زن دوباره می شود
و ساقهای پیرو چروکیده اش
راست می شود، صاف وسبز
وسفیدی موهای خشگ و ریخته اش
می روید گیسو به گیسو برنگ شبق
زن دوباره می شود
و باغچه دلش نمی گیرد از بی دانه گی
از تهاجم برگهای خشگ
جوانه ها سر بر می آورند
و زندگی از نو دوباره می شود
گلهای پژمرده، ریخته روی سفره ی ترمه
بر می خیزند،سبزوسرخ و عنابی
و می نشینند بر ساق سبز درخت
مادرم در زیر خاک سرد و ساکت شهر اصفهان
مشغول جمع آوری سلولهای خشگ شده ی زنان جهان می شود
و می آید با هیبت زن دوباره
زن دوباره می شود به جاودانگی
به گیسوی مشعشع آفتاب
به نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
یادمان نرود که زمان بعقب بر می گردد
و پاره های تنمان دوخته می شوند
و شب هامان روز روشن
و سرزمین عقرب زده ی ما
خالی از التهاب می شود
و دشت هامان پر از اقاقیا
سعید سلطانپوربرمی گردد از زیر خاک
و می رود بحجله گاه عروسیش
سعید دوباره می شود
خون لبان ندا پاک می شود
آسفالت خیابان مخمل می شود
و چشم های ندا دوباره می شود
بر می خیزد و کنار خیابان می ایستد
و شعار می دهد به آفتاب
به نوروز
به باغچه ی پر گل حیاط مادرش
و به مردمی که او را صدا زدند
مرگ جاودانه نیست
زندگی است که دوباره می شود
……
نقاشی و شعر، تصویر زن دوباره از مهناز بدیهیان
……
نقاشی و شعر، تصویر زن دوباره از مهناز بدیهیان
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire