mardi 10 avril 2018

از کودتا تا انقلاب: حذف طبقه‌ی متوسط از متن جنبش زنان، مریم حسین خواه


در ۲۵ سال پایانی حکومت محمدرضا شاه، جنبش زنان دو تجربه متفاوت را پیش ‌روی خود داشت. از یک سو، تغییراتی همچون تصویب لایحه حمایت خانواده، اعطای حق رأی به زنان و قانونی شدن سقط جنین موفقیتی بزرگ برای جنبش زنان بود و خواسته‌های چندین و چند ساله‌ فعالان زن را محقق کرد.

اما از سوی دیگر، با کنترل شدید تشکل‌های زنان و اجبار تشکل‌های باقی‌مانده به فعالیت در زیر چتر نهادهای ساخته حکومت، استقلال جنبش زنان از بین رفت و بخش بزرگی از زنان طبقه متوسط شهری از متن این جنبش کنار گذاشته شده و دستاوردهای آن را از آنِ خود ندانستند.

نگاهی به مختصات و فعالیت‌های تشکل‌های زنان فعال در آن دوره، تصویر روشن‌تری از وضعیت جنبش زنان در سال‌های ۱۳۵۷-۱۳۲۲ ارائه خواهد کرد و می‌تواند مقدمه‌ای برای بررسی شیوه‌های سازماندهی و فعالیت جنبش زنان در این دوره باشد.

جمعیت راه نو، پیگیری حقوق زنان با هماهنگی مقامات بالا

دو سال پس از کودتای سال ۱۳۳۲، مهرانگیز دولتشاهی، که در ‌سال‌های نخست دهه‌ی ۱۳۲۰ مدیریت «سازمان زنان حزب دموکرات» را بر عهده داشت و به تازگی پس از اتمام دوره‌ی دکترایش در آلمان به کشور برگشته بود، به فکر ایجاد یک تشکل «مدرن» برای زنان افتاد. او درباره‌ی ضرورت تأسیس چنین تشکلی گفته است: «در این یک سال، یک سال و نیمی که وارد شده بودم، خیلی تماس گرفتم که جمعیت‌ها چه کار می‌کنند. سازمان‌ها چه هست ... بین دو سفر آلمان، انجمن معاونت شهر تهران را درست کرده بودیم. باز هم با آن‌ها تماس می‌گرفتم، برای بعضی کارهای خیریه. ضمناً با تماس‌هایی که با همدیگر می‌گرفتیم، دیدم که لازم است که ما یک جمعیت جدید و مدرن‌تر از آن‌های دیگر به وجود بیاوریم، و بیشتر برویم دنبال حقوق زن و شناساندن ارزش زن در اجتماع. برای این که فقط آدم بگوید که ما این حقوق و آن حقوق را می‌خواهیم، ما چیزی از دیگران کمتر نیستیم، کافی نیست؛ مردم این را قبول ندارند. باید مردم یک چیزهایی به چشم خودشان ببینند.»[1]

در پی این نیاز بود که مهرانگیز دولتشاهی، اولین زن سفیر ایرانی و یکی از نخستین زنان نماینده‌ی مجلس، با دعوت از ۹ زن دیگر «جمعیت راه نو» را در سال ۱۳۳۴ تأسیس کرد. در ۱۰ ماه نخست فعالیت این انجمن، در حدود ۷۰-۸۰ زن و مرد به عضویت این انجمن در آمدند، با این توضیح که مردان اجازه‌ی عضویت در هیئت مدیره را نداشتند. «جمعیت راه نو» با تشکیل کمیسیون‌های آموزش، حقوقی، مطالعاتی، رفاه اجتماعی، و زندان زنان، فعالیت‌هایش را سازمان‌دهی کرده بود و با ایجاد مراکز خدماتی در محلات فقیرنشینِ جنوب تهران به زنانِ آن محلات خدمات آموزشی، بهداشتی، کارآموزی، و کارآفرینی می‌داد – مراکزی که مهرانگیز دولتشاهی آن‌ها را الگوی مراکز رفاهی می‌داند که «سازمان زنان» بعدها در محلات فقیرنشین تهران و شهرهای دیگر راه‌اندازی کرد.[2]
«کمیسیون زندان» این جمعیت نیز به وضعیت بهداشت و درمانی زنان زندانی رسیدگی می‌کرد، کلاس سواد‌آموزی برای آنان می‌گذاشت، برای پیگیری پرونده‌هایشان به دادگستری می‌رفت، به آن‌ها کار دستی یاد می‌داد و، پس از آزادیِ آن‌ها از زندان، برایشان کار پیدا می‌کرد. در کنار این فعالیت‌های نیکوکارانه و رفاهی، که آن را به عنوان «کار اجتماعی» به منظور کمک دادن به زنان برای بهتر کردن وضع خودشان در نظر گرفته بودند، هدف اصلی «جمعیت راه نو» احقاق حقوق زنان بود.[3] تلاش برای تحقق این هدف با برنامه‌هایی برای آشنا کردن زنان با قوانین مدنی و اساسی‌شان آغاز شد و با فعالیت پیگیر و تأثیرگذار برای کسب حق رأی زنان و تصویب قانون حمایت خانواده ادامه یافت.

خاطرات مهرانگیز دولتشاهی از برنامه‌های این جمعیت، به منظور ایجاد حساسیت و افزایش آگاهی در مورد وضعیت زنان، گویای این روند است: «ما جلسات ماهیانه داشتیم. در این جلسات ماهیانه، راجع به مسائل مختلفی صحبت می‌کردیم ... مثلاً یکی از کارها این بود که از کتاب‌های قانون مدنی آن موادی را که مربوط به زن و خانواده می‌شد استخراج می‌کردیم ... تکثیر می‌کردیم و می‌دادیم به اعضای جمعیت خودمان و نیز جمعیت‌های دیگر، که می‌خواندند و به قوم و خویش‌هایشان و آشناهایشان می‌دادند ... یک مدتی هم به خیلی‌ها پنج ریال این نوشته‌های "میموگرافی" کرده را فروختیم و در نتیجه‌ی خواندن این نوشته مردم روشن می‌شدند و تعجب می‌کردند که ما یک همچنین قوانینی داشتیم. بعضی قوانین خوب بود، ولی بعضی‌ها واقعاً بد بود. من یادم است پسرخاله‌ام وقتی که قوانین خانواده را خواند، گفت: عجب، من خجالت می‌کشم از زنم که ما تحت چنین شرایطی در خانواده با هم زندگی می‌کنیم! این‌ها باعث می‌شد که زن‌ها متوجه بشوند که باید این قوانین اصلاح شود. از خانمی که آمد عضو شد، که بعدها خیلی عضو فعالی بود، پرسیدم: چه انگیزه‌ای باعث شد شما بیایید در جمعیت راه نو؟ گفت: برای این که من پنج دختر دارم، فکر کردم آتیه‌ی پنج دختر من مطرح است، باید وضع زن در ایران عوض بشود. یکی از مسائل این بود که آگاهی‌ها زیاد شود. ما متوجه شدیم که خیلی‌ها اصلاً قانون اساسی مملکت را نخوانده‌اند. من یادم است اولین عید نوروزِ جمعیت ما بود، یعنی نوروز سال ۳۵. جزوه‌هایی بود خیلی ارزان، یکی یک تومان روی کاغذ کاهی، من در کتابخانه‌ای دیده بودم و خریده بودم. من رفتم ۷۰-۸۰ تا از این جزوه‌ها خریدم و آوردم به اعضای جمعیت عیدی دادم. گفتم اما به شرطی که این‌ها را بخوانید، بعد بیایید بحث بکنیم. در جلسات ماهیانه‌مان، بحث درباره‌ی قانون اساسی گذاشتیم. یک نفر صحبت می‌کرد، آن‌های دیگر هم راجع به آن بحث می‌کردند، برای این که اطلاعات بالا برود.»[4]

«جمعیت راه نو»، که دفتر آن در تهران در منزل مهرانگیز دولتشاهی بود، در سال ۱۳۴۵ در شهرهای مشهد، آبادان، اهواز، کرمانشاه، و پنج شهر دیگر شعبه داشت.[5] اما چنان که مرور خاطرات دولتشاهی، که هفت‌ سال طی دوره‌های مختلف ریاست این جمعیت را بر عهده داشت، نشان می‌دهد، اعضای تأثیرگذار و تصمیم‌گیرِ آن زنان طبقات بالای جامعه بودند که روابط خوبی با دربار داشتند. «جمعیت راه نو» اگرچه اهداف نسل قبلی فمینیست‌های ایرانی برای احقاق حقوق زنان را سرلوحه خود قرار داده بود، این اهداف را با شیوه‌ای متفاوت و از طریق متقاعد کردن مقامات حکومتی و دربار و گاه شخص شاه به پیش می‌برد، و بسیاری از فعالیت‌هایش را (که البته در چارچوب برنامه‌های مدرن‌سازی شاه نیز می‌گنجید) با هماهنگی مقامات بالا و جلب نظر مثبت آن‌ها اجرایی می‌کرد.

«جمعیت راه نو» فعال‌ترین و گسترده‌ترین انجمن زنان در دوران پس از کودتا بود. اما این جمعیت نیز، با وجود نخبه‌گرایی حاکم بر آن و نزدیکی و هماهنگی‌اش با حکومت، از فشارهای دولتی برای محدودسازی انجمن‌های مستقل در امان نماند. پس از تشکیل «شورای عالی زنان» در سال ۱۳۳۷ و تبدیل آن به «سازمان زنان» در سال ۱۳۴۵، تمامی شعبه‌های شهرستان این جمعیت و مراکز رفاهی آن با دستور مقامات بالا در تهران تعطیل شدند، و این جمعیت به تمامی در زیر سایه‌ی «شورای عالی زنان» و «سازمان زنان» قرار گرفت. پس از انقلاب ۱۳۵۷، «جمعیت راه نو» به دلیل فشارهای واردآمده از سوی حکومت جدید، بدون اعلام انحلال، فعالیت‌های علنی‌اش را متوقف کرد. مهرانگیز دولتشاهی و برخی دیگر از اعضای آن از ایران خارج شدند، اما اعضای باقی‌مانده‌ی آن در ایران تا سال‌ها دور هم و در منازل شخصی‌شان جمع می‌شدند، به این امید که بتوانند روزی دوباره فعالیت کنند، و البته در این میان به برخی فعالیت‌های نیکوکارانه را هم ادامه می‌دادند.[6]

اتحادیه‌ی زنان حقوقدان ایران، مستقل اما نخبه‌گرا

«اتحادیه‌ی زنان حقوقدان ایران»، که در سال ۱۳۴۰ از سوی مهرانگیز منوچهریان تأسیس شد، روی دیگر فعالیت‌های زنان در این دوره بود. مهرانگیز منوچهریان که پیش از این با «شورای عالی زنان» همکاری می‌کرد، همچون مهرانگیز دولتشاهی، از زنان نزدیک به حکومت و یکی از دو زنی بود که برای نخستین بار به نمایندگی مجلس سنا منصوب شدند. با این حال، منوچهریان دیدگاه‌های رادیکال‌تری نسبت به دولتشاهی و بسیاری دیگر از فعالان زن در آن دوره داشت، و با وجود این که از سوی شخص شاه به سناتوری منصوب شده بود، تلاش می‌کرد که با حفظ فاصله از حکومت برای پیشبرد حقوق زنان تلاش کند. این اتحادیه هدف خود را «تساوی حقوق زن و مرد از لحاظ حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی» قرار داده بود، و آن را از طریق انتشار جزوه‌هایی درباره‌ی قوانین مربوط به زنان، چاپ مقاله و گزارش سخنرانی‌ها و جلسات مطبوعاتی در رسانه‌ها، تشکیل جلساتی برای زنان، و شرکت در مجامع بین‌المللیِ حقوق بشری پیگیری می‌کرد.

اما این برنامه‌ها هم از فشارهای دولت و مخالفان عموماً مذهبی در امان نبودند. برای مثال، یکی از کنفرانس‌های مطبوعاتی اتحادیه که قرار بود در پارک یکی از هتل‌های تهران درباره‌ی تساوی حقوق زن و مرد به ویژه در قانون ارث برگزار شود، یک روز مانده به برنامه، با دستور وزارت کشور لغو شد و از منوچهریان خواسته شد که دیگر مصاحبه‌ای در مورد ارث نداشته باشد. منوچهریان همچنین بارها از سوی گروه‌های سنت‌گرای مذهبی تهدید شده بود، و اعضای اتحادیه اغلب با نگرانی از عملی شدن تهدیدهایی همچون اسیدپاشی به صورت‌شان، در جلسات دوهفته یک بار یا ماهی یک بار، که در دفتر وکالت یا منزل منوچهریان برگزار می‌شد، شرکت می‌کردند.

«اتحادیه‎ی زنان حقوقدان ایران» در دوران فعالیتش تلاش داشت که تا حد ممکن استقلال خود از دولت را حفظ کند، و در زمانی که همه‌ی تشکل‌های زنان عضویت در «سازمان زنان ایران» را پذیرفته بودند، مهرانگیز منوچهریان از قرار دادن این اتحادیه در زیر چتر «سازمان زنان» خودداری کرد، و بهانه آورد که چون اتحادیه زیر مجموعه‌ی «اتحادیه بین‌المللی زنان حقوقدان»، متشکل از زنان حقوقدان ۷۱ کشور است، نمی‌تواند عضوِ «شورای عالی زنان» و «سازمان زنان» نیز باشد. اعضای اتحادیه حتی پس از آن که اشرف پهلوی آن‌ها را به دربار دعوت کرد و از آن‌ها خواست که زیر پوشش «سازمان زنان» قرار بگیرند، خواسته‌ی او را قبول نکردند – هرچند پس از این دیدار، برخی اعضای اتحادیه از آن جدا شدند و به صورت فردی به «سازمان زنان» پیوستند.[7]

«اتحادیه‌ی زنان حقوقدانان» تأثیر غیرقابل انکاری در تصویب «قانون حمایت خانواده» و مبارزه برای کسب حق رأی داشت، اما گروهی کوچک بود که فقط شمار محدودی از زنان حقوقدان در آن عضویت داشتند. این اتحادیه با حدود ۱۲ عضو آغاز به کار کرد و در سال‌های آخر فعالیتش، پس از انقلاب ۱۳۵۷، اعضای آن به ۳۷ تن رسیده بود. اغلب اعضای این اتحادیه نیز، مانند «جمعیت راه نو»، از طبقات بالای جامعه بودند و برخی از آن‌ها مناصبی چون معاونت وزارت، مدیر کلی دانشگاه تهران، و نمایندگی مجلس را بر عهده داشتند. در نتیجه، «اتحادیه‌ی زنان حقوقدان» نه تنها، به دلیل ماهیت صنفی و خاستگاه طبقاتی اعضایش، فضایی برای جلب مشارکت زنان طبقات پایین نداشت، بلکه بسیاری از زنان تحصیل‌کرده‌ی طبقه متوسط که در فعالیت‌های سیاسی آن دوره نیز مشارکت داشتند، آشنایی چندانی با این اتحادیه نداشتند، و اغلب فقط با نام مهرانگیز منوچهریان و فعالیت‌های او آشنا بودند.[8]

جمعیت بیداری زنان، برای آشنا ساختن زنان به حقوق‌شان

در میانه‌ی تأسیس این دو گروه از سوی زنان سرشناس و نزدیک به حکومت بود که برخی اعضای «شورای زنان»، با انشعاب از این شورا، «جمعیت بیداری زنان» را در اسفند ۱۳۳۸ تشکیل دادند. «جمعیت بیداری زنان» که به همت اعظم سپهر خادم، عضو هیئت مدیره‌ی «شورای زنان ایران» و دبیر کل سابق این شورا تأسیس شد، همچون «جمعیت راه نو» و «اتحادیه زنان حقوقدان»، رویکردی فمینیستی داشت؛ اما به نظر می‌رسد، بیشتر از آن دو گروه، فضایی برای فعالیت زنان طبقه‌ی متوسط فراهم کرده بود.

این جمعیت «بالا بردن سطح فکری زنان و بهبود وضع خانوادگی، اقتصادی، و اجتماعی زنان، از میان برداشتن موانع ازدواج، و آشنا ساختن زنان به حقوق حقه‌ی خود، و مبارزه با مفاسد اخلاقی» را در زمره‌ی اهدافش قرار داده بود،[9] و علاوه بر فعالیت‌های نیکوکارانه، با انتشار مجله‌ی بیداری زن که پس از چندی توقیف شد، برگزاری کنفرانس‌هایی با حضور جامعه‌شناسان و روان‌شناسان، و فعالیت‌‌های حقوقی، سعی در ارتقای وضعیت زنان داشت – به گونه‌ای که مجله‌ی اطلاعات بانوان در ۱۵ آبان ۱۳۳8 گزارش داد: «کمیسیون حقوقی این جمعیت ]جمعیت بیداری زنان[ سعی می‌کند با تلاش دائمی، گره از مشکلات زنانی که هر روزه برای احقاق حقوق خود به دادگستری مراجعه می‌کنند، بگشاید.»

گروه‌های تخصصی، حیاط خلوتی برای زنان طبقه‌ی متوسط

علاوه بر این سه تشکل تازه‌تأسیس، که صریحاً ارتقای وضعیت زنان و احقاق حقوق آن‌ها را در دستور کارشان قرار داده بودند، گروه‌های دیگری نیز همچنان در زمینه‌ی حقوق زنان فعال بودند: «شورای زنان»، که در سال ۱۳۲۱ به همت صفیه فیروز تشکیل شده بود؛ «کانون بانوان»، تشکلی که دولت رضا شاه ایجاد کرد و مدیریت آن را به صدیقه دولت‌آبادی سپرد؛ و «جمعیت زنان»، که از سوی بدرالملوک بامداد در سال ۱۳۲۱ تشکیل شده بود و در سال ۱۳۳۵ به «سازمان طرفدار اعلامیه‌ی حقوق بشر» تغییر نام داد.[10] اما این تشکل‌ها هم قدرتِ عمل و استقلال چندانی برای فعالیت در حوزه‌های خارج از کنترل حکومت نداشتند؛ صفیه فیروز به صراحت می‌گوید که در آن دوره «کار هم نمی‌توانستیم بکنیم؛ هر کاری می‌خواستیم بکنیم، یک مانعی پیش می‌آمد. خود دولت نمی‌گذاشت.»[11]

در شرایطی که انجمن‌های زنان فقط در چارچوب‌های قابل قبول از سوی حکومت فعالیت می‌کردند، شمار زیادی از زنان تحصیل‌کرده و شاغل با راه‌اندازی تشکل‌های محلی، نیکوکارانه، تخصصی، و صنفی، اقدام به سازمان‌دهی خود و برداشتن قدم‌هایی کوچک و محلی برای بهبود وضعیت زنان کردند. این قبیل انجمن‌های زنان، که برخلاف گروه‌های مستقل فمینیستی توان تأثیرگذاری در سیاست‌های کلانِ مرتبط با تصمیمات سیاسی را نداشتند، همانند حیاط خلوتی بودند که حکومت خطری را از سوی آن متوجه خود نمی‌دید، و امکان فعالیت زنان طبقه‌ی متوسط و متوسطِ بالا را در آن را فراهم کرده بود.

انجمن‌های محلی زنان همچون «انجمن کوی یوسف‌آباد»، «انجمن بانوان تهران پارس» و «انجمن زنان و دختران نارمک»، هدف اصلی خود را تأمین بهداشت و آبادانی محله و منطقه‌ی مسکونی اعلام کرده بودند‌ و اقدام به برگزاری کلاس‌های آموزشی و فعالیت‌های تبلیغاتی می‌کردند.[12] انجمن‌های صنفی و تخصصی زنان همچون «جمعیت زنان کارمند»، «جمعیت دختران دانشجو»، «انجمن روزنامه‌نگاران زن»، و «سندیکای مدیران آموزشگاه‌های آزاد خیاطی»، به دنبال «تأمین حقوق بیشتر در مسائل شغلی و تحصیلات و امکانات ویژه طبقاتی» بودند.[13] انجمن‌های نیکوکاری و انجمن‌های زنان اقلیت‌های دینی نیز، که قدمتی به عمر مشروطه داشتند، به زنان و کودکان اقشار بی‌بضاعت کمک می‌کردند. علاوه بر این، انجمن‌هایی با محور خدمات اجتماعی همچون «انجمن ملی حمایت از زنان بی‌پناه» و «انجمن بانوان صلح‌جو» (که برخی از آن‌ها در اواخر دهه‌ی ۲۰ تشکیل شده بودند) نیز در این دوره همچنان به فعالیت‌هایشان ادامه می‌دادند.[14]

اما مهم‌ترین و قابل تأمل‌ترین گروه‌های زنان در این حیاط خلوت امن و آرام، گروه‌های زنان تشکیل‌شده در ادارات و موسسات دولتی بودند. این گروه‌ها در اواخر دهه‌ی ۴۰ و اوایل دهه‌ی ۵۰ با چراغ سبز و هدایت حکومت و «سازمان زنان» تشکیل شده بودند، و نام‌هایی همچون «جمعیت زنان بانک عمران»، «جمعیت زنان هواپیمایی کشور»، «جمعیت زنان وزارت آب و برق»، «جمعیت زنان شهرداری»، و ... داشتند. فعالیت‌ این گروه‌ها به طور مشخص بر حقوق زنان کارمند در محل کار متمرکز بود، و ایجاد مهد کودک برای مادران شاغل یکی از اقدامات موثرشان بود. تمامی این گروه‌ها عضو «سازمان زنان» بودند، و پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز زنان شاغل در این گروه‌ها، که طی چند دهه از مواهب آموزش، اشتغال، آزادی‌های اجتماعی، و تغییر قوانین بهره برده بودند، نخستین معترضان به لغو این امتیازات بودند – به گونه‌ای که شمار زیادی از آن‌ها، در اعتراض به اجباری شدن حجاب و لغو قوانین خانواده، به خیابان آمدند و برخی نیز در همان ماه‌های نخست پس از انقلاب به سازمان‌‌های تازه تأسیس زنان پیوستند.[15]

جنبش زنان در تبعید: از زنان عضو «کنفدراسیون» تا «سازمان ملی زنان ایران»

همزمان با آن‌چه در داخل ایران می‌گذشت، نیروهای سیاسی مخالف رژیم شاه نیز «سازمان ملی زنان ایران» را در خارج از کشور راه‌اندازی کرده بودند. به نوشته‌ی نشریه‌ی نوید، عده‌ای از دختران عضو «کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور»، در چهارمین کنگره‌ی کنفدراسیون در لندن، خواستار فراهم آوردن امکانی برای «مطالعه‌ی وضعیت زنان در ایران و شناساندن موقعیت واقعی زنان ایران به خارجیان» شدند.[16] در پی این توجه، «سازمان ملی زنان ایران» در سال ۱۳۴۴ ایجاد شد، و نخستین کنگره‌ی آن همزمان با پنجمین کنگره‌ی کنفدراسیون در اشتوتگارت آلمان برگزار شد. «سازمان ملی زنان» در مواجهه با مسائل زنان بر حل مسائل سیاسی جامعه، و سپس رفع مشکلات ویژه‌ی زنان تکیه داشت، اما پس از دو سال منحل شد.[17]

فعالیت برای حقوق زنان در سال‌های بعد به شیوه‌ای دیگر در «کنفدراسیون» از سرگرفته شد، و در برخی شاخه‌های آن در اروپا و آمریکا، کمیته‌‌های زنان تشکیل شدند. شهین نوایی، از اعضای کنفدراسیون در واشنگتن، می‌گوید که کمیته‌ی زنان این شاخه از کنفدراسیون سال ۱۳۵۳ تشکیل شد، و این کمیته در سال ۱۳۵۵ گزارش مفصلی درباره‌ی وضعیت زنان در ایران را به صورت یک ویژه‌نامه در نشریه‌ی نامه‌ی پارسی، ارگان رسانه‌ای کنفدراسیون، منتشر کرد.[18] در همان سال، برخی دیگر از شاخه‌های کنفدراسیون، از جمله شاخه‌ی برلن غربی، نیز شماره‌ی ویژه‌ی «روز جهانی زن» منتشر کردند.

کنفدراسیون در ابتدا از خواسته‌های جنبش زنان در داخل ایران (از جمله اعطای حق رأی به زنان) حمایت می‌کرد، اما بعدها موضع متفاوتی گرفت و، همچون دیگر گروه‌های سیاسی مخالف شاه، حق رأی زنان، «قانون حمایت خانواده»، و سایر تغییرات در راستای برابری حقوق زن و مرد را تلاش «رژیم ارتجاعی و ضدخلق محمدرضا شاه» برای «تحمیق زنان» و «جلوگیری از رشد آگاهی آنان» برای ممانعت از شرکت در «مبارزات خلق» شمرد.[19] با این حال، زنان فعال در کنفدراسیون، بر اساس تجربه‌ای که از همکاری با جنبش زنان در کشورهای دیگر به دست آورده بودند، در سال‌های بعد و به ویژه پس از انقلاب ۵۷ به ضرورت ایجاد تشکل‌های مستقل زنان که فراتر از دسته‌بندی‌های سیاسی باشند پی بردند، و بسیاری از آن‌ها در زمره‌ی فعالان و پژوهشگران حوزه‌ی زنان در آمدند و پایه‌های جنبش زنان در ایران را محکم‌تر کردند.

علاوه بر فعالیت‌های کنفدراسیون، «تشکیلات دموکراتیک زنان»، وابسته به «حزب توده»، نیز که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در داخل ایران فعالیتی نداشت، در این دوره در خارج از کشور فعال بود. بسیاری از اعضای این تشکیلات، پس از سرکوب شدید مخالفان از سوی شاه، به خارج از کشور رفته بودند و با حضور در کنفرانس‌های بین‌المللی، از جمله کنفرانس مکزیکو و «کنگره‌ی جهانی زنان» در برلین به وضعیت زنان در ایران می‌پرداختند. انتشار نشریه‌ی واقعیت زندگی زنان ایران، به سردبیری هما هوشمندراد، از دیگر فعالیت‌های این تشکیلات در خارج از ایران بود.[20] با وجود این فعالیت‌ها، نشانه‌ای از تأثیرگذاری فعالیت‌های زنان ایرانی خارج از کشور بر جنبش زنان داخل ایران به دست نیاوردیم. به نظر می‌رسد که در آن دوره نه تنها ارتباطی بین این گروه‌ها وجود نداشته است، بلکه به دلیل تفاوت نگاه سیاسی فعالان داخل و خارج، موانع مستحکمی در برابر فعالیت‌های هماهنگ و در راستای اهداف مشترک وجود داشته است.

همراهی با حکومت برای ایجاد تغییر

نگاهی به ترکیب‌ گروه‌های زنان در این دوره نشان می‌دهد که، معدود انجمن‌های مطرح و تأثیرگذار از سوی زنان طبقات بالای جامعه و خانواده‌های بانفوذی تشکیل شده بود که با دربار و مقامات حکومتی در ارتباط بودند، و راهکارهای فمینیست‌های فعال در این گروه‌ها نیز اغلب بر اساس تعامل نزدیک‌تر با دولت و دربار بود. این گروه‌ها، برخلاف انجمن‌های زنان در دوره‌ی مشروطه و دوران رضا شاه، و حتی متفاوت با گروه‌های تشکیل‌شده در دوران قبل از کودتا، به جای اعتراض صریح به سیاست‌های مردسالارانه‌ی حکومت، به دنبال درخواست تغییراتی در هماهنگی با مطالبات پذیرفته‌شده از سوی حاکمیت بودند،[21] و البته در این راه از همه‌ی ابزارهای داخلی و بین‌المللی بهره می‌بردند. گروه‌های کوچک‌تری که به این فرصت‌ها دسترس نداشتند، و از عرصه‌ی تصمیم‌گیری کنار گذاشته شده بودند، نیز با استفاده از برنامه‌های مدرن‌سازی دولت، فعالیت خود را در زمینه‌ی خدمات رفاهی و اقدامات نیکوکارانه متمرکز کرده بودند.

علاوه بر این، شمار زیادی از زنان تحصیل‌کرده‌ی طبقه متوسط که خواهان تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه‌ی ایران در آن دوره بودند، در فقدان فضایی برای فعالیت نیروهای مستقل از حکومت و با توجه به نادیده گرفته شدن شکاف بین حکومت و مردم از سوی برخی فعالان جنبش زنان، به گروه‌ها و احزاب سیاسی مخالف شاه پیوسته بودند. بسیاری از این زنان در آن دوره نگاه فمینسیتی پررنگی نداشتند، و مطالبات سیاسی را مقدم بر خواسته‌های زنان می‌دانستند، اما با تجربه‌ی حضور در فعالیت‌های سیاسی و درک نابرابری‌های جنسیتی در فضایی که پیش‌تر مردانه انگاشته می‌شد، حساسیت‌های جنسیتی‌شان تغییر کرد، و در سال‌های پس از انقلاب به فعالیت مستقل در جنبش زنان روی آوردند.

در این میان، زنان طبقات پایین جامعه نیز اگرچه از خدمات رفاهی و گاه آموزشیِ ارائه‌شده از سوی فعالان زن بهره‌مند می‌شدند و از تغییر قوانین و به ویژه اصلاح قوانین خانواده سود می‌بردند، خودشان به هیچ‌کدام از لایه‌های جنبش زنان راهی نداشتند. در مجموع می‌توان گفت، با این که جنبش زنان در این دوره همراه و در کنار حکومت حرکت می‌کرد، فعالان زنان با تطابق دادن تقاضا‌های خود با شرایط و ماهیت حکومت و انتخاب زبانی هم‌آوا با آن، توانستند حکومت را به سمت تغییراتی سوق دهند که بدون فشار فعالان زن امکان‌پذیر نمی‌شدند.[22]

[1] مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، جامعه، دولت، و جنبش زنان ایران، ۱۳۲۰-۱۳۵۷، انتشارات بنیاد مطالعات ایران، ویراستار: غلامرضا افخمی، جلد اول، بخش سوم، قابل دسترس در این‌جا.
[2] خاطرات مهرانگیز دولتشاهی، پروژه‌ی تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران، ۱۹۸۴، ص. ۱۳۶، قابل دسترس در این‌جا.
[3] همان، ص. ۹۵.
[4] مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، جامعه، دولت، و جنبش زنان ایران.
[5] خاطرات مهرانگیز دولتشاهی.
[6] همان، ص. ۱۷۶.
[7] نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان، سناتور، فعالیت‌های مهرانگیز منوچهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ایران، ۱۳۸۲، نشر توسعه، تهران، صص. ۱۴۴-۱۵۱.
[8] مصاحبه‌ی نگارنده با شهین نوایی، برلین، اکتبر ۲۰۱۷.
[9] نوشین احمدی خراسانی، دفترچه‌ی خاطرات، شانزده زن ایرانی در قلمرو تجربه‌های روزمره، زمستان ۱۳۸۷، تهران، ناشر: مولف، ص. ۳۶۳.
[10] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، ص. ۴۴۱.
[11] «مصاحبه با صفیه فیروز»، پروژه‌ی تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران، قابل دسترس در این‌جا.
[12] اطلاعات بانوان. سال ۱۳۴۰، شماره‌ی ۲۱، ص. ۳۷؛ نشریه‌ی شورای عالی زنان ایران، شماره‌ی ۲۰، ص. ۱۱.
[13] نشریه‌ی شورای عالی زنان، شماره‎ی 11، ص. ۲۲، و همچنین: اطلاعات بانوان. سال ۱۳۳۸، شماره‌ی ۱۰۳، ص. ۳.
[14] شهلا اختری و فریبا ابتهاج شیرازی، «سازمان‌های غیردولتی، دیروز، امروز، فردا»، مجله‌ی پیام زن، شماره‎ی ۸۸، تیر ۱۳۷۸، قابل دسترس در این‌جا.
[15] مصاحبه‌ی نگارنده با شهین نوایی، برلین، اکتبر ۲۰۱۷.
[16] مجله‌ی نوید، شماره‌ی ۳، سال دوم، آلمان، ۱۳۴۶ به نقل از سناتور، ص. ۲۸۱.
[17] حمید شوکت، «جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور»، نشریه‌ی آرش، شماره‎ی ۱۰۴، اسفند ۱۳۸۸، صص. 183-۱۷۰. قابل دسترس در این‌جا. 
[18] مصاحبه‌ی نگارنده با شهین نوایی، برلین، اکتبر ۲۰۱۷.
[19] مصوبه‌ی کنگره‌ی چهارم کنفدراسیون، کلن، دی ۱۳۴۴، به نقل از: حمید شوکت، «به مناسبت پنجاهمین سالگرد تشکیل کنفدراسیون دانشجویی»، تورنتو و برکلی، سایت حمید شوکت، قابل دسترس در این‌جا.
[20] ناهید نصرت، «نگاهی به تجربه‌ی تشکیلات دموکراتیک زنان ایران»، بی‌بی‌سی فارسی، ۱۴ بهمن ۱۳۹۰، قابل دسترس در این‌جا. 
[21] الیز ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، طغیان، افول، و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۵۷، ترجمه نوشین احمدی خراسانی، ۱۳۸۴، تهران، نشر اختران، ص. ۱۲۴.
[22] مانا کیا، «مذاکره برای حقوق زنان: اکتیویسم، طبقه، و مدرنیزاسیون در دوران پهلوی»، ترجمه‌ی خورشید ناظری، سایت مهرنا، قابل دسترس در این‌جا.

منبع:آسو

samedi 7 avril 2018

تجدید حیات جنبش زنان در دهه‌ی ۱۳۲۰، مریم حسین‌خواه

 - 
 هنوز یک سال از خروج رضا شاه از ایران در سال ۱۳۲۰ و بر سر کار آمدن شاه جوان نگذشته بود که صفیه فیروز تعداد زیادی از زنان را به منزلش دعوت کرد و ایده‌ی تشکیل «حزب زنان ایران» را با آنان در میان گذاشت. او درباره‌ی آن روزها گفته است: «بعد از آن‌که رضا شاه رفت و پسرش آمد، آخوندها سر بلند کردند که زن‌ها باید رو بگیرند، زن‌ها نباید روباز به خیابان بروند. من هم یک روز با یک عده‌ای از خانم‌‌ها نشسته بودم و گفتم شما می‌خواهید دوباره زیر بارِ این بروید؟ دوباره می‌خواهید زیر چادر بروید؟ بیایید برویم یک کاری بکنیم. یک کار جمعی‌ای، یک تظاهراتی بکنیم، و سر همین ما شروع به کار کردیم و روز اول جلسه ۳۵۰ نفر خانم آمدند.»[1]

«حزب زنان» که یک سال پس از پایه‌گذاری نامش را به «شورای زنان ایران» تغییر داد، اولین گروه مستقلِ زنان بود که در نخستین سال‌های حکومت محمدرضا شاه و با استفاده از فضای نسبتاً باز آن دوره تأسیس شد. بسیاری از زنانی که با سرکوب گروه‌های زنان در دوره‌ی رضا شاه، عضویت در «کانون بانوان» را تنها راهِ ادامه فعالیت در حوزه زنان دیده بودند نیز به سرعت جذب «حزب زنان» شدند. به این ترتیب، صدیقه دولت‌آبادی، مدیر وقت «کانون بانوان»، هاجر تربیت، نخستین مدیر «کانون بانوان»، و فاطمه سیاح، عضو اولین هیئت مدیره‌ی «کانون بانوان»، در کنارِ صفیه فیروز مسئولیت نوشتن اساس‌نامه‌ی این حزب را بر عهده گرفتند، و عصمت‌ دولت‌داد، از اعضای نخستین «کانون بانوان»، نیز مشاور حقوقی این حزب بود.

«تشکیلات زنان»، جایی برای فمینیست‌های توده‌ای

دو سال پس از تأسیس «شورای زنان»، «تشکیلات زنان حزب توده‌ی ایران» نیز آغاز به کار کرد که پروین پایدار آن را یکی از مهم‌ترین اتفاقات جنبش زنان در این دوره می‌داند.[2] «حزب توده» از ابتدای تأسیس در مهر ۱۳۲۰ دادن حقوق سیاسی به زنان را در برنامه‌ی خود گنجانده بود، اما تا زمانی که سلیمان میرزا اسکندری رهبریِ حزب را بر عهده داشت، زنان اجازه‌ی عضویت در حزب را نداشتند و فقط زنانی از خانواده‌هایی با پیشینه‌ی سیاسی و چپ در نشست‌هایی که در حاشیه‌ی جلسات حزب برگزار می‌شد، شرکت داشتند. پافشاری زنان برای فعالیت سیاسی سرانجام به بار نشست و «حزب توده‌» نه تنها عضویت زنان را پذیرفت بلکه نشست‌های زنان طرفدار این حزب به راه‌اندازی «تشکیلات زنان حزب توده‌ی ایران» در سال ۱۳۲۳ منجر شد.[3]

مهربخش آذرنور که در ۱۸ سالگی به «حزب توده» پیوسته بود، درباره‌ی آن سال‌ها می‌گوید: «عده‌ی زیادی از دخترهای جوان رفتیم عضو این حزب شدیم. یکی از چیزهایی که ما در حوزه‏های حزبی یاد می‏گرفتیم این بود که پسر و دختر ندارد، بین ما و آن‏ها همه چیز مساوی است، و حقوق‏مان یکی است. ما می‏توانستیم در حوزه‏های حزبی، خیلی راحت از پسرهایی که با ما در یک حوزه بودند انتقاد کنیم، و می‏شد که یک دختر مسئول حوزه باشد و پسرها زیر دست او باشند. آن موقع زن‏ها از شوهرهایشان کتک می‏خوردند، مخصوصاً زن‏های کارگر؛ و ما در جلسات با این زن‏ها صحبت می‏کردیم، ضمن این که حزب شوهرها را به دام می‏انداخت، به آن‏ها یاد می‏داد، و به آن‏ها تحمیل می‏کرد که با زن‏هایشان خوش‏رفتار باشند. به ما یاد داده بودند که اعتماد به نفس داشته باشیم.»[4]

با وجود این که جمعیت «نسوان وطن‌خواه» و جمعیت «پیک سعادت نسوان»، دو تشکل مهم زنان در دوران مشروطه نیز گرایش‌های چپ‌گرایانه داشتند، نخستین بار در این دوره بود که فعالان زنان رسماً با دیدگاه و خط و مشی‌ چپ‌گرایانه و ارتباط تشکیلاتی با یک حزب سیاسی چپ فعالیت می‌کردند. «تشکیلات زنان» یکی از رادیکال‌ترین گروه‌های زنان در آن دوره بود که خواسته‌هایی همچون حق رأی برای زنان، استقلال اقتصادی زنان، تساوی حقوق زن و شوهر، و تجدید نظر در قوانین خانواده و طلاق، دستمزد برابر در مقابل کار برابر، بیمه‌های اجتماعی، حمایت از مادران و کودکان بی‌بضاعت، و مرخصی بارداری را طرح می‌کرد،[5] به صراحت روحانیت و رضا شاه را نقد می‌کرد، و توانست برخی فعالان کناره‌گرفته‌ی جنبش زنان همچون روشنک نوع‌دوست را نیز جذب خود کند.[6]

«سازمان زنان حزب دموکرات ایران»، نفوذ به ساختار مردانه‌ی دولتی

سومین گروه زنان تأثیرگزار در این دوره از سوی «حزب دموکرات ایران» راه‌اندازی شد. «حزب دموکرات ایران» که در سال ۱۳۲۴ از سوی احمد قوام‌السلطنه، نخست‌وزیر وقت، تأسیس شده بود، از همان ابتدا «تساوی حقوق زن و مرد و حق شرکت زنان در انتخابات» را در مرام‌نامه‌اش گنجانده بود،[7] و اندکی پس از تأسیس، «سازمان زنان حزب دموکرات» را نیز ایجاد کرد.

مهرانگیز دولتشاهی، دبیر این سازمان، راه‌اندازی آن را این‌گونه روایت می‌کند: «حزب دمکرات ایران تازه تشکیل شده بود ... من یک شب در یک میهمانی منزل خواهرم که شوهرش ]مظفر فیروز[ با قوام‌السلطنه همکاری می‌کرد و معاونش بود ... قوام‌السلطنه را دیدم. صحبت شد که من از آلمان آمده‌ام و تحصیل‌کرده‌ام و از این چیزها ... بعد معلوم شد که حزب دموکرات ایران می‌خواهد یک سازمان زنان درست بکند. من اول تعجب کردم که این آقایان و این پیرمردها به تشکیلات زنان و تساوی حقوق زن عقیده دارند و می‌خواهند این تشکیلات را درست کنند و به من هم همه جور امکانات را می‌دهند. بعد فهمیدم این برای مقابله با حزب توده است. برای حزب دموکرات ایران مرام‌نامه‌ی بسیار مدرنی نوشته بودند، برای این که در مقابل حزب توده یک قدرتی داشته باشد. آن وقت در مرام‌نامه‌ی حزب توده تساوی حقوق سیاسی زن و مرد نبود که این‌ها گذاشته بودند. در مرام‌نامه‌ی حزب نبود، ولی آن‌ها یک تشکیلات زنان داشتند که وابسته به آن‌ها بود. این‌ها در داخل خود حزب می‌خواستند یک تشکیلات زنان داشته باشند ... یک روز در رادیو شنیدم که فلان روز خانم‌هایی که عضو حزب‌اند بیایند. به من هم تلفن زدند که بیا. من رفتم و یک عده‌ای آمدند ... از همه طبقه‌ای بودند ... فعالیت ما خیلی زود نضج گرفت. از آن طرف هم در خود حزب مرا بردند در هیئت تحریریه‌ی روزنامه‌ی دموکرات ایران ... بعد مرا بردند به شورای عالی حزب که به اصطلاح مرجع بالایی بود. انصافاً باید بگویم با این که من فکر می‌کردم این پیرمردها عقیده‌ای به زن ندارند، ولی من در برخورد و صحبت می‌دیدم که مرا جدی می‌گیرند، با وجود این که خیلی جوان بودم.»[8]

این سه گروه زنان، در کنار «کانون بانوان» که در آن سال‌ها با حدود ۶۰ عضو، همچنان به فعالیت‌هایش در همان چارچوب سنتی و غیررادیکال در رابطه با حقوق زنان ادامه می‌داد، چارچوب اصلی جنبش زنان در سال‌های نخست حکومت محمدرضا شاه را تشکیل داده بودند. علاوه بر این، در سال ۱۳۲۴ نیز «تشکیلات زنان آذربایجان»، وابسته به «حزب دموکرات آذربایجان»، با ۳۰۰ عضو تأسیس شد،[9] و ایران‌دخت ابراهیمی از اعضای «شورای مرکزی حزب دموکرات آذربایجان» به عنوان مسئول آن انتخاب شد. با وجود این که اطلاعات چندانی از شیوه‌ی فعالیت اعضای این گروه و ارتباطاتش با سایر گروه‌های زنان در دست نیست، برای اولین بار در آذربایجان و تحت حاکمیت «حزب دموکرات آذربایجان» بود که زنان ایرانی توانستند در انتخابات شرکت کنند و حکومت آذربایجان حقوق مساوی با مردان را در تمام شئون اجتماعی و اقتصادی به زنان داد. از همین رو، حتی با وجود عمر کوتاه این تشکیلات و فروپاشی آن به تبعیت از «حزب دموکرات آذربایجان»، نمی‌توان تأثیر وقایع آذربایجان بر جنبش زنان در آن دوره را نادیده گرفت.

تشکل‌های صنفی و رفاهی، تلاش زنان تحصیل‌کرده برای ایجاد تغییر

در کنار گروه‌هایی که با خط و مشی سیاسی تشکیل شده و پیش می‌رفتند، برخی از زنانی که در همین گروه‌ها فعال بودند تشکل‌های دیگری را راه‌اندازی کردند که بیشتر بر ایجاد تغییر در وضعیت اجتماعی، صنفی، و رفاهی زنان متمرکز بودند. «جمعیت زنان» که در سال ۱۳۲۱ از سوی بدرالملوک بامداد، از نخستین اعضای «کانون بانوان»، تأسیس شد یکی از این گروه‌ها است. قدسیه عماد، یکی از اعضای «جمعیت زنان»، اولین جلسات تشکیل این جمعیت را که در منزل شخصی بدرالملوک بامداد برگزار می‌شد، این‌گونه به یاد می‌آورد: «خانم بامداد مطالب شنیدنی از کارهای خانم‌های آمریکا می‌گفتند که ما هیچ‌کدام اصلاً در آن زمان نشنیده بودیم. در این جلسات راجع به اجتماعات و جمع شدن و فعالیت خانم‌ها و خانه‌داری و این چیزها صحبت می‌شد. وارد سیاست هم می‌شدند. خانم بامداد جریان روز مجلس شورای ملی را برای ما می‌گفتند، که چه چیزهایی تصویب کرده و کدام لایحه مجلس به نفع زنان بوده و کدام به ضرر زنان. این جمع حدود یکی دو سالی ادامه داشت ... تعداد خانم‌ها به ۴۰ نفر رسیده بود، و همان موقع بود که خانم بامداد روزنامه‌ی زن امروز را شروع کردند به منتشر کردن ... بعد به همه‌ی ما گفت هرکسی هرچه می‌تواند بنویسد ... دفتر روزنامه در خانه‌ی خودش بود، و خانم بامداد توی خانه‌ی خودشان یک اتاق را برای این کار گذاشته بود. وقتی روزنامه را توقیف کردند، ایشان را دیدم خیلی غمگین بود، و گفتند هر مطلب را می‌خواهم چاپ کنم می‌آیند و ایراد می‌گیرند ... نمی‌گذارند آدم کار کند ... وقتی روزنامه را بستند، جمع ما هم پاشیده شد.»[10]

فاطمه سیاح نیز در سال ۱۳۲۵ «انجمن معاونت زنان شهر تهران» را تشکیل داد که همکاری نزدیکی با شهرداری داشت،[11] و محلی برای همکاری گروه‌های مختلف زنان در زمینه‌ی فعالیت‌های نیکوکارانه و رفاهی بود، به گونه‌ای که صفیه فیروز و هاجر تربیت از «شورای زنان» و مهرانگیز دولتشاهی از «سازمان زنان حزب دموکرات» نیز با آن همکاری می‌کردند.[12]

این اقدامات نیکوکارانه، صنفی، و رفاهی از سوی گروه‌های دیگری همچون «جمعیت پرورش کودک»، «انجمن مبارزه با بی‌سوادی زنان»، «جمعیت شیر و خورشید سرخ بانوان»، «جمعیت ماماهای تهران» و «سازمان بانوان یهود» نیز دنبال می‌شد،[13] گروه‌هایی که با استفاده از فضای نسبتاً باز سیاسی در سال‌های نخست حکومت شاهِ جوان توانستند دور جدیدی از فعالیت‌ها برای احقاق حقوق زنان و ارتقای وضعیت اجتماعی و سیاسی آن‌ها را تجربه کنند.

الیز ساناساریان از این دوره به عنوان «تجدید حیات» جنبش زنان یاد می‌کند و معتقد است که سازمان‌های زنان در این دوره علاوه بر استقلال از حکومت، از صراحت و رادیکالیسم بیشتری هم برخوردار بودند.[14] تعیین اهدافی همچون «به دست آوردن تساوی حقوق با مردان و بالا بردن سطح فکری و فرهنگی بانوان» از سوی «شورای زنان»،[15] «آزادی کامل اقتصادی، اجتماعی، و سیاسی زنان» از سوی «تشکیلات زنان حزب توده»،[16] «تلاش برای برقراری تساوی حقوق زن و مرد در قوانین کشور» از سوی «سازمان زنان حزب دموکرات»،[17] و «تغییر و بهبود وضعیت حقوقی زنان» از سوی «جمعیت زنان»، صراحت گروه‌های زنان این دوره در ترسیم نقشه‌ی راه‌شان را به روشنی نشان می‌دهد. این تجدید حیات البته همچنان «محدود و کنترل‌شده» بوده،[18] و توقیف نشریه‌ی بیداری ما، ارگان خبری «تشکیلات زنان»، و بازداشت بسیاری از اعضای این تشکیلات در سال ۱۳۲۷ نمونه‌ای از این محدودیت‌‌ها است.

ائتلاف جنبش زنان برای اهداف مشترک

اگرچه نزدیکی به احزاب سیاسی، بارزترین ویژگی جنبش زنان در سال‌های بین ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ عنوان می‌شود، این دوره آغازی جدی برای ائتلاف‌های تشکل‌های زنان در راستای اهداف مشترک نیز بود. در این دوره گروه‌های زنان برنامه‌های مشترکی را با هم به پیش می‌بردند، و شماری از فعالان حقوق زنان در دو یا چند گروه به صورت عضو یا مشاور فعالیت داشتند. «شورای زنان»، با وجود اصرارش به حفظ استقلال از احزاب سیاسی، بیشتر از همه علاقمند به همکاری مشترک با سایر گروه‌های زنان و حتی احزاب سیاسی در راستای اهداف زنان بود.

برای نمونه، «شورای زنان» در مرداد ۱۳۲۴ با «تشکیلات زنان» و «جبهه‌ی آزادی»، برای برخی همکاری‌های مشترک دست به ائتلاف زده بود.[19] این شورا همچنین در توافق‌نامه‌ای که به صورت مشترک با «تشکیلات دموکراتیک زنان» امضا کرده بود، بر «مبارزه‌ی مشترک علیه وضعیت نابسامان زنان ستم‌دیده» تأکید کرده و تلاش برای آموزش زنان، استقلال اقتصادی آن‌ها، و مشارکت‌شان در مسائل اجتماعی را در این توافق‌نامه گنجانده بود.[20] نشستی که با حضور اعضای گروه‌‌های مختلف زنان برای همفکری برگزار شد، یکی دیگر از این برنامه‌های مشترک بود. مهرانگیز دولتشاهی درباره‌ی آن جلسه می‌گوید: «یک روز، یا یک شبی، قرار گذاشته بودند که گروه زنان چپ و زنان راست بحثی راه بیاندازند. فکر می‌کنم محلش در تالار گراند هتل بود. وقتی ما رفتیم، دیدیم که شورای زنانی‌ها طرف راست سالن نشسته بودند، تشکیلات زنانی‌ها و مریم فیروز طرف چپ نشسته بودند. من این‌جا تازه اولین بار دیدم که آن زن‌های دستِ راستی چه می‌گویند، آن زن‌های دستِ چپی چه می‌گویند. واقعاً یک مقدار همه‌مان یک چیزی می‌خواستیم. ما که نمی‌توانستیم چند جور چیز بخواهیم.»

با این حال، تعلقات و وابستگی‌های حزبی و سیاسی گاه مانع این همکاری‌ها بود، چنان که مهرانگیز دولتشاهی در جایی از خاطراتش می‌گوید که به خاطر خواسته‌های برابری‌‌خواهانه‌اش به او می‌گفتند «این حرف‌ها را نزن، می‌گویند توده‌ای هستی»، و جای دیگر از همکاری نکردن کمونیست‌ها با غیرکمونیست‌ها گله می‌کند.[21] با وجود این موانع، همکاری‌های مشترک زنان در آن دوره ادامه یافت و تشکیل ائتلافی از گروه‌های زنان در سال ۱۳۳۱، که منجر به صدور بیانیه‌ای برای تقاضای حقوق سیاسی و اقتصادی برابر شد، از جمله نمونه‌های آن است. در این بیانیه که صدهزار امضا در حمایت از آن جمع شد و نسخه‌هایی از آن برای محمد مصدق، نخست‌وزیر وقت، نمایندگان مجلس، و سازمان ملل فرستاده شد، آمده بود: «هیچ کشوری مادامی که زنان را کنار گذاشته‌اند، نمی‌تواند پیشرفت کند. هیچ ملتی نمی‌تواند ادعای ساختن تمدن داشته باشد و از آن احساس غرور کند، مادامی که زنان از داشتن حقوق مساوی با مردان محروم هستند.»[22]

گروه‌های زنان در این دوره، علاوه بر پیگیری برخی فعالیت‌های پیشین (همچون مراقبت بهداشتی از مادران، افزایش استاندارد آموزشی زنان، آموزش مراقبت از کودکان، برگزاری کلاس‌های سوادآموزی و خیاطی و بهداشتی برای زنان طبقات فقیرنشین، مبارزه با بیکاری و اقدامات عام‌المنفعه، کلاس‌های آموزشی و اکابر، تأسیس باشگاه و قرائت‌خانه برای زنان)، برنامه‌های جدیدی را نیز در دستور کارشان قرار داده بودند. برای مثال، «شورای زنان» برنامه‌هایی برای توجه به وضعیت زنان زندانی و روسپی ترتیب داده بود،[23] «تشکیلات دموکراتیک زنان» بهبود شرایط کارگران زن و متشکل کردن زنان در تعاونی‌ها و گروه‌هایی همچون «اتحادیه‌ی زنان زحمتکش»، «شورای مادران»، «جمعیت هواداران صلح»، «جمعیت حمایت از کودکان»، و «کمیته‌ی دفاع از کودکان ایران» را سازماندهی می‌کرد،[24] و «سازمان زنان حزب دموکرات»، در کنار جلسات مشاوره‌ی حقوقی برای زنان و آموزش هفتگی «تعلیمات حزبی» به اعضای زن،[25] با مردان عضو حزب به منظور جلب همراهی آن‌ها با اهداف جنبش زنان رایزنی می‌کرد.[26] علاوه بر این‌ها، خواسته‌ی تغییر قوانین خانواده و کسب حق رأی هم در زمره‌ی مطالبات قدیمی و تحقق‌نیافته‌ای بود که در این دوره نیز همچنان دنبال می‌شد.

تغییر قوانین خانواده، همچنان در دستور کار تشکل‌های زنان

تغییر قوانین خانواده در این سال‌ها با برنامه‌ای مشخص و مدون دنبال نمی‌شد اما از دستور کار تشکل‌های زنان خارج نشده بود، و هرازگاهی صدای اعتراض به این قوانین نابرابر از سویی بلند می‌شد. برای مثال، در اولین نشست «اتحادیه‌ی زنان ایران»، که در سال ۱۳۲۳ از سوی خانم اتابکی تأسیس شده بود، ایراندخت تیمورتاش و مهرانگیز منوچهریان در رابطه با قوانین نابرابر خانواده از جمله تعدد زوجات و اختیار مطلق مرد در طلاق سخنرانی کردند. شهاب فردوسی، حقوقدان، نیز خبر تنظیم لایحه‌ای درباره‌ی تغییر قوانین خانواده برای تقدیم به مجلس را اعلام کرد. در این لایحه آمده بود: «چون مردان حق دارند بدون شرط و قید زنان خود را طلاق گویند، با سختی معیشت ممکن است زنان طبقه‌ی سوم در این طور موارد به نهایت سختی دچار شوند، خوب است قانونی وضع شود که هرگاه مردی خواست زنش را طلاق گوید مجبور باشد مهریه و نفقه و جهیزیه اگر زنش داشته به او بدهد و طلاق را جاری کند.» صدیقه دولت‌آبادی که شرح این نشست را در نشریه‌ی زبان زنان منتشر کرده بود، ملاحظات خود درباره‌ی حق مادری را نیز در گزارش خود آورده و نوشته بود: «اگر همین زنان مادر باشند و شوهران‌شان عزم طلاق کنند، چه تصمیمی باید برای آن‌ها گرفت؟.... تکلیف اطفال چیست و حق مادریِ آن زن چه می‌شود؟ این قضایا فقیر و غنی ندارد. حق مادری را برای همه یکسان باید محترم شمرد ... اگر قانونی وضع می‌شود باید طوری باشد که شاملِ حال همه باشد.»[27]

«شورای زنان» نیز تلاش برای برابری در قوانین خانواده را در دستور کارش داشت و، چنان که صفیه فیروز می‌گوید، این مسئله جزء نخستین مطالبات این گروه بود: «ما اولش می‌گفتیم که زن‌ها هم حقی دارند و چرا باید رو بگیرند و چرا باید شوهرهایشان الکی طلاق‌شان دهند. بعد یواش یواش توقع‌مان زیادتر شد و گفتیم که می‌خواهیم حق رأی داشته باشیم.»[28] مقاله‌ی مفصل فاطمه سیاح در مجله‌ی آینده در شهریور ۱۳۲۴ و کتاب انتقاد قوانین اساسی و مدنی و کیفری ایران از نظر حقوق زنان نوشته‌ی مهرانگیز منوچهریان در سال ۱۳۲۸، از دیگر صداهای بلندشده در اعتراض به بی‌حقی زنان در قوانین خانواده بودند.

کمتر شنیده شدن صدای اعتراض به قوانین نابرابر خانواده در این دوره شاید ریشه در بی‌اهمیت بودن این موضوع برای احزاب سیاسی‌ای داشته باشد که اغلب گروه‌های زنان به آن‌ها وابسته یا نزدیک بودند. چنان که ژانت آفاری نیز تأکید دارد، «احزاب سیاسی چپ بین حقوق سیاسی یا اقتصادی و حقوق جنسی یا شخصی تفاوت فاحشی قائل بودند. خواست‌هایی که به پشتیبانی از حقوق زنان کارگر و آموزش مربوط می‌شد را حمایت می‌کردند اما خواست‌های دیگری که ساختار مردسالار خانواده را هدف می‌گرفت و حقوق فردی بیشتری را برای زنان می‌طلبید به عنوان خواست‌های بورژوایی غیرقابل قبول بودند.»[29]

واکنش زنان به عقب‌گرد مصدق و حذف حق رأی زنان از لایحه‌ی انتخاباتی

حق رأی اما خواسته‌ی اساسی زنان در این دوره بود که حمایت احزاب سیاسی را نیز به دنبال داشت. همزمان با تلاش «حزب توده» برای ارائه‌ی لایحه‌ی جدید انتخابات به مجلس در سال ۱۳۲۳، که شامل حق رأی زنان نیز بود، «تشکیلات زنان» کنفرانس‌های زیادی را در شهرهای مختلف ایران برگزار کرد و فقط در تهران بیش از ۴۵ هزار زن در بیش از ۲۰۰ کنفرانس برگزارشده از سوی این تشکیلات شرکت کردند.[30] این لایحه در آن زمان «ضداسلامی و ضدقرآنی» نامیده شد و در مجلس رأی نیاورد.[31] «تشکیلات زنان» اما به تلاش‌هایش برای کسب حق رأی ادامه داد و از سال ۱۳۳۱ در جریان طرح دوباره حق رأی زنان در لایحه انتخاباتی، دور جدیدی از فعالیت‌ در این زمینه را آغاز کرد.

این تشکل در سال ۱۳۳۱ هر روز نشریه‌ی جهان زنان را در یک ورق منتشر می‌کرد و، با توزیع آن در محلات مختلف و تشکیل «میتینگ‌های موضعی»، از زنان برای مبارزه برای حق رأی دعوت می‌کرد.. برگزاری مخفیانه‌ی «کنگره‌ی ملی زنان» در اردیبهشت ۱۳۳۲ و تأکید بر حق رأی زنان در قطع‌نامه‌ی آن از آخرین فعالیت‌های «تشکیلات زنان» در این دوره بود که در آن زمان با نام «سازمان زنان» فعالیت می‌کرد.[32] فعالان جنبش زنان و به ویژه «شورای زنان» و «کانون بانوان»، که طی سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ به شدت از سیاست‌های دولت مصدق در زمینه‌ی ملی کردن صنعت نفت حمایت کرده بودند، با آزمودن روش‌های مختلف به دنبال کسب حق رأی بودند. نامه‌ی صدیقه دولت‌آبادی در اردیبهشت ۱۳۳۰ به مصدق برای گنجاندن حق رأی زنان در لایحه‌ی انتخاب[33] و دعوت «سازمان زنان»، تشکیلات وابسته به «حزب توده»، از مردان برای حمایت از مطالبات زنان[34] از جمله‌ی این تلاش‌ها بود.

«سازمان زنان ایران» همچنین با دعوت از اعضای «شورای زنان» و «کانون بانوان» برای امضای بیانیه‌ای درباره حق رأی زنان، موفق شد بیانیه‌ی مشترکی از سوی این سه گروه را در ۱۳ دی ۱۳۳۰ و پیش از ارائه‌ی لایحه‌ی جدید انتخاباتی از سوی مصدق منتشر کند. این بیانیه یکی از چشمگیرترین حرکت‌های زنان در آن دوره بود، و زنان توانستند تا ۱۶ خرداد ۱۳۳۱ بیش از ۶۵ هزار امضا برای آن جمع کنند.[35] اعضای گروه‌های مختلف زنان همچنین با انتخاب هیئتی از میان خود، امضاهای جمع‌آوری‌شده برای کسب حق رأی را به مجلس بردند و، طی مذاکره با کمیسیون تجدید نظر در قانون انتخابات در مجلس، برای جلب نظر مثبت آن‌ها تلاش کردند.[36]

در نتیجه‌ی این تلاش‌ها بود که محمد مصدق، نخست‌وزیر وقت، حق رأی زنان را در پیش‌نویس لایحه‌ی جدید انتخاباتی وارد کرد. با انتشار این لایحه در روزنامه‌های ۲۶ آذر ۱۳۳۱ [37] مخالفان حق رأی زنان برای مقابله با آن بسیج شدند، و تلاش کردند با شیوه‌های مختلف (از نوشتن مقاله و نطق در مجلس تا بسیج کردن عامه‌ی مذهبی مردم) مانع تصویب حق رأی زنان شوند. تظاهرات ۱۱ دی ماه ۱۳۳۱ در میدان بهارستان تهران، که در حمایت از حق رأی زنان برگزار شده بود، نیز از این حملات در امان نماند و محل درگیری شدید موافقان و مخالفان شرکت زنان در انتخابات شد.[38] در نهایت، مصدق بر اثر فشار برخی روحانیون و همچنین نیروهای محافظه‌کار سکولار در «جبهه‌ی ملی»، حق رأی زنان را از لایحه انتخاباتی حذف کرد و گفت: «نمی‌خواهم در چندین جبهه جنگ کنم، حقوق زنان جبهه‌های چالش را بیش از حد امکانات موجود گسترش می‌دهد.»[39]

پس از این تصمیم مصدق، گروه‌های فعال در جنبش زنان سه واکنش متفاوت داشتند. «سازمان زنان ایران»، با ناامیدی از مصدق و سلب حمایت از دولت او، دست به دامان سازمان ملل شد. این تشکل در دی ماه ۱۳۳۱ در اعتراض به این لایحه انتخاباتی، اطلاعیه‌ای اعتراضی به سازمان ملل متحد فرستاد و خواهان مداخله‌ی سازمان ملل در این زمینه شد. از سوی دیگر، «کانون بانوان»، به مدیریت صدیقه دولت‌آبادی، در نامه‌ای به مصدق ناخشنودی‌‌اش از این وضعیت را بیان کرد، اما دست به اقدام اعتراضی جدی نزد و اعلام کرد که تصمیم دولت را پذیرفته و سکوت خواهد کرد. دولت‌آبادی در نامه‌ای مفصل به مصدق نوشته بود: «آیا عقیده‌ی شخص حضرت‌عالی این است که زنان امروز در مقابل قانون دوره‌ی اول مشروطیت پست‌تر و محدودتر در انظار بیگانگان باید معرفی شوند؟ ... اگر رشد و نمو مخصوص مردان است، پس زنی وجود نخواهد داشت و در این صورت بهتر است در قانون وضع‌شده اسمی از زن برده نشود و کار آن‌ها را مسکوت بگذارند. چنان‌چه زنان هم جزء ملت ایران هستند و از رشد ملی بهره دارند، در قانونی که به امضای حضرت‌عالی نوشته می‌شود، بایستی بانوان را در ردیف پست‌ترین و مجهول‌الهویه‌ترین مردمان بشمارند؟ اگر این سوالات را سازمان بین‌الملل از جناب‌عالی بکند چه جواب می‌فرمایید؟» اما او در انتهای این نامه، بار دیگر بر همراهی‌اش با دولت مصدق تأکید کرده و نوشته است: «اگر امروز بنا به مصلحت وقت و امر شخص نخست‌وزیر محبوب، ساکت ماندم و دیگران را هم ساکت نگاه داشتم، باز هم یک فداکاری نموده که دنیای آینده آن را قضاوت خواهد کرد.»[40]

در حالی که صدیقه دولت‌آبادی خواستار جواب فوری مصدق به نامه‌اش شده بود، این نامه بی‌پاسخ ماند و مصدق در تاریخ ۱۹ دی ۱۳۳۱ در زیر نامه‌ی دولت‌آبادی نوشت: «فعلاً بایگانی شود.»[41] نوشین احمدی خراسانی این سیاست «صبر و سکوت» را، که از سوی «کانون بانوان» در پیش گرفته شده بود، از این رو می‌داند که این گروه‌ در نهایت برقراریِ دولت مصدق را به نفع زنان می‌دانست و نمی‌خواست آن را تضعیف کند. از دیدگاه او، اعتراض‌های شدید گروه‌های زنان وابسته به «حزب توده» بیش از آن که در راستای حقوق زنان باشد در راستای سیاست‌های حزبی و رقابت «حزب توده» با دولت مصدق بود.[42] اما روی دیگرِ این مصلحت‌سنجیِ‌ سیاسی را در موضع‌گیری «کانون بانوان» و صدیقه دولت‌آبادی نیز می‌توان مشاهده کرد که سکوت در برابر نقض حقوق زنان را به خاطر حمایت از مصدق، انتخاب کردند.

واکنش سومی نیز به این ماجرا وجود داشت که جایی در میانه‌ی سلب حمایت زنان هوادار «حزب توده» از مصدق و صبر و سکوت «کانون بانوان» در برابر نادیده گرفتن خواسته‌شان بود. «شورای زنان ایران» اگرچه همچنان بر پشتیبانی خود از دولت مصدق تأکید داشت، با یادآوری حمایت‌های پیشین از مصدق و دولتش، او را به دلیل این عقب‌نشینی سرزنش کرده و قاطعانه انتظار زنان برای کسب حق رأی را اعلام کرد. در نامه‌ی ظفردخت اردلان، دبیرکل «شورای زنان ایران»، به مصدق آمده بود: «از آغاز دولت ملی آن جناب، شورای زنان که جمعیتی از زنان میهن‌پرست ایران است، تمام سعی و کوشش خود را در پشتیبانی از آن به کار برد ... گروه گروه زنان بی‌سواد و بی‌نوا به آن روی آورده و دلایل پشتیبانی از دولت را با زبانی ساده و عوام‌پسندانه می‌شنیدند و آن را برای پسران و برادران‌شان می‌گفتند و آنان را در مقاومت حریص‌تر می‌کردند. در واقعه‌ی اسف‌انگیز ۳۰ تیر نیز چه بسا زنان که خود در برابر رگبار گلوله ایستاده و ... شوهران و برادران خود را به جانبازی تشویق کردند و وادار نمودند که بروند و در باز آوردن دولت آن‌جناب کوشش کنند و مبارزه نمایند ... اکنون سزاوار است که جناب‌عالی این‌گونه زنان را در قانون جدید انتخابات در شمار محجورین آورید؟ زنان ایران از دولت آن جناب انتظار دارند حقی را که نه شرع مقدس اسلام و نه قانون اساسی مانعی برای آن قائل نشده به زنان ایران بازدهید، تا بیش از پیش به انجام وظایف خود مشغول و پشت‌گرم باشند.»[43]

به این ترتیب بود که، با وجود تلاش‌های چشمگیر و گسترده‌ی زنان در این دوره، آن‌ها همچنان از حق رأی محروم ماندند و احزاب سیاسی که این تشکل‌ها به آن‌ها وابسته بودند، اگرچه موافق این مطالبه زنان بودند، در میانه‌ی ماجرا و در مواجهه با حملات مخالفان حق رأی زنان، مصالح دیگر را بر حقوق زنان ترجیح دادند و قدم موثری برای تحقق این خواسته برنداشتند.

نزدیکی به احزاب سیاسی، مصلحت‌سنجی یا اشتباه؟

وجه تمایز جنبش زنان در این دوره، که تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به طول‌ انجامید، تشکیل گروه‌های نزدیک یا وابسته به احزاب سیاسی و دولت است. «تشکیلات زنان ایران»، «سازمان زنان حزب دموکرات ایران»، «تشکیلات زنان آذربایجان» وابسته به «حزب دموکرات آذربایجان»، و «سازمان زنان پیشرو»، وابسته به یک سازمان چپی ضداستالینی[44] رسماً ارتباط تشکیلاتی با احزاب سیاسی داشتند؛ «کانون بانوان» یک گروه دولت‌ساخته و با بودجه‌ی دولتی بود، و «شورای زنان» نیز اگرچه تلاش می‌کرد استقلال خود را از دولت و گروه‌های سیاسی حفظ کند، بسیاری از اعضای آن عضو احزاب سیاسی بوده یا ارتباط نزدیکی با احزاب داشتند.

در سال‌های نخست دهه‌ی ۱۳۲۰، زنان امکان عضویت در احزاب سیاسی را نداشتند، و ایجاد گروه‌های زنان وابسته به احزاب نخستین گام برای کار سیاسیِ سازمان‌یافته و حزبیِ زنان بود که راه را برای عضویت رسمی آن‌ها در احزاب سیاسی و تأثیرگذاری بر جریانات سیاسی باز کرد. فمینیست‌های آن دوره، چنان که احمدی خراسانی نیز تأکید دارد، با نگرشی برابر‌ی‌خواه و تعهدی فمینیستی به احزاب سیاسی روی آوردند،[45] و از ورود به احزاب سیاسی و تشکیل گروه‌های زنان وابسته به احزاب به عنوان ابزاری برای پیش‌برد اهداف‌شان استفاده می‌کردند. در خاطرات زنانی همچون مهرانگیز دولتشاهی، نجمه علوی، و مریم فیروز می‌توان شواهدی از حساسیت‌های فمینیستی این زنان، پیش از پیوستن به این احزاب سیاسی، یافت و جدیت آن‌ها در مبارزات‌شان برای کسب حق رأی نشان می‌دهد که فقط به دلیل پیروی از برنامه‌های احزاب سیاسی به این فعالیت‌ها روی نیاورده بودند.

با این همه، این نکته را نمی‌توان نادیده گرفت که رفتن در زیر سایه‌ی احزاب خواسته‌ها و اولویت‌های جنبش زنان را تحت تأثیر مواضع مردان سیاست قرار داده بود، و نتیجه‌ی آن در به ثمر نرسیدن تلاش‌ها برای کسب حق رأی و بی‌توجهی به تغییر قوانین خانواده قابل مشاهده است. این وابستگی فرجامِ گروه‌های زنان را نیز به سرنوشت احزاب سیاسی‌ گره زده بود، به گونه‌ای که «تشکیلات زنان آذربایجان» با فروپاشی «حزب دموکرات آذربایجان» در سال ۱۳۲۵ از بین رفت، و فعالیت‌های «سازمان زنان حزب دموکرات ایران» و «تشکیلات زنان حزب توده» نیز در سال ۱۳۲۷ و در پی از هم پاشیده شدن «حزب دموکرات» و غیرقانونی اعلام شدن «حزب توده» متوقف شدند. زنان عضو «تشکیلات دموکراتیک زنان» البته برای ادامه‌ی علنی کارشان گروهی دیگر با عنوان «سازمان زنان ایران» را با دبیرکلی هما هوشمند راد در سال ۱۳۲۸ راه‌اندازی کردند. این سازمان هم اما عمری طولانی نداشت؛ دفتر «سازمان زنان ایران» در پی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ از سوی نیروهای نظامی اشغال شد و، با دستگیری و متواری شدن زنان عضو این سازمان، فعالیت رسمی و علنی آن در داخل ایران متوقف شد.

این در حالی است که «شورای زنان»، که وابستگی رسمی به گروهی سیاسی نداشت، توانست تا زمان انقلاب ۱۳۵۷ همچنان به فعالیت خود ادامه دهد – هرچند که پس از اوایل دهه‌ی ۱۳۴۰ کمتر خبری از آن شنیده می‌شد و، چنان که صفیه فیروز نیز اشاره می‌کند، سال به سال از تعداد اعضایش کاسته می‌شد.[46] «کانون بانوان» نیز تا زمان مرگ صدیقه دولت‌آبادی در سال ۱۳۴۰ برپا بود و فعالیت‌هایش ادامه داشت. اطلاعات چندانی درباره‌ی ادامه‌ی کار کانون پس از درگذشت او در دست نیست، اما می‌دانیم که اساس‌نامه‌‌‌‌‌ی آن تغییر کرده[47] و در سال ۱۳۴۳ «شرکت تعاونی خدماتی فرهنگی کانون بانوان» به ثبت رسیده که تمامی اعضای «کانون بانوان» می‌توانستند به عضویت آن در بیایند.[48]

در نهایت، گروه‌های زنان فعال در جریان دوره‌ی نخست حکومت محمدرضا شاه (از 1320 تا 1332)، اگرچه نتوانستند مطالبات‌شان برای تغییر وضعیت حقوقی و سیاسی زنان را به ثمر برسانند، از یک سو راه را برای فعالیت سازمان‌یافته‌ی زنان در احزاب سیاسی باز کردند و از سوی دیگر با طرح جدی، صریح، و پیگیرانه‌ی خواسته‌هایشان – به ویژه در زمینه‌ی حق‌ رأی – بستری فراهم کردند که در تحقق این خواسته‌ها در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ خورشیدی موثر بود.

[1] مصاحبه با صفیه فیروز، پروژه‌ی «تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران»، قابل دسترسی در این‌جا.

[2] ناهید یگانه، «جنبش زنان در ایران»، نیمه‌ی دیگر، سال اول، شماره‌ی دوم، پاییز ۱۳۶۳، صص. ۷-۲۸.
[3]ناهید نصرت، «نگاهی به تجربه‌ی تشکیلات دموکراتیک زنان»، بی‌بی‌سی فارسی، ۱۴ بهمن ۱۳۹۰، قابل دسترسی در این‌جا.
[4] مریم انصاری، «حزب توده: از اعتماد به نفس زنان تا چادر ضدامپریالیستی»، بی‌بی‌سی فارسی، ۲۱ بهمن ۱۳۹۰، قابل دسترسی در این‌جا.
[5] همان
[6] الیز ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، طغیان، افول، و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۵۷، ترجمه‌ی نوشین احمدی خراسانی، ۱۳۸۴، تهران، نشر اختران، ص. ۱۱۳.
[7] صدای مردم، ۱۳۲۵، شماره‌ی ۱۹، صص. ۱-۴، به نقل از سیمین فصیحی و مریم نوری امیرآبادی، «نقش دوگانه‌ی حزب دموکرات ایران در مشارکت سیاسی زنان»، فصل‌نامه‌ی علمی-پژوهشی تاریخ اسلام و ایران، دوره‌ی ۲۰، شماره‌ی ۶، بهار ۱۳۸۹، قابل دسترسی در این‌جا.
[8] مصاحبه با مهرانگیز دولتشاهی، «جامعه، دولت، و جنبش زنان ایران ۱۳۲۰-۱۳۵۷»، جلد اول، بنیاد مطالعات ایران، قابل دسترسی در این‌جا.
[9] نوشین احمدی خراسانی، حجاب و روشنفکران، زمستان ۱۳۹۰، ناشر: مولف، تهران، ص. ۹۵.
[10] نوشین احمدی خراسانی، دفترچه‌ی خاطرات، شانزده زن ایرانی در قلمرو تجربه‌های روزمره، زمستان ۱۳۸۷، تهران، ناشر: مولف، صص. ۲۸۳-۶.
[11] نوشین احمدی خراسانی و پروین اردلان، سناتور، فعالیت‌های مهرانگیز منوچهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ایران، ۱۳۸۲، نشر توسعه، تهران، ص. ۳۴۷.
[12] نوشین احمدی خراسانی، «فعالیت‌های حزبی زنان ایران در دهه‌ی ۲۰»، دی ۱۳۹۴، قابل دسترسی در اینجا.
[13] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، صص. ۴۴۷-۸.
[14] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، صص. ۱۱۲-۱۱۵.
[15] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، ص. ۴۳۶.
[16] ساناساریان، ص. ۱۱۳.
[17] فصیحی و نوری امیرآبادی، «نقش دوگانه‌ی حزب دموکرات ایران در مشارکت سیاسی زنان».
[18] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، صص. ۱۱۲-۱۱۵.
[19] احمدی‌ خراسانی، حجاب و روشنفکران، ص. ۱۰۱.
[20] بیداری ما، سال دوم، شماره‌ی ۲، مرداد ۱۳۲۴، ص. ۴، به نقل از ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، ص. ۱۱۴.
[21] خاطرات مهرانگیز دولتشاهی، پروژه‌ی تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران، صص. ۵۳-۵۴، قابل دسترسی در این‌جا.
[22] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، صص. ۱۱۷-۱۱۸.
[23] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، صص. ۴۳۶-۴۴۱.
[24] نصرت، «نگاهی به تجربه‌ی تشکیلات دموکراتیک زنان».
[25] نشریه‌ی نجات ایران، شماره‌ی ۸۲۲، صص. ۱ و ۲، نشریه‌ی دموکرات ایران، شماره‌ی ۱۰۴، ص. ۲، به نقل از فصیحی و نوری امیرآبادی، «نقش دوگانه‌ی حزب دموکرات ایران در مشارکت سیاسی زنان».
[26] همان.
[27] زبان زنان، دوره‌ی سوم، شماره‌ی ۳، تیر ۱۳۲۳، صص. ۱۸-۲۰.
[28] مصاحبه با صفیه فیروز، «پروژه‌ی تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران».
[29] ژانت آفاری، «گذار از میان صخره و گرداب»، مجله‌ی ایران‌نامه، سال پانزدهم، تابستان ۱۳۷۶، صص. ۳۶۵-۳۸۹.
[30] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، ص. ۳۹۳.
[31] نیره توحیدی، «فراتر از فمینیسم اسلامی»، ترجمه‌ی آزاده دواچی، مدرسه‌ی فمینیستی، ۱۴ دی ۱۳۹۱، قابل دسترسی در این‌جا.
[32] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، صص. ۳۹۵- ۳۹۸.
[33] مهدخت صنعتی و افسانه نجم‌آبادی، صدیقه دولت آبادی:نامه ها،نوشته ها و یادها، انتشارات نگرش و نگارش زنان، شیکاگو، ۱۳۷۷، جلد اول، ص. ۱۶۶/
[34] «دعوت به همکاری با سازمان زنان»، جهان زنان، ۲۸ دی ۱۳۳۱، به نقل از: منوچهر نظری، زنان در عرصه‌ی قانون‌گذاری ایران، انتشارات کویر، تهران، ۱۳۹۵، ص. ۱۰۵.
[35] احمدی خراسانی و اردلان، سناتور، ص. ۳۹۵.
[36] نوشین احمدی خراسانی، «گاه‌شمار وقایع حق رأی زنان در ایران»، ۲۵ اسفند ۱۳۹۱، مدرسه‌ی فمینیستی، قابل دسترسی در این‌جا.
[37] «قانون جدید انتخابات در معرض افکار عمومی»، اطلاعات، ۲۹ آذر ۱۳۳۱، ص. ۱ ، به نقل از نظری، زنان در عرصه‌ی قانون‌گذاری ایران، ص. ۱۰۱.
[38] «امروز در میدان بهارستان زد و خورد شدیدی درگرفت»، اطلاعات، ۱۱ دی ۱۳۳۱، صص. ۱ و ۴، به نقل از نظری، زنان در عرصه‌ی قانون‌گذاری ایران، ص. ۱۰۵.
[39] نیره توحیدی، «اهمیت دکتر مصدق برای جنبش زنان و جنبش دموکراسی‌خواهی»، مدرسه‌ی فمینیستی، ۲۴ تیر ۱۳۸۹، قابل دسترسی در این‌جا.
[40] مهدخت صنعتی و افسانه نجم‌آبادی، صدیقه دولت‌آبادی: نامه، نوشته‌ها و یادها، انتشارات نگرش و نگارش زن، ۱۳۷۷، شیکاگو، جلد اول، ص ۱۶۶-۷
[41] منوچهر نظری، زنان در عرصه قانون‌گذاری ایران، انتشارات کویر، ۱۳۹۵، تهران، ص ۱۱۱.
[42] نوشین احمدی‌خراسانی، حجاب و روشنفکران، زمستان ۱۳۹۰، ناشر: مولف، تهران، ص ۱۰۷.
[43] رحیم روح‌بخش، «ارتقای جایگاه نسوان به زنان در قوانین انتخاباتی ۱۳۳۱-۱۳۴۱ ه.ش.»، اسناد بهارستان، شماره‌ی ۴، بهار و تابستان ۱۳۹۳، صص. ۴۵-۴۶، به نقل از نظری، زنان در عرصه‌ی قانون‌گذاری ایران، ص. ۱۰۳.
[44] آفاری، «گذار از میان صخره و گرداب».
[45] احمدی خراسانی، حجاب و روشنفکران، ص. ۱۰۳.
[46] مصاحبه با صفیه فیروز، «پروژه‌ی تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران».
[47] «اساس‌نامه‌ی کانون بانوان»، دنیای زنان در عصر قاجار، قابل دسترسی در این‌جا.
[48] «اساس‌نامه‌ی شرکت تعاونی خدماتی فرهنگی کانون بانوان»، دنیای زنان در عصر قاجار، قابل دسترسی در این‌جا.

برگرفته از: آسو

زوال جنبش مستقل زنان در دوران رضا شاه ، مریم حسین‌خواه


در سال ۱۳۰۴، هنگامی که رضا شاه پهلوی، با انحلال حکومت قاجار، قدرت را در دست گرفت، از دست کم ۲۶ انجمن زنانی که در دوران پس از مشروطه تشکیل شده بودند، فقط «جمعیت نسوان وطن‌خواه» در تهران و جمعیت «پیک سعادت نسوان» در رشت فعال بودند. یک سال بعد، شماری از اعضای جوان و رادیکال‌ترِ جمعیت «نسوان وطن‌خواه» انشعاب کرده و جمعیت «بیداری زنان» را با خط مشی کمونیستی و با هدف مبارزه با بی‌سوادی زنان راه‌اندازی کردند. در سال ۱۳۰۶ نیز «جمعیت انقلاب نسوان» در شیراز از سوی دختر ۱۸ ساله‌ای به نام زندخت شیرازی راه‌اندازی شد و تلاش برای رفع حجاب را سرلوحه‌‌ی فعالیت‌هایش قرار داد – دو انجمنی که عمری کوتاه داشتند و بعد از یکی دو سال از سوی حکومت منحل شدند.

در همان روزها بود که خدیجه افضل وزیری، از نخستین معلمان مدارس دخترانه پس از مشروطه، در پاسخ به خبرنگار یکی از «جراید خارجه» درباره‌ی «ترقیات نسوان ایرانی»، شرح مبسوطی از وضعیت زنان و انجمن‌های زنان ارائه داد. خبرنگار خارجی می‌خواست بداند که زنان ایرانی «محفل‌شان کجاست؟ میتینگ‌شان در چه مکان و انجمن‌شان در چه محل می‌باشد، و مرام‌شان چیست؟ در چه خط و مشی‌ای فعالیت می‌کنند؟ به دولت و مجلس شورای ملی چه پیشنهادی کرده و یا می‌کنند، و برای انجام آن و به دست آوردن حقوق حقه و مشروع خود چگونه فداکاری می‌کنند؟»[1]

خدیجه افضل وزیری در مقاله‌ای که اردیبهشت ۱۳۰۹ منتشر شد، در پاسخ به او نوشت: «‌محترماً، خاطر مخبر خارجه را با کمال اطمینان مستحضر می‌دارم که اگر هزار سال دیگر هم در ایران بماند، کوشش ایشان در این موضوع بی‌فایده است و با دست خالی مراجعت خواهد کرد. برای این که از دولت سرِ چادر و دولت سرِ آقایان سابق که مربی ما بودند، هیچ‌کس نمی‌تواند خبری از ما پیدا کند. ما نه انجمن آبرومندی داریم که در هفته دو روز اقلاً در آن جمع شده، گوش به معایب خود دهیم، و نه میتینگ ... داریم که اشخاص چیزفهم با زبان ساده ... عیب‌های ما را گفته، و راه نجات برای ما جسته و انرژی در ما تولید کنند. هیچ وقت عده‌ی جمعیت یک‌جای ما از ۲۰ نفر تجاوز نمی‌کند ... مجالس ورزش و موزیک هم که باعث شادی روح بیچاره‌ی توسری‌خورده‌ی ما است، خلاف شرع و قانون است.»[2]

در سال‌های نخست حکومت رضا شاه، اکثر انجمن‌ها و نشریات زنان پشتیبان اصلاحات او بودند و حتی برخی همچون «جمعیت انقلاب نسوان» در مرام‌نامه‌شان بر طرفداری از سلطنت پهلوی تأکید کرده بودند؛[3] اما چنان که هایده مغیثی نوشته: «رضا شاه حتی تحمل فعالیت زنانی را نیز که بر اصلاحات او صحه می گذاردند، اما خواستار تغییرات اساسی‌تر بوده و بعضی سیاست‌های دولت را تأیید نمی‌کردند، نداشت.»[4] صفیه فیروز، که سال‌ها بعد در اوایل دهه‌ی ۱۳۲۰ «حزب زنان» را بنیان نهاد، در توضیح شرایط کار برای گروه‌های مستقل زنان، می‌گوید: «در زمان رضا شاه که ما نفس نمی‌توانستیم بکشیم. ما یک مدت آن‌موقع کار پیشاهنگی دخترها را شروع کردیم. دخترها در خانه‌ی ما جمع می‌شدند و یک معلمی می‌آمد درس‌ می‌داد به‌ آن‌ها که چطور به کمپ بروند. اما بعد از مدتی دولت این کار را از دست ما گرفت و خودش پیشاهنگی درست کرد، و من دیدم که در این دوره من شخصاً نمی‌توانم کاری کنم.»[5]

در شرایطی که هرحرکت مستقلی به شدت کنترل می‌شد، «جمعیت نسوان وطن‌خواه» تنها سازمان زنانی بود که توانست توانایی سازمان‌دهی خود را در طولانی مدت نشان دهد. این جمعیت طی ۱۰ سال فعالیتش توانست با سازمان‌ دادن جلسات سخنرانی، تظاهرات اعتراضی، جمع‌آوری نامه‌های سرگشاده، گرد‌آوردن گروه‌های زنان در مواقع لازم، و ملاقات زنان با روحانیون و بیان انتقادها و اعتراض‌‌هایشان، به دنبال طرح خواسته‌های زنان باشد.[6] «نسوان وطن‌خواه» همچنین با ارسال عریضه‌ای به مجلس شورای ملی خواهان تصویب قوانینی برای ممنوع کردن ازدواج دختران زیر ۱۶ سال و اجباری شدن ‌معاینه‌ی تشخیص سلامت زن و مرد قبل از ازدواج شده بود.[7]

 خدیجه مقدم، یکی از زنانی که در دوره‌ی رضا‌ شاه به مدرسه رفت و پس از آن معلم شد، فعالیت‌های جمعیت «نسوان وطن‌خواه» را این‌گونه به یاد می‌آورد: «خانم مستوره افشار دخترخاله‌ی من بود ... او جمعیت نسوان را اداره می‌کرد. آن‌جا راجع به خانم‌ها که باید پیشرفت کنند، خانم‌هایی که حتی بلد نبودند زندگی کنند، راجع به معلومات‌شان، درس‌شان، پیشرفت‌شان، همیشه صحبت می‌کردند ... خانم هاجر تربیت صحبت می‌کردند راجع به زنان امروز، که زنان این کار را بکنند تا پیشرفت کنند و بدون درس و مطالعه نمانند.»[8] جمعیت «نسوان وطن‌خواه» علاوه بر فعالیت‌هایش در داخل کشور، ارتباطاتی نیز با فعالان جنبش زنان در کشورهای دیگر برقرار کرده بود. در دومین کنگره‌ی «نسوان شرق»، که به میزبانی این جمعیت در تهران برگزار شد، فعالان زن از کشورهای لبنان، مصر، عراق، ترکیه، و هند خواستار برخورداری زنان منطقه از حق رأی، آموزش اجباری، حقوق مساوی برای کار مساوی و لغو تعدد زوجات شدند.

اگرچه کنترل و سرکوب فعالان و گروه‌های مستقل یکی از دلایل متوقف شدن فعالیت جمعیت «نسوان وطن‌خواه» عنوان می‌شود، اختلاف نظرها و چنددستگی‌هایی که در چگونگی برخورد با سیاست‌های جدید رضا شاه در زمینه‌ی حقوق زنان و به ویژه در رابطه با کشف حجاب وجود داشت نیز در فروپاشی این جمعیت بی‌تأثیر نبود. بازداشت اعضای جمعیت «پیک سعادت نسوان»[9] و توقف فعالیت‌های آن از سوی دولت در سال ۱۳۱۰ [10]‌ سویه‌ی آشکارتر سرکوب جنبش مستقل زنان در دوران رضا شاه بود که تا پایان حکومت او ادامه داشت. سازمان‌های مستقل زنان در دوران حکومت رضا شاه عمر کوتاهی داشتند، اما به نظر می‌رسد این انجمن‌ها، که اغلب آن‌ها گرایش‌های چپ داشتند، جدی‌تر از پیشینیان‌شان در پی تساوی حقوق زنان و مطالبات فمینیستی بودند، و با صراحت بیشتری از برابری حقوق زنان دفاع می‌کردند.

تلاش نافرجام برای حفظ نشریات زنان

از میان هفت نشریه‌ی زنان که در دوران مشروطه تأسیس شدند، فقط دو نشریه‌ی عالم نسوان و نسوان وطن‌خواه در دوره‌ی رضا شاه نیز منتشر می‌شدند، و طی سال‌های ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۰ سه نشریه‌ی جدید نیز به آن‌ها اضافه شدند. در سال۱۳۰۴، نشریه‌ی نامه‌ی نسوان شرق[11]به مدیریت مرضیه ضرابی در بندر انزلی و با هدف «آگاهی دادن به زنان» آغاز به کار کرد، و دو سال‌ بعد دوماه‌نامه‌ی پیک سعادت نسوان در آبان ۱۳۰۶ با مدیریت روشنک نوع‌دوست[12]در رشت منتشر شد. روشنک نوع‌دوست در سرمقاله‌ی نخستین شماره‌ی این مجله نوشته بود: «این مجله خود را برای مبارزه‌ی اجتماعی تجهیز کرده، و امیدوار است قدم‌های سریعی در راه تعالی و نجات و حقوق مدنی نسوان به پیش‌ بردارد.»

زندخت شیرازی نیز پس از انحلال اجباری «جمعیت انقلاب نسوان»، مجله‌‌ی دختران ایران را در مرداد ۱۳۱۰ در منتشر کرد.[13] او در مقاله‌ای با عنوان «آرزو، طرز تربیت دختران موجد نوع تمدن ملت ماست» هدف این نشریه را انتشار مقالاتی از دختران ایران و برای بیداری زنان ایران عنوان کرده بود.

علاوه بر این، دو نشریه‌ی راهنمای بانوان[14] و نورافشان[15] نیز در این دوره منتشر می‌شدند، که البته نگاه فمینیستی نداشته و بر خواسته‌های زنان متمرکز نبودند، اما درباره‌ی زنان یا مدیریت زنان مطالبی منتشر می‌کردند.[16] عمر این نشریات نیز همچون نشریات دوره‌ی مشروطه کوتاه بود و تمامی آن‌ها تا سال ۱۳۱۲ یکی پس از دیگری توقیف شده یا از انتشار بازماندند.

«کانون بانوان»، اولین گام‌ها برای نهادسازی دولتی

توقف فعالیت معدود نهادهای مستقل زنان و تأسیس «کانون بانوان» به معنای آغاز دوره‌ی جدیدی از فعالیت‌های زنان در چارچوب حمایت و کنترل دولت بود. در تیرماه ۱۳۱۰، رضا شاه مجلس را برای غیرقانونی اعلام کردن فعالیت‌های احزاب کمونیستی و ضدسلطنت زیر فشار گذاشت. از همان زمان بود که سانسور رسانه‌ها و کنترل فعالیت احزاب و انجمن‌ها شدت گرفت، و نشریات و انجمن‌های زنان نیز از این سرکوب در امان نمانند. در پی همین تحولات بود که «کانون بانوان» در سال ۱۳۱۴ تأسیس شد، کانونی که به گفته‌ی افسانه‌ نجم‌آبادی «بر روی بقایای کلیه‌ی سازمان‌های مستقل زنانه قبلی ایجاد شده بود»،[17] ریاست عالیه‌ی آن را شمس پهلوی بر عهده داشت، و بخشی از بودجه‌اش از سوی دولت تأمین می‌شد.[18] عمده فعالیت‌های «کانون بانوان» راه‌اندازی کلاس‌های سواد‌آموزی و کلوب‌های ورزشی، و تعلیم شیوه‌های مدرن خانه‌داری و فرزند‌داری به زنان بود،[19] و از همین رو برخی پژوهشگران همچون پروین پایدار عقیده دارند که این کانون جنبشِ زنان را به ارائه‌ی خدمات اجتماعیِ هدایت‌شده از طرف حکومت تقلیل داده بود.[20]

با وجود این صدیقه‌ دولت‌آبادی، از معروف‌ترین فعالان حقوق زنان، برای تغییر وضعیت حقوقی زنان نیز تلاش می‌کرد. مکاتبات کانون با وزارت فرهنگ در سال ۱۳۱۸ درباره‌ی ضرورت رسیدگی به حقوق زنان و اعطای حق طلاق به آنان نمونه‌ای از این فعالیت‌ها است.[21] «کانون بانوان» در گزارشی به وزارت فرهنگ نوشته بود: «مقام وزارت فرهنگ، محترماً گزارش می‌دهد، مکرر از طرف کارمندان کمیسیون‌های کانون بانوان راجع به حقوق حقه‌ی بانوان، که از طرف مردان رعایت نمی‌شود، مذاکراتی شده، مطالب را مورد بحث قرار داده، و حتی‌المقدور آن‌ها را متقاعد نموده است ... ولی از چندی پیش، نامه‌هایی روی همین قسمت به دفتر کانون بانوان می‌رسد و جداً مطالبه‌ی جواب می‌کنند، مقاصد نامه‌های مذکور را در جلسات مورد بحث قرار داده، و بالأخره در چهارمین جلسه‌ی کمیسیون ادبی سال پنجم کانون بانوان روز چهارشنبه دوم آبان ۱۳۱۸ با اکثریت چنین رأی دادند که: تقاضای وضع قانونی بشود که زن و شوهر به تساوی حق شرکت مادی و معنوی در کلیه‌ی امور زندگی اشتراکی خود داشته باشند و مخصوصاً در اجرای طلاق، رضایت زن را هم مدخلیت بدهند.»[22]

علاوه بر صدیقه دولت‌آبادی و هاجر تربیت، از فعالان سرشناس حقوق زنان که در سه سال نخست مدیریتِ «کانون بانوان» را بر عهده داشت، فعالان سرشناس دیگری همچون شمس‌الملوک جواهری، عضو «انجمن حریت نسوان»، فخرعظمی ارغون، عضو جمعیت «نسوان وطن‌خواه»، و افسرالملوک آریایی، از موسسان «شرکت آزمایش بانوان» نیز در هیئت مدیره‌ی آن حضور داشتند. همکاری این فعالان حقوق زنان با یک نهادِ دولت‌ساخته، که «با مواضع فمینیسیتی بسیار تعدیل‌شده، حامی وضع موجود بود»،[23] یکی از انتقادات واردشده به این افراد است – به گونه‌ای که برخی، زنانی همچون هاجر تربیت، مستوره افشار، و صدیقه دولت‌آبادی را به دلیل همکاری با حکومت رضا شاه، «خائنین به نهضت زنان مستقل و آلت دست رضا شاه» می‌دانستند. اما پژوهشگرانی همچون افسانه نجم‌آبادی همپوشانی برخی مطالبات جنبش زنان و برنامه‌های رضا شاه را دلیل این همکاری می‌دانند و معتقدند: «به سختی می‌توان زنی مثل صدیقه دولت‌آبادی را آلت دست حکومت دانست، و روایت متقاعد‌کننده‌تر شاید این باشد که برای یک مقطع زمانی خاص، خط سیر و روند حرکتی صدیقه دولت‌آبادی و دولت بر هم منطبق شدند، و به همان اندازه که می‌توان گفت دولت از دولت‌آبادی استفاده کرده، می‌‌توان گفت دولت‌آبادی نیز از دولت بهره گرفته است.»‌ [24]

الیز ساناساریان در بررسی این که چرا جنبش زنان در آن دوره تحت کنترل دولت در آمد، به وجود اراده‌ی مسلط و مطلق حاکمیت برای استفاده از زور و سرکوب و ضعف درونی جنبش زنان و ارتباط نداشتن بدنه‌ی نخبه‌گرای جنبش با اقشار دیگر زنان اشاره می‌کند. اما در عین حال، او نیز استقبال از علاقه‌ی حکومت جدید به مسائل زنان را یکی از دلایل این نزدیکی می‌داند، و می‌گوید که حمایت دولت از برخی خواسته‌های زنان، به ویژه در زمینه‌ی فراهم کردن فرصت سوادآموزی و آموزش عالی برای زنان، در شرایطی که آن‌ها مدت‌های طولانی بدون هیچ‌گونه حمایتی فعالیت کرده بودند، باعث نزدیکی بخشی از فعالان زن به دولتِ وقت شد.[25]

کشف حجاب، خواست زنان یا دستور رضا شاه؟

جنجالی‌ترین اقدام رضا شاه در رابطه با زنان «کشف حجاب» بود. قانون کشف حجاب به صورت فرمان حکومتی ابلاغ شد، اما نمی‌توان آن را فقط خواسته‌ی مطلق شخص رضا شاه دانست. شواهد تاریخی به روشنی نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از جنبش زنان ایران در آن دوره مخالف حجاب بود، و فعالان حقوق زنان معتقد بودند حجاب تصویری سمبلیک از موقعیت فرودست زنان است.[26] برای نمونه، نشریه‌های عالم نسوان و دختران ایران که از فعال‌ترین حامیان کشف حجاب بودند، در این دوره مقالات بسیاری در این رابطه منتشر کردند. همچنین در سال ۱۳۱۰، چهار سال قبل از قانون کشف حجاب، نشریه‌ی عالم نسوان با انتشار فراخوانی مسئله‌ی حجاب را به بحث گذاشت و پاسخ‌های مخالفان و موافقان حجاب را چاپ کرد.[27] اتفاق‌ اکثریت آرا بر سر کشف حجاب در دومین کنگره‌ی بین‌المللی نسوان شرق در تهران، که در سال ۱۳۱۱ از سوی جمعیت «نسوان وطن‌خواه» برگزار شد، از دیگر نشانه‌های مخالفت جنبش زنان با حجاب است.[28]حضور بی‌حجاب در جامعه، با وجود فضای بسته‌ی آن زمان و تهدیدهای جدی نیروهای مذهبی، بخشی دیگر از این اعلام موضع و مبارزه‌ی زنان با حجاب بود. صدیقه دولت‌آبادی سال ۱۳۰۷، پس از خاتمه‌ی تحصیلاتش در فرانسه، به تهران برگشت و از همان بدو ورود با کلاه و لباس اروپایی به خیابان آمد. دولت‌آبادی اگرچه یکی از اولین‌ها بود اما تنها زن بی‌حجاب در آن روزها نبود و در سال ۱۳۰۹ نیز برای نخستین بار عده‌ی‌ کمی از زنان ایرانی بدون حجاب به خیابان رفتند. [29] حتی در شهرهای دیگر نیز با وجود فضای سنتی‌تر و بسته‌تری که هر اعتراضی را سخت‌تر می‌کرد، زنان ساکت ننشستند. به عنوان مثال در سال ۱۳۰۸ شش زنی که از سال ۱۳۰۲ در شیراز داوطلب معلمی در مدارس دخترانه شده‌ بودند، تصمیم گرفتند رنگ چادرهای خود را عوض کنند که در آن زمان فکر پرخطری محسوب می‌شد.

«چادرهایی از پارچه‌ی تافته سینه کفتری (به‌ رنگ قوس و قزح) دوختند و یک روز به منزلی در خارج از شهر رفتند و از آنجا چادرها را به سر کردند و پیاده به سوی شهر آمدند. اگر متعصبین مذهبی جلوی آنها را می‌گرفتند، چه جوابی داشتند؟ جواب این بود: منظور شما چادر است. چکار دارید که چادر ما چه رنگ است. این جواب در ذهن جوان آنها خود یک کشف حجاب مقدماتی بود. تا اواسط خیابان زند آمدند، ناگهان خیابان شلوغ شد و مردم هجوم آوردند و آنها را سنگسار کردند. هرکدام با سر و دسته شکسته از طرفی فرار کردند و به خانه‌های خود پناه بردند و چادرها (رنگی) را در صندوق‌ها مخفی کردند.»

همچنین، شواهدی از افزایش زنان بی‌حجاب در خیابان‌ها و فرمان رضا شاه به نیروی انتظامی برای محافظت از آن‌ها در برابر آزار و اذیت اراذل و اوباش ثبت شده است.‌[30] این حمایت‌های دولتی البته شامل حال صدیقه دولت‌آبادی نیز شد و، پس از تهدید به مرگ او از سوی مخالفان بی‌حجابی و سرسختی دولت‌آبادی برای تغییر ندادن پوشش، شهربانی وقت، بنا به دستور رضا شاه، یک مأمور مخفی پلیس را موظف به محافظت از جان او کرد.[31]


با وجود این حمایت‌های غیررسمی و پنهانی دولت رضا شاه از مخالفان حجاب،[32] دست کم تا سال ۱۳۱۲ مخالفت با حجاب و حضور بدون حجاب در جامعه هنوز غیرقانونی و ممنوع بود، و حتی دختران دانش‌آموز ۷-۸ ساله‌ی بی‌حجاب از مدرسه اخراج می‌شدند.[33] از همین رو، فعالان زن در سال‌های نخست روی کار آمدن رضا شاه نیز همچنان به فعالیت‌هایشان برای رفع حجاب ادامه می‌دادند. به نظر می‌رسید که تغییری حداقل در بخشی از جامعه در حال وقوع بود، چنان که صدیقه دولت‌آبادی در تیر ماه ۱۳۱۱ طی مقاله‌ای در مجله‌ی عالم نسوان از اینکه «دولت و افکار منور روی این زمینه، زنان را در کشف حجاب مختار گذاشته‌اند تا هرکس میل دارد با حجاب و هرکس مایل است بی‌حجاب معاشرت کند» تقدیر می‌کند، و آن را کاربردی‌تر از شیوه‌ی کشف حجاب در ترکیه می‌داند.

با این حال، تصمیم کشف حجاب رضا شاه و شیوه‌ی قهرآمیز و اجباری اجرای آن، که با کشیدن چادر از سر زنان باحجاب و منع عبور و مرور زنان باحجاب در اماکن عمومی همراه بود، شیوه‌ی مورد نظر فمینیست‌های مخالف حجاب نبود. نوشته‌ی افضل وزیری، دختر بی‌بی‌خانم استرآبادی، که پاییز ۱۳۱۱ در نشریه‌ی شفق سرخ منتشر شد، نمونه‌ای‌ روشن از موضع فعالان زن در رابطه با آزادی پوشش و رفع هرگونه اجبار برای داشتن یا برداشتن حجاب است. افضل وزیری در این مقاله، با اعتراض به خشونت پلیس در ممانعت از حضور دختران بدون چادر در مدارس که سویه‌ی دیگر اقدامات چند سال بعد دولت برای کشف حجاب بود، نوشت: «دولت باید این سخت‌گیری را ملغا، و هرکسی را به عقیده‌ی خود آزاد بگذارد. نه حکم بی‌چادری را بدهد و نه از بی‌چادری جلوگیری کند.»[34] نوشین احمدی خراسانی تصمیم رضاشاه برای کشف حجاب را بیش از هرچیز تحت تأثیر مردان متجددِ خارج‌رفته‌ای می‌داند که حجاب زنان را مانعی برای ساختن یک «نظم اجتماعی متفاوت» در جامعه می‌دیدند، روشنفکرانی که نوسازی جامعه را مستلزم کشف حجاب و، در نتیجه‌ی آن، خارج کردن فضای عمومی کشور از وضعیت سنتی می‌دانستند، و همچون فعالان زن دغدغه‌ی آزادی پوشش به عنوان یک حق برای زنان را نداشتند.[35]

با وجود این، نمی‌توان مخالفت بخش عمده‌ای از فمینیست‌های آن دوره با حجاب را در این تصمیم بی‌تأثیر دانست، و به نظر می‌رسد که رضا شاه به فضای مخالفت با حجاب در میان بخشی از فعالان زن به عنوان یکی از عوامل تسهیل‌کننده‌ی پیشبرد طرح کشف حجاب نگاه می‌کرد. او همچنین توانست بخشی از فعالان زن همچون صدیقه‌ دولت‌آبادی، مستوره افشار، و هاجر تربیت را که از مخالفان دیرینه‌ی حجاب بودند، با قانون کشف حجاب همراه کند و از حمایت آن‌ها برای پیشبرد برنامه‌ی خود بهره بگیرد. به همین دلیل هم برخی فعالان زن، با وجود مواضع پیشین‌شان در مخالفت با شیوه‌های قهرآمیز و اجباری برای رفع حجاب، در برابر خشونت‌های اعمال‌شده از سوی حکومت رضاشاه برای برداشتن اجباری حجاب از سر زنان سکوت کردند، سکوتی که شاید واکنشی به فضای سنتی و مذهبی جامعه و نیروهای پرقدرت مذهبی بوده باشد که به شدت مخالف کشف حجاب بودند، و تلاش‌های مسالمت‌آمیز چندین ساله‌ی زنان برای آماده کردن جامعه در جهت پذیرفتن بی‌حجابی را با تهدید و آزار و اذیت پاسخ داده‌ می‌دادند.

فمینیست‌های دوره رضا شاه چه می‌خواستند و به چه رسیدند؟

فعالان حقوق زنان در دوره‌ی رضا شاه همچنان به دنبال خواسته‌هایی بودند که از دوره‌ی مشروطه در فهرست مطالبات‌شان قرار داشت: آموزش، تغییر قوانین خانواده، رفع حجاب، و حق رأی. فعالان زن پس از راه‌اندازی مدارس دولتی دخترانه، برای گسترش این مدارس، راه‌یابی دختران به دبیرستان و دانشگاه، و همچنین آموزش زنان بزرگ‌سال بی‌سواد تلاش می‌کردند. این تلاش‌ها که با سیاست‌های رضا شاه برای «ادغام زنان در زندگی اجتماعی و پرورش مادران تحصیل‌کرده برای بهبود چشم‌انداز نسل‌های آینده»[36] همزمان شده بود، در این دوره نیز موفقیت‌آمیز بود و منجر به افزایش مدارس دولتی دخترانه و بیشتر شدن تعداد زنان باسواد در تهران و شهرهای دیگر شد. برای مثال، تعداد دختران با مدرک تحصیلی ششم ابتدایی از ۳ دختر در سال ۱۲۹۱ به ۵۶۶۷ دختر در سال ۱۳۲۱ رسید،[37] و تعداد زنان باسواد تهران از ۹ هزار تن در سال ۱۳۰۱ به ۶۸ هزار تن در سال ۱۳۱۸ افزایش یافت.[38] سد راه‌یابی زنان به آموزش عالی نیز در این دوره شکسته شد، به گونه‌ای که در سال تحصیلی ۱۳۱۵-۱۶ ۸۰ زن وارد دانش‌سرای عالی شدند، و در سال ۱۳۲۳ زنان ۲۸ درصد دانشجویان کل کشور بودند.[39]

شکستن این سدها اما آسان نبود، اشرف‌الملوک مصاحب، یکی از نخستین دانشجویان زن در رشته‌ی پزشکی، ماجرای ورودش به دانشگاه را این‌طور تعریف می‌کند: «وقتی دبیرستانم تمام شد، پرسیدم که آیا دخترها می‌توانند تحصیل بالا بکنند؟ گفتند فقط مدرسه‌ی مامایی دخترها را می‌پذیرد ... رفتم مدرسه‌ی مامایی بیمارستان امیراعلم ... سه سال دوره‌ی مامایی را خواندم اما ناراحت بودم ... این بود که به وزارت فرهنگ آن‌موقع مراجعه کردیم ... چند تا خانم بودیم ... تقریباً ۲۰ نفر جمع شدیم و به وزارت فرهنگ نامه نوشتیم که ما می‌خواهیم طب بخوانیم. وزارت فرهنگ بعد از یک سال به ما جواب داد و گفتند متأسفانه این موقع شما هنوز نمی‌توانید وارد دانشگاه طب شوید. ولی بعد گویا به عرض رضا شاه رساندند که خوب است دانشکده طب دخترانه هم بشود، و او گفته بود که قبول کنید ... این‌طور بود که سال ۱۳۱۸ ما وارد دانشکده‌ی طب شدیم.»[40]

تلاش‌های فمینیست‌های ایرانی برای تغییر قوانین خانواده نیز به اندازه‌ی آموزش زنان موفقیت‌آمیز نبود، اما با تصویب «قانون راجع به ازدواج» در سال ۱۳۱۰، زنان توانستند از موقعیت بهتری نسبت به قبل برخوردار شوند. بر اساس این قانون، ثبت ازدواج و طلاق در محضرهای رسمی زیر نظر وزارت دادگستری اجباری شد؛ حداقل سن ازدواج دختران ۱۳ سال تعیین شد؛ و ازدواج با کسی که «هنوز استعداد جسمانی برای ازدواج پیدا نکرده» ممنوع شد؛ مردها مکلف شدند که اگر زن دیگری دارند، قبل از ازدواج، آن را به همسر آینده و عاقد اطلاع دهند؛ و امکان درج شروط ضمن عقد در قباله‌ی ازدواج نیز در نظر گرفته شد.[41] این قانون، برخلاف بسیاری از قوانین دیگر آن دوره که بر اساس قوانین سکولار اروپایی بودند، بر طبق قوانین اسلامی تدوین شده بود. مردان همچنان رئیس خانواده بودند، و از چهار خواسته‌ی مهم زنان در آن دوره در رابطه با بالا بردن سن ازدواج، ممنوعیت چندزنی، حق طلاق برای زنان، و ممانعت از طلاق دادن آسان زنان از سوی شوهران‌شان، و در نظر گرفتن حق مادر در حضانت فرزندان، فقط به سن ازدواج توجه شده بود.

در همین حال، رفع حجاب اگرچه در دوران حکومت رضا شاه محقق شد، شیوه‌ی اجباری و زورمدارانه‌ی آن با روش ترویجی و مبتنی بر آگاه‌سازی که فمینیست‌ها از دوره‌ی مشروطه در پیش گرفته بودند مغایرت داشت، و نمی‌توان آن را به عنوان برآورده شدن خواسته‌ی جنبش زنان محسوب کرد. خواسته‌ی حق رأی برای زنان نیز در این دوره به تمامی به حاشیه رفت، و نه در حکومت و نه در فعالیت‌های جنبش زنان صدای قابل توجهی در رابطه با آن شنیده نشد.

ژانت آفاری در توصیف وضعیت جنبش زنان ایران در دوران رضا شاه، می‌گوید: «همه‌ی تلاش‌هایی که در سطح مردمی برای دفاع از حقوق زنان انجام شد در اختیار دولت رضا شاه قرار گرفته بود، و مدافعان حقوق زنان سه راه پیش رو داشتند: ۱. مواضع تندشان را ملایم کنند و با ورود به سازمان‌های دولتی برای رسیدن به اهداف‌شان تلاش کنند. ۲. در کنار نیروهای محافظه‌‌کار و روحانیان مخالف شاه قرار بگیرند که با اصلاحات انجام‌شده و کشف حجاب مخالف بودند. ۳. با احزاب چپ متحد شوند که آن‌ها هم یا با دولت همکاری می‌کردند و یا زیرزمینی و تبعیدی بودند.» [42]

در چنین شرایطی، بخش عمده‌ای از فعالان جنبش زنان و زنان تحصیل‌کرده‌ی شهری، با حمایت از کشف حجاب اجباری و فعالیت در «کانون بانوان»، قرار گرفتن در کنار دولت متجدد و تکنوکرات رضا شاه را انتخاب کردند که زنان را در نقطه‌ی تمرکز سیاست‌های دولتی قرار داده بود، و با مدرن کردن روابط جنسیتی به زنان اجازه‌ی مشارکت در پروژه‌های ملی را می‌داد.[43] معدود فعالانی همچون روشنک نوع‌دوست و صفیه فیروز نیز که زیر بار جذب شدن در «کانون بانوان» و دنباله‌روی از سیاست‌های رضا شاه نرفتند، پس از توقیف یا توقف فعالیت‌های فمینیستی مستقل‌شان، مجبور به عزلت‌نشینی شدند.

[1] دلشاد خانم، «خبرچی»، عالم نسوان، دی ۱۳۰۸.
[2] خدیجه افضل وزیری، «جواب خبرچی»، عالم نسوان، اردیبهشت ۱۳۰۹.
[3] طلعت بصاری، زندخت، پیشاهنگ نهضت آزادی بانوان ایران، کتاب‌خانه‌ی طهوری، اسفند ۱۳۴۶، تهران، صص. ۱۸-۱۹.
[4] هایده مغیثی، «زنان ایران، صد سال مبارزه برای آزادی و حقوق قانونی»، وبسایت شهروند، ۱۹ می ۲۰۱۱، قابل دسترسی در این‌جا.
[5] مصاحبه با صفیه فیروز، پروژه‌ی «تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران»، قابل دسترسی در این‌جا.
[6] الیز ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، طغیان، افول، و سرکوب از ۱۲۸۰ تا انقلاب ۵۷، ترجمه‌ی نوشین احمدی خراسانی، ۱۳۸۴، تهران، نشر اختران، ص. ۹۲.
[7] ناهید کشاورز، جلوه جواهری، «سازمان‌دهی، محورهای مبارزاتی، و گفتمان‌های جنبش زنان/ دوره‌ی پهلوی اول (۱۳۲۰-۱۳۰۵)»، مدرسه‌ی فمینیستی، قابل دسترسی در این‌جا.

[8] نوشین احمدی خراسانی، دفترچه‌ی خاطرات شانزده زن ایرانی در قلمرو تجربه‌های روزمره، ناشر: مولف، تهران، ۱۳۸۷، ص. ۳۵۸.
[9] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، ص. ۶۳.
[10] پیک سعادت نسوان، به کوشش بنفشه مسعودی و ناصر مهاجر، نشر نقطه، زمستان ۱۳۹۰، ص. ۲۹، قابل دسترسی در این‌جا.
[11] نگاه کنید به: الهه باقری، جستاری پیرامون روزنامه‌ی «نامه‌ی نسوان شرق» به روایت اسناد، مدرسه‌ی فمینیستی، ۱۴ دی ۱۳۹۱، قابل دسترسی در این‌جا.
[12] نگاه کنید به: محمود نفیسی، «پیشگامان جنبش زنان ایران: روشنک نوع‌دوست»، وبسایت همسایگان، قابل دسترسی در این‌جا.
[13] نامه‌های زندخت، فصل‌نامه‌ی گفتگو، شماره‌ی ۳۸، قابل دسترسی در این‌جا.
[14] مجله‌ی راهنمای بانوان از سال ۱۳۰۵ به مدیریت سیف آزاد در برلین به سه زبان فارسی، انگلیسی، و فرانسه منتشر می‌شد و عمده‌ی مطالب آن درباره‌ی آموزش خانه‌داری و تربیت فرزند به مادران بود. نگاه کنید به:«نشریه‌ی راهنمای بانوان»، موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، قابل دسترسی در این‌جا.
[15] هفته‌نامه‌ی نورافشان به مدیریت شوکت اسلامی نیز، که از سال ۱۳۰۹ در بوشهر آغاز به کار کرد، تمرکز چندانی بر مسائل حوزه‌ی زنان نداشت. نگاه کنید به: «بررسی رویکردهای متفاوت دو نشریه‌ی محلی زنان در بوشهر و اصفهان»، خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی (آنا)، ۹ دی ۱۳۹۴، قابل دسترسی در این‌جا.
[16] اسناد منتشرشده از آن دوره حاکی از صدور مجوز برای نشریه‌ی گل رعنا و زیبا در سال ۱۳۰۷ به مدیریت بلقیس شعله و همچنین تقاضای صدور مجوز برای نشریه‌ی اردیبهشت در سال ۱۳۰۴ به مدیریت خدیجه بامداد در شیراز است، اما اطلاعات بیشتری از سرنوشت این دو نشریه و ادامه‌ی فعالیت آن‌ها به دست نیاوردیم. نگاه کنید به: الهه باقری، «دختران ایران: نشریه‌ای مصور در عرصه‌‌ی روزنامه‌نگاری زنان»، مدرسه‌ی فمینیستی، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱، قابل دسترسی در این‌جا.
[17]افسانه نجم‌آبادی، «اقتدار و نمایندگی: بازبینی فعالیت‌های زنان در دوره‌ی حکومت رضا شاه»، ۱۵ مرداد ۱۳۹۰، فصل‌نامه‌ی گفتگو، شماره‌ی ۴۴، قابل دسترسی در این‌جا.
[18]نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان، سناتور (فعالیت‌های مهرانگیز منوچهریان بر بستر مبارزات حقوقی زنان در ایران)، ۱۳۸۲، نشر توسعه، تهران، صص. ۴۳۱-۴۳۴.
[19]همان.
[20] ناهید یگانه، «جنبش زنان در ایران»، نیمه‌ی دیگر، سال اول، شماره‌ی دوم، پاییز ۱۳۶۳، صص. ۷-۲۸.
[21] مریم فتحی، کانون بانوان، با رویکردی به ریشه‌های تاریخی حرکت‌های زنان در ایران، تهران، موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۳، صص. ۱۵۴-۵. به نقل از: کشاورز و جواهری، «سازمان‌دهی، محورهای مبارزاتی، و گفتمان‌های جنبش زنان».
[22] سازمان اسناد ملی. سند شماره‌ی ۱۰۹۰۰۴ مورخ ۱۳۶۷، رونوشت «گزارش کانون بانوان به وزارت فرهنگ»، (سند شماره ۳۳)، به نقل از: حمیرا رنجبر عمرانی، «کانون بانوان: پیکان سیاست حجاب‌ستیزی حکومت رضاخان از ظهور تا افول»، موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر ایران، قابل دسترسی در این‌جا.
[23] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، ص. ۱۰۷.
[24]افسانه نجم‌آبادی، «اقتدار و نمایندگی».
[25] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، صص. ۱۰۷-۱۱۱.
[26]همان، ص. ۹۹.
[27]عالم نسوان، سال ۱‍۲، شماره‌ی ۲، اسفند ۱۳۱۰، صص. ۶۸-۷۲، به نقل از ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، ص. ۹۸.
[28]ژانت آفاری، «گذار از میان صخره و گرداب»، فصل‌نامه‌ی ایران‌نامه، سال پانزدهم، تابستان ۱۳۷۶، صص. ۳۶۵-۳۸۷.
[29] دخی عبدی، زنان در عصر پهلوی، لس‌آنجلس، ۱۳۷۰، ص. ۸۷.
[30] ساناساریان، جنبش حقوق زنان در ایران، ص. ۱۰۰.
[31] تهران مصور، مرداد ۱۳۴۰، ص. ۱۰، به نقل از: صدیقه دولت‌آبادی، نامه‌ها، نوشته‌ها، و یادها، ویراستاران: مهدخت صنعتی و افسانه نجم‌آبادی، جلد سوم، ۱۳۷۷، انتشارات نگرش و نگارش زنان، صص. ۶۳۳-۴.
[32] نوشین احمدی خراسانی، روشنفکران و حجاب، ۱۳۹۰، تهران، ناشر: مولف، صص. ۳۸-۴۹.
[33] افضل وزیری، «مردها خیلی زرنگی می‌کنند»، شفق سرخ، ۲۷ مرداد ۱۳۰۹، ص. ۳، به نقل از بی‌بی‌خانم و افضل خانم، ویراستاران: افسانه نجم‌آبادی و محمد توکلی طرقی، بهار ۱۳۷۵، انتشارات نگرش و نگارش زنان، صص. ۹۲-۹۵.
[34] همان.
[35] احمدی خراسانی، روشنفکران و حجاب، صص. ۳۸-۴۹.
[36] Parvin Paidar, Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran, Cambridge University Press, 1997, p. 188.
[37] کامران امین، «آموزش دختران و زنان در زمان رضا شاه»، فصل زنان، شماره‌ی ۲، نشر توسعه، تهران، ۱۳۸۱، ص. ۱۷۵.
[38] احمدی خراسانی، دفترچه‌ی خاطرات شانزده زن ایرانی، ص. ۱۰۳.
[39] امین، «آموزش دختران و زنان در زمان رضا شاه»، صص. ۱۹۱-۲.
[40] احمدی خراسانی، دفترچه خاطرات شانزده زن ایرانی، ص. ۱۹۸.
[41] نگاه کنید به «قانون راجع به ازدواج»، مصوبه‌ی مجلس شورای، ۲۳/۰۵/۱۳۱۰، منتشرشده در تارنمای مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، قابل دسترسی در این‌جا.
[42] آفاری، «گذار از میان صخره و گرداب».
[43] Paidar, Women and the Political Process in Twentieth-Century Iran, p. 188.

منبع:آسو

lundi 26 mars 2018

«قرچک رهایمان نخواهد کرد»، زهره اسدپور


بیدارزنی: ون مخصوص حمل زندانیان وقتی به سمت اوین نرفت، برای همه‌ی ما مشخص بود که مقصد قرچک است، تمام راه را سرود و آواز خواندیم و خندیدیم، و گاه درباره‌ی آنچه که در قرچک در انتظارمان بود حرف زدیم. با فاصله‌ای ۱۸ ساله دوباره به بند عمومی می‌رفتم، بار پیش ۱۸ سال جوانتر بودم و دانشجویی بی‌تجربه و تنها…

به بچه‌ها می‌گویم تصویرتان را از زندانیان واقعی کنید، نه از آنها زامبیِ ایستک به دست (اصطلاحی که همانجا بچه‌ها ساختند) بسازید و نه تصویری سانتی‌مانتال…

بازتولید روابط بیرون از زندان

زندان فرصت بی‌نظیری است برای بازنمایی نابرابری و نقش حیاتی پول در برساختن سلسله مراتب، در فضایی کوچک. پول در زندان بسیار حیاتی است و کافی است پول نداشته باشی تا در اعماق سلسله مراتب دست و پا بزنی و حتا از آب و خوراک مناسب نیز بی‌بهره باشی.

میوه و سبزیجات جزو جیره‌ی زندان نیست و بالطبع تنها کسانی می‌توانند به آن دسترسی داشته باشند که پول داشته باشند و بتوانند از فروشگاه زندان میوه و سبزیجات بخرند.

حتا آب آشامیدنی نیز در دسترس نیست، آب شور و تلخ قرچک برای شستن لباس هم مناسب نیست و خط شوره‌ای که بر روی لباس برجا می‌گذاشت، نیازمند تلاش دوباره‌ای برای پاکسازی بود. از حوضچه‌ی کوچکی که به اصطلاح شیر آبی آشامیدنی داشت با ارفاق می‌شد برای مسواک زدن استفاده کرد و تلاش بچه‌ها برای آشامیدن از آن با حالت تهوع شدید، ناموفق مانده بود. در زندان برای آشامیدن آب هم باید پول داشته باشی تا بتوانی بطری آب معدنی را از فروشگاه زندان تهیه کنی.

اما کسب پول هم ماجرایی جداگانه دارد، زندانیان محروم چاره‌ای جز کارگری در زندان ندارند، چند نفر از زندانیان وظیفه‌ی نظافت سرویس‌ها را بر عهده داشتند، شب به شب زن میانسال ریز نقشی با چهارچرخه‌ای بزرگ می‌آمد، به انتهای بند می‌رفت، سطل‌های بزرگ و سنگین از زباله ۱۲۰ زندانی را خالی می‌کرد، روی چهارچرخه می‌گذاشت، چند ردیف حمام و دستشویی زندان را تمیز می‌کرد و می‌رفت. دستمزد این زنان کارگر نه با زندانبانان که با زنان زندانی بود و هر کدام موظف بودند ماهانه هزار و پانصد تومان به عنوان دستمزد به این زنان بدهند. زباله‌ها هم لابد جزو همان‌ها بود که در همان نزدیکی‌ها سوزانده می‌شد و عصر به عصر دودِ ناشی ازسوزاندنش در همان نزدیکی را می‌شد دید و کمی بعدتر خاکسترش بر حیاط زندان و بر سر و روی زندانیان می‌بارید و همه جا را سیاه می‌کرد.

تعداد دیگری از زندانیان در کارگاه‌های اشتغال زندان مشغول به کار بودند. زندانیان کارگر باید پیش از ساعت ۹ صبح به کارگاه می‌رفتند و تا ساعت ۵ آنجا می‌ماندند. روزی ۸ ساعت کار در ازای دستمزدی به شدت ناچیز! گروه کارخانجات «حامی» که زیر نظر قوه‌ی قضاییه است این کارگاه‌ها را ایجاد کرده است. دستمزد مصوب طبق مصاحبه‌ی مطهرنژاد مسوول بنیاد تعاون زندانیان کشور، بین ۳۸ تا ۵۴ درصد دستمزد مصوب برای کارگران آزاد است. به عبارت دیگر حتا اگر گفته‌های مطهر نژاد را بپذیریم، کارگران در ازای کاری که مشابه کار کارگران آزاد است، کمتر از نیمی از دستمزد در بیرون زندان را دریافت می‌کنند و این یعنی صنعت پر سود زندان داری!

مطهرنژاد گفته است نیمی از این دستمزد به خانواده زندانی تعلق می‌گیرد و ۲۵ درصد برای زندانی پس‌‌انداز می‌شود و ۲۵ درصد به زندانی تعلق می‌گیرد. وی این کار را در راستای حمایت از خانواده‌های زندانیان دانسته است. به عبارت دیگر در بهترین حالت گروه کارخانجات حامی که تحت نظر قوه‌ی قضاییه است به جای این که به زندانی یک میلیون تومان حقوق بدهد، ۵۰۰ هزار تومان دستمزد در نظر می‌گیرد، و ۲۵۰ هزار تومان را به خانواده زندانی می‌دهد و این را حمایت از خانواده زندانی می‌داند (تصور کنید خانواده‌ای با حداقل یک یا دو فرزند قرار است با این مبلغ «زندگی کند»). ۱۲۵ هزارتومان را به زندانی می‌دهد و ۱۲۵ هزار تومان را هم باز قوه قضاییه با عنوان «پس انداز برای زندانی!» برمی‌دارد. پس‌اندازی که زندانی تا زمان آزادی به آن دسترسی ندارد. اما این پایان فاجعه نیست، دستمزد ماهی پانصد هزار تومان برای زنان زندانی رویایی بیش نیست. آنان در ازای روزی ۸ ساعت کار تنها ماهی ۲۰ هزار تومان دریافت می‌کنند. بازسازی فاجعه بار تفاوت دستمزد میان زنان و مردان در بیرون از زندان!

و من به یاد محور تجمع ۸ مارس روبروی وزارت کار می‌افتم! خواستِ دستمزدی عادلانه و برابر برای زنان… و قلبم فشرده می‌شود.

زنی که بیرون از زندان سرپرستی خواهر معلولش را برعهده داشت، جانماز دوخته شده‌ی زیبایی را نشانم می‌دهد و می‌گوید این «جانمازهای مدافع حرم» را در کارگاه زندان برای مدافعین حرم می‌دوزند. زن ادامه می‌دهد که پرده برای قطارها می دوزند با ماهی ۱۰ هزار تومان و خیاطی‌های تخصصی‌تر مثل همان جانمازهای مدافع حرم دستمزدهای بالاتری دارند؛ ماهی ۶۰ هزار تومان! صنعت پرسودی است زندان‌داری!

مطهرنژاد گفته است گروه کارخانجات حامی در ۳۱ استان و ۲۹۱ زندان کشور بیش از ده هزار زندانی را به کار گرفته است. او از بهره برداری از زمین‌های اطراف زندان برای کشاورزی سخن می‌گوید و همچنان که از «خدمات قوه قضاییه در اشتغالزایی» می‌خوانم از محاسبه‌ی سودی که از این همه اشتغالزایی کسب می‌شود درمی‌مانم!

اما زندان چندان هم جای بدی نیست، کافی است پول داشته باشی و راه پول درآوردن در زندان را بلد باشی که حتا در برابر آزاد شدن مقاومت کنی… زنی را به یاد می‌آورم که می‌گفتند در همین مدت زندان توانسته از طریق معامله با همین زندانیان میلیاردی پول در بیاورد و هیچ هم دلش نمی‌خواهد زندان را ترک کند. کافی است پول داشته باشی تا حتی قرچک هم برایت بهشتی شود که نخواهی ترکش کنی.

تصویرهایی که در یاد می‌ماند

گرچه به قول یکی از بچه‌ها اقامت ما در قرچک «توریستی» بود و می‌دانستیم به زودی آزاد خواهیم شد، اما تصاویر این سفر توریستی به این زودی‌ها از ذهنم پاک نخواهد شد.

تصویر زنانی فرورفته در خود که می‌بافند و می‌بافند و می‌بافند. تصویر زنی با بازوانی که بر روی جراحت‌هایش گوشت اضافه روییده است، تصویر دختر جوانی که ناپدریش را هنگام تعرض به خود کشته است، تصویر زنی که شوهرِ زن‌باره‌اش را کشته و سالها از دیدار دخترش محروم مانده است، تصویر دختری که ادعا داشت مدل بوده است و روزی چند بار لباس عوض می‌کرد، تصویر زنی با دندان‌های ریخته که بدش نمی‌آمد گاه ‌به گاه دختران جوان را دستمالی کند، تصویر شادمانی‌های غم‌انگیز موقع شنیدن خبر آزادی یک هم‌بندی، تصویر اشک‌ ها پس از رفتن زندانیِ آزاد شده، تصویر گنجشک‌هایی که هر روز سرخوشانه برای خوردن پس‌مانده‌ی غذای زندانیان به باغچه‌ها هجوم می‌آوردند و تصویر زباله‌های سوخته‌ای که بر سرمان می‌باریدند… می‌دانم قرچک رهایمان نخواهد کرد…