Affichage des articles dont le libellé est book. Afficher tous les articles
Affichage des articles dont le libellé est book. Afficher tous les articles
mardi 24 avril 2018
قلبِ نامرئیِ حجاب، رضا شکیبا
*بررسی آثار و نتایج حجاب اجباری در ایران به صدها فیلم مستند نیاز دارد و راوی مستقیم این مستندات ( بدون شک) باید خودِ زنان باشند.
* آسیب شناسی حجاب اجباری در ایران اگر متکی به تجارب صدها پزشک متخصص پوست و مو و روان و زیبایی باشد حادثه ای مثل شیوع طاعون و تیفوس در قرن 18 و 19 است با این تفاوت که طاعون و تیفوس (در آن دو قرن) مرد و زن را باهم گرفتار کرد اما طاعونِ حجاب و تیفوسِ حجاب در ایران فقط زنان را گرفتار کرده است!
*فهم ریشه های پنهان حجاب اجباری در ایران ( حداقل برای من) با خواندن کتاب «قلب نامرئی» اثرِ خانم نانسی فولبر راحت شد. خانم فولبر اعتقاد دارد که در بدن اقتصاد سرمایه داری یک قلب نامرئی وجود دارد که با کار 24 ساعته و بی مُزدِ زنان در زیر سقف خانه به تپش در می آید! خانم فولبر ادامه می دهد که علم اقتصاد هرچند ارزش اقتصادی این قلب نامریی را نادیده گرفته اما واقعیت این است که بدون تپش این قلب نامرئی- تعادل سودآوریِ سرمایه داری به هم می خورد.
* البته خانم فولبر ( در جبهه طرفداران سرمایه داری) تپش این قلب نامرئی را با عبارات رمانتیک ( مثل ارزش های خانوادگی ) تزئین کرده و به شدت طرفدار تداوم نقش زنان در به تپش درآوردن این قلب نامرئی در کار بی مُزد خانوادگی است!
*با استفاده از گزاره اصلی کتاب خانم فولبر، نظر من این است که نه تنها در حکومت دینی ای مثل ایران بلکه در حکومت های قومی، بومی ، نژادی و سنتی –زنجیر نامرئی بهره کشی ( قلب نامرئی استثمار) با کشاندن زنان به زیر سقفِ وظایف اجباری ای که سنت، قوم، نژاد و دین برای زن تعیین می کند، بافته می شود!
* به طور خلاصه می توان گفت که با حجاب اجباری ( در واقع) هویت اجتماعی و آزاد زنان سلب می شود و ( به علت این سلب هویت) جمعیت کثیری از زنان سهل تر به قلب نامرئی سودآوری در چاردیواری خانه تبدیل می شوند!

برگرقته از سایت عصرنو
dimanche 2 juillet 2017
رمان«کمی بهار » از شهرنوش پارسی پور، کتاب گویا
رمان «کمی بهار» در سال ۱۳۱۲ آغاز میشود؛ دو سال پیش از کشف حجاب.
اردکان در این رمان صحنهای است که در آن و در قالب یک «ساگای خانوادگی»
تاریخ ایران رقم میخورد. بهتدریج، هر چه که این داستان بیشتر پیش میرود،
رد شخصیتهای تاریخی ایران نیز در آن برجستهتر میشود.
از ۲۶ مرداد ۱۳۹۲مجموعه «کمی بهار»، همانطور که به تدریج نوشته میشد، از رادیو زمانه هم پخش میشد. اکنون این اثر به پایان رسیده. به همین مناسبت با شهرنوش پارسیپور گفتو گویی انجام دادهایم:
از ۲۶ مرداد ۱۳۹۲مجموعه «کمی بهار»، همانطور که به تدریج نوشته میشد، از رادیو زمانه هم پخش میشد. اکنون این اثر به پایان رسیده. به همین مناسبت با شهرنوش پارسیپور گفتو گویی انجام دادهایم:

گفتوگو با شهرنوش پارسیپور
■ خانم پارسیپور، رمان «کمی بهار» به پایان رسید. شما از قبل
از انقلاب آثاری پرمخاطب را منتشر کردهاید. تجربه رماننویسی به شکل کتاب
گویا، زیر چشم دیگران را چگونه درک کردید؟
به طور معمول هنگامی که یک رمان را مینویسم کار دیگری انجام نمیدهم و
معمولاً هر رمان، حتی وقتی خیلی پر حجم است در حدود شش تا هشت ماه طول
میکشد. من داستان «کمی بهار» را اما آرام آرام و در طی چند سال نوشتم.
گاهی پیش میآمد که خط داستانی را گم میکردم و مجبور بودم به متنهای
پیشین رجوع کنم. در عین حال تصور میکنم برای انجام چنین کاری به طور حتم
باید داستان هیجانانگیزی انتخاب کرد که برای خواننده تعقیب آن جذاب باشد.
رمانهای پلیسی جنایی بهترین برای این کار هستند، چون نویسنده میتواند
همیشه در لحظه جذابی از داستان آن را قطع کند و به شماره بعدی برود. به
هرحال این هم تجربه جدیدی بود و شاید بار دیگر تکرار شود. بسته به این است
که موضوعی برای نوشتن به ذهن آید.
■ آیا فکر میکنید داستاننویسی آنلاین به شکل چندرسانهای مانند «کتاب بهار» میتواند بحران کتابخوانی را کاهش دهد؟
بسیاری از مردم ساعتهای زیادی در ماشین هستند. خیلیها عادت کردهاند
کتابها را بشنوند. در آمریکا معمولا نسخه گویای کتاب هم وجود دارد که
میتوان آن را شنید. اما فکر نمیکنم این مسئله بتواند برای بحران
کتابخوانی راه حلی باشد. تا جایی که میدانم مردم در ایران به سریالهای
ترکی زیاد نگاه میکنند. دیدن شاید برای آنها جالبتر از خواندن است. کتاب
باید خیلی کشش داشته باشد تا مردم آن را بخوانند. من فکر میکنم مردم زیاد
میخوانند، اما کم میخرند. مثلاً یک خانواده یک نسخه کتاب میخرند.
■ تجربه کارگاهی تا چه حد مؤثر است در توفیق در رماننویسی به شکل آنلاین و به یک معنا: «زنده» در حضور جمع؟
از زمانی که من کارگاهی در ایران برگزار میکردم زمان درازی گذشته است.
اینجا اما در کلاسهای داستاننویسی ما داستانها را به صدای بلند
میخوانیم و بررسی میکنیم. نمیدانم این روش تا چه حد موفق است.
داستاننویسی آنلاین یک نوع استعداد ویژه میطلبد. اطلاع دارم که بسیاری از
نویسندگان بزرگ دنیا پاورقی مینوشتهاند: از جمله داستایوسکی و تولستوی.
این پاورقینویسی تقریباً شبیه داستان نویسی آنلاین است. نویسنده باید
موضوعی را در نظر بگیرد که پر از ریتم و وزن باشد و هیجان زیادی داشته
باشد. مثلاً چنین چیزی در ایران غیر ممکن است، چون ساختار سیاسی ایران
مناسب هیچ نوع هیجان یا ایجاد هیجان نیست. من در آغاز «کمی بهار» هیجان
ایجاد میکردم. زمان که جلو رفت دیگر نمیشد هر شماره به مسئله
هیجانانگیزی پرداخت. داستان را زمانی جمع کردم که دیگر ایجاد هیجان غیر
ممکن بود. اکنون در اندیشه یک داستان پر هیجان هستم که یک بار دیگر این
تجربه را به انجام برسانم.
■ پاورقینویسی در نشریات ایران، به ویژه در سالهای قبل از انقلاب مرسوم بود. آیا این پاورقیها را دنبال میکردید؟
من در دوان نوجوانی برخی از پاورقیها را دنبال میکردم. البته سنم
اجازه نمیدهد که پارقیهای حسینقلی مستعان را به یاد بیاورم. اما اطلاع
دارم که او پاورقیهای پرخوانندهای مینوشته. مثلاً یکی از آنها «آفت» نام
داشته که بسیار پرفروش بوده. اما من پاورقیهای دکتر صدرالدین الهی را که
در مجله تهران مصور با نام مستعار مینوشت دنبال میکردم. این پاورقیها
بسیار جالب بودند و اغلب داستانهای هیجانانگیزی داشتند که خواننده را به
دنبال خود میکشید.
■ خانم پارسیپور، در پایان از شما میپرسیم چرا باید اصولاً
داستان خواند؟ فایده آن چیست؟ اگر داستان و رمان نخوانیم چه چیزی را از دست
میدهیم؟
ما همه در زندگی دچار ضعفها و مشکلاتی هستیم. بسیاری از ما در ذهن خود
قهرمان کارهای جالب و با ارزشی هستیم. در حالی که در زندگی عادی ترسو هستیم
اما در قلمرو ذهن شجاعتهای زیادی ابراز میکنیم. یک رمان یا داستان بخشی
از شخصیت ماست وقتی که قهرمانیهای ذهنی ما را نشان میدهد. شخصیتهای
داستانها با آن که واقعی نیستند اما شناسنامه حقیقی پیدا میکنند و با ما
زندگی میکنند. آقایی میگفت من با سینما بزرگ شدم با سینما زندگی کردم با
سینما زن گرفتم و با سینما کار پیدا کردم. منظورش این بود که در تمام آنات
زندگیاش به سینما فکر کرده بود. داستان هم همانند یک فیلم میتواند باعث
شود که ما با آن زندگی کنیم. مردم اغلب در برخورد با من اعتراف میکننند که
زندگی قهرمانان کتابهای مرا زندگی کردهاند. خانمی میگفت ازدواج خود را
مدیون کتاب زنان بدون مردان است و توضیحی هم نمیداد. من شخصاً با قهرمانان
کتابهای داستایوسکی زندگی کردهام و «پیپ»، قهرمان و راوی کتاب آرزوهای
بزرگ چارلز دیکنز سالها دوست من بوده است. لابد برای مردم دیگر نیز
همینطور است.
۱۶۴هفته «کمی بهار» با شهرنوش پارسیپور |
|
بیست سال بعد از «خدای چیزهای کوچک» آرونداتی روی – دکا ایتکِنهد
بیست سال بعد از «خدای چیزهای کوچک»
آرونداتی روی – دکا ایتکِنهد در گاردین 27 مه 2017*
برگردان: شهاب بیضایی

آرونداتی
روی، نویسنده و فعال سیاسی هندی، با اولین رمان خود، «خدای چیزهای کوچک»،
به شهرت بینالمللی رسید. او از آن پس تلاش خود را صرف کارزارهای جنجالی و
مداخلات چپگرایانه در عرصهی سیاسی کرد. اکنون دومین رمان او، «وزرات
منتهای خوشبختی»، بعد از بیست سال منتشر شده است.
وقتی آرونداتی رویْ رمان جدیدش را، که اولین رمانش پس از بیست سال بود، به پایان رساند به کارگزار ادبیاش گفت: «میدانی، دنبال مزایده و این جور مزخرفات نیستم.» او در عوض میخواست ناشرانی که مایل به چاپ اثر هستند در نامهای به او بگویند که برداشتشان از کتاب چه بوده. بعد با آنها جلسهای میگذاشت. بعد از این اتفاق، کارگزارش گفت: «بسیار خوب، حالا میدانی که چه در سرشان میگذرد. با آنها دیدار کردی. حالا تصمیمت را بگیر.» روی به کارگزارش گفت: «هنوز زود است. باید با آدمهای داخل کتابم مشورت کنم.» پس نویسنده و کارگزارش با هم در سکوت نشستند تا او از شخصیتهای رمانش بپرسد که کدام ناشر را بیشتر پسندیدهاند. وقتی روی انتخابشان را اعلام کرد، کارگزارش تذکر داد که پولی که این ناشر پیشنهاد داده نصف دیگر ناشران است. او شانههایش را بالا انداخت و گفت: «بله، اما آنها از این یکی خوششان میآید.»
وقتی قیافهی من را پس از تعریف کردن
این جریان میبیند، شروع به خنده میکند: «همه فکر میکنند که من تنها
زندگی میکنم، اما نه. همهی شخصیتهای داستانیام هم با من زندگی
میکنند.» آیا آنها همیشه با او هستند؟ «بله، به
محض این که در را میبندم، وضعیت اینطور میشود. "در مورد فلانی چه فکر
میکنی؟ آدم احمقی است، نه؟"» آیا بعد از رفتنم، او از آنها خواهد پرسید که: مصاحبه چه طور بود؟ به نظر میرسد که تعجب کرده است. «بله، البته که میپرسم.»
برای بسیاری از کسانی کارهای ادبیِ روی را ستایش میکنند،
کارنامهی او در بیست سال اخیر از جنبههای مختلفی مثل یک معماست. آیا او
واقعاً یک چهرهی ادبی است یا رمان نخستش تنها محصول یک اتفاق بوده است؟
روی 35 ساله بود که نخستین کارش، خدای چیزهای کوچک، را
منتشر کرد و تحسین همگان را برانگیخت. حکایتی شبیه به یک حسبِ حال،
دربارهی خانوادهای هندی که رو به زوال میگذارد و با مصیبت و تهمت از هم
میپاشد. کتاب برندهی جایزه شد و بیش از هشت میلیون نسخهاش در بیش از چهل
زبان به فروش رفت و یک فیلمنامهنویس گمنام
را به ستارهای جهانی تبدیل کرد و او را به عنوان صدای نو ادبی نسلش
شناساند. طی بیست سال بعد از این کتاب، روی دهها مقاله و کتاب غیرداستانی
منتشر کرده است، مستندهای مختلفی ساخته، ضد فساد دولتی، ملیگرایی هندویی، بحران زیستمحیطی،
و نابرابریْ تظاهرات کرده است، و برای استقلال کشمیر، شورشیان مائوئیست، و
حق زمینداری بومیانْ کارزار تشکیل داده است، و در بین صد چهرهی تأثیرگذار مجلهی تایمز جای گرفته است. او برای هواداران سیاسیاش صدای جریان رادیکال مقاومت اصولیِ چپ است و برای منتقدانش بدترین گونهی یک آرمانگرای بزرگسال: غیرواقعگرا
و خودسر. او با اتهامات کیفری مختلفی از جمله اختلال و اغتشاش مواجه شده
است، به زندان افتاده و نهایتاً مدت کوتاهی برای حفظ جانش از هند گریخته
است.
روی در این سالها حتی یک کلمه هم در زمینهی ادبیات داستانی منتشر نکرده است. در حالی که لحن خدای چیزهای کوچک خیلی ملایم و رمزگونه بود، نوشتههای غیر ادبی و فعالیتهای سیاسی او به خاطر افراط در بالا بردن لحن کلام و سطحینگری مورد انتقاد قرار گرفتهاند. نمیدانستم وقتی که در لندن برای صحبت دربارهی کتاب جدیدش، وزارت مُنتهای خوشبختی، او را میبینم با کدام یک از این دو شخصیت مواجه خواهم شد.
برای بسیاری از کسانی کارهای ادبیِ روی را ستایش میکنند، کارنامهی او در بیست سال اخیر از جنبههای مختلفی مثل یک معماست. آیا او واقعاً یک چهرهی ادبی است یا رمان نخستش تنها محصول یک اتفاق بوده است؟
روی لباسی از جنس کتان و به رنگ صورتیِ روشن به تن کرده
(انگار که ساری به تن دارد) و شلوار جین هم به پایش است. صندلهایی با
پنجههای باز پوشیده و به ناخنش لاک قرمز روشن زده است. او با وقارِ گیرایی
حرکت میکند و به نرمی سخن میگوید. در 55 سالگی، همچنان سرخوشی یک دختر
سادهدل را دارد، و با شیطنتی که در لبخندش است سرخوشیاش را نشان میدهد. در پاسخ به این پرسش که آیا او داستاننویس است یا نه، میگوید: «برای من چیزی مهمتر از داستان وجود ندارد. هیچ چیز! اساساً من چنین آدمی هستم، راوی قصهها هستم. این برای من تنها راهی است که بتوانم دنیا را با همهی پست و بلندش درک کنم.» در حالی که اولین اثر او ملهم از داستان خانوادهاش در دوان کودکی او بود، دومین کتاب او یک حسبِحالْ با حسی متفاوت است. این بار حالات و احساسات او در بزرگسالی مایهی
کار هستند. «خواستم بنویسم که در چه عوالمی دارم سیر میکنم. همانطور که
در دهلی هستم، در مساجد و جاهای عجیب. همانطوری که در تمام زندگیام بودهام. دلخوش به هر دیوانه و دلبر و سرخوش از لذت (حتی در حزنانگیزترین جاها) و سرخوش از غیرمنتظره بودن چیزها.» به خاطر ارزشی که همگان در نظرش دارند، با همه همراه و همدل است.
وزارتِ منتهای خوشبختی دقیقاً همانی است که باید باشد، داستانی بسطیافته و دارای شخصیتهای بسیار و متنوع دربارهی یک زن تراجنسی است، که در هند با عنوان هیجرا شناخته میشوند؛ خانهاش
را در دوران کودکی ترک میکند تا در جمع هیجراها در ویرانههای شهر قدیمی
دهلی زندگی کند. بدقلق و در عین حال خودمانی، جسور، و آسیبپذیر
است؛ اعضای این جمع در عین حال هم مطرودِ جامعه هستند و هم باعث یک
کنجکاوی شدید. انجوم در 46 سالگی در گجرات در یک کشتار انبوه گرفتار
میشود، و بعد از آن تصمیمِ ترک جمع هیجراها و ورودِ دوباره به جهان را
میگیرد. او دچار ضربهای حیاتی شده و حالا رویِ یک هدف متمرکز شده است. سرپناهی در یک گورستان دست و پا میکند و کمکم روی گورها مهمانخانهای میسازد، تا این که مهمانخانهی «جنت» به نحو شگفتانگیزی جایگاهی برای طیف متنوعی از مطرودانِ جامعه میشود: نجسها، تازهمسلمانان، معتادان، و حتی یک کودک سر راهی به نام زینب که انجوم سرپرستیاش را به عهده میگیرد.
در عین حال کتاب، که به شکل استادانهای روایت میشود، در
کشمیر اتفاق میافتد و دربارهی کشمیر است. لایههای مختلف داستان برای روی
با هم در یک راستا هستند. بدین ترتیب، مرزها موضوع کتاب هستند. «کشمیر به
لحاظ جغرافیایی با مرزها چندپاره شده است، و هر فردی در کتاب مرزی درونی
دارد. پس این کتابی است در درک این مرزها و چگونگی عبور از آنها و گفتن به
هر کس که "به مهمانخانهی جنت بیایید! قدم همه روی چشم."» وزارت منتهای خوشبختی
بیشتر شبیه یک کارناوال شلوغ است، یک مهمانی که مهمانان جدید مرتب به آن
وارد شوند. رویهی روی مبنی بر گنجاندن فضایی خالی از تبعیض یک انتخاب از
جانب نویسنده نیست؛ یک نوع بیان ادبی برای تصویر اتحاد است و این موضوع
اصلی کتاب و خط مشی او است.
«وجود طبقات اجتماعی برای تقسیم کردن مردم به گروههایی است به نحوی جلوی اتحادشان گرفته شود، برای این که حتی در پایینترین درجات هم دستهبندیهایی
برای طبقات فرعی وجود دارد، و همه به این دادوستدِ سلسله مراتبی و جامعهی
دسته-دسته فرا خوانده میشوند. این سیاست درست کردن شبکهی طبقاتی، کاستی،
نژادی، و مذهبی است. تحکیمِ این شبکهی طبقات اجتماعی بخش مهمی از روشی
است که به جهان حکومت میکند. میگویند: "تو مسلمان هستی، تو هندو هستی، تو
سنی هستی، تو برهمن هستی، تو دالیت هستی، تو همجنسگرا هستی، تو دگرجنسخواه
هستی، تو تراجنسی هستی. و تو تنها میتوانی در مورد خودت حرف بزنی و هیچ
شکلی از اتحاد پذیرفته نیست." برای همین چیزی که مردم فکر میکنند آزادی
است در واقع بردگی است.»
حتی در جامعهی «مدرنشدهی» هندِ
معاصر هم کمتر از یک درصد مردم با فردی خارج از طبقهی خودشان ازدواج
میکنند. «چیزی که در انجوم هست و خیلی دوستش دارم این است که وقتی در
کشتار گجرات دستگیر میشود، بخشیده میشود چون که هیجرا است.» بخشش به
واسطهی هویتی که باعث طرد او شده بود باعث میشود که «احساس کند که با
جامعه یکی است و میخواهد که بفهمد که بیرونِ دنیایی که در آن به سر میبرد
چه خبر است. وقتی که مادرِ زینب میشود، دلش میخواهد که به خاطر زینب
دنیا را بفهمد. او این طبقهبندی را نمیپذیرد. میخواهد که خود را از قید این شبکهی طبقاتی رها کند و از آن خارج شود.»
روی خودش تمام عمرش را خارج از این «شبکهی طبقاتی» زیسته
است. او که در سال 1961 در مگالایا در هندوستان به دنیا آمده است حاصل یک
ازدواج بیعاقبت و پر حرف و حدیث بین مادر اعیان
مسیحی و سوریاش با پدر سطح پایین هندو و بنگالیاش بود. وقتی که این دو از
هم جدا شدند، او به همراه مادر و برادرش به کرالا کوچ کرد، جایی که مادرش
مدرسهای برای دختران بنا نهاد و به عنوان فعال حقوق بشر شناخته شد. روی به
شوخی در مورد مادرش میگوید: «مادرم با آن شخصیت فرهمند، سرکش، و نسبتاً
مغرور، مثل شخصیتی است که از فیلمهای فلینی گریخته باشد.» اگر چه او یک
الگو است، وقتی با مادرش است با او شوخی میکند: «احساس میکنم که ما مثل
دو کشور هستیم که هردو به سلاح اتمی مجهزیم. باید قدری احتیاط کنیم.»
روی امروزه خودش را بیش از همیشه مخالف دولت نارندرا مودی، نخست وزیر ملیگرای هندو، میداند.
او در دهلی معماری خواند و با یک فیلمساز
مستقل به نام پرادیپ کریشِن ازدواج کرد، اما علاقهای به نقشهای
قراردادیِ همسر بودن یا مادر بودن نداشت. او همواره گفته است که بخش
عمدهای از کودکیاش را صرف کمک به مادرش کرده است تا از دختربچهها در
مدرسهاش نگهداری کند. «وقتی شانزده ساله شدم،
دیگر دلم نمیخواست نگاهم به بچهها بیافتد.» تمایلات و انگیزههای سیاسی
او باعث شد که او با مائوئیستهای هندی در جنگل زندگی کند، با ادوارد
اسنودن در مسکو ملاقات کند، علیه سیاست خارجی آمریکا در افغانستان کارزار
به راه اندازد، ضد برنامهی هستهای هندوستان تظاهرات کند، هوادار جنبش ضد
جهانیشدن شود، و به چهرهی شاخص و نماد استقلال کشمیر تبدیل شود. همهی اینها او را همواره در برابر جریان اصلی مدرنیسم در سرزمین مادریاش قرار دادند.
روی امروزه خودش را بیش از همیشه مخالف دولت نارندرا مودی، نخست وزیر ملیگرای هندو، میداند. اوایل سال گذشته دانشجویان در سراسر هند در ماجرای اعدام یکی از جداییخواهان
کشمیری، که روی در حمایت از او چیزی نوشته بود، دست به تظاهرات زدند.
«پلیس وارد ماجرا شد و دانشجویان را دستگیر کرد. آنها به زندان افتادند و
کتک خوردند و راهی دادگاه شدند. مردم بدون محاکمه مجازات و مضروب شدند.
ناگهان یک شب در شبکهی اصلی خبر اینطور میگویند: "بله اینها دانشجو
هستند اما چه کسی مغز متفکر پشت کارهای آنها است؟ چه کسی فلان و فلان و
فلان را نوشته است؟ او آرونداتی روی است. خودتان میدانید." مردم به سوی
دادگاهها هجوم بردند و میگفتند: "او کسی است که همهی اینها را نوشته
است." من هم برای این که داشتم روی کتابم کار میکردم و اواخر کار بود یک
بلیت خریدم و رفتم. آمدم اینجا، به لندن. خیلی احساس شرمساری میکردم.» برای این که فرار کرده بود؟ «بله. به اینجا
آمدم برای این که باید از این چیزها مراقبت میکردم. داشتم روی کتابم کار
میکردم و به آخرش نزدیک شده بودم. برای همین گذاشتم و رفتم. اینجا در یک ناامیدی، ترس، و شرمساری عمیق بودم.»
این اولین باری بود که او به خاطر خطرات سیاسی به خارج از
کشور پناه میبرد؛ اما مبارزات سیاسی او در دادگاههای هند بیست سال بود که
جریان داشت. در خدای چیزهای کوچک آمیزش جنسی بین یک
خواهر و برادر مطرح میشود، و وقتی کتاب منتشر شد، «پنج وکیل با هم
پروندهای برایم باز کردند و گفتند که من اخلاق مردم را فاسد میکنم.» در
سال 2002 کارزار او علیه ساخت سد نارماندا در گجرات باعث شد که برای او به
خاطر اخلالْ یک پروندهی قضایی درست کنند، و او به صورت «نمادین» برای یک
روز زندانی شد. قبلاً هم او برای انتقاد از سیاست هند در قبال کشمیر به
اغتشاش متهم شده بود، و حالا یک پروندهی باز برای نوشتن مقالهای در دفاع
از استادی دارد که به اتهامِ «اقدام علیه مصالح ملی» به حبس ابد محکوم شده
بود؛ آن پرونده هنوز در دست بررسی است. خندهکنان میگوید: «آدمها فکر
میکنند: "اگر موضعی در مقابل او بگیرم، اسمم میرود توی روزنامهها."»
منظورش از این حرف چیست؟ روی میگوید: «خب، هر احمقی که توی کوچه خیابان
برود برای من پروندهسازی کند، مشهور میشود.»
به دلیل همهی دشمنیهای سیاسی و قضایی، فکر کردم که روی باید یک شخصیت منفور در هند شده باشد، اما او میگوید که هیچ چیز مهمتر
از حقیقت نیست. در عمل هیچ وقت نشده که کسی او را ببیند و بگوید که او یک
خائن به وطن است. «نه. مطلقاً نه. برعکس است.» این ادعایی است که سخت
میشود اثبات یا انکارش کرد. هزاران انسان که عاشقانه او را میستایند در
سرتاسر دنیا جمع میشوند تا به سخنان او گوش دهند، اما وقتی از او میپرسم
کجا احساس میکنی که مردم بیشتر از لحاظ فکری حمایتت میکنند بیدرنگ میگوید: «هند. بدون شک. من آدمی نیستم که تنها کارم را بکنم. من وقتی کارم را میتوانم بکنم که در رودخانهای بزرگ و پر جوش و خروش از همبستگی قرار بگیرم.»
میگویند که افرادی برای حمله به خانهاش اجیر شدهاند؛ او
میخندد: «آنها میروند و به یک خانهی دیگر آسیب میزنند. بله، چند باری
این اتفاق افتاده است.» او محافظ رسمی ندارد، برای این که: «به نظرم خطر
بیشتری دارد. برای من، برای همه. راننده تاکسیها، سیگارفروشها، و سگهای
ولگرد نیروهای محافظ من هستند. سگهای خیابانی زیادی هستند که روی پلههای
جلوی خانهام میخوابند.»
روی برای موفقیتی که رمان اولش قرار بود برایش به بار بیاورد
اصلاً آماده نبود. «جنبههای منفی کار خیلی جدی بودند. اما به جایی که فکرش
را میکردم رسیدم. آیا از نوشتن این کتاب پشیمان خواهم شد؟ فردی که فکرش
را میکردم نبودم، حالا مشهور هستم. در لندن یا نیویورک زندگی خواهم کرد و
به رؤیاهایم خواهم رسید.» و میخندد. از او میپرسم که از خدای چیزهای کوچک
چقدر پول عایدش شده است. قدری فکر میکند. «نمیدانم. هر چقدر که فروخته،
فروخته. خودتان میدانید. من از این حساب و کتابها سر در نمیآورم.
اما در آغاز پول برایم مسئلهی مهمی بود.» او از همان اول با همین حق
تألیف زندگیاش را گذرانده، اما همچنان بخش عمدهاش را به جاها و افراد
مختلف میدهد.
روی سالها پیش، از شوهرش طلاق گرفت اما آنها هرگز از هم جدا
نشدند؛ روی میگوید که همسر سابق و دو دختر همسرش را خانوادهی خودش
میداند، اگر چه که او در دهلی به تنهایی زندگی میکند. این زوج هیچ وقت
فرزندی نداشتهاند و این تصمیمی است که هیچ وقت از بابت آن پشیمان نشده
است. «خودم را به عنوان یک زن نمیتوانم تصور کنم، هرچند که اسماً و رسماً
ازدواج کردهام. حتی زمانی هم که زندگی مشترک داشتم هم نمیتوانستم تصور
کنم که یک زن هستم. این قدری تصادفی است.»
زندگی او به غنای یک رمان است. ممکن است که رویْ یک هیجرا نباشد که در یک گورستان زندگی کند اما بیتردید
خود او صدای انجوم است. میگوید: «بله. زندگی من خیلی نامتعارف است.
منظورم این است که دوستان بسیاری دارم که تصور و فکرشان نسبت به بدنشان
مردانه است، پسرانی که همجنسگرا هستند. دوستی میگفت که در دهلی در یک اتوبوس، گفتوگویی
بین دو جوان را شنیده، پسری میگفته که دلم میخواهد زن آرونداتی روی
باشم.» چهرهاش از هم میشکفد و، در حالی که ماجرا را تعریف میکند،
میخندد: «من عاشق این جور اوضاعِ قاراشمیش و دوستداشتنی هستم.»
منبع: آسو
آرونداتی روی نویسنده و کنشگر هندی است. دکا ایتکنهد نویسنده و
روزنامهنگار انگلیسی است. آنچه خواندید برگردان و بازنویسی بخشهایی از
این گفتوگو است:
Decca Aitkenhead, ‘Fiction Takes its Time: Arundhati Roy on Why it Took 20 Years to Write Her Second Novel,’ Guardian, 27 May 2017
داونلود کتاب «زنان انقلابی از آناهیتا اردوان
داونلود کتاب «زنان انقلابی از آناهیتا اردوان

کتاب “زنان انقلابی” نوشته آناهیتا اردوان به درخواست نویسنده آن در کتابخانه زمانه گذاشته میشود.
این کتاب پنجاه زن پیشرو و عمدتا فعال در جنبش سوسیالیستی را معرفی میکند.
کتاب “زنان انقلابی” را میتوانید از اینجا در فرمت PDF دانلود کنید.

کتاب “زنان انقلابی” نوشته آناهیتا اردوان به درخواست نویسنده آن در کتابخانه زمانه گذاشته میشود.
این کتاب پنجاه زن پیشرو و عمدتا فعال در جنبش سوسیالیستی را معرفی میکند.
کتاب “زنان انقلابی” را میتوانید از اینجا در فرمت PDF دانلود کنید.
vendredi 30 juin 2017
معشوقه فرانسوی یک پناهجوی ایرانی به اتهام کمک به فرار معشوق به بریتانیا، محاکمه می شود

در دادگاه شهر ساحلی "بولوین سور مِر" در شمال غربی فرانسه، روز سهشنبه، ۲۷ ژوئن رسیدگی به پروندهای آغاز شده است که در نوع خود منحصر به فرد است. یکی از متهمان اصلی این پرونده، "بئاتریس هوره" نام دارد.این زن ۴۴ ساله فرانسوی متهم است که به معشوق خود، مختار، یک پناهجوی ایرانی در اردوگاه پناهجویان کاله کمک کرده تا با یک قایق کوچک بتواند فرانسه را ترک کرده و خود را همراه با دو ایرانی دیگر از طریق کانال مانش به سواحل انگلستان برساند.
پیش
از آغاز دادرسی در این دادگاه، "بئاتریس هوره" گفته که کاملاً میداند چه
کاری انجام داده و مسئولیت اقدام خود را برعهده می گیرد. او گفته که از
دادگاه انتظار دارد که اقدام او را درک کند و این موضوع را که چرا او این
اقدام را انجام داده، بفهمد. او گفته که برای انجام این کار قایقی را
خریداری کرده و معشوق خود مختار را همراه با دو پناهجوی ایرانی دیگر به
ساحل برده و در آن قایق گذشته و برای پناهندگی روانه سواحل انگلستان کرده
است.
این زن بیوه ۴۴ ساله فرانسوی، بسیار آراسته،
در حالی که لباس تیره به تن و کفش های پاشنه بلند به پا دارد، در جلسه
امروز دادگاه به عنوان متهم حاضر شده است. او می گوید: "مختار" امید وبهانه
اصلی و هدف نهایی زندگانی اوست و برای مختار، او حاضر است حتی جان خود را
نثار کند. "بئاتریس هوره" همچنین گفته که تنها چیزی که او را نگران می کند،
اینست که در صورت زندانی شدن، نتواند معشوق خود، مختار را ببیند.
خبرگزاری
فرانسه گزارش میدهد که "بئاتریس هوره" در دادگاه جنحه "بولوین سور مِر" به
اتهام کمک به ورود و رفت و آمد غیر قانونی یک خارجی بدون مجوزِ ورود و
اقامت محاکمه می شود. جرمی که مجازات آن می تواند تا ده سال زندان باشد.
در
این دادگاه، سه نفر دیگر نیز به همراه "بئاتریس هوره" و به همان اتهام
محاکمه می شوند: یک مرد فرانسوی که در خارج از فرانسه اقامت دارد؛ یک زن
فرانسوی خانه دار که دارای چهار فرزند است و یک ایرانی ۲۶ ساله مقیم فرانسه
در نیمکت متهمان پرونده در این دادگاه نشسته اند.
"بئاتریس
هوره" دو سال پیش در ساحل "دان" درحد فاصل خط ساحلی شهر" توکه" و "بولون
سور مِر" در شمال غرب فرانسه پیش از غروب آفتاب، معشوق ایرانی خود مختار را
سوار بر قایقی کرد و او را به سوی سواحل انگلستان بدرقه کرد. او در آن
غروب آنقدر در ساحل ماند تا قایق حامل معشوق در تاریکی افق ناپدید شد.
بئاتریس، سپس سوار اتومبیل خود شده و با دلی پر امید، اما نگران، به خانه
خود بازگشت.
این زن ۴۴ ساله فرانسوی که تا دو سال
پیش صاحب کارت عضویت در حزب افراطی راستگرای فرانسه موسوم به جبهه ملی بوده
است، در سال ۲۰۱۰ میلادی همسر خود را که در پلیس مرزی فرانسه در شهر کاله
کار می کرد، از دست داد و بیوه شد. او گفته که همسرش مردی نژادپرست بود.
زندگی
او در یکی از روزهای ماه فوریه سال ۲۰۱۵ به هنگامی که او یک نوجوان مهاجر
سودانی را سوار خودرو خود می کند تا این نوجوان را به اردوگاه پناهجویان
کاله برساند، دگرگون می شود.
"بئاتریس هوره" داستان
این دگرگونی و عشق خود با یک پناهجوی ایرانی به نام "مختار" را در کتابی
با عنوان "کاله، عشق من" به رشته تحریر کشیده است.
در
این کتاب، بئاتریس میگوید که شوهرش قبل از مرگ در سال ۲۰۱۰، یکی از
افسرانی بود که به کاله گسیل شده بود تا مانع از ورود مهاجران به تونل
کانال مانش و بندر قایقها برای رسیدن به بریتانیا شوند. او در این کتاب
نوشته که همسرش فردی نژاد پرست بود؛ اما، وی بر خلاف همسرش، واقعاً
نژادپرست نبوده است. بئاتریس می گوید که در آن هنگام با پسر نوجوان خود و
مادرش در فاصله ۲۰ کیلومتری اردوگاه پناهجویان کاله که به "جنگل" معروف شده
بود، زندگی میکرد، ولی هرگز آن اردوگاه بزرگ را که از چادرها و کلبههای
متعدد بر روی زمینی مملو از زباله در حومه کاله ایجاد شده بود، ندیده بود.
در
یک روز سرد زمستانی در فوریه سال ۲۰۱۵، هنگامی که از محل کارش عازم خانه
خود بوده، دل او برای یک نوجوان سودانی که با پای پیاده مسیر طی می کند،
میسوزد و قبول میکند تا او را سوار خودرو خود کرده و به محل اردوگاه کاله
هدایت کند. در این زمان بود که "بئاتریس هوره" برای نخستین بار اردوگاه
کاله را مشاهده می کند و می بیند که چه شرایط ناگواری بر آنجا حاکم است.
پس
از این رویداد، رفتن به اردوگاه کاله و آوردن غذا و لباس برای ساکنان آن،
یکی از کارهای مستمر او می شود. در همان هنگام است که "بئاتریس هوره" با
مختار که سخنگوی پناهجویان ایرانیآشنا می شود و به تدریج دل به او می بندد.
مختار،
این پناهجوی ۳۴ ساله ایرانی، پیش تر در ایران معلم بوده و به لحاظ تغییر
مذهب و گرویدن به آئین مسیحیت، ناگزیربه ترک ایران شده و برای پناهندگی خود
را به اروپا رسانیده بود.
خبرگزاری فرانسه گزارش
می دهد: پس از آنکه مختار به همراه دو پناهجوی ایرانی دیگر و با کمک
"بئاتریس هوره" دل به دریا می زنند و راه انگلستان را در دریای مانش پیش می
گیرند، قایق کوچک آنان در نزدیکی سواحل انگلستان دچار سانجه می شود، ولی
آنان توسط نیروهای امداد گارد ساحلی بریتانیا نجات داده می شوند.
پس
از رسیدن به خاک بریتانیا، مختار به خوابگاهی در شمال بریتانیا انتقال
داده می شود. با تقاضای پناهندگی او از سوی دولت بریتانیا موافقت می شود.
به گفته برخی از شاهدان، طی این مدت "بئاتریس هوره" چندین بار برای دیدار
معشوق خود، مختار، به بریتانیا سفر کرده است.
برگرفته از بخش فارسی رادیو فرانسه نوشته شاهرخ بهزادی
jeudi 15 juin 2017
جایزه صلح ناشران آلمان به مارگارت اتوود تعلق گرفت
نویسنده سرشناس کانادایی جایزه صلح ناشران آلمان در سال
۲۰۱۷ را دریافت خواهد کرد. "شم سیاسی و حساسیت بالا برای تحولات و
جریانهای نامحسوس و خطرناک" از دلایل اهدای این جایزه معتبر به خانم اتوود
عنوان شده است.
جایزه صلح ناشران آلمان امسال (۲۰۱۷) به نویسنده و شاعر سرشناس کانادایی، مارگارت اتوود اعطا خواهد شد. این خبر را هاینریش ریتمولر، رئیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان، در جریان همایش "روزهای کتاب" در روز سهشنبه (۱۳ ژوئن/ ۲۳ خرداد) در برلین اعلام کرد.
در توضیح علت اعطای این جایزه معتبر آمده است که مارگارت اتوود ۷۷ ساله در رمانها و آثار غیرداستانی خود "همواره شم سیاسی و حساسیت بالای خود برای تحولات و جریانهای نامحسوس و خطرناک" را به نمایش گذاشته است.
اتحادیه ناشران و کتابفروشان آلمان با این کلمات از نویسنده سرشناس کانادایی تقدیر کرد: «انساندوستی، عدالتخواهی و رواداری به نگاه مارگارت اتوود شکل میدهند؛ کسی که با آگاهی بیدار و شناخت عمیق از انسان به جهان مینگرد و تحلیلها و نگرانیهایش را برایمان با قدرت زبانی و ادبی چنین مؤثر بیان میکند».
خانم اتوود که کتابهایش به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شدهاند، موفقترین نویسنده کانادا محسوب میشود.
