mercredi 12 mars 2014

عریان میشوم، اعتراض میکنم، تو را به چالش میکشم

عریان میشوم، اعتراض میکنم، تو را به چالش میکشم

روز هشتم مارس در پاریس چندین زن از کشورهای مختلف خاورمیانه و شمال افریقا به خاطر آنچه حمایت از حقوق زنان در این مناطقه خواندند عریان شدند. در این میان دو زن ایرانی نیز حضور داشتند خانم مریم نمازی و سولماز وکیلپور.
شرکت کننده

اعتراض برهنگی شوونیست ها را از مخفیگاهشان بیرون میکشد

خانم مریم نمازی در رابطه با «اعتراض برهنگی» میگوید:

من زنی 47 ساله و آتئیست هستم که چندین ده فعال حقوق پناهندگی، حقوق زنان و حقوق مدنی بوده ام در این زمینه در راس چند ان جی او و کمپین های فراوانی بوده ام. همینطور برنده جایزه سکولاریست سال در سال 2005 شدم.
من مدتی است که فعال «اعتراض برهنگی» هستم. دو سال پیش هم تقویم «انقلابیون برهنه» را منتشر کردم که از علیا ماجده حمایت کنم. خیلی خوشحال شدم که امسال در برنامه اعتراضی ما در مقابل موزه لور، هم عالیه و هم امینه از فمن های سابق تونس که به خاطر عریان شدن در کشورش تهدید شده بود با من بودند.
البته این اعتراض ربطی به گروه فمن ها نداشت. یک سری از افراد مانند عالیه و امنیه قبلا عضو فمن بوده اند. من به همراه این دو خانم و سولماز وکیلپور که آتیست بودیم این برنامه را با پیشنهاد مشترک خودمان برپا کردیم. خانم مریم راسل نیز شرکت کردند که ایشان خودشان را همچنان مسلمان میدانند.

خانم سولماز وکیلی
در جلوی موزه لوور مردم بسیار با صوت و دست زدن ما را تشویق میکردند. اما واکنش پلیس خشن بود. اول ما را محاصره کردند، بعد به رسانه ها و مردم گفتند دیگر عکس نگیرید و سپس مارا هل دادند و به این طرف آن طرف کشیدند و به صورت جدا جدا داخل ماشین هایی انداختند و به مرکز پلیس بردند و چند ساعتی بعد آزاد کردند.
به نظرم این اقدام ما اهمیت زیادی دارد چون اسلام سیاسی میخواهد زن ها را محو کند، نمیخواهد زن ها حرف بزنند، میخواهند زن ها همه به زیر چادر و برقع بروند.
البته این نکته ناگفته نماند که من بین مسلمانان و اسلام سیاسی فرق میگذارم. به نظرم مسلمانانی هم هستند که مدافع حقوق زنان هستند، پدر و مادر من مذهبی هستند اما انسان های خوبی هستند. همانطور که مسلمان خوب داریم، آتیست بد هم داریم. مشکل من اسلامی سیاسی است. مذهب امری شخصی است اما وقتی وارد آموزش و پرورش و سیاست میشود، مشکل ساز میشود.
البته همانطور که گفتم من آتئیست هستم و اساسا با مذهب چه اسلام و چه هر مذهب دیگری مشکل دارم.
نکته جالب در مورد اعتراض برهنگی این است که همانطور که برای بسیاری خشم برانگیز است اما از سوی دیگر بسیاری دیگر را نیز خوشحال میکند. آدم هایی هستند که از زن ها خوششان نمی آید و یا به حقوق آنها اعتنایی ندارند اما واضح نیست، در واکنش به اعتراض برهنگی تنفرشان واضح میشود. در واقع اعتراض برهنگی شوونیست ها را از مخفیگاهشان بیرون میکشد.
البته این امکان وجود دارد که فردی طرفدار حقوق زنان باشد و فردی پیشرویی باشد اما با شکل اعتراض ما مشکل داشته باشد. اما بحث من این است که خیلی از کارهایی که در تاریخ انجام شده، تابو شکن بوده و برای بسیار ناراحت کننده بوده است. در طول تاریخ همیشه جنبش هایی تغییر واقعی ایجاد کردند که تاکتیک های رادیکال به کار بردند و در زمانشان ناهنجار شناخته شدند.

در این چند سالی که در زمینه اعتراض برهنگی فعال هستم در ابتدا از میزان حمایت تعجب کردم. انتظار آن همه حمایت را نداشتم. نکته مهم این است که بسیاری از انسان ها به سطحی از برهنگی که فیلم ها و عکس ها و ... واکنشی نشان نمیدهند. اما وقتی برهنگی پشتش فکر و هدف میرود به آن واکنش نشان میدهند.
اعتراض برهنگی از نظر من هم میخواهد بگوید که عریان شدن برای زنان یک حق است چرا که بدن انسان عیب نیست منفور نیست. بدن من ناموس پدر و شوهر و ملت و کشورم نیست.
از سوی دیگر اعتراض توسط برهنگی، به عنوان یک شیوه برای جلب توجه و رساندن پیام به دیگران از آن استفاده میشود. در واقع اعتراضی است برای مواجهه با جریان ضد زنی که آن را سنگسار میکند، میگوید تو نصف مردی و میخواهد او را محو کند. اعتراض برهنگی مقابله با توحش است.
خیلی ها در ایران، خاورمیانه و افریقای شمالی جانشان از وضعیت، از قوانین مذهبی و شریعت به تنگ آمده میخواهند که زندگی آزاد و برابری داشته باشند. اما امکان اعتراض ندارند زمانی که ما تقویم عریانی را منتشر کردیم بسیاری از ایران با چهره های پوشانده تصاویر خودشان را برای ما ارسال کردند.
حق عریان شدن یعنی اینکه من را به عنوان یک انسان ببینید. این برمیگردد به اساس زن بودن، به اساس برابری زن و مرد که حتی در خود غرب هم با آن مشکل وجود دارد. مثلا یک مرد میتواند با بالا تنه لخت برود در ساحل من به عنوان زن نمیتوانم. این که زن را به عنوان یک انسان و جدا از تنش نگاه کنن و حقوق برابر با مرد داشته باشد مسیله ای است که مبتلا به یک زن کارگر تا طبقات دیگر هم میشود. اساسا سرکوب زنان برمیگردد به بدن آنها، جداسازی حجاب و ... دیگر ما اعتراضمان به این است.

برخی میگویند که این شیوه اعتراضی ما به بهانه ای برای سرکوب بیشتر فعالان زن در ایران بدل میشود، من چند دهه است که فعال سیاسی هستم. بچه نیستم. به اعدام ها اعتراض کنی، اعدام ها بیشتر میشود، علیه سنگسار اقدام کنی، سنگسارها بیشتر میشود، به حجاب اعتراض کنی، فشار برای حجاب بیشتر میشود. جنایت ها و اقدامات مرتکبین آن را نباید به گردن من که معترض هستم انداخت. مسوولیت این اقدامات با کسانی است که دست به آن میزنند. شاید از تاکتیک مبارزاتی من خوشتان نمی آیند اما باید بگویم از ابتدای تاریخ تمام کسانی که برای حقشان مبارزه میکردند کسانی بوده اند که از تاکتیک های مبارزاتی آنها خوششان نمی آمده است.
از نظر من اعتراض برهنگی آنتی تز فرهنگ جمهوری اسلامی است. اگر کسانی هستند که خوششان نمی آیند تعداد بسیار زیادی هم هستند که خوششان می آید. من هم همه را نمایندگی نمیکنم. هر کسی بخشی از جامعه را نمایندگی میکند. کسانی که از اعتراض برهنگی دفاع میکنند بخش پیشرو جنبش رهایی زن هستند و به نظر من هر سال این مسیله نرمالتر به نظر خواهد آمد.

اینها تن زن ها را تبديل به سوژه اي تبعيض آميز مي كنند

مهرنوش فعال حقوق زنان در ایران است او در زمینه اعتراض به شیوه برهنگی میگوید:

به نظرم اين شيوه اعتراض، از چند جهت قابل نقد است. يك وجه ماجرا اين است که شيوه برگزيده شده به جاي كمك به بيان موضوع، اصل موضوع اعتراض را در حاشيه قرار مي دهد.
معترضین نیز اکثرا از کشورهای خاورمیانه هستند. در نتیجه هدف آنها فراتر از یک اعتراض کلی متوجه موانع در وطنشان و زیست انسانی زنان در کشورشان است. بنابر این، توقع میرود که شیوه اعتراضی، خود به مانعی برای شنیده شدن آن اعتراض در کشورهای مذکور بدل نشود.
در حالی است که در بین مخاطبان ایرانی شکل اعتراض بیش از موضوع آن مورد توجه قرار گرفت.
نکته دیگر اینکه برهنه بودن و یا برهنه نبودن مسیله اصلی مواجهه با اسلام سیاسی نیست.
مگر اينكه معترضان بخواهند آن را در سطح خواسته هاي زنان قرار بدهند كه خب من در ميان اغلب زنان فعال اين حوزه چنين خواسته اي را نه ديده ام و نه شنيده ام.
شكستن حريم تن حتي در ميان مردان هم طرفداري ندارد... من آمار دقيقي ندارم اما سراغ ندارم كه چنين شيوه اي براي اعتراضي مردانه انتخاب شده باشد. به این شکل، اینها تن زن ها را تبديل به سوژه اي تبعيض آميز مي كنند

از سوی دیگر این عمل باعث میشود تا فشار بر فعالان حقوق زنان بیشتر شود. با اینکه چنین گرایشانی در میان فعالین حقوق زنان در اقلیت هستند اما از دو جهت میتوانند تاثیر نامطوب بگذارند. یک اینکه بهانه به دست نیروهای سرکوب میدهد و دیگری اینکه با واکنش عموم مردم هم مواجه میشود. نکته دیگر اینکه به حس همزاد پنداري اقشار مختلف جامعه با معترضين به شدت آسيب مي زند.
این افراد به موضوعي كلي به شكل فردي اعتراض مي كنند. فردي كه مي گویم به اين دليل هست كه واقعا از نظر آمار تعداد اين معترضين واقعا نسبت كوچكي از كل معترضان را تشكيل مي دهند.
اين انتخاب كه من با قاعده و بر اساس در نظر گرفتن تبعات يك شيوه از آن صرف نظر كنم و با يك كل همراه بشوم يك انتخاب فردي است. اما چیزی که به من و امثال من حق میدهد كه شيوه اعتراض آن ها را نقد كنيم این است که این تصمیم شخصی جنبه عمومی نیز پیدا میکند. آن وقت بايد به چيزي شبيه وجدان خودت پاسخگو باشي... .
برگرفته از سایت رادیو بین المللی فرانسه ار اف ایی
بقیه ی عکسها اینجا و اطلاعات تکمیلی در آرشیو رزا

lundi 10 mars 2014

خطر سنگسار یک نوجوان باردار در سودان، به رغم تجاوز گروهی

"سیها" می‌گوید رسانه‌های سودانی تلاش می‌کنند اتهام تجاوز را بی اساس جلوه دهند و ادعا می‌کنند این دختر مبتلا به "اچ آی وی" بوده و یک فاحشه است. "حتا ادعا شده است که یک داروساز اشتباهی برای آنان داروهای روان‌گردان تجویز کرده است."
Sudan
آوارگان سودانی. شبکه "سیها" می‌گوید: "سکوت در باره خشونت‌های جنسی علیه آوارگان داخلی، مهاجران و زنان فقیر در سودان سال‌هاست که ادامه دارد.": عکس: خوزه سندون / خبرگزاری فرانسه / گتی
 
شهرزادنیوز: یک نوجوان باردار سودانی که می‌گوید مورد تجاوز گروهی قرار گرفته است، اخیرا در سودان متهم به زنای محصنه شد و احتمال دارد به سنگسار محکوم شود. این در حالی است که سیستم قضایی این کشور تا کنون میلیون‌ها پوند کمک مالی از بریتانیا دریافت کرده است.
به گفته "شبکه ابتکارات استراتژیک برای زنان در شاخ آفریقا" (سیها)، این دختر اتیوپیایی 18 ساله که 9 ماهه حامله است، در زندان به سر می برد و تا همین اواخر روی زمین سیمانی بدون تشک یا لباس و غذای مناسب می‌خوابید.
سیها سودان را به تبعیض علیه این دختر متهم کرده است؛ زیرا هم زن و هم مهاجر است، و خواستار آزادی فوری و انتقال او به بیمارستان شده است.
این بیوه جوان ادعا می‌کند که در ماه اوت گذشته، وقتی که سه ماهه حامله بود، در شهر خارطوم به درون ساختمانی خالی کشیده شده و مورد تجاوز وحشیانه 7 مرد قرار گرفته است. او در آن زمان نزد پلیس رفت و شکایت کرد، اما افسر پلیس تصمیم گرفت به علت تعطیلات "عید" خود از این دختر تحقیقات کند. این پلیس ابتدا متهم به سهل‌انگاری شد، اما بعدا این اتهام پس گرفته شد.
به گفته سیها، یکی از این مردان از این تجاوز با تلفن دستی خود فیلم گرفته و شش ماه بعد آن را در رسانه‌های اجتماعی منتشر کرده است، که این امر به دستگیری دو تن از متجاوزان و دختر انجامیده است. اوایل ماه فوریه این پرونده به دادگاه رفت. پنج مرد بین 18 تا 22 ساله متهم به زنا شدند؛ نفر ششم که با زن رابطه جنسی نداشته، متهم به عمل خلاف عفت شده است.
زن متهم به زنا شده است؛ اگرچه این اتهام را رد می‌کند و خود را بیگناه می‌داند زیرا رابطه جنسی برخلاف میل او بوده است. تلاش وی برای شکایت نادیده گرفته شده است. زیرا گفته می‌شود وی اکنون تحت بازجویی قرار دارد و باید همان زمانی که واقعه اتفاق افتاد، شکایت می‌کرده است. دادستان کل تقاضای وثیقه وی را رد کرده است.
سیها می‌گوید: "متوجه کردن سرزنش به سوی قربانی مایه نگرانی بسیار است و منظور آن است که مسئولیت متجاوزان را کم کند، اما از آن بدتر، اتهام زنا است که در صورتی که دختر گناهکار شناخته شود، مجازات آن می‌تواند سنگسار باشد."
سیها خاطرنشان می‌سازد، گرچه مجازات سنگسار برای زنا به ندرت به اجرا درآمده است، اما در دو سال اخیر علیه دو زن به نام‌های "انتظار شریف" و "لیلا جاملو" در سال 2012 این حکم صادر شده است. در پی تقاضای استیناف در هر دو پرونده، مجازات‌ها لغو شده‌اند.
دولت سودان به علت بدرفتاری و محروم‌سازی اتباع خارجی و بیگانه‌ستیزی علیه اتیوپیایی‌ها مورد انتقاد قرار گرفته است. سیها می‌گوید رسانه‌های سودانی تلاش می‌کنند اتهام تجاوز را بی اساس جلوه دهند و ادعا می‌کنند این دختر مبتلا به "اچ آی وی" بوده و یک فاحشه است. "حتا ادعا شده است که یک داروساز اشتباهی برای آنان داروهای روان‌گردان تجویز کرده است."
هلا الکبیر، مدیر منطقه‌ای شبکه سیها، می‌گوید: "عدم مجازات و سکوت در باره جرائم خشونت جنسی علیه آوارگان داخلی، مهاجران و زنان فقیر در سودان سال‌هاست که ادامه دارد."
"این پرونده موانع موجود بر سر راه شکایت از تجاوز را نشان می‌دهد، چه رسد به مذاکره در باره سیستم قانونی و پیگرد قضایی را. نیاز مبرمی وجود دارد که ماده 149 قانون جزایی در باره تجاوز در جهت حمایت از قربانیان و اجرای عدالت اصلاح شود."
وی می‌افزاید: "تحقیق موفقیت‌آمیز در باره تجاوز یک استثنا و خلاف قاعده است و به یقین اغلب در سطح خود واقعه نیست. به جایش قربانی با این خطر مواجه می‌شود که به اتهام زنا مورد پیگرد قرار گیرد و یک بار دیگر قربانی سیستم قضایی شود و در خطر صدور حکم سنگسار قرار گیرد."
این پرونده احتمالا سئوالاتی را در باره کمک مالی بریتانیا برای سیستم قضایی در سودان مطرح خواهد کرد. طبق یکی از اسناد "دپارتمان توسعه بین‌المللی"، از ماه مارس 2010 تا ماه مارس 2014 مبلغ 6 / 20 میلیون پوند برای "برنامه ایمنی و دستیابی به عدالت" در سودان و سودان جنوبی پرداخته شده است.
هدف از این برنامه، حمایت از برقراری قانون برای "بهبود زندگی روزمره افراد نیازمند به امنیت و عدالت از طریق توسعه زیربنایی و تقویت توانایی نهادها برای پاسخگویی مؤثر و کارآمد به نیازمندی‌های برقراری صلح اجتماعی و آرامش" است.
اما حمایت از سودان ماه گذشته، زودتر از آن چه در نظر گرفته شده بود، قطع شد. یکی از سخنگویان دپارتمان توسعه بین‌المللی گفت: "ما مطلقا هر گونه نقض حقوق بشر و سنگسار را به مثابه یک عمل نفرت‌انگیز محکوم می‌کنیم. این دپارتمان اخیرا حمایت خود را از سیستم قضایی سودان به علت وخیم‌تر شدن شرایط عمل و نگرانی عمیق‌مان نسبت به نقض حقوق بشر قطع کرده‌ است."
سال گذشته یک زن سومالیایی که ادعا می‌کرد مورد تجاوز قرار گرفته است، به یک سال زندان محکوم شد. او پس از اعتراضات جهانی تبرئه شد.
برگرفته از سایت گاردین، دیوید اسمیت / ترجمه شهرزادنیوز, ١٧ اسفند ١٣٩٢

زنان و همراهی با دشمنان برابری و رفع تبعیض؟٬ شکوه ميرزادگی

shokooh0mirzadegi.jpg

در اولین ساعات صبح امروز شنیدم که یکی دو گروه از زنان داخل کشور تصمیم گرفته اند تا فردا، در هشتم مارس امسال در تظاهرات خود از طرح مستقیم حق طلبانه ی برابری و رفع تبعیض خودداری کنند و، به جای آن به تظاهراتی «مسالمت آمیز» و «خواست هایی حداقلی» دست بزنند؛ آنگونه که تظاهرات شان «ضد دولتی» تلقی نشود. آنها خواستار آنند که این کار برای حمایت از مذاکرات دولت آقای روحانی با غرب صورت گيرد. من، به عنوان عضوی از جنبش حق طلبانه ی زنان ایران، این رفتار را نه تنها کاملاً مغایر با اهداف «جنبش» می دانم بلکه آن را در تضاد کامل با اهداف روز زن نیز می بينم. اهداف روز جهانی زن
هشتم مارس، روز جهانی زن، که رسمیت آن در سال 1977 از سوی بخش آموزشی سازمان ملل متحد اعلام شد، مثل بیشتر روزهای ثبت شده ی جهانی، دلایل و اهدافی را در دل خود حمل می کند. چنین روزی ابتدا برای قدردانی و بزرگداشت از زنانی بوده است که، با مبارزات بی وقفه و تحمل رنج های بسیار، راه رسیدن بخش های بزرگی از زنان جهان را به سوی آزادی و برابری هموار کرده اند. همچنين اين روز برای بزرگداشت دست آوردهای اجتماعی و حقوقی زنان و سهیم شدن شان در ساختن جهانی بهتر و انسانی تر تعيين شده است. اما، در کنار این بزرگداشت و قدردانی، مهم ترین هدف از تعيين چنین روزی، از یک سو، آگاه کردن آن دسته از زنانی است که به دلیل فقر، کمبود دانش، و یا زندگی کردن در زیر سلطه ی حکومت های مردسالارانه از حقوق انسانی خویش محرومند و، از سویی دیگر، باز تاب دادن صدای زنان حق طلب و برابری خواه این کشورها است از طریق سازمان های حقوق بشریِ مربوط به زنان؛ چرا که زنان محروم این کشورها نیز شانس به دست آوردن حقوقی را که زنان کشورهای دموکرات و آزاد به دست آورده اند داشته باشند.
تصادفی که زنان ایران را صد سال به عقب برد
در آن هنگام که روز جهانی زن از جانب سازمان ملل برسميت شناخته شد، زنان ایران دارای تقریباً بیشترین حقوقی شده بودند که زنان اروپایی یا آمریکایی داشتند و، در این مورد، یکی از پیشرفته ترین زنان کشورهای خاورمیانه شناخته می شدند. البته اين واقعيت ها از نظر قانونی قابل تأکيدند و الا هنوز فرهنگ مسلط بر جامعه قدرت پذیرش سریع این نوع برابری ها و آزادی ها را پيدا نکرده بود و حتی رؤسای حکومتی که این قوانین را تصویب کرده بود نيز برای درک عمیق این نوع آزادی ها آمادگی نداشتند. در واقع، و بطور طبيعی، ما نیز، مثل بسیاری از کشورها، در مورد پذیرش قوانین مدرن و امروزی گرفتار «تاخیر فرهنگی» بوديم و ناگزير بايد راه درازی را تا درک آزادی ها و حقوق به دست آمده بپيمائيم و از اين لحاظ نيز با مردمان کشورهای غربی برابر شویم. و بی تردید، اگر انقلاب اسلامی نمی شد، مانيز در همین 35 سالی که گذشت خیلی از راه را آمده بودیم.
متاسفانه، تصادف بسیار دردناکی که برای سرزمین ما اتفاق افتاد موجب شد تا، تقریباً همزمان با رسمیت یافتن روز جهانی زن که تاییدی جهانی بر برابری زن و مرد بود، زنان ما نه تنها همه ی داشته های حقوقی خود را یک جا از دست دادند بلکه قرنی نیز به عقب رانده شوند.
توجه داشته باشيم که از دست دادن چیزی که صاحب آن شده ایم همیشه سخت تر از نداشتن آن از ابتدای کار است. مثلاً، برای زنان عربستان سعودی که نه تنها آزادی ها و برابری های موجود در غرب را تجربه نکرده اند بلکه از ساده ترین حقوق انسانی خویش نیز بی بهره اند زندگی آنقدر سخت نیست که برای زن ایرانی پس از انقلاب. از این رو، پس از انقلاب و اسلامی شدن قانون و روندهای اجتماعِ، از میلیون ها زن ایرانی تنها در صد کمی حاضر شدند مقابل این فاجعه ی بزرگ، یعنی گرفتن حق و حقوق شان، بایستند. و آن درصد اندک نيز امکان دوام آوردن در مقابل خیل عظیم انقلابیونی را نداشتند که از ابتدا برای نابودی این نوع حق و حقوق و برابری زنان به ميدان آمده بودند.
و اکنون سی و پنج سال است که روز جهانی زن برای آن دسته از زنانی که همچنان برای رسیدن به آن چه که می توانستند داشته باشند مبارزه می کنند، همراه با تظاهرات حق طلبانه، به کتک خوردن، تحقیر شدن، زندانی شدن، و شکنجه گذشته است. در طی این سی و پنج سال زنان ایران تلاش های شگفت انگیزی داشته اند؛ تلاش هایی که به طور قطع در تاریخ مبارزات زنان کشورهایی چون ما نمونه اند. اما، از سویی دیگر، از آنجا که بخش وسیعی از نيروهای متعلق به جنبش زنان ایران از ابتدا فعاليت های خود را بر اساس خواستاری «حداقل ها» گذاشتند، اکنون، پس از 35 سال، نتیجه این شده که زنان ایران با دست هایی خالی و پاهایی خسته، بر جای اوليه ی خود ایستاده اند.
اينگونه است که، پس از سی و پنج سال مبارزه و در آستانه ی روز جهانی زن، می بینیم که نه تنها زنان نتوانسته اند بخشی از آن چه را که قبل از انقلاب داشتند پس بگیرند، بلکه هر روز مورد جدیدی از تبعیض و نابرابری بر فهرست قوانین واپس گرا و زن ستیز حکومت مذهبی اضافه شده است.
تجربه نشان داده است که حکومت های دیکتاتوری همیشه در مقابل عقب نشینی مخالفين خود گستاخ تر می شوند. و اگر قوانینی که این نوع حکومت ها بر آن تکیه می کنند ایستا و غیر قابل تغییر باشد اين گستاخی صد چندان می شود. در چنین حکومت هایی نمی توان کمترین امیدی داشت که در پی تغيير «دولت» بتوان از دولت بعدی در ارتباط با حقوق اساسی زنان و بر اساس رفع تبعیض امتیازی گرفت. اما، متأسفانه،پس از سی و پنج سال، هنوز بخش بزرگی از زنان برابری خواه ما متوجه چنین قاعده ای نشده و همچنان به امامزاده ی این «حکومت» دخیل می بندند. آن هایی هم که این قاعده را پذیرفته اند اغلب از ایران خارج شده و متاسفانه در ارتباط با رفع تبعیض از زنان و برابری آن ها یا سکوت کرده اند و یا فعالیت محدودی دارند.
نقش اهل سیاست در مبارزات زنان
بديهی است که هر زنی حق دارد تا، به عنوان یک انسان اجتماعی، در سرنوشت سیاسی و اجتماعی سرزمین اش دخالت داشته باشد و در هر زمانی لازم می داند در مبارزه ای سیاسی شرکت کند، یا به نفع شخص یا گروهی رأی دهد یا آن شخص و آن گروه را رد کند. اما این به آن معنا نیست که در اين کار از «حقوق زنان»، که در دل حقوق عام بشری جای دارد و متعلق به همه ی مردمان یک جامعه است، مایه بگذارد يا، هر وقت مناسب حال خويش ديد، این حقوق را بخاطر مقاصد سیاسی بذل و بخشش کند.
در اين زمينه من یکی از دلایل رکود مبارزات زنان را دخالت اهل سیاستی می دانم که به خاطر منافع خاصی (بگیریم حتی آنچه که با منافع آتی مردمان ایران در تضاد نیست) از زنان استفاده ی ابزاری کرده و در مقاطعی از آنان می خواهند تا از مبارزات حق طلبانه خود دست بردارند، یا برای شخص یا طیف خاصی تبلیغات کنند که از دل خود حکومت بيرون آمده و هیچ دليلی هم وجود ندارد که بتواند قدمی به نفع حقوق زنان بردارد. مثلاً، در انتخابات سال 88 ديديم که گروهی از زنان، با عنوان «همگرایی» و در اين راستا حرکت کردند که اگر کاندیداهای اصلاح طلب به ما قول بدهند که پس از انتخابات به وضعیت زنان توجه خواهند داشت ما به آن ها رای می دهیم، حال آنکه هيچ کانديدا و صاحب منصبی در ایران توانایی چيرگی تغيير دهنده بر قوانين شريعت بنياد را نداشت و ندارد.
مثلاً، فرض بگیریم که آقای موسوی یا کروبی رییس جمهور می شدند؛ در آن صورت آیا قادر بودند که دست به ترکیب قوانین مربوط به زن ها بزنند؟؛ قوانینی که همه ی اشکال تبعیض علیه زنان در آنها به روشنی وجود دارد؛ قوانینی که همه اش بر اساس شریعت تشيع اثنی عشری است و در هر روز و هر مسجد و هر منبری آیت الله یا امام جمعه ای مشغول تاکید بر حفظ آنها است و برای کسانی که درباره تغيير اين احکام سخنی می گویند قصاص در این دنیا و جهنم در آن دنیا را وعده می دهند. امروز هم اگر آقای روحانی در مذاکرات با غرب موفق شود تا تحریم ها را منتفی کند آيا می تواند دست تغییر قوانین هم بزند؟
آیا اگر زنان ایران، در هر کجای دنیا که هستند، و به خصوص در روزهایی چون هشتم مارس، به جای حمایت از روحانی، که نماد و مظهر حکومتی است که زن را در ایران به این روز فلاکت بار انداخته، از افکار عمومی جهانی بخواهند که دولت شان را وادار کنند تا در هر مذاکره ای که با حکومت اسلامی دارند مسئله ی حقوق بشر و کنوانسیون های رفع تبعیض از زنان را نیز روی میز بگذارند، حاصل کار مفيدتر وکارآمدتر نخواهد بود؟
به باور من گذشتن از مرحله ی خواست های حداقلی ـ که بی نتیچه بودن شان را دیده و بارها تجربه کرده ایم ـ و آغاز به طرح خواست های حداکثری و قاطع مدنی در موقعيت کنونی داخلی و بين المللی بزرگترین شانس ما است. مطمئن باشید اگر چيزی به دست نیاوریم لااقل همچون تمام 35 سال گذشته چيزی را هم از دست نخواهیم داد.
در عین نباید فراموش کنیم که قاطعیت داشتن در طرح هر خواست حقوق بشری جزیی از مبارزات مدنی می باشد. ما نبايد زیر بار این فریب برویم که هر تزلزل و حداقل گرایی و عقب نشینی را بايد نوعی «مبارزه ی مدنی» دانست و هر حق طلبیِ شجاعانه ای را «غیر مدنی» تلقی کرد. مبارزه ی مدنی یعنی مبارزه ای که در آن اعمال خشونت نباشد اما معنای عدم خشونت هم این نیست که از حق طلبی خود کوتاه بیاییم.
من یقین دارم که حکومت مذهبی کنونی، همچون 35 سال گذشته، هرگز قادر نیست تن به پذيرش مفاد اعلاميه ی جهانی حقوق بشر و کنوانسیون های وابسته به آن بدهد اما حداقل آن است که طرح خواست های قاطعانه و حق طلبانه ابتدا به آگاه سازی زنان کمک می کند و سپس آن ها را به سرعت در کنار مبارزان راه آزادی و برابری قرار می دهد. يقين بدانيم که حیثت والای جنبش زنان ایران در جمع جنبش های مدنی امروزی، تنها از راه خواستاری قاطع برابری و رفع تبعیض تأمين می شود.
هفتم مارس 2014
برگرفته از گویا نیوز

"پرنده‌ی من" فریبا وفی در بازار کتاب آلمان، بهجت امید


من‌ـ راوی بی‌نام داستان بلند فریبا وفی، در ۵۳ فصل کوتاه که به شکل موزاییک‌هایی ناموزون و غبارگرفته در کنار هم‌ چیده‌ شده‌اند، داستان زندگی روزمره‌ی خود، کشمکش‌های درونی و بیگانگی با خود را بازگو می‌کند.
انتشارات آلمانی "روت بوخ" در برلین به تازگی نخستین داستان بلند فریبا وفی را که در سال ۱۳۸۱، دو جایزه‌ی ادبی بنیاد گلشیری و یلدا را از آن خود کرد، به زبان آلمانی منتشر کرده است. این رمان به فارسی عنوان "پرنده‌ی من" را دارد و به آلمانی، "پرنده‌ای در زیرزمین" (Kellervogel) ترجمه شده است.
من‌ـ راوی داستان، مانند اغلب رمان‌های این نویسنده‌‌ی ۵۲ ساله‌ی تبریزی، یک زن میان‌سال است. رویدادهای "پرنده‌ی من" ولی نه در خطه‌ی آذربایجان، بلکه در تهران رخ می‌دهند، در محله‌ای پرجمعیت که به نظر نویسنده با "چین کمونیست" قابل مقایسه است؛ محله‌ای پر سر و صدا، آلوده، سرشار از خشونت و بیماری که کف پیاده‌روهایش "پر از لکه است، لکه‌های آب، خلط دهان، روغن و یا سبزی له‌شده و به کار دانشجویان روان‌شناسی می‌آید که دوست دارند از تخیل آدم‌ها سر دربیاورند."
ساختار داستان
با این که محله، کاسب‌ها، اهالی آن و روابط آنان با یک‌دیگر موضوع داستان نیست، ولی زن راوی که وظیفه‌ی سنگین مادری یک پسر و دختر خردسال (شادی و شاهین) را به تنهایی به دوش می‌کشد، روایت خود را با توصیف محله، معرفی مغازه‌داران و همسایه‌های آن آغاز می‌کند.
فریبا وفی فریبا وفی
وقتی شرح ماجراهای اسباب‌کشی و موقعیت خانه شروع می‌شود، داستان مرکزیت می‌یابد و این چهار‌دیواری امن، به کانون رویدادهای مهم زندگی او بدل می‌شود: دستمایه‌ی این داستان ۱۶۰ صفحه‌ای، خاطرات اندوه‌بار این زن کدبانو و زندگی روزمره‌ی او در این خانه است. این یادهای اغلب آزاردهنده و تحلیل‌برنده، در ۵۳ فصل کوتاه که به شکل موزاییک‌هایی ناموزون و غبارگرفته در کنار هم‌ چیده‌ شده‌اند، بازگو می‌شوند.
در آخرین فصل، همین خانه که زن برای سرپا نگاه‌ داشتن آن، "خود" را به‌کلی فراموش کرده‌ است، به فروش گذاشته می‌شود و قهرمان بی‌نام داستان، نه تنها آن را، بلکه زندگی روزمره ‌و همسر و فرزندانش را هم ترک می‌کند و در جستجوی راه مستقلی برای زندگی خود، پا به محله‌ی جدیدی می‌گذارد؛ محله‌ای "پر دار و درخت و سرسبز که بوی خوش یاسمن و رز و پلوی دم‌کرده*" در آن موج می‌زند.
انگیزه‌ی این زن پرکار و مسئول برای اتخاذ تصمیمی چنین بزرگ، نتیجه‌ای است که در طول داستان با مرور زندگی خود به آن رسیده است: «گناهانم یکی دوتا نیست.... من نه مادرم، نه زنم و نه دخترم. هیچم. از عهده‌ی هیچ یک از نقش‌هایی که به من داده‌اند برنمی‌آیم...»
شخصیت‌های داستان
شخصیت دختر ـ قهرمان در داستان، محصول تلاش‌های مادر راوی است؛ او کوشیده، دختری خوب و محجوب و سربه‌زیر، "تحویل شوهر آینده و جامعه" بدهد : «زن باید یاد بگیرد، همه چیز را اینجا (در سینه‌اش) نگه دارد.»
رازداری و سکوت، بر تمام رفتار‌ها و برخوردهای راوی سایه انداخته ‌است. او حرف‌های ناگفته و نظرات خود را تنها با خواننده در میان می‌گذارد. شخصیت‌های دیگر داستان هم، زاده‌ی تخیل و برداشت راوی است؛ امیر، همسر زن، که در آرزوی مهاجرت به کاناداست و پس از ازدواج با او و تشکیل خانواده، تازه به نعمت آزاد بودن در دوران مجردی پی برده است، تنها از دید راوی به تصویر کشیده می‌شود.
مادر بیمار و پرمدعای قهرمان، پدر پیری که سال‌ها زمین‌گیر بوده و دو خواهر او (مهین و شهلا) که هریک درگیر مشکلات روزمره‌ی خود هستند، نیز شخصیت‌های مستقلی ندارند و تا آن‌جا که به زندگی راوی مربوط می‌شوند، در داستان حضور می‌یابند. خواننده باید در پذیرش این بازتصویری‌ها، به راوی که فصل به فصل در مقابله با فشارها و ناهنجاری‌های زندگی ناتوان‌تر و درمانده‌تر می‌شود، اعتماد کند.
پرداخت گره‌‌ی اصلی داستان
جلب اطمینان خواننده در این داستان، برای فریبا وفی البته کار دشواری نیست: لحن صمیمی و طنز گزنده‌ی نهفته در کلام راوی او، از همان آغاز، مخاطب را کنجکاو پی‌بردن به تجربه‌‌های تلخ و شیرین و لحظات خوش و ناخوش زندگی او می‌کند و به این "نه مادر، نه زن، نه دختر" در هر کنش و واکنشی حق می‌دهد. او حتی زمانی که عشق راوی به امیر به تنفر بدل می‌شود، از این که هم‌چنان به عنوان "یک زن خوب" با این حس می‌جنگد و به خود تلقین می‌کند که باید همسرش را دوست بدارد، شگفت‌زده نمی‌شود: زن خوب و فرمان‌بر پارسا، وقتی همسرش خسته است، شانه‌هایش را ماساژ می‌دهد و تمام خواست‌هایش را برآورده می‌کند.
جلد پرنده‌ی من به زبان آلمانی جلد "پرنده‌ی من" به زبان آلمانی
فریبا وفی، با برجسته‌کردن این کشمکش درونی و دوگانگی حس و عمل راوی، سرانجام او را که دائم در حال بگوـ مگو با خود و دیگران است، به این نتیجه می‌رساند که: «یواش یواش از چشم خودم هم پنهان شدم، و یک روز مجبور شدم از خودم بپرسم کی هستم. با این گم‌گشتگی بزرگ شدم.»
در راه آغازی جدید
این قهرمان گم‌گشته، هنگامی که امیر از تصمیم خود برای فروش خانه و مهاجرت به کانادا خبر می‌دهد، به تدریج به سویی هدایت می‌شود که خود را بازیابد، بدون ترس و نگرانی از قضاوت‌های تحقیرآمیز دیگران، اظهار وجود و ابراز عقیده کند و بگوید که با فروش خانه و مهاجرت به کانادا موافق نیست؛ رفتار مستقلی که هر چند از سوی امیر نادیده گرفته می‌شود، ولی از کشمکش‌های درونی راوی می‌کاهد و در برابر برخوردهای آزار‌دهنده‌ی همسر عزب‌نمای خود، به جای اسیر‌شدن در چنگال ترس و آشفتگی روانی،‌"تاری برای محافظت، به دور خود می‌تند" و به بازبینی گذشته و بازیابی خود می‌نشیند.
فریبا وفی، با زبانی ساده و تصاویری گویا رشد شخصیتی قهرمان خود را با نماد کانونی داستان، (خانه) پیوند می‌زند و به این ترتیب، راوی به‌ظاهرهمیشه راضی کتاب که در فصل سوم، پس از خرید خانه خود را خوشبخت‌ترین زن جهان احساس ‌کرده است، در فصل سی و ششم از این چهار‌دیواری امن بی‌زار می‌‌شود و دلش می‌خواهد بگوید: «مرده شور این خانه را ببرد.» او ‌ولی هنوز جسارت ابراز این جمله‌ی تعیین‌کننده را که به تعبیری نفی خود و گذشته و زندگی خود است، ندارد. تنها هنگامی که امیر به‌کلی خواست او را نادیده می‌گیرد و برای مهاجرت به کانادا در صدد فروش خانه بر می‌آید، راوی این "تکیه‌گاه پوشالی" و صحنه را ترک می‌کند.
مهاجرت
"مهاجرت یا در ایران ماندن؟"، موضوعی که فریبا وفی در "پرنده‌‌ای در زیرزمین" به‌گونه‌ی حاشیه‌ای مطرح کرده، در دو نقدی که در رسانه‌های آلمان بر این اثر نوشته ‌شده، جای ویژه‌ای دارد. این نوشته‌ها، با برجسته‌کردن شرایط نابسامان سیاسی ایران، زندگی راوی را زیر ذره‌بین گرفته‌اند و آن را رمانی "واقع‌بینانه" ارزیابی کرده‌اند.
ظاهرا، سعید، شاعر ایرانی‌آلمانی که به خواهش ناشر یادداشتی هم بر این کتاب نگاشته، با این خوانش سیاسی موافق بوده است. او درباره‌ی قهرمان داستان می‌نویسد: «راوی، نماینده‌ی زن ایرانی است.» و شیوه‌ی نگارش او را می‌پسندد: «شاید کافی باشد که فریبا وفی نویسنده‌ای است که خوب نگاه می‌کند و به نظاره می‌نشیند ـ واژه‌هایی که به‌کلی فراموش شده‌اند ـ و آن‌چه می‌بیند، به رشته‌ی تحریر در می‌آورد: موجز با شرح جزییات. بدون احساساتی ‌شدن، بدون تفسیر. و این یک استثنا است.»
به نظر سعید، آثار نویسندگان ایرانی‌ای که در چند سال گذشته به بازار کتاب آلمان راه‌یافته‌اند، از چنین ویژگی‌هایی برخوردار نیستند. او می‌نویسد: «بازار کتاب آلمان، پر است از کتاب‌هایی که نویسندگان آن‌ها موفق شده‌اند در آخرین لحظه فرار کنند، سخت شکنجه شده‌اند یا خانواده‌هایشان مورد آزار قرار گرفته‌اند. این نویسندگان اکنون در پاریس، لندن و نیویورک نشسته‌اند، تسلیم زندگی لوکس غرب شده‌اند و از سرنوشت خود گله می‌کنند.»
سعید "ماندن، نظاره‌کردن و نوشتن" فریبا وفی را یک فضیلت می‌داند که "به خاطر آن ما باید از نویسنده تشکر کنیم."
موضوعی که فریبا وفی در این کتاب به‌گونه‌ی حاشیه‌ای مطرح کرده، در دو نقدی که در رسانه‌های آلمان بر این اثر نوشته ‌شده، جای ویژه‌ای دارد 
  موضوعی که فریبا وفی در این کتاب به‌گونه‌ی حاشیه‌ای مطرح کرده، در دو نقدی که در رسانه‌های آلمان بر این اثر نوشته ‌شده، جای ویژه‌ای دارد
داستان‌های دیگر و ترجمه‌ی کتاب

نخستین مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه این نویسنده با عنوان "در عمق صحنه" در سال ۱۳۷۵ منتشر شد. ۳ سال بعد دومین مجموعه‌ی او با نام "حتی وقتی می‌خندیم"، به بازار آمد. نشر مرکز، که ناشر "پرنده‌ی من" هم هست، پس از آن رمان‌های "ماه کامل می‌شود" ، "رازی در کوچه‌ها" و "ترلان" را روانه‌ی بازار کرد. برخی از داستان‌های وفی به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و روسی هم برگردانده شده‌اند. ‌‌
ترجمه‌ی داستان بلند "پرنده‌ای در زیرزمین" که به قلم پروین آبکای صورت گرفته، روان و یک‌دست است. مترجم کوشیده است نه تنها مضمون، بلکه فضا و جزییات تصویری متن را به آلمانی برگرداند و در برخی موارد، حتی به جمله و کلام نویسنده رنگ و معنا بخشیده است. نمونه‌‌ای از جمله‌‌ی طولانی توصیف محله که در بالا آورده شده، شاهدی بر این مدعاست؛ در برگردان آلمانی، "لکه‌های آب" به Pfützen ترجمه شده که "چاله‌های آب" معنا می‌دهد و تصویر محله‌ را پر رنگ‌تر می‌کند.
* این نقل‌قول‌ از نسخه‌ی آلمانی کتاب، به فارسی ترجمه شده است.
برگرفته از سایت رادیو دویچه وله آلمان

samedi 8 mars 2014

عجیب ترین شغل دنیا: تقدیم به همه زنان خانه‌دار٬ الهه بقراط

الاهه بقراط

زنان خانه‌دار، کار خود را با مزد شوهر «تاخت» می‌زنند. این یعنی یک درآمد در ازای دو کار! لیکن این «داد و ستد» بین زنان خانه‌دار و شوهران شاغل را می‌توان نوعی معامله پنهان نامید که در آن هر دو نقش تاریخی زن و مرد را می‌پذیرند. پرده برداشتن از این تقسیم نقش، از نظر عاطفی- روانی، رابطه زن و مرد را تا حد یک رابطه کاسبکارانه کاهش می‌دهد. رابطه‌ای که در آن شاید بیشتر دل آدم به حال شوهر بسوزد چرا که در صورت بیکار شدن، ارزش خویش را از دست می‌دهد و از ایفای نقش خود باز می‌ماند حال آنکه زن هم چنان به خانه‌داری ادامه می‌دهد!
زن خانه‌دار کیست و خانه‌داری چیست؟ مگر «پیش پا افتاده‌تر» و «بی‌اهمیت‌تر» از این موجود و این «کار» هم وجود دارد؟ در دورانی که زن و مرد در عرصه آموزش و بازار کار و تولید به رقابت مشغول‌اند، چه جای سخن از خانه و خانه‌داری است؟ اتفاقا نکته همین جاست.
زن خانه‌دار
زن خانه‌دار عبارت از کسی است که چه شاغل باشد و چه نباشد، بار عمده‌ترین کارهای خانه را اعم از پخت و پز و بچه‌داری، جابجایی ظروف و شست و شو، لباس‌شویی و جمع‌آوری آنها و نظافت حمام و مستراح و دست‌شویی و آشپزخانه، رسیدگی به دکوراسیون و گل و گیاه و گردگیری و تا اندیشیدن به برنامه غذایی و برنامه‌های دیگر خانوادگی بر دوش دارد.
زن خانه‌دار عملا به معنای زنی نیست که خارج از خانه شغلی ندارد. اینکه در پرسش‌نامه‌ها زنان شاغل در برابر پرسش مربوط به اشتغال، نام شغل خویش را می‌نویسند و زنانی که بیرون از خانه شغلی ندارند می‌نویسند: «خانه‌دار» دقیق و واقعی نیست. واقعی آن است که زنان شاغل علاوه بر ذکر شغل خویش، به خانه‌دار بودن خویش نیز اشاره کنند و زنان خانه‌دار نیز مشاغلی را که در خانه خویش بر عهده دارند، بنویسند. لیکن نه برای پرسش‌نامه‌ها و نه برای فرهنگ هزاران ساله، این حقیقت اهمیتی ندارد.
همه زنان چه تحصیل‌کرده باشند و چه بی‌سواد و یا کم‌سواد، چه سرشار از توانایی فکری باشند و چه نباشند، باید امر خانه‌داری را به منزله وظیفه مسلم خویش بپذیرند.
اینکه کسانی به دلیل وضع مادی بهتر، زنان و مردانی را استخدام می‌کنند تا از بچه‌هایشان مراقبت کنند یا امر پخت و پز و خرید و غیره را انجام دهند، موضوع دیگری است چرا که در چنین حالتی، تمام این کارها دیگر کار «بی‌ارزش» و «پیش پا افتاده» یک زن خانه‌دار (چه شاغل چه غیرشاغل) نیست بلکه شغل «با ارزش» یعنی کاری است که به ازای آن مزد پرداخت می‌شود. به این ترتیب یک زن خانه‌دار که خود همه این کارها را انجام می‌دهد و در عین داشتن چندین شغل مانند کودک‌یاری، آشپزی، نظافت، خانه‌گردانی، در بسیاری موارد حسابداری و منشی‌گری و غیره، مزدی دریافت نمی‌کند، نه بیمه‌ای دارد و نه بازنشستگی به او تعلق می‌گیرد، وظایفی را انجام می‌دهد که برای برخی شغل و منبع درآمد مسلم محسوب می‌شود و در اقتصاد مملکت به حساب می‌آید.
زن خانه‌دار مزدی دریافت نمی‌کند، چرا که وظایف «بدیهی» و «تاریخ» خود را انجام می‌دهد لیکن بر اساس انجام این وظایف نمی‌تواند مستقلا بیمه شود، چون مزدی دریافت نمی‌کند و نمی‌تواند حق بیمه بپردازد. در مورد بازنشستگی نیز از یک سو به دلیل نداشتن حقوق ماهانه قادر نیست حق بازنشستگی را بپردازد و از سوی دیگر برای «شغل خانه‌داری» که مثل عروسک‌های روسی چندین کار را در شکم خود پنهان دارد، اصولا دوران بازنشستگی وجود ندارد! در یک کلام کار عظیم زنان خانه‌دار در اقتصاد یک کشور و درآمد سرانه و ملی مطلقا به حساب نمی‌آید و به این ترتیب اگرچه چرخ‌های معینی از خانواده و جامعه را می‌گرداند، لیکن فاقد ارزش مادی است. ارزش معنوی آن نیز حکایت «حلوای نسیه» است.
آدام اسمیت نخستین دانشمندی است که به این نکته پرداخته است. در سالهای اخیر نیز مطالعات گسترده‌ای چه از جانب مدافعان حقوق زنان و چه از جانب اقتصاددانان در زمینه ارزش اقتصادی کار «خانه‌داری» صورت گرفته است.
قدیمی‌ترین «شغل»
خانه‌داری، قدیمی‌ترین و در عین حال عجیب‌ترین «شغل» دنیاست. ساعات کار در این شغل متنوع، هشت یا نه ساعت در روز نیست بلکه بیست و چهار ساعته است و بدون نوبت (البته اگر همسر چندزنه نباشد!) خانه‌داری نه تنها تعطیلات آخر هفته ندارد، بلکه در آخر هفته اضافه کاری هم دارد. زن خانه‌دار از مرخصی سالانه نیز بی‌بهره است چرا که اصولا تصور چنین امری در مورد شغل خانه‌داری مضحک به نظر می‌رسد. زن خانه‌دار که نمی‌تواند بگوید از فردا به مرخصی می‌رود و دست به سیاه و سفید نزند! مرخصی زنان شاغل نیز در حقیقت، فراغت از کار بیرون است!
اینکه یک زن خانه‌دار، شغلی هم خارج از خانه داشته باشد، تغییری در انجام وظایف خانه‌داری او نمی‌دهد. مهم‌ترین پیامد مثبت شغل بیرون از خانه، استقلال اقتصادی زن است. البته اگر درآمد او کمک خرج به حساب نیاید. با این همه یک زن در درجه نخست، معمولا خانه‌دار است و بعد آموزگار، کارگر، مهندس، پزشک، کارگردان و یا شاعر! اگر هم تناقض بین «خانه‌داری» و «شغل» به سود دومی حل شود، همواره توقع انجام وظایف خانه‌داری از او وجود دارد.
در مصاحبه‌هایی که با زنان وکیل و وزیر و یا زنانی که دارای دیگر موقعیت‌های اجتماعی یا سیاسی هستند، انجام می‌گیرد، حتما یکی از پرسش‌ها راجع به همین تناقض است و اغلب پاسخ یا این است که خانم‌های مربوطه می‌توانند در کمال مهارت و فداکاری به شغل‌های خانه‌داری خویش نیز بپردازند و یا اینکه «متأسفانه» نمی‌توانند آنگونه که باید و شاید به وظیفه خانه‌داری خویش عمل نمایند و از این بابت در برابر شوهر و فرزند شرمنده‌اند! بسیاری از زنان نیز بار این سرزنش را که انجام وظایف خانگی خویش را فراموش کرده و یا فدای موقعیت اجتماعی و «ترقی» ساخته‌اند، بر دوش می‌کشند. در یک مهمانی، میزبان که مهندس بود و همسرش نیز شغلی همانند او داشت در حالی که غذایی را که توسط مستخدم‌شان آماده شده بود می‌خورد با دلخوری و کنایه گفت: «ما که دیگر دست‌پخت خانم را فراموش کرده‌ایم. من دلم می‌خواهد که او برایمان غذا درست کند». در یک گفت و گو خانم خانه‌داری که خارج از خانه شغلی نداشت، انجام تمام کارهای خانه را «وظیفه» خویش می‌دانست چرا که معتقد بود وقتی شوهر «پول» می‌آورد، زن هم باید کارهای خانه را انجام دهد.
بد نیست کمی بیشتر در این نکته که ورد زبان بسیاری از زنان خانه‌دار و شوهران شاغل است، دقیق شویم. این نوع زنان خانه‌دار، کار خود را با مزد شوهر «تاخت» می‌زنند. در واقع آنها مزد و حقوق شوهر را که به ازای کار دیگری خارج از خانه دریافت می‌شود، و یا به عبارت دیگر «خرج خانه» و نیز خرج خورد و خوراک و آرایش و لباس خویش را به حساب مزد خود به ازای کار خانه‌داری خویش می‌گذارند. این واقعیت در اقتصاد، یعنی یک درآمد در ازای دو کار! لیکن در حقیقت، این «داد و ستد» بین زنان خانه‌دار و شوهران شاغل را می‌توان نوعی معامله پنهان نامید که در آن هر دو انجام کارهای خانه را توسط زن (نقش تاریخی زن) و کار بیرون و پول در آوردن را توسط شوهر (نقش تاریخی مرد) می‌پذیرند. پرده برداشتن از این تقسیم نقش، از نظر عاطفی- روانی، پیوند خانوادگی و رابطه زن و مرد را تا حد یک رابطه کاسبکارانه کاهش می‌دهد. رابطه‌ای که در آن شاید بیشتر دل آدم به حال شوهر بسوزد چرا که در صورت بیکار شدن، ارزش خویش را از دست می‌دهد و از ایفای نقش خود باز می‌ماند حال آنکه زن هم چنان به خانه‌داری ادامه می‌دهد! در چنین رابطه‌ای سخن نه بر سر زحمت و نقش سازنده مرد و همکاری و هم‌دوشی دو انسان در پیشبرد زندگی خانوادگی، بلکه بر سر «درآمد» و پولی است که شوهر به خانه می‌آورد و در صورت حذف آن (مثلا در اثر بیکاری یا بیماری) نقش او هم در خانواده حذف می‌شود. از این روست که باید تأکید کرد، این تقسیم نقش تاریخی تنها به زیان زنان نیست.
امروز در کشورهای غرب از «مردان خانه‌دار» سخن می‌رود. امکانات آموزشی و برخورداری زنان از تخصص و کیفیت‌های شغلی موجب شده است که بسیاری از آنان شاغل شوند در حالی که همسرانشان شغلی به دست نمی‌آورند و مجبورند در خانه بمانند. البته وجود حقوق «بیکاری» در اغلب این کشورها باعث می‌شود تا وابستگی اقتصادی همسران به یکدیگر بسیار کم‌رنگ و یا اصلا محو شود. لیکن یک گشت و گذار در زندگی روزمره «مردان خانه‌دار» در این کشورها نشان می‌دهد که «خانه‌دار شدن» مدرن آنان زمین تا آسمان با «خانه‌دار بودن» تاریخی زنان تفاوت دارد. شاید اصطلاح «خانه‌نشینی» در مورد این مردان بیکار دقیق‌تر و واقعی‌تر باشد چرا که بار عمده خانه‌داری سنتی همچنان بر دوش همسران شاغل آنان است که پس از بازگشت از کار و در تعطیلات می‌باید آنها را به انجام برسانند.
روزی یکی از همکارانم که دو فرزند خردسال دارد، پس از گفت و گوی تلفنی با شوهرش که در خانه بود با عصبانیت گوشی را گذاشت و رو به ما گفت: «چه پررو! می‌گوید یادش رفته غذا درست کند!» هیچ زنی، آن هم با دو بچه کوچک، هرگز چنین «امر مهمی» را فراموش نمی‌کند!
نقش دوگانه زن
ریشه‌های این نگرش که امور خانه‌داری را وظیفه بدیهی و مسلم زنان می‌داند، آنچنان در طول قرن‌ها در آموزش و تربیت اجتماعی و خانوادگی تنیده شده است که همه آن را روشن و پذیرفته می‌دانند. یک نماد آن، تدریس «خانه‌داری» (شامل بچه‌داری، آشپزی، نظافت، مهمان‌داری، خیاطی و غیره) در دبیرستان‌های دخترانه است. حتا در بسیاری از خانواده‌ها، فرزندان پسر توقع ارایه «خدمات» را از جانب مادر و خواهر خود دارند. توقعی که بعدها می‌باید به همسرانشان منتقل شود. تو گویی «خانه‌داری» پدیده‌ای ژنتیک و یا ناشی از هورمون‌های زنانه است! حتما هستند زنانی که با کمال میل خانه‌داری می‌کنند. میل و دلخواه آنان پذیرفتنی و سزاوار احترام است، درست مانند تمایلی که کسان دیگر به فعالیت‌ها و شغل‌های دیگر نشان می‌دهند. مسئله اما بر سر همین «میل» یا «وظیفه»، «انتخاب» یا «تحمیل» است. مسئله بر سر تقسیم نقش‌هاست.
جامعه مردسالار و نیز سنتی از یک سو با پدیده آموزش گسترده زنان و اشتغال آنان روبروست (امری ناگزیر که بدون آن گردش چرخ‌های اقتصاد و گردش پول تصورناپذیر است) و از سوی دیگر بدیلی برای نقش سنتی زنان در خانه و خانواده ندارد. به همین دلیل از زنان می‌ خواهد، یا دقیق‌تر بگوییم، آنها را وا می‌دارد تا بار نقش سنتی و مدرن خویش را همزمان بر دوش کشند. هنگامی که مردان همچنان در همان نقش تاریخی خویش ظاهر می‌شوند، و زنان با ایفای نقش دوگانه (اندرونی، بیرونی) روبرو هستند، تغییر و تحول ساختاری از جمله تبدیل خانواده‌های بزرگ به کوچک و تغییر شکل خانواده ناگزیر می‌گردد. چگونگی این دگرگونی‌ها عمدتا به امکانات تکنیکی و اجتماعی و فرهنگی‌ای بستگی دارد که از طریق علوم، دولت‌ها، آموزش و پرورش و نیز نیروی عظیم رسانه‌ های همگانی در اختیار جوامع قرار می‌گیرد. امروزه بخشی از کارهای خانه‌داری در بسیاری از کشورهای «پیش‌رفته» به صورت مشاغل گوناگون بین مهد کودک، رستوران‌ها، کارخانه‌های غذاهای آماده، سرویس‌های «پیتزارسانی»، برنامه‌های کامپیوتری، خدمات بانک‌ها و فروشگاه‌ها، سازندگان دستگاه‌های مختلف پخت و پز و شست و شو و غیره تقسیم شده است. ارائه این خدمات گسترده توسط زنان و مردانی انجام می‌گیرد که بر خلاف خانه‌داران سنتی آن را شغل خویش دانسته و به ازای آن «مزد» دریافت می‌کنند و در عین حال همواره کابوس بیکاری، این معضل مدرن را در پیش چشم دارند.
زنان خانه‌دار اگر از بیمه مستقل و حقوق بازنشستگی برخوردار نیستند، در عین حال خطر بیکاری نیز آنها را تهدید نمی‌کند! گذشته از این طنز جدی باید گفت هنوز راه درازی در پیش است تا خانه‌داری مفهوم خویش را به منزله وظیفه مسلم و بدیهی زنان شاغل و غیرشاغل در حافظه فرد و جامعه از دست بدهد.
کیهان شماره 753 / 22 آوریل 1999/ 2 اردیبهشت 1378
برگرفته از گویا نیوز

mardi 4 mars 2014

برای سکینه محمدی زنی که او را خودکشی دادند، شهناز غلامی

 https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhYP9yL0YmsgICTYlHf5NUOYGbEg0RZPasqasKEYmBOvZrXJtYwyaPmfUWsxeMpuLceDgpq2tPyAA5JshtKGCuG3Bvtoe1nfIDjlj6PeWudEb7lOHmBJYGIkFQVQeeXW2W2i6SkIR5f9ek/s400/sekine.jpg 
زمانی که در سال ۱۳۸۷ با توّجه به این که هنوز حکم دادگاهم تایید نشده بود، توانستم به طور موقّت از زندان مرکزی تبریز آزاد شوم. وقتی با سکینه محمّدی آشتیانی خداحافظی کردم. تصوّر نمی کردم. روند تحوّلات سیاسی و اجتماعی درجامعه به چنین سرعتی باشد که اینقدر به این موضوع واکنش نشان بدهد.

سنگسار اقدامی وحشیانه ی و خشونت زا است. سنگسار زنان و همجنسگرایان جنایت علیه بشریت است. سران رژیم فاشیست دینی در ایران به اتّهام سنگسار صدها نفر باید در دادگاهی بین المللی محاکمه و مجازات شوند. اجرای این حکم تنها انزجار و تنفر جهانی را بر خواهد انگیخت. سکوت و تعامل بیش از سه دهه ی نهادهای بین المللی علیه سنگسار و نقض حقوق بشر درایران باید به همّت یک انقلاب ساختارشکنانه علیه ارتجاع جمهوری اسلامی ایران شکسته شود.
بی شک سکینه محمّدی آشتیانی اوّلین کسی نیست که حکم سنگسار می گیرد.ولی جنبش دموکراسی خواهی در ایران می تواند از او نقطه پایانی بسازد برای لغو مجازات قرون وسطایی سنگسار در ایران.
او چه خودش تحت شرایط طاقت فرسایی که برایش در زندان تحمیل شده است، خودکشی کند و یا توسط شکنجه گران و بازجویان تحت نام خودکشی به قتل برسد. مسئولیت زندگی اش با مسئولان رژیم جنایتکار و ضد انسانی جمهوری اسلامی ایران است. سکینه باید بدون هیچ قید و شرطی از زندان تبریز آزاد شود و تمامی کسانی او را زندانی و مورد آزار و شکنجه فیزیکی و روانی قرار داده اند باید مجازات شوند.
 این سروده ی به دوستم «سکینه محمّدی آشتیانی» که در سالهای ۱۳۸۶ و نیز در سال ۱۳۸۷ با او هم سلول بودیم، تقدیم می شود.
«نه به اعدام نه به سنگسار»
کدام سنگ
جهالت اسلام و مردسالاری
چهره ی نازنین تو را
حریر پیرهن تو را
زخمی خواهد کرد.
کدام دستگاه شکنجه و سرکوب
تن داغ و آفتابی ترا
تا به گردن درخاک دفن خواهد کرد.
تا بر تو سنگ بکوبند.
بگو سکینه
 دوست روزهای سرد و غمگین زندان تبریز
کدام دست تحجر برتو سنگ خواهد کوبید.
من با خیل بی شمار یارانی
که به سنگسار
به اعدام
به شکنجه
به تجاوز
 به مرگ گل سرخ
نه گفته اند.
برای تمامی آن سنگهایی که بخواهد تن ترا خسته کند.
قلب و روحمان را
مابین تو و تمامیت ارتجاع و تحجر دینی خواهیم گشود.
ما باران بی وقفهی  اشکهای مان را
نثار معصومیت زنانه ی تو
ناز نگاه تو
قلب عاشقانه ی تو
مهربانی مادرانه ی تو
افق های دور و ناپیدای آرزوهای تو
خواهیم کرد.
ما برای خاطر تو
برای عشق
برای آزادی
برای صلح
برای سوسیالیسم
همه لحظه های مان را
همه تار و پود اندیشه خود را
وقف نجات تو
فدیه راه سرخ برابری و رهایی خواهیم کرد.
خفاشان شب پرست می خواهند .
با سنگسار کردن تو
با اجرایی کردن حکم قتل دولتی تو
به وسیله پرتاب سنگ جهالت و نادانی و ارتجاع
با مجبور کردن تو برای خودکشی
 همه ما را در بغرنج ترین و ناراحت کننده ترین 
وضعیت غیر قابل تصوّر
در سوگ یک فاجعه بنشانند.
تا دیگر هیچ پرنده ی آزادی
جسارت پریدن
از فراز تابلوهای عبور ممنوع را نکند.
حال آنکه دیر زمانی است.
نوادگان ققنوس
از میان خاکستر آتش و خون
با ندای سرخی در گلو
بر فراز هر بام نشسته اند.
و سرود آبی کوهستان برلب
مرگ سیاهی و تباهی را نوید می دهند.

با سپاس و مهر
شهنازغلامی – پاریس
۰۲/۰۳/۲۰۱۴
برگرفته از سایت سازمان زنان هشت مارس