vendredi 9 novembre 2012

سیاست کار خانگی


سیاست کار خانگی

 
نویسنده: Patricia Mainardi از گروه Redstockings - سال 1970

 
"اگرچه زنان از قدرت شوهران شکایت نمی کنند، با اینحال هر یک از شوهر خود و یا شوهر دوست خود گلایه می کند. این مسئله در مورد تمام موارد بردگی، حداقل در مرحله ی آغازین جنبش های رهایی طلبی، صادق است. بردگان در ابتدا از قدرت اربابان گلایه نکردند، بلکه از ظلم و ستم آنان شکایت کردند." - جان استوارت میل در باب انقیاد زنان
زن آزاد - بسیار متفاوت از آزادی زن! اولی اشاره به انواع مختلف چیزهای لذت بخش دارد (که گذشته از جاهای دیگرشان) باعث دلگرمی مردان رادیکال می شود. دیگری اشاره به کار خانگی دارد. اولی به معنی س.ک.س بدون ازدواج، س.ک.س قبل از ازدواج، مناسبات دنج خانه داری ("من با این خوشگل خانم زندگی می کنم") و از خود رضایتی از دانستن اینکه تو از آن مردانی نیستی که به جای یک زن، خواهان یک ضعیفه ی سربه زیر باشد، است. آن یکی بعداً خواهد آمد. بالاخره، کیست که هنوز هم خواستار آن کالای قدیمی، زن خانه دار آمریکایی، شوهر بودن، خانه و کودک باشد؟ کالای جدید؛ زن آزاد، بیشتر س.ک.س می کند و ترجیحاً شغلی نظیر رقصیدن، سفالگری یا نقاشی کردن دارد که می تواند با کارهای خانه نیز مطابقت داشته باشد.
در طرف دیگر، رهایی زن قرار دارد - و کار خانگی. چه؟ می گویی که کار خانگی ناچیز و پیش پا افتاده است؟ چه عالی! این درست همان چیزی است که بنده در ذهن داشتم. به نظر کاملاً معقول و مستدل می آید. ما هر دو دارای شغل بودیم و بایستی چند روزی در هفته را کار می کردیم تا زندگی مان را بگذرانیم. پس چرا در انجام کار خانگی سهیم نشویم؟ این را به همسرم پیشنهاد کردم و او قبول کرد - اغلب مردان باحال تر از این هستند که شما را بار اول کامل رد بکنند. گفت که حق با توست. پیشنهاد منصفانه ای است. سپس اتفاق جالبی رخ داد. من این اتفاق را تنها می توانم با توضیح این مسئله شرح دهم که ما زنان بیشتر از آنچه که بتوانیم تصور کنیم، شست و شوی مغزی شده ایم، احتمالاً به خاطر سال های متعدد از مشاهده ی تلویزیون و دیدن زنانی که به خاطر کف براق اتاق ها به وجد می آیند و یا در اثر دیدن یقه های چرکین لباس ها در هم می شکنند. مردان چنین نیستند. آنان واقعیت اصلی و اساسی کارخانگی را از همان ابتدا تشخیص می دهند. که کار خانگی کار پست و قبیحی است.
این لیست کارهای روزمره ی من است: خرید خواربار، حمل خواربارها به خانه، کنار گذاشتن و مرتب کردنشان؛ آشپزی کردن و شستن ظروف؛ شستن رخت ها؛ تمیز و مرتب کردن خانه، شستن و تمیز کردن در و دیوار خانه. این لیست می تواند ادامه داشته باشد ولی خود احتیاجات و ضروریات به اندازه ی کافی بد هستند. همه ی ما باید این کارها را بکنیم و یا کس دیگری را استخدام کنیم که این کارها را برایمان انجام دهد. شوهرم هرچه بیشتر در مورد این کارها تأمل کرد، بیشتر و بیشتر بیزار گشته و از انجام این کارها طفره رفت، تا جایی که از دکتر جکیل مهربان و باملاحظه تبدیل شد به دکتر هاید حیله گر که حاضر بود برای روبرو نشدن با دهشت کارخانگی دست به هر کاری بزند. با احساس این مسئله که دارد به گوشه ای مملو از ظروف کثیف، جارو و خاک انداز و زباله های بدبو کشانده می شود، دندان های جلویی اش بلندتر و تیزتر شده و چشمانش وحشی تر شدند. کارخانگی پیش پا افتاده و ناچیز است؟ نه در زندگی تو! فقط سعی کن بار مسئولیت را سهیم شوی.
نتیجاتاً دیالوگی پدیدار شد که چندین سال است ادامه دارد. اینجا به چند نکته ی مهم این دیالوگ اشاره می کنم: "برای من مسئله ای نیست که در انجام کارخانگی سهیم شوم، اما من کارها را به خوبی انجام نمی دهم. هر کدام ما بایستی آن کارهایی را انجام دهد که به آن ها به خوبی وارد است." به عبارت دیگر: متاسفانه من در انجام کارهایی نظیر شستن ظروف و آشپزی وارد نیستم. آنچه من به آن وارد هستم مختصری نجاری است و تعویض لامپ ها و جابجا کردن مبلمان (چندبار مبلمان را جابجا می کنی؟) به عبارت دیگر: از نظر تاریخی، طبقات پایین تر (سیاهپوستان و زنان) صدها سال تجربه ی انجام کارهای پست و بنده وار را دارند. تربیت دیگران برای انجام این کارها به منزله ی هدر دادن نیروی انسانی است. به عبارت دیگر: من خواهان کارهای کند، احمقانه و خسته کننده نیستم، بنابراین تو باید آن ها را انجام دهی.
"من مشکلی با تقسیم کارها ندارم، اما تو باید به من نشان دهی که چکار کنم." به عبارت دیگر: من سوالات زیادی می پرسم و تو باید همه چیز را همیشه به من نشان دهی، چرا که من آن ها را به خوبی به خاطر نمی سپارم. همچنین، همنیطور ننشین و مطالعه کن زمانیکه من دارم کارها را انجام می دهم، چرا که آنقدر اذیتت خواهم کرد تا اینکه برایت آسانتر باشد اگر خودت کارها را انجام دهی.
"ما قبلاً خیلی خوشحال تر بودیم!" (هر بار که نوبت او بود کارها را انجام دهد، این را می گفت.) به عبارت دیگر: من قبلاً خوشحال تر بودم. به عبارت دیگر: زندگی بدون کار خانگی سعادت است. اینجا اختلاف نظری نیست. توافق صد در صد.
"ما هر کدام استانداردهای متنوعی داریم. و چرا من باید با استانداردهای تو کار کنم؟ این غیرمنصفانه است." به عبارت دیگر: اگر من توسط گرد و خاک و آت و آشغال اذیت شوم، خواهم گفت، "این خانه درست مثل یک طویله است" یا "چطور ممکن است که کسی اینگونه زندگی کند؟" و بعد منتظر عکس العمل تو خواهم ماند. می دانم که تمام زنان احساس ناخوشایندی دارند به نام "گناه حاصل از خانه ی به هم ریخته و آشفته" یا "کار خانگی نهایتاً مسئولیت من است." می دانم که مردان باعث آن احساس ناخوشایند هستند - اگر کسی برای دید و بازدید بیاید و خانه مثل طویله باشد -- مهمانان نخواهند گفت که "چه مرد خانه دار کثیف و بی سلیقه ای." در همه حال، همه ی تقصیرات به گردن تو (زن) خواهد افتاد. من می توانم تو را گول بزنم. به عبارت دیگر: یعنی که من می توانم به خاطر کار خانه به چیزهای متعددی دامن بزنم. در آخر، اگر خودت کار خانه را انجام دهی آسانتر از این خواهد بود که سعی کنی من آن ها را نصفه و نیمه انجام دهم. یا اینکه من پیشنهاد می کنم پیشخدمت استخدام کنیم. او سهم من از کارهای خانه را انجام خواهد داد. تو هم سهم خودت را انجام خواهی داد. کارخانگی کار زنان است.
"من مخالف تقسیم کارخانگی نیستم، ولی تو نمی توانی مرا وادار کنی که آن را با برنامه ی زمانی تو انجام دهم." به عبارت دیگر: مقاومت منفعل. من سهم خود را هر موقع که دلم بخواهد انجام خواهم داد، تازه اگر بخواهم که انجامش دهم. اگر کار من شستن ظروف است، یکبار در هفته برای من آسانتر است. اگر شستن رخت و لباس ها باشد، یکبار در ماه. اگر تمیز کردن در و دیوار باشد، یکبار در سال. اگر دوست نداری، خودت این کارها را مکررا انجام بده، و دیگر کاری برای من باقی نخواهد ماند.
"من بیشتر از تو از کارخانگی متنفرم. [ولی انجام آن ها] برای تو زیاد مهم نیست." به عبارت دیگر: کارخانگی کار مزخرف و آشغالی است. گه ترین کاری است که تابحال انجام داده ام. کارخانگی برای فرد باهوش و خردمندی مثل من تحقیرکننده و خفت آور است. اما برای کسی با ذکاوت تو...
"کارخانگی ناچیز تر از آن است که حتی بخواهیم در موردش حرف بزنیم." به عبارت دیگر: حتی بی ارزش تر از آن است که بخواهی انجامش دهی. کارخانگی در شأن من نیست. هدف و سرنوشت من در زندگی سر و کله زدن با موضوعات مهم است. هدف و سرنوشت تو کار کردن با موضوعات ناچیز و بی معنی است. تو بایستی کارخانگی را انجام دهی.
"این مشکل کارخانگی مشکل زن و مرد نیست. در هر رابطه ای بین دو فرد، یکی از طرفین دارای شخصیت قوی تری است و بر رابطه حکمفرما می شود." به عبارت دیگر: من (مرد) باید آن شخصیت قوی تر باشم.
"در جوامع حیوانی، به عنوان مثال در جوامع گرگ ها، گرگ بالادست گله معمولا نر است که بر اساس قدرت حیله گری و ذکاوت خود انتخاب می شود و نه قدرت حیوانی اش. به نظر تو جالب نیست؟" به عبارت دیگر: من تمام توجیهات تاریخی، روانی و بیولوژیک را در اختیار دارم تا تو را زیردست نگه دارم. چطور انتظار داری که گرگ بالادست گله با تو مساوی باشد؟
"[جنبش] آزادی زن یک جنبش سیاسی نیست." به عبارت دیگر: انقلاب بیش از اندازه به خانه نزدیک شده است. به عبارت دیگر: من تنها به اینکه چطور خودم مورد ستم قرار می گیرم علاقه دارم و نه به اینکه چطور به دیگران ستم می کنم. در نتیجه، جنگ، سیاهه [ی سربازان اجباری] و دانشگاه مسائلی سیاسی هستند. اما جنبش آزادی زن سیاسی نیست.
"دست آوردهای مردان همیشه متکی به کمک گرفتن از دیگران، بخصوص از زنان، بوده است. کدام یک از مردان بزرگ و برجسته قادر به رسیدن به دست آوردهای خود بود اگر مجبور بود کارخانگی اش را خودش انجام دهد؟" به عبارت دیگر: ظلم و ستم بخش اساسی و انتگرالی از سیستم است و من به عنوان یک مرد سفیدپوست آمریکایی، فایده های این سیستم را دریافت می کنم. و نمی خواهم دست از آن ها بردارم و ترکشان کنم.
دموکراسی مشارکتی در خانه آغاز می شود. اگر خواستار اجرای سیاست های خود هستی، چندین نکته را باید به خاطر بسپاری.
1. او بیشتر از تو آن را احساس می کند. او اندکی از فراغت خود را از دست می دهد و تو اندکی از آن را به دست می آوری. میزان مقاومت او معیار سنجش ستم به توست.
2. اکثریت مردان آمریکایی عادت به انجام کار یکنواخت و تکراری که هیچگاه هم منجربه دست آوردهای دیرپا، چه برسد به دست آوردهای مهم، نشود، ندارند. به همین خاطر است که ترجیح می دهند به جای شستن ظروف کثیف، کابینت ها را تعمیر کنند. اگر سعی و تلاش انسان را همانند یک هرمی در نظر بگیریم که عالی ترین دست آوردهای مردان در رأس آن قرار دارند، پس زنده ماندن شخص در ته آن هرم است. مردان همیشه خدمتکارانی (یعنی زنان) را داشته اند که همواره مراقب این لایه ی پایینی زندگی بوده اند در حالیکه خود تمام سعی و تلاششان را به لایه های بالایی محدود کرده اند. از اینرو جالب است زمانی که مردان از زنان می پرسند - کجاست نقاشان و سیاستمداران برجسته ی شما؟ خانم ماتیس یک مغازه را می گرداند تا ماتیس بتواند نقاشی کند. خانم مارتین لوتر کینگ هم از خانه ی کینگ مراقبت کرده و فرزندان او را بزرگ می کرد.
3. برای کسی که همیشه خود را به عنوان مخالف هر نوع ظلم و ستم توسط انسانی بر انسان دیگر می دانسته، درک این مسئله که خود در زندگی روزمره اش این استثمار را پذیرفته، اعمال کرده (و از آن منفعت برده) به طور وحشتناکی دردناک و تکان دهنده است؛ و درک این مسئله که فرق چندانی بین وی و نژادپرستی که می گوید، "سیاهپوستان قادر به احساس درد نیستند" (برای زنان مهم نیست که کارهای گه را انجام دهند) وجود ندارد؛ و اینکه قدیمی ترین نوع ظلم و ستم در تاریخ، ستم به 50 درصد مردم توسط 50 درصد بقیه بوده است.
4. خود را با دانشی از روانشناسی انسان های ستمدیده ی جهان و همچنین چندین فاکت در مورد جوامع حیوانی مجهز کن. اقرار می کنم که بازی کردن با ایده هایی نظیر گرگ بالادست گله و یا اینکه چه کسی اجتماع گوریل ها را رهبری می کند احمقانه است، اما چاره ای نیست، چون مردان همیشه آن ها را به عنوان آخرین سنگر خود به کار می برند. در مورد زنبورها صحبت کن. یا اگر واقعاً کفری شده ای، موضوع س.ک.س عنکبوت ها را پیش بکش. عنکبوت ها س.ک.س می کنند. عنکبوت ماده سر عنکبوت نر را گاز می گیرد و از جا می کند. ولی روانشناسی انسان های ستمدیده احمقانه نیست. یهودیان، مهاجران، سیاهپوستان و تمام زنان همواره همان مکانیزم های روانی را برای زنده ماندن به کار گرفته اند، تحسین ستمگر، تجلیل و ستایش ستمگر، آرزوی شبیه بودن به ستمگر، آرزوی اینکه ستمگر او را دوست داشته باشد، اغلب به این خاطر که فرد ستمگر تمام قدرت را در دست دارد.
5. به عبارتی، همه مردان اندکی دچار اختلال شخصیتی اسکزویید (اختلالی شخصیتی که فرد نسبت به دیگران بی‌تفاوت است) و جدا از واقعیت برقرار داشتن زندگی هستند. این باعث می شود که آن ها بتوانند آسانتر با زندگی بازی کنند. این موضوع تقریباً دیگر تبدیل به کلیشه شده که زنان از فرستادن فرزندان خود به جبهه های جنگ و از دست دادنشان در آن جنگ ها غم و اندوه بیشتری را احساس می کنند، چرا که آن ها را به دنیا آورده اند، به آن ها شیر داده و بزرگشان کرده اند. مردانی که آن جنگ ها را آغاز کرده اند، هیچکدام از این کارها را [که یک زن برای کودک خود انجام می دهد] را انجام نداده اند و برآوردهایی سطحی و مصنوعی در مورد ارزش زندگی انسان دارند. یک ساعت در روز برآورد کمی است برای مدتی که فرد باید از خود نگهداری کند. با تحمیل کردن این کار به دیگران، مرد هفت ساعت در هفته [برای نگهداری خود] دارد و یک روز کاری بیشتر برای بازی کردن با ذهن خود و نه نیازهای انسانی اش. با نگاهی به سیر تحولات چند نسل اخیر، واضح است که انتزاع ترسناک زندگی مدرن از کجا پدیدار شده است.
6. با مرگ هر یک از اشکال مختلف ظلم و ستم، زندگی تغییر یافته و اشکال جدیدی پدیدار می شوند. در اوایل قرن معاصر، آریستوکرات های انگلیسی از اندیشه ی اعطای حقوق مدنی به مردان کارگر وحشت داشتند و مطمئن بودند که این کار به نشانه ی مرگ تمدن و بازگشت به بربریت خواهد بود. بعضی از خود کارگران نیز فریب این نیرنگ را خورده بودند. درست به مانند موضوعاتی همچون حداقل دستمزد، لغو برده داری و حق رأی برای زنان. زندگی تغییر می یابد ولی همچنان ادامه دارد. هرگز فریب این را نخورید که همه چیز از بین خواهد رفت اگر مردان ظرف ها را بشویند. آن ها خواهند گفت که شما انقلاب را عقب نگه داشته اید (انقلاب آن ها را). ولی شما در واقع آن را به پیش می برید (انقلاب خودتان را).
7. همیشه کارها را بازرسی کنید. در فواصل معین ببینید چه کسی واقعاً کارها را انجام می دهد. این چیزها سیر قهقرایی دارند و یک سال بعد، باز هم زن است که تمام کارها را انجام می دهد. بعد از یک سال، لیستی از کارهایی که مردان به ندرت -تازه آن هم اگر - انجام داده اند را تهیه کنید. خواهید دید که شستن ظروف، شستن توالت، تمیز کردن یخچال و اجاق گاز در بالای لیست هستند. اگر لازم باشد از کارت ساعت استفاده کنید. او شما را به پست و حقیر بودن متهم خواهد کرد. او بالاتر از این چیزها (کارخانگی) است. به یاد داشته باشید که بدترین کارها کدام ها هستند، بخصوص آن هایی که هر روز و یا چندبار در روز باید انجام شوند. همچنین کارهایی که کثیف هستند را به خاطر بسپارید - جابجا کردن کتاب ها، روزنامه ها و غیره خیلی خوشایندتر از شستن ظروف کثیف است. کارهای کثیف را یک در میان انجام دهید. کار یکنواخت روزمره است که تو را از پای در می آورد. علاوه بر این، اطمینان حاصل کنید که مسئولیت انجام کارهای خانه را با کمک های گاه و بیگاه او به عهده ندارید. "امشب من برای تو شام درست می کنم" به این معنی است که این کارها در حقیقت وظیفه ی توست و اینکه او چه مرد نازنینی است که بعضی از این کارها را برای تو انجام می دهد.
8. بسیاری از مردان در دوران مجردی زندگی دنج و راحتی داشته اند. تابویی وجود دارد که می گوید زنان نبایستی در حضور مردان به خود فشار بیاورند - ما 50 پوند خواربار را اگر لازم باشد با خود حمل می کنیم، اما اجازه نداریم در بطری را باز کنیم اگر کس دیگری آن اطراف باشد که این کار را برایمان انجام دهد. آنطرف سکه هم این است که مردان نبایستی در غیاب زنان قادر به نگهداری از خود باشند. هر دو بهانه هایی هستند که زنان کارخانگی را انجام دهند...
در حال تمام کردن این مطلب بودم که شوهرم وارد شد و پرسید که چکار می کنم. مقاله ای در مورد کارخانگی می نویسم. "کارخانگی؟" پرسید. "کارخانگی؟ آه خدای من، تو چقدر می توانی غیرمعقول و بی اهمیت شوی؟ مقاله ای در مورد کارخانگی."
 
برگرفته از آنارشیست خشمگین از طریق آرشیو رزا

mardi 16 octobre 2012

نیم ساعت گفتار آموزنده در مورد زن و عشق

رزا روشن با زبانی ساده دلایل ستم بر زن را شرح می دهد و نشان می دهد آزادی و رهایی زنان میسر نیست مگر به همت خودشان و همیشه دولت ها با سیاست های پر وعده و فریبنده به این استثمار وبهره کشی از زنان ادامه داده اند وآگاهی رسانی به زنان امری است اجتناب ناپذیر. 
به این چهار فایل صوتی که در مجموع نیم ساعت می شود از رادیو پیام گوش بدهید.
Rosa`s fils:
پیاده کردن فایل - قسمت ۱ - در ۱۰:۱۷ دقیقه
پیاده کردن فایل - قسمت ٤ - در ۷:۳۵ دقیقه
پیاده کردن فایل - قسمت ٧ - در ۹:۴۱ دقیقه
پیاده کردن فایل - قسمت ٦ - در ۴:۴۵ دقیقه

پیش از این رزای آشوبگر حرفهای ساده و زیبایی در مورد عشق در هفته عشق رادیو پرواز گفته بود که فایل صوتی اش اینجاست

  •  بخش دو از دو برنامه مخصوص هفته عشق- فایل کم حجم
بخش دوم:

موضوع ها:

مبارزه برای حق انتخاب سبک زندگی‌ در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی


تفاوت جنبش‌های سرنگونی و جایگزینی


انواع جایگزین‌های سیاسی و راهکار‌های رسیدن به آنها


تحولات و الگو‌های مختلف بین‌ المللی


تعریف عشق

بخش اول
:
http://soundcloud.com/radioparvaz


برگرفته از رزا آرشیو

lundi 15 octobre 2012

زنی بر فراز قله‌ها




خیلی باید انگیزه داشت که با دست خالی و بدون هیچ حمایت دولتی، به بلندترین قله‌های جهان صعود کرد. "پروانه کاظمی"، کوهنورد زن ایرانی، تنها کوهنورد زن جهان است که تاکنون توانسته در یک برنامه دو قلۀ "اورست" با ۸۸۴۸ متر ارتفاع و "لوتسه" با ۸۵۱۶ متر ارتفاع را با هم صعود کند.
چهره استخوانی و مقاومی دارد. گویی استقامت کوه‌های بلند در چهره‌اش هم جا انداخته است. کم حرف است و تصور می‌‌کنی خیلی سخت می‌توان با او ارتباط برقرار کرد ولی کمی که می‌گذرد متوجه می‌شوی بیشتر از آنکه سرد باشد صبور و آرام است. این شاید خصیصه همه کوهنوردان باشد، آرامش کوه آنها را خواه ناخواه آرام می‌کند.
پروانه کاظمی در سال ۱۳۴۹ به دنیا آمده است، لیسانس ریاضی دارد اما سال‌هاست کار در آموزش و پرورش را رها کرده تا بتواند به ورزش دلخواهش برسد. او این روزها تنها به تدریس خصوصی اکتفا کرده است. علاوه بر کوهنوردی به هنر و شعر نیز علاقمند است. معرق کار حرفه‌ای است و از آنجا که به شعر نیز علاقه دارد تصویر برخی شاعران مانند شاملو را با معرق ساخته و به دیوار خانه‌اش آویخته است.
پیش از آنکه در سال ۱۳۸۴ به کوهنوردی روی آورد، سال‌ها به صورت جدی بدمینتون را دنبال می‌کرد‪.‬ مربیگری، داوری و عضویت در لیگ دسته اول بدمینتون جزء سابقۀ ورزشی او به‌شمار می‌روند ‪و‬ به همین دلیل وقتی کوهنورد شد، بدنش آمادگی لازم را داشت.
در سال ۱۳۸۷ به عضویت باشگاه کوه‌نوردی و سنگ‌نوردی "اسپیلت" درآمد. در سال ۱۳۸۹همراه با دو نفر دیگر از اعضای باشگاه اولین صعود خارجی‌اش به قله "موستاق آتا" در چین را با ارتفاع ۷۵۴۶ متر با موفقیت پشت سر گذاشت. در بهار ۱۳۹۰ همراه یک گروه یازده نفره مرد از ایران، اولین قله بالای ۸ هزار مترش یعنی قله "ماناسلو" در هیمالیای نپال با ارتفاع ۸۱۶۳ متر را صعود کرد و در پاییز همان سال تنها راهی هیمالیا شد تا بتواند با موفقیت قله زیبای "آمادابلام" با ارتفاع ۶۸۵۶ متر را صعود کند و سرانجام در بهار امسال (۱۳۹۱) برای مدت ۷۲ روز باز هم به صورت انفرادی راهی نپال شد و توانست دو قله مرتفع اورست و لوتسه را در عرض یک هفته صعود کند.
او اولین زن ایرانی است که برای نخستین‌بار توانسته قله‌های موستاق آتا، ماناسلو، آمادابلام و لوتسه را صعود کند. سومین زن ایرانی و اولین زن مستقل ایرانی است که بر فراز مرتفع‌ترین قله جهان یعنی اورست ایستاده است. پیش از او "فرخنده صادق" و "لاله کشاورز" در قالب یک تیم از سوی فدراسیون کوهنوردی عازم این قله شده بودند.
پروانه کاظمی همچنین اولین زن کوهنورد در جهان است که توانسته در یک برنامه دو قله اورست و لوتسه را با هم صعود کند. پیش از او ۲۸ کوهنورد مرد توانسته‌اند این موفقیت را کسب کنند. او همچنین در سال ۲۰۱۲ نخستین کوهنوردی بود که توانست فاتح صعود به قله اورست باشد.
اما با تمام استعدادها ، توانایی‌ها و علایقی که کاظمی به کوهنوردی دارد از برنامه آینده‌اش هیچ نمی‌داند، "با توجه به هزینه‌های سنگینی که صعود اخیر برایم داشته بعید می‌دانم تا زمانی که نتوانم حامی پیدا کنم صعود دیگری داشته باشم."
او برای آخرین صعودش بیش از ۴۵هزار دلار خرج کرد. "۱۰هزار دلار فقط هزینه مجوز صعود به قله اورست است که باید به دولت نپال پرداخته شود". کاظمی این هزینه سرسام‌آور را با کمک همسرش که تنها حامی و مشوقش در کوهنوردی است، و آنطور که خودش می‌گوید با وام، قرض و فروختن بسیاری از لوازم منزل توانسته تامین کند. و به عنوان یک کوهنورد مستقل و بدون حمایت فدراسیون کوهنوردی حتا به خاطر صعودهایش مدالی نیز از سوی فدراسیون به او تعلق نمی‌گیرد: "طبق قوانین کوهنوردی کشور، معادل سازی‌هایی وجود دارد. برای مثال صعود به اورست و لوتسه هریک معادل مدال طلا هست ولی چون من زیر نظر فدراسیون این صعودها را انجام ندادم هیچ یک از این مدال‌ها به من تعلق نمی‌گیرد و تنها مدالی که من در طول مدت کوهنوردی‌ام دارم مدالی است که دولت نپال برای صعود به اورست به من داده است."
برای او و بسیاری از همنوردانش یاد و خاطره "لیلا اسفندیاری" کوهنورد ایرانی که تیرماه سال ۹۰ پس از صعود از قله "گاشربروم ۲" دچار سانحه شد و جان خود را از دست داد، همیشه زنده است: "وقتی من وارد کوهنوردی شدم لیلا به عنوان یک پیشکسوت بود و من همیشه به او به عنوان یک کوهنورد زن شجاع و با انگیزه احترام می‌گذاشتم ولی هیچ برنامه صعود مشترکی با هم نداشتیم. وقتی به آمادابلام صعود کردم دو ماه از مرگ او می‌گذشت و من به احترام دینی که به گردن کوهنوردی زنان مستقل در ایران داشت صعودم را به او تقدیم کردم. همچنین در صعود به لوتسه به عنوان اولین زن ایرانی که توانست این قله را صعود کند نیز صعودم را به او تقدیم کردم که همیشه اولین بود و شعارش همیشه این بود که زن ایرانی می‌تواند."
در گزارش تصویری این صفحه پروانه کاظمی از صعود بر فراز قله‌های بلند می‌گوید.

گزارش پرستو قاسمی، برگرفته از جدید آنلاین

نخستين استاد فيزيك زن ايران در آسايشگاه سالمندان

 
نخستين بانوي استاد فيزيك ايران بعد از بنيانگذاري نخستين رصدخانه و تلسكوپ خورشيدي تاريخ نجوم ايران ، فارغ التحصيلي از دانشگاه سوربن پاريس و 30 سال تدريس در دانشگاه هم اكنون با خيالي آسوده و خاطراتي خوش بر روي تخت آسايشگاه سالمندان ، تنها افتخار خود را تربيت دانشجويان موفق (استادان امروز) مي‌داند .
 
آلينوش طريان در سال 1299 در خانواده ارمني در تهران متولد شد . وي در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك از دانشكده علوم دانشگاه تهران فارغ‌التحصيل و در مهرماه همان سال به سمت كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام شد و يكسال بعد به عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد .
 
پس از تلاش بي‌نتيجه براي متقاعد كردن استادش (دكتر حسابي) براي كمك به اعزام وي به خارج از كشور ، با هزينه شخصي خود به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت .
 
دانشنامه دكتراي دولتي را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956 ميلادي(1335 شمسي) دريافت كرد و به دليل خدمت به كشورش پيشنهاد كرسي استادي دانشگاه سوربن را رد كرد و به ايران بازگشت و با سمت دانشيار فيزيك رشته ترموديناميك در گروه فيزيك مشغول به كار ‌شد .
 
در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصد‌خانه فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد و وي براي اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340 به مدت 4 ماه به آلمان رفت و بعد از انجام مطالعات به ايران بازگشت .
 
3 سال بعد در تاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و بدين ترتيب او اولين فيزيكدان زن است كه در ايران به مقام استادي رسيد .
 
در تاريخ 29 آبان سال 45 عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران انتخاب شد و در سال 48 رسما به رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمده‌اي داشت ، فعاليت خود را آغاز كرد .
 
وي كه اولين كسي بود كه در ايران درس فيزيك ستاره‌ها را تدريس كرد ، در سال 58 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي نائل شد .
 
 ایشان به دلیل عشقی که در دوران جوانی به آن دچار بوده و موفق به وصال نشدند، هرگز ازدواج نکردند.

lundi 27 août 2012

دخت افغان در کاخ سفید

دخترم
دختر افغانم من
دختر ملک دل ایرانم من
مشکن بال و پرم را مشکن 
دخت افغانم من
مشکن تاج سرم را مشکن

dimanche 12 août 2012

دیوار جهنم زنان بلندتر می شود، شکوه میرزادگی

حذف زنان از 77 رشته دانشگاهی
دیوار جهنم زنان بلندتر می شود
 در چند روز گذشته دو خبر در نشریات رسمی حکومت اسلامی منتشر شد که علاوه بر اثبات دیگرباره و چندباره ی حضور مشخص و مسلط تبعیض جنسیتی، تبعیض مذهبی، و تبعیض فرهنگی در ایران، نشاندهنده ی اوج فرهنگ زدایی و تمدن ستیزی این حکومت نیز هست.
این خبر ها یکی حذف زنان از تحصيل در هفتاد و هفت  رشته ی مهم دانشگاهی است و دیگری تبدیل کودکستان های مدرن و امروزی به مکتب خانه های قرون وسطایی و تحمیل مذهب حکومتی بر کودکان می باشد.
این دو خبر، که با هم ارتباط ارگانیک و حساب شده ای دارند، نشاندهنده ی آنند که حکومتی که نام بی محتوای «جمهوری اسلامی» را بر خود دارد،  اکنون در حال قرار گرفتن در جاده ی اصلی و واقعی خود، یعنی حاکميتی برآمده از اعماق قرون وسطا است؛ حاکميتی که از نخستين روز عمر خود به ناروا و نابجا در قرن والایی حقوق بشر و درخشش های تمدنی ظهور کرده است.
سال هاست که کسانی با سماجت می کوشند تا ثابت کنند که این سایه ی سیاه سراسر بدبختی، فقر اخلاقی و اقتصادی، عقب ماندگی و فساد و تباهی که بر سر سرزمین ما افتاده ربطی به حکومت اسلامی ندارد و اگر وضع به همان شکلی که در ابتدای انقلاب ـ یعنی مطابق با خواست و نظر آیت الله خمینی ـ پیش می رفت، ما در دوران دیگری زندگی می کردیم. اما اکنون بيش از هميشه روشن است که اتفاقاً همه ی حوادث پشت سرهمی که در سی و سه سال گذشته در سرزمین مان رخ داده و در شرف رخ دادنند ناشی از حکومتی است که دقیقاً در مسیر تعيين شده از جانب بنيانگذارش پيش رفته و می رود. به عبارت ديگر، این حکومت، با داشتن قانونی اساسی که پایه هایش بر تبعیض های جنسیتی، مذهبی، و فرهنگی گذاشته شده، و در ذات و ماهیت خود ضد مفاد اعلاميه ی جهانی حقوق بشر و همه ی کنوانسیون های وابسته به آن است، از همان آغاز برای رسیدن به چنین وضعیتی که در آنيم و وضعیت های به مراتب بدتری که احتمال دارد در آن قرار بگيريم طراحی شده است. در واقع هر آن اقدام انسانی و اجتماعی که رهبر «خدعه کن» انقلاب اسلامی و دنباله رو های او (چه ناآگاه و بی خبر و چه چون خود او خدعه گر) مدعی انجام اش بوده و (هنوز برخی شان) هستند، کلاً بی اساس و دروغين بوده است.
حذف زنان از 77 رشته دانشگاهی
اگر رهبر و سازنده ی حکومت اسلامی، در سال 41 در اعتراض به تصویب حق رای برای زنان ایران اعلام می کند که: « دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند یعنی احکام ضروریه اسلام و قرآن را زیر پا بگذارد» و همگان را به مخالفت با آن برمی انگیزد، اکنون فرزندان خلف او، خامنه ای و احمدی نژاد و غیره، دوران خدعه و پذیرفتن برخی مسایل ظاهری مربوط به تساوی زنان را به راحتی کناری می نهند و  زنان را از آموزش ديدن در هفتاد و هفت رشته ی تحصیلی در سی و شش دانشگاه ایران محروم می سازند و یقین بدانید که فردا آنها را از آموزش ديدن در کل رشته ها، جز قرآن و شرعیات و خانه داری و پرستاری شوهر و فرزندان حذف خواهند کرد. و تازه زنان ما بايد این رشته ها را نه در دانشگاه که در مکتب خانه هایی ببیند که از هم اکنون حکومت در حال تدارک شان است.
توجه کنید! در آغاز قرن بیست و یکم، قرنی که در بیشتر کشورهای جهان زنان حتی در اداره ی حکومت ها با مردان شریک و مساوی شده اند، حکومت اسلامی ِ مسلط بر سرزمین ما با گستاخی هر چه تمامتر تحصيل در این رشته ها را برای زنان ممنوع اعلام کرده و قانوناً آن ها را از آموختن دروس اين رشته ها منع کرده است: «مترجمی و زبان و ادبیات انگلیسی، حقوق، علوم تربیتی و راهنمایی و مشاوره،  حسابداری، گرایش تکنولوژی آموزشی، علوم کامپیوتر، علوم سیاسی، مهندسی شیمی، مهندسی صنایع، مهندسی عمران، مهندسی مکانیک، مهندسی کشاورزی علوم دامی و منابع طبیعی و جنگلداری و کشاورزی، گرایش آب و زراعت و اصلاح نباتا،. زمین شناسی و مهندسی برق، مهندسی راه آهن، گرایش مکانیک ماشین ها، مهندسی مواد گرایش متالوژی صنعتی، مهندسی معدن،  رشته های مرمت و احیای بناهای تاریخی، شیمی محض، و ده ها رشته ی دیگر». و کار به جایی رسیده که، مثلاً، در دانشگاه موسوم به امام خمینی قزوین زنان حتی اجازه ی خواندن زبان و ادبیات را ندارند. يا در دانشگاه هنر اسلامی تبریز زنان از فراگیری کاردانی علمی کاربردی فرش دستباف هم محروم شده اند!
واگذاری کودکستان ها به مراکز مذهبی، با قید تفکیک جنسیتی
مورد دیگری که ربطی کاملاً حساب شده با جلوگیری از تحصيل زنان دارد، و در هفته گذشته اعلام شده، بستن کودکستان ها یا مهدکودک های مدرن و امروزی، و بیرون راندن هزاران هزار معلم کودکستانی و گشودن مکتب خانه هایی است که اگر چه همچنان ممکن است نام مهد کودک داشته باشند اما دخترانه ـ پسرانه خواهند بود و آموزش و حتی تفریح در این مکتب خانه ها کاملاً بر اساس تفکیک جنیستی انجام خواهد بود.
خبرگزاری ها نوشته اند که: «مسئولان سازمان بهزیستی تنها به طلبه های زن، هیات های مذهبی، و مساجد مجوز تأسیس مهد کودک هایی را  خواهند داد که رویکردی دینی داشته باشند».
 به این ترتیب، و به گفته ی هزارها مربی معترض به این اقدام، اکنون از یک سو بیست هزار مربی کودکستان ها کارشان را از دست می دهند، و از سویی دیگر مسئولین به سرعت بیست هزار مربی قرآن و دروس مذهبی را برای کار در مکتب خانه های جایگزین استخدام خواهند کرد تا کودکان سه – چهار ساله را مغزشویی کرده و آن ها را برای آنچه که نامش را «رویکرد دینی» گذاشته اند تربیت نمايند تا حتماً با بیرون راندن زنان از مراکز آموزشی، بر اساس آنچه که احمدی نژاد (در  سه سال پیش) و خامنه ای (در دو سه هفته قبل) در مورد قانون جلوگیری از کنترل جمعیت گفته اند، از زنان ماشین هایی بی روح و فکر برای حرمسرا و تولید مثل بسازند، ماشین هایی که نمونه هایش را به راحتی می شود در چهره ی زنانی همچون لاله افتخاری، نماینده انتصابی مجلس اسلامی دید؛ زنانی که به در بند بودن و ذلیل بودن و توسری خور بودن خويش و این که خواستگارها (یا خریداران) شان بر سرشان دعوا می کردند افتخار می کنند. چنين زنی است که می تواند رسماً اعلام کند که: «ما نیازی به مهدکودک نداریم، چرا که بر اساس برنامه‌ ریزی دشمن، در شهرها و روستاها مهد کودک‌هایی تاسیس شده تا فرزندان را از مادران جدا کنند.»
تضاد فرهنگ حکومت اسلامی و فرهنگ ایرانی
در واقع، اگر تا کنون این حکومت با همه ی خشونت هایش، با همه ی ضد انسان بودن هایش، با همه ی تکیه دادن به مذهب برای ترساندن مردم، و با همه ی قدرت نظامی اش که از ثروت های مردم به دست آورده هنوز نتوانسته است سرزمین ما و مردم ما را به اعماق آن جهنمی که می خواهد ببرد، علت را بايد در دو مورد بسیار با اهمیت جستجو کرد: یکی قرار گرفتن اين وقايع در زمانه ای که حقوق بشر ارزشی غیر قابل انکار پیدا کرده و حتی ابرقدرت ها نيز ناچارند تن به فرامین آن بسپارند و دیگری آشکار شدن روز افزون ارزش های فرهنگ ایرانی که اساس و پایه اش بر احترام  و عشق به انسان گذاشته شده و در ذات خود ضد هر تبعیض و خشونتی است ـ  درست همان مواردی که در حکومت اسلامی نایاب اند.
اصلاح حکومت یا اصلاح قانون اساسی
و چنین است که اکنون می بينيم نه تنها ایرانی هایی که به دلایل اعتقادی یا فرهنگی و انسانی و یا درک تجربه هایی تاریخی سال هاست با تأکید بر اينکه این حکومت و قانون اساسی اش نه قابل قبول است و نه اصلاح شدنی، رو در روی آن ایستاده اند، بلکه بسیاری از باورمندان به مذهب یا حتی انقلاب اسلامی، به خصوص جوان هایی که از سر بی خبری و یا ایمانی معصومانه سال ها با این حکومت راه آمده و یا آن را تحمل کرده اند، اکنون هوشمندانه و شرافتمندانه خود را از آن کنار کشیده، و شجاعانه اعلام می کنند که برای نجات ایران و ایرانی هیچ راهی جز برکناری حکومت مذهبی، لغو قانون اساسی آن، و استقرار یک قانون زمینی و مبتنی بر حقوق بشر وجود ندارد.
برگرفته از سایت ایرانیان آمریکا