از سال ۱۹۵۰ سالانه به یک چهره فرهنگی تعلق میگیرد و از معتبرترین جوایز ادبی و فرهنگی این کشور است. این جایزه به نویسنده، هنرمند یا دانشمندی در خارج یا داخل آلمان اهدا میشود که در حوزه کاری خود، سهمی در تحقق ایده صلح ادا کرده باشد.
مبلغ جایزه صلح ناشران آلمان ۲۵ هزار یورو است که از سوی اتحادیه ناشران و کتابفروشان این کشور تامین میشود. مراسم اهدای این جایزه، همهساله پس از پایان نمایشگاه کتاب فرانکفورت، در محل کلیسای پاول در این شهر برگزار میشود.
سال گذشته این جایزه به کارولین امکه، نویسنده و روزنامهنگار مقیم برلین، تعلق گرفت. نوید کرمانی، نویسنده ایرانی-آلمانی، یک سال پیش از آن (۲۰۱۵) جایزه صلح ناشران آلمان را به خود اختصاص داده بود.
از دیگر دریافتکنندگان سرشناس جایزه صلح ناشران آلمان میتوان به آلبرت شوایترز (۱۹۵۱)، هرمان هسه (۱۹۵۵)، آسترید لیندگرن (۱۹۷۸)، ماریو وارگاس یوسا (۱۹۹۶)، یورگن هابرماس (۲۹۹۱) و اورهان پاموک (۲۰۰۵) اشاره کرد.
برگرفته از سایت رادیو دویچه وله
جایزه لیبراتور آلمان به فریبا وفی نویسنده ایرانی اعطا شد، جواد طالعی

جایزه ادبی "لیبراتور" آلمان در سال ۲۰۱۷ از سوی انجمن "لیت پروم" به خاطر رمان "ترلان" به نویسنده ایرانی فریبا وفی تعلق گرفت. این جایزه در ماه اکتبر امسال در نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت تسلیم وفی خواهد شد.
فریبا وفی پیش تر در ایران به خاطر رمان "پرنده من" جایزه بهترین رمان سال ۱۳۸۱ را دریافت کرده است.
انجمن
لیت پروم آلمان اعلام کرده که جایزه لیبراتور امسال را با توجه به رای
خوانندگان کتاب به خاطر رمان "ترلان" تقدیم خانم وفی می کند. این انجمن که
از سوی نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت پشتیبانی می شود، در سال ۲۰۱۶
از اعضا و علاقمندان خود خواسته است که بهترین کتابی را که خوانده اند به
این انجمن معرفی کنند. تعداد کسانی که در این سال به رمان ترلان فریبا وفی
رای داده اند، نسبت به سایر نویسندگان بیشتر بوده، اما تعداد آن ها اعلام
نشده است.
به برنده جایزه ۳ هزار یورو پاداش نقدی اعطا می شود. وی ضمنا برای دریافت جایزه و شرکت در برنامه های کتاب خوانی برای علاقمندان خود به نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت دعوت می شود.
فریبا وفی یکی از موفق ترین داستان نویسان زن در ایران است. ترجمه آلمانی کتاب "پرنده من" او پیش تر با عنوان Kellervogel (پرنده زیر زمین) در آلمان منتشر شده است.
در سال گذشته نیز نشر سوژه در شهر برمن آلمان، ترجمه رمان ترلان را روانه بازار کرد.
انجمن لیت پروم که جایزه امسال لیبراتور را به فریبا وفی تقدیم می کند، انجمنی غیرانتفاعی از دوستداران آفرینش های ادبی زنان در آسیا، آفریقا، جهان عرب و آمریکای لاتین است.
لیبراتور، ترکیبی از واژه "لیب" به معنای عشق و بخش دوم واژه لیتراتور به معنای ادبیات است که در نهایت معنای "عشق به ادبیات" را در خود پنهان کرده است. جایزه "لیبراتور پرایز" در سال ۱۹۸۷ بنیادگذاری شد و از سال ۲۰۱۳ به وسیله انجمن لیبراتور آلمان اعطا می شود.
هیئت داوران، درباره رمان ترلان نوشته است: "در ایران، شاه برکنار شده و کشور در حال دگرگونی است. دختر جوانی به نام ترلان راه خود را در میان این دگرگونی ها جست و جو می کند. او نه از سر شوق، بلکه به خاطر درماندگی پلیس (بسیجی) می شود. چیزی که ترلان را وادار به فرار به پیش می کند، در میان سطرهای رمان به پرسشی بنیادی درباره نسل انقلاب و نقش آن از دید زن تبدیل می شود".
برگرفته از سایت رادیو ار اف ایی
به برنده جایزه ۳ هزار یورو پاداش نقدی اعطا می شود. وی ضمنا برای دریافت جایزه و شرکت در برنامه های کتاب خوانی برای علاقمندان خود به نمایشگاه بین المللی کتاب فرانکفورت دعوت می شود.
فریبا وفی یکی از موفق ترین داستان نویسان زن در ایران است. ترجمه آلمانی کتاب "پرنده من" او پیش تر با عنوان Kellervogel (پرنده زیر زمین) در آلمان منتشر شده است.
در سال گذشته نیز نشر سوژه در شهر برمن آلمان، ترجمه رمان ترلان را روانه بازار کرد.
انجمن لیت پروم که جایزه امسال لیبراتور را به فریبا وفی تقدیم می کند، انجمنی غیرانتفاعی از دوستداران آفرینش های ادبی زنان در آسیا، آفریقا، جهان عرب و آمریکای لاتین است.
لیبراتور، ترکیبی از واژه "لیب" به معنای عشق و بخش دوم واژه لیتراتور به معنای ادبیات است که در نهایت معنای "عشق به ادبیات" را در خود پنهان کرده است. جایزه "لیبراتور پرایز" در سال ۱۹۸۷ بنیادگذاری شد و از سال ۲۰۱۳ به وسیله انجمن لیبراتور آلمان اعطا می شود.
هیئت داوران، درباره رمان ترلان نوشته است: "در ایران، شاه برکنار شده و کشور در حال دگرگونی است. دختر جوانی به نام ترلان راه خود را در میان این دگرگونی ها جست و جو می کند. او نه از سر شوق، بلکه به خاطر درماندگی پلیس (بسیجی) می شود. چیزی که ترلان را وادار به فرار به پیش می کند، در میان سطرهای رمان به پرسشی بنیادی درباره نسل انقلاب و نقش آن از دید زن تبدیل می شود".
برگرفته از سایت رادیو ار اف ایی
mardi 30 mai 2017
samedi 27 mai 2017
نگاهی به کتاب «بیسواد» نوشته آگوتا کریستف
نگاهی به کتاب «بیسواد» نوشته آگوتا کریستف
بیسواد میشوم؛ منی که از چهار سالگی خواندن بلد بودم
بنفشه جمالی
بیدارزنی: «آگوتا کریستف» بیشتر با سهگانه «دفتر بزرگ، مدرک و دروغ
سوم » شناخته میشود. نویسندهای مجارستانی که با نوشتن این سه رمان و رمان
«دیروز» به شهرتی جهانی رسید. مجموعه داستانی «بیسواد» به همراه «فرقی
نمیکند» آخرین آثار داستانی او هستند که در سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ منتشر شدند.
«بیسواد» در حقیقت زندگینامه خود آگوتا کریستف محسوب میشود، زمانیکه پس
از پناهنده شدن به سوئیس تلاش میکند به فرانسه بخواند و بنویسد. بیسواد
مجموعهای داستان بههمپیوسته است با جملاتی کوتاه و ساده که از دوران
کودکی آگوتا شروع میشود و تا زمانیکه او پس از تلاش و مشکلات زیادی که
پشت سر میگذارد به نویسندهای مشهور تبدیل میشود، ادامه مییابد.داستان با این جمله آغاز میشود: «میخوانم. مثل یک بیماری است. هر چیزی که به دستم بیفتد یا به چشمم بخورد، میخوانم: روزنامهها، کتابهای درسی، اعلانها، تکه کاغذهایی که در خیابان پیدا میکنم، دستورهای آشپزی، کتابهای کودک. هر چیزی که چاپ شده باشد.»
آگوتا در ادامه توضیح میدهد که میل به خواندن او چگونه از سوی اطرافیان و نگاههای کلیشهای که به زنان وجود دارد کوچک شمرده شده و مدام بابت بیماری خواندنش مورد ملامت و تحقیر قرار گرفته است و با جملههایی نظیر «دخترک هیچ کاری نمیکند. همیشهی خدا چیز میخواند.» «دخترک چیز میخواند به جای...» مواجه شده است. آگوتا کریستف در شرح تأثیر سرزنشهای دوران کودکیاش مینویسد: «حتی هنوز هم صبحها، خانه که خالی میشود و همهی همسایههایم سرکار میروند، کمی عذاب وجدان دارم از اینکه بنشینم پشت میز آشپزخانه و ساعتها روزنامه بخوانم بهجای… رسیدن به خانه یا شستن ظرفهای دیشب، رفتن برای خرید، شستن و اتو کردن رختها، درست کردن مربا یا شیرینی...»
آگوتا کریستف از دوران پناهندگیاش مینویسد اینکه چگونه مرکز پناهجویان زوریخ، پناهجویان را تقریباً در همه جای سوئیس «توزیع» میکنند و چگونه او در کارخانهی ساعتسازی شروع به کار میکند. «ساعت پنج و نیم بیدار میشوم. به نوزادم غذا میدهم و لباس میپوشانم، خودم هم لباس میپوشم، میروم سوار اتوبوس ساعت شش و نیم میشوم که من را به کارخانه میبرد».«کارخانه برای نوشتن شعر خیلی خوب است. کار یکنواخت است، میشود به چیز دیگری فکر کرد. ماشینها ضرب آهنگ منظم دارند که بیتها را تقطیع میکند. توی کشوی میزم مداد و کاغذ دارم. شعر که شکل میگیرد، یادداشتش میکنم.»
بیسواد در حقیقت حدیث نفس زنی است که جنگ مسیر زندگیاش را تغییر
میدهد و او را وادار به مهاجرتی ناخواسته میکند. زنی که علیرغم عطش
خواندن و نوشتن مجبور به کار در یکی از کارخانههای صنعتی کشوری میشود که
با فرهنگ آن بیگانه است. بیگانگیای که آگوتا از آن با عنوان «برهوت
اجتماعی» یاد میکند. در انتهای کتاب آگوتا کریستوف از روند نویسنده شدنش
در کشوری با زبان بیگانه مینویسد. اینکه چه طور در بزرگسالی و با مهاجرت
به کشوری دیگر «بیسوادی» را دوباره تجربه میکند و چگونه مجبور میشود از
زبان مادریاش فاصله بگیرد و خواندن و نوشتن را به زبان فرانسه فرا بگیرد.
«پنج سال از آمدن به سوئیس، فرانسه حرف میزنم، اما به این زبان نمیخوانم.
بیسواد میشوم. منی که از چهارسالگی خواندن بلد بودم. کلمات را میشناسم.
اما موقع خواندن، نمیشناسمشان. حروف هیچ مطابقتی با زبان من ندارند… من
این زبان را انتخاب نکردهام. این زبان به من تحمیل شده است، توسط سرنوشت،
تصادف و شرایط».
برگرفته از سایت اخبار روز
lundi 17 avril 2017
چرا “فروغ زنی تنها” سی سال بعد از تالیف هنوز خواندنی است؟
چرا “فروغ زنی تنها” سی سال بعد از تالیف هنوز خواندنی است؟
0
on
قلمدان
در معرّفی کتاب A Lonely Woman سی سال پس از چاپ آن و چهار ماه پس از چاپ زنی تنها، ترجمه فارسی آن.
چند ماه پیش به مناسبت انتشار کتاب زنی تنها از طرف تینا حمیدی
دعوت شدم که ویدئویی تهیه کنم جهت ارائه در آیین رونمایی کتاب در
کتابفروشی نشر هنوز در تهران. که کوتاهی کردم. و دو هفته پیش دوباره دعوت
شدم که ویدئویی جهت ارائه در جلسه معرفی و بررسی زنی تنها در کتابفروشی خانه کتاب در تهران درست کنم. که بازهم کوتاهی کردم.
یکشنبه، ۱۶ آوریل عازم دانشگاه ویرجینیا هستم تا در کنگره ای یکروزه در
آنجا به عنوان «قدرت شفابخشی در ادبیات های خاورمیانه و آسیای جنوبی» شرکت
کنم و در آنجا دو کار انجام بدهم. یکی ایراد سخنرانی با عنوان «شفابخشی و
مقاومت در اشعار فردوسی و جلال الدین رومی و حافظ و فروغ فرخزاد». دوم
اینکه در جلسه سؤال و جواب در کلاسی مربوط زندگی و کارهای فرخزاد شرکت کنم
که دانشجویان آن کلاس کتاب A Lonely Woman را خوانده اند.
به عنوان نوعی آمادگی برای آن کلاس فهرستی در سه صفحه از مندرجات، نکات
اصلی کتاب، نکاتی مهم که در کتاب ذکر و بررسی نشده، و فهرست کتابشناسی کتب
(بیش از ۳۵ کتاب) و مقالاتی (بیش از ۲۰۰ مقاله) که به فارسی پس از انتشار زنی تنها نوشته شده تدوین کرده ام. فی المثل، فروغ فرخ زاد همراه با کتابشناسی به قلم روح انگیز کراچی، اولین تپش های عاشقانه ی قلبم: نامه های فروغ فرخ زاد به همسرش پرویز شاپور به کوشش کامیار شاپور و عمران صلاحی، فرهنگ واژه شناسی فروغ فرخ زاد و آسمان روشن شعر: واژگان و ترکیبات از روح انگیز کراچی و میترا طوسی و زندگی نامه ی فروغ فرخزاد همراه با نامه های چاپ نشده
از فرزانه میلانی؛ به علاوه سه چهار تا مصاحبه با ابراهیم گلستان که در
سالهای اخیر ضبط شده و مقالات مهمی نیر در وبلاگ و وبگاه هایی متعدد منجمله
مقالاتی به قلم سایه اقتصادنیا در روانشناسی شعر و شخصیت فروغ فرخزاد.
خلاصه کلام اینکه کتاب زنی تنها در مورد جزییات زندگی خصوصی
فرخ زاد در خانه ی پدری و رابطه ی او با پرویز شاپور و ابراهیم گلستان و
غیره و خاطرات دوستان و آشنایان فاقد اطلاعات زیادی است. فی المثل در سال
اخیر بحثهای تأمل انگیزی چاپ شده در مورد خودکشی های فرخ زاد، حاملگی اش در
سالهای اولش با گلستان و اینکه آیا دچار افسردگی بوده یا اختلال خلقی دو
قطبی. بی تردید این بحث ها جالب و مهم به نظر می آید. منتهی از زاویه دید
نقد فمینیستی ممکن است خطر این باشد که با انتساب بیماری روحی به فرخزاد
نوعی رده بندی نادرست از شعرگویی او مطرح بشود. به عبارت دیگر، اگر شعرهای
فرخزاد به عنوان کارهای یک نفر آنرمال شناخته شود، ممکن است عده ای از
خوانندگان اشعار فرخزاد را کار یک شاعر بیمار بدانند و ارزیابی نسبی آن
اشعار طوری بشود که اشعاری چون «کوچه» فریدون مشیری یا «کارون» فریدون
توللی به مثابه شعر موفق تر به نظر آید تا اشعار فرخزاد. مثلاً وقتی شجاع
الدین شفا در مقدمه ی مجموعه ی دیوار شعر «در برابر خدا» را
بهترین شعر محموعه شناخت، تلویحاً می گفت که اشعار عاشقانه فرخزاد کمتر
اززش شعری دارد چون که ظاهراً متضاد بوده با اخلاقیات مرسوم در فرهنگ
مردسالارانه ی آن دوره.
البته باید اضافه کنم که کتاب زنی تنها به موضوع اشعار فرخزاد
به مثابه شعر یعنی ارزیابی اشعار از زاویه دید نقد ادبی علمی نمی پردازد با
وجود این که در بلند مدّت مهمترین جنبه آن اشعار ماهیت و ارزش شعری آنهاست
که در این باره هم عقیده با شاعر هستم که در بند اول شعر «تولدی دیگر» می
گوید: «همه ی هستی من آیه ی تاریکست / که ترا در خود تکرار کنان / به
سحرگاها شگفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد / من در این آیه ترا آه کشیدم،
آه / من در این آیه ترا / به درخت و آب و آتش پیوند زدم.»
در هر حال در اوّل جلسه با دانشجویان در دانشکاه ویرجینیا، بدون مقدمه، به موضوع اصلی قضیه زنی تنها
خواهم پرداخت یعنی از چه نظر امکان دارد که آن کتاب که در سال ۱۹۸۷ به
انگلیسی به چاپ رسید و حالا بدون تغییراتی به فارسی متنشر شده است مربوط و
مطرح باشد. آخر این کتاب کار یک آمریکایی است که تا بیست و پنج سالگی یک
کلمه فارسی به گوشش نخورده بود و به قول ابراهیم گلستان سالهای پیش در
مقاله ای در مجله دنیای سخن فارسی را به حد سلام و علیک هم بلد نیست!
چه مانده در کتاب زنی تنها که دلیل توصیه خواندن آن سی سال پس
از تألیف کتاب منطقی به حساب آید؟ تینا حمیدی در مقدمه کتاب توجیهات خود را
در این باره مطرح می کند. و برای من آنچه کتاب را زنده نگه می دارد با
وجود اشتباهات فاحشم در آن ادامه وجود تبعیض جنسی در ایران و آمریکا نیم
قرن پس از مرگ فرخزاد است و مقاومت شخصی و لفظی او با آن وضعیت ناجور و
تأسف انگیز برپایه اراده اش در پرورش و ابراز فردیت خود. وقتی می گویم
«لفظاً» منظورم هم برخورد او در زندگی روزمره با افراد مرد-برترنگر و هم
اشعار اتوبیوگرافیک یا اتوبیوگرافیکنما است در محیط فرهنگی که در آن
اتوبیوگرافی مرسوم نبوده و اینکه یکی از خطرناک ترین نوشته ها برای اجتماعی
به حساب می آید که فردیّت در آن تقریباً جا ندارد. به قول شاعر:
«سخن از پیوند سست دو نام / و همآغوشی در اوراق کهنه ی یک دفتر نیست /
سخن از گیسوی خوشبخت منست / با شقایق های سوخته ی بوسه ی تو / و صمیمیت تن
هامان در طراری / و درخشیدن عریانیمان / مثل فلفس ماهی ها در آب… / سخن از
پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست / سخن از روزست و پنجره های باز / و هوای تازه…
/ و زمینی که ز کشتی دیگر بارور است / و تولد و تکامل و غرور…»
و شاعر فردگرا در شعر دیگری نیز می گوید: «گل سرخ / گل سرخ / گل سرخ /
او مرا برد به باغ گل سرخ / و به گیسوهای مضطربم در تاریکی گل سرخی زد /
وسرانجام / روی برگ گل سرخی با من خوابید… / ای پنجره ی کور، / زیر قلبم و
در اعماق کمرگاهم، اکنون / گل سرخی دارد میروید / گل سرخ / سرخ / مثل یک
پرچم در / رستاخیز / آه، من آبستنم هستم، آبستن، آبستن.»
طبیعی است که به خاطر سانسور شعر «گل سرخ» حذف شده از پنج کتاب مجموعه اشعار فروغ فرخزاد
(چاپ تهران در سال ۲۰۰۵). و دلیلش؟ گوینده با شگفت و خوشحالی («آه» یعنی؟)
می گوید که حامله شده ونتیجتاً احساس می کند که تا حد امکان زنده است (آیا
مرد این احساس را می تواند درک یا تجربه کند؟) و پدر کیست؟ شوهر؟ احتمالاً
نه. فرض کنیم که فقط گوینده خواهد دانست پدر بچه کیست. عکس العمل اجتماعی
پدر سالارانه و یا مردسالارانه به زنی فرد گرا که کنترل تام بر بدن خود
دارد چیست؟
نادر نادرپور تا آخر عمرش معتقد بود که اشعار فرخزاد ماندنی نخواهد بود و
رضا براهنی لابد هنوز خیال می کند که آن اشعار فاقد عمق فرهنگی است. و
حتماً عده زیادی هم هنوز بر این عقیده هستند که زن نباید حرف های عاشقانه و
یا احساسات خود را در باره امور جنسی در شعر بگوید در حالی که مانعی
ندارد که شعرای مذکّر چون حافظ شعرهای عاشقانه بگویند. به عبارت دیگر، هنوز
که هنوز است زنی تنها رمقی دارد!
——————————–
*نویسنده متن را به فارسی نوشته است که با اندکی ویرایش در راهک بازنشر می شود.
برکرقته از سایت راهنمای کتاب
samedi 15 avril 2017
نامههای منتشر نشده سیلویا پلات: راز خشونت خانگی و آرزوی مرگ
نامههای منتشر نشده سیلویا پلات، شاعر و نویسنده مشهور آمریکایی به
درمانگرش، حاکی از این است که او کتک میخورده. بر اساس این نامهها، تد
هیوز، همسرش که شاعر مشهوری بود، به او گفته که آرزوی مرگش را دارد.

سلیویا پلات، در این نامهها نوشته که تد هیوز او را دو روز قبل از سقط
دومین فرزندشان زده و میخواسته او را بکشد. این دو اتهام از جمله اتهامات
جنجالی درباره رابطه پر مشکل و تلخ زناشویی این دو چهره مشهور ادبی است.
این نامهها در ۱۸ فوریه ۱۹۶۰ و چهارم فوریه ۱۹۶۳ یک هفته پیش از مرگ
سیلویا پلات نوشته شدهاند. این نامهها دورانی از زندگی او را روایت
میکنند که خوانندگان و پژوهشگران از آن به دور مانده بودند.
سیلویا پلات، نویسنده آمریکایی، نامهنویس قهاری بود و از ۱۱ سالگی
یادداشتهای روزانهای همراه با جزییات مینوشت، اما تد هیوز، همسرش پس از
مرگ او اعلام کرد که یادداشتهای او گم شدهاند؛ به ویژه آخرین دفتر
یادداشتهای روزانهاش، که تد هیوز گفت آن را به خاطر حفاظت از فرزندانش
فریدا و نیکولاس از بین برده است.
سیلویا پلات این نامهها را به دکتر روت بارن هاوس -الگوی دکتر نولان در
رمان زندگینامهای پلات به نام «حباب شیشه» که نویسنده را پس از نخستین
تلاشش برای خودکشی در سال ۱۹۵۳ درمان میکند- نوشته است. به نظر میرسد که
این نامهها از معدود مدارکی است که از ماههای آخر زندگی پلات به جا مانده
است. در این ماهها، پلات برخی از مشهورترین شعرهایش را سروده است، مجموعه
اشعار «غزال» از آن جمله است.
در مجموع ۹ نامه بعد از جدایی پلات از همسرش در جولای ۱۹۶۲، به دلیل
خیانت تد هیوز و رابطهاش با همسایهشان آسیا وویل نوشته شده است. این
نامهها بخشی از آرشیوی است که محقق فمینیست «هریت روزنشتاین» هفت سال پس
از مرگ شاعر جمع کرد تا بر اساس آن زندگینامهای بنویسد که هرگز به پایان
نرسید. در این مجموعه همچنین پرونده پزشکی او از ۱۹۵۴، نامههای پلات به
دوستانش و مصاحبههایش با بارن هاوس درباره روند درمانش وجود دارد. این
مجموعه، بعد از اینکه یک فروشنده کتابهای عتیقه آن را به بهای ۸۷۵ هزار
دلار به فروش گذاشت، مورد توجه قرار گرفت.
درمان پلات به وسیله بارن هاوس زمانی که شاعر به انگلستان مهاجرت کرد
متوقف شد، اما آن دو دوستی خود را حفظ کردند؛ موضوعی که به دلیل اثرگذاری
آنها بر هم، مدتها محