پاکستانی به دلیل داشتن موبایل + تصاویر

 
 این زن با حکم قاضی مستقر در این روستا به سنگسار محکوم شده بود. منابع آگاه گفته اند به خانواده این زن اجازه داده نشد در تشییع جنازه او مشارکت کند.
یک زن در یکی از روستاهای پاکستان به دلیل همراه داشتن گوشی موبایل، سنگسار شد.


به نقل از روزنامه کویتی الوطن، این زن که مادر دو فرزند بود به بهانه داشتن موبایل و "خروج از قوانین اسلامی"، سنگسار شده است.

اعضای قبیله این زن معتقدند که همراه داشتن گوشی موبایل برای زن، خیانت بزرگ به شمار می آید و خیانتکار هم مستحق مرگ است.


این سنگسار در روز ١١ سپتامبر گذشته عملی شد. این زن با حکم قاضی مستقر در این روستا به سنگسار محکوم شده بود.

منابع آگاه گفته اند به خانواده این زن اجازه داده نشد در تشییع جنازه او مشارکت کند.

در این منطقه از پاکستان، تفسیرهای افراطی و اشتباهی از شریعت و مقررات اسلامی وجود دارد به همین دلیل قتل بسیاری از زنان با بهانه های مختلف روبه افزایش است.

مجازات سنگسار هم اکنون به عنوان یک مجازات قانونی حداقل در ١٥ کشور جهان وجود دارد.
آمارهای جدید نشان می دهد اجرای این مجازات در سه کشور افغانستان، پاکستان و عراق روبه رشد است.

mercredi 13 janvier 2016

دختران نوجوان ایرانی در انتظار اعدام

دستگيرى هيلا صدیقی به روايت خودش

لطفن حوصله کنید و تا آخر بخوانید
خدا را شکر
خدا را شکر که اول خدا را دارم و بعد نعمت ها و رحمت های بی کرانش مثل خانواده ای دوست داشتنی و همیشه پشتیبان ، دوستانی بهتر از برگ درخت و هموطنان و همنوعانی مهربان و همدل
ممنونم از همه هنرمندان و شاعران عزیزی که با نوشته هایشان حمایت و پشتیانیشان را اعلام کردند . ممنونم از همه سایت های خبری ، هموطنان عزیزم ، مردم خوب افغانستان و همه دوستان خوب خبرنگار و فعالان اجتماعی و مدنی که پشتیبانی و همراهیشان را مثل همیشه نشان دادند ... آنها که عکسی گذاشتند ، آنها که دعایی خواندند ، انهایی که مطلبی نوشتند ، کارتونی کشیدند ، پستی به اشتراک گذاشتند و همه و همه و همه ...
این چند خط را لازم میدانم برای توضیح و شفاف سازی بیشتر درباره بسیاری از ابهامات و اشتباهات و شایعات بنویسم .
از 18 آذر 89 که با حکم قضایی به منزل پدری ام آمدند و با ضبط وسایل شخصی ام دوماه بازجویی هر روز هشت ، نه ساعته من آغاز شد و همان روزها موازی با اطلاعات ،احضاریه ای هم از ارگان دیگر آمد ، تا اردیبهشت 90 که در دادسرای اوین بازداشت و با قید سند آزاد شدم و باز خرداد همان سال به اوین احضار و نهایتن در مرداد 90 در شعبه 26 دادگاه انقلاب محاکمه و به 4 ماه حبس تعزیری به تعلیق محکوم شدم ، هرگز و هرگز درباره اتفاقات قضایی و امنیتی که برایم پیش آمد نه مصاحبه ای کردم و نه شفاف و کامل نوشتم . گاهی کوتاه و خلاصه رفع ابهام کردم و گاهی خود نیز اخبار مربوط به خویش را در سایت های دیگر که قصد حمایت و پشتیبانی داشتند خواندم .
تا مهر 90 ممنوع الخروج بودم و از خرداد 88 تا مرداد 89 در همان روزهای بگیر و ببند فعالان انتخاباتی سال 88 در مکان نامعلوم و بی آدرس در داخل کشور به زندگی ادامه دادم و در کنار مردم و گاهی پشت تریبون در حال شعرخوانی حاضر شدم .
همزمان با برگزاری نمایشگاه نقاشی در بهمن 90 به مدت حدود ده روز در پلیس امنیت تهران بازجویی شدم و حتی صبح ها قبل از شروع ساعت نمایشگاه تا ظهر در پلیس امنیت به سر بردم . در تیرماه 91 همزمان با ازدواج با همسرم که در شهر دبی مشغول به کار بود ، حیات دوزیست خود بین تهران و دبی را آغاز کردم و به فعالیت های هنری ، اجتماعی و خیریه خود در شهر تهران ادامه دادم .
تمام عمرِ فعالیت انتخاباتی و سیاسی من بین سال های 84 تا 88 بوده که هرچقدر هم در سطح بالا اما همان 4 سال از عمر سی ساله من بوده است .
اینکه از سرگذشت قضایی و امنیتی خود نگفتم و ننوشتم فقط به این خاطر بود که هرگز نخواستم مردم نام مرا به اسم یک قربانی یا محکوم سیاسی بشناسند . هرگز نخواستم از آنچه در پرونده محکومیت هایم اتفاق می افتد امتیاز بگیرم و به قول معروف روی این موج سوار شوم و از این راه اعتبار بگیرم . برای آنکه خواستم هنرمند باشم و فعال مدنی . خواستم مردم مرا نه از سر ترحم که برای آثارم بشناسند . خواستم این خط کشی ها را کمرنگ کنیم که همه هنرمندان و اقشار مختلف جامعه را با افکار سیاسی و عقیدتی شان قضاوت نکنیم .
من هرگز نخواستم یک فعال سیاسی باشم هرچند که دایره سیاست آنقدر وسیع شده که تمام فعالان اجتماعی و حتی هنرمندان را نیز در خود جا می دهد . هرگز عضو هیچ حزب یا جریان سیاسی نبوده ام هرچند که در سالهای فعالیت انتخاباتی خود و در بسیاری از انتخابات های سیاسی گرایشم را نسبت به یک جریان که آنرا به راه خود نزدیک تر دیده ام نشان داده ام ما هرگز به هیچ چهره سیاسی و هیچ گروه و جریان سیاسی تعهد یا وفاداری برای همیشه ندارم . تعهد و وفاداری من تنها به آبادی و آزادی سرزمینم و حقوق انسانی تمام مردم دنیاست که اگر قرار باشد زیر پرچم یک گروه و جریان خاص پا بگیرم، حتمن روزی منافع گروهی و حزبی مرا از منافع سرزمینی و مردمی دور خواهد کرد . اگر با شاعر اصلاح طلب خواندن من ، مفهوم واژه یعنی اصلاح طلبی و اصلاح جویی مدنظرتان است ممنونم اما اگر این یک برچسب سیاسی برای حزبی کردن یا وابسته کردن یک هنرمند به یک جریان خاص سیاسی ست به آن اعتراض دارم . چرا که علی رقم همراهی های مقطعی و فصلی به آن جریان نیز نقدهای بسیار و بسیار دارم .(البته از فعالیت های انتخاباتی خود از انتخاب های خود و از همراهی با جریان اصلاحات پشیمان نیستم فقط اعلام کردم متعهد و عضو و وابسته به یک جریان خاص نیستم و نقد هم دارم اما شاید در آینده هم باز همراهی با این جریان را تجربه کنم)
ماجرای بازداشت اخیرم مربوط به پرونده جدیدی ست که نمیدانم چرا در غیاب من برای آن حکم صادر شده و به اجرای احکام ارجاع شده بود . فعلن با قرار وثیقه بیرون آمدم و واخواهی کردم تا فرصت دفاع از خود را داشته باشم و برخلاف پرونده قبل که هیچ اعتراضی به حکم خود نداشتم ، اینبار خود را شامل اتهامات این پرونده نمیدانم و تا مشخص شدن حکم نهایی از اطلاع رسانی از میزان محکومیت و جزئیات آن خودداری میکنم . اما آنچه که مرا بر آن داشت تا توضیحات کوچکی در خصوص این دو سه روز برایتان بنویسم یک دغدغه عمومی و انسانی ست . من از همه هنرمندان و هم صنفانم دعوت میکنم تا برای حمایت و پشتیبانی از حقوق خودمان اقداماتی قانونی و متحد را آغاز کنیم . اینکه جای شاعر زندان نیست جمله زیباییست اما عملیاتی تر آن است که حقوق اولیه و انسانی هنرمندان و فرهنگیان و به زعم من متهمان بی گناه را در هنگام بازداشت یا بازرسی قضایی ، مناسب با شان و منزلت آنها از دستگاههای قضایی خواستار شویم . حکم دستگیری من از سمت دادسرای فرهنگ و رسانه بود و اگرچه ارگان های بازداشت کننده از اتهام و محکومیت من بی خبر بودند اما فکر میکنم باید دستورالعملی وجود داشته باشد که متهمین پرونده های فرهنگی باید در سطح دیگری تعریف شوند . من شب اول را در انفرادی بازداتشگاه فرودگاه بودم و شب دوم را در بازداشتگاه شاپور ، معروف به سیاه ترین محبوس زندانیان خطرناک در یک بند 4 متری در کنار 8 زندانی خطرناک ( البته این اصطلاح مرسوم است و برای من همان افراد انسانهایی هستند با حقوق و ارزش خودشان که هنوز هم نگران سرنوشتشان هستم ) با بدترین و شنیع ترین رفتار انسانی ، در حالی که ابتدا خود آگاهی شاپور نیز از پذیرش من در آنجا امتناع می کرد . جابجایی من در شهر با قفس صورت میگرفت و نظارت ها در حد نظارت بر یک جانی .
بسیار خوانده ایم در خبرها که هنرمندی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است ... نمیدانم چقدر جویا شده ایم که این مکان های نامعلوم کجاست ؟
اما از همه مسولین ، دادسرای فرهنگ و رسانه ، وزارتخانه ها و سایر ارگان های فرهنگی ، همه هنرمندان و فعالان اجتماعی و مدنی هم صنفی های خود دعوت میکنم که از خویش برون آییم و کاری بکنیم .
با احترام بسیار
هیلا صدیقی

عکس نوشت : این کارتون اثر هنرمند عزیز آقای شاهرخ حیدری ست که توسط یکی از دوستانم برایم ارسال شد . سپاسگزارم

منبع : فیس بوک هیلا صادقی

jeudi 7 janvier 2016

فمنیست های اسلامی به بوی کباب می آیند، اما خر داغ می کنند!، شراره رضایی





رهایی زن- کاندیدا شدن حسن خمینی در مجلس خبرگان و پیدا شدن مجدد سروکله ی رفسنجانی در محافل و نمایش مضحکه ای بنام همایش زنان در تاریخ مجالس ایران، امید تازه ای در دل زنان فمنیست اسلامی انداخته و بوی کباب به مشامشان رسیده که دوباره به بهانه ی حق خواهی بنام "تغییر چهره ی مردانه مجلس" به تکاپو افتاده اند تا در مجلس قدرت کسب کنند. اما خر داغ می کنند!.
خانم رضوان مقدم یکی از فمنیست های اصلاح طلب می گوید:" این که زنان ایرانی بخواهند در انتخابات مجلس کرسی‌های بیشتری در پارلمان را از آن خود کنند نه تنها منطقی بلکه با آن که دیرهنگام است ولی به قول معروف ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است. شاید اگر در همان اوایل راه یعنی اول انقلاب زنان پیشرو با قاطعیت بیشتری در برابر نرینه سالاری تئوکراسی قد علم می کردند امروز نه تنها زنان ایران وضعیت بهتری می داشتند بلکه کشور به این حال و روز نمی افتاد که به صورت زنان اسید بپاشند و هر روزه شاهد خشونت های روزافزون و اختلاس های چندصد میلیاردی باشیم. بعد هم عده ای چون کبک سرشان را زیر برف بکنند و بگویند همه چیز در امن و امان و برای حفظ حکومت از هیچ نوع اعمال خشونتی ابایی نداشته باشند".
خوشبختانه تاریخ گویای واقعیتی غیر از ادعاست. از همان روزهای اول انقلاب زمانی که خمینی اولین فرمان ارتجاعی اسلامی را صادر کرد که: "زنان کارمند و شاغل در موسسات دولتی باید حجاب داشته باشند."، زنان چپ آزادی و برابری خواه بر علیه همان نرینه سالاری تئوکراسی که خانم مقدم از آن صحبت می کند در ٨ مارس ۵۷ بعنوان یکی از جنبش های اصلی زنان، ضدیتش را با جمهوری اسلامی آغاز کرد و تاکنون هم این مبارزه ادامه دارد. جمهوری اسلامی اشکارا عجز و شکستش را درقبال عدم موفقیت در تحمیل حجاب اجباری آنطور که آرزوی رژیم بود تا ایران را همچون پاکستان و افغانستان کند و موفق نشد. دختران و زنان مبارزی که در زمین واقعی با رژیم در مبارزه ی هر روزه هستند و نه امیدی به حمایت این آخوند و آن رژیم دارند و برعکس فمنیست های اسلامی که سعی دارند برای رژیم رأی بخرند دل در گرو مجلس و پارلمان نبسته اند. دختران نسل جوان خیلی جلوتر از بسیاری از مدعیان فعالین زنان هستند زیرا می دانند که برعکس ادعای نوشین خراسانی ها و خانم مقدم ها، زنان مجلس نشین همانقدر دشمن هستند که مردان مجلس نشین هستند. اینها به همان قوانین زن ستیزی رأی می دهند که مردان مجلسی همان کار را می کنند هرچه هست هر دو علیه حق زن هستند و در یک جبهه علیه زن قرار دارند و برعلیه زن جنایت می کنند.

فمنیست های دلخوش به رژیم و کسب قدرت در مجلس در «کمپین: به سوی تغییر چهره‍ی مردانه مجلس» سه کمیته‍ی تشکیل داده اند و خواسته شان این است: ۱- «من کاندیدا می‌شوم.» ۲- «۵۰ کرسی برای زنان برابری‌طلب» ٣ - «کارت قرمز برای کاندیداهای زن‌ستیز»، طرح خواسته واجرای برنامه عملی حداقل ۵۰ کرسی برای زنان در دهمین دوره مجلس و طرح این موضوع را در میان افکار عمومی، اولین گام در این کمپین است.
فرض بر این که که ۵۰ کرسی قدرت را هم زنان اصلاح طلب و فمنیست های اسلامی، و حتی نوشین خراسانی تصاحب کرد و به مجلس راه یافت و در زیر لوای اسلام و شریعت اجرا ش، می خواهد کدام "حق زن" را در مجلس تصویب کند!. لطفا به نوشته های خانم رضوان مقدم و نوشین خراسانی توجه کنید. بسیار زیرکانه دم از "حق زن" می زنند اما حتی کلمه ای از "حق آزادی زن" نمی گویند و همیشه می گویند "حق برابری" و خواهان حضور زنان برابری طلب هستند. اینان خواهان برابری در اجرای قانون شریعت و اسلامی هستند. در حکومت اسلامی کسی نمی تواند غیر از قوانین شریعت، قانونی را تصویب کند و آنچه که امروز در مجلس توسط زنان و مردان زن ستیز تصویب می شود همان قوانین شریعتی ست که در قانون اساسی اسلامی آمده است. یک مرد می توانند ۵ زن عقدی بگیرند و بی نهایت صیغه کنند. زنان برابری طلب فمنیست اسلامی با این قضیه می خواهند چکار کنند؟ آیا این برابری ست که زنان بدنبال آن هستند؟ آیا با تصویب دیه ی برابر، دیگر در خیابان ها بر روی صورت زنان اسید نمی پاشند! .آیا با برابری تعداد زنان (خائنین) با مردان (دشمنان) در مجلس، زنان به "حق برابر" دست خواهند یافت؟. این دروغ بزرگی ست. فریبکاری ست.
آزادی و برابری و حق زن در تمام دنیا معیارها و تعریفی دارد. نمی توان از سر رویای قدرت طلبی، دم از "حق زن" زد و جامعه را فریب داد. حتی در نظام سرمایه داری هم نه از سر لطف و مرحمت و نه با مماشات جنبش زنان با حاکمیت بلکه از سر مبارزات زنان آزادی خواه و برابری طلب و پرداخت تاوانی سنگین، به حق نسبی که امروز در کشورهای اروپایی شاهدش هستیم، دست یافته اند. اما از نظر زنان سوسیالیست و آزادی خواه، آزادی و برابری زن و مرد یعنی:
- اعلام برابری کامل و بی قید و شرط زن و مرد در حقوق مدنی و فردی و لغو فوری کلیه قوانین و مقرراتی که ناقض این اصل است؛
- تامین فوری برابری کامل زن و مرد در شرکت در حیات سیاسی جامعه در سطوح مختلف؛
- حق بی قید و شرط زنان به شرکت در انتخابات در کلیه سطوح اعم از سیاسی، اداری، قضایی و غیره.
- برابری کامل زن و مرد در قلمرو اقتصادی و اشتغال حرفه ای. شمول یکسان قوانین کار و بیمه های اجتماعی بر زن و مرد بدون هیچ نوع تبعیض. مزد برابر در ازاء کار مشابه برای زنان و مردان.
باید به این فمنیست های مسلمان گفت لطفا دست از سر جنبش زنان بردارید. فریبکاری بس است. افزایش تعداد زنان در مجلس درمان درد زنان نیست و وضعیت آنها را بهبود نمی بخشد همانطور که خود خانم مقدم در انتهای مقاله اش آورده در افغانستان از ۲۴۹ کرسی ۶۹ کرسی را زنان کسب کرده اند و افغانستان اولین مقام تعداد زنان در مجلس را دارد. تاکنون کدام قانون به نفع زنان افغانستان صادر شده؟ بنام همان قانون شریعت و قرآن و به حکم مرتد بودن جلوی چشمان صدها نفر فرخنده را به آتش کشیدند. امکان ندارد در داخل سیستمی زن ستیز، بود و قانونی غیر از آن تصویب کرد. در تمام دنیا نه شریعت و نه اسلام نتوانسته و نمیتواند به زنان حق آزادی و برابری بدهد. امروز دیگر دختران و پسران جوان ایران این را آگاهانه فهمیده اند و می دانند تمام مصیب ها و خشونت ها و نابرابری ها از شریعت و مذهب است و آمار دین گریزی رو به افزایش است و رژیم را به وحشت انداخته است. اما بندناف این جنین های اصلاح طلب و فمنیست های اسلامی به حیات جمهوری اسلامی وصل است و از آن تغذیه می کنند و برای حفظ رژیم هر زمان به بهانه ای برایش رأی می خرند.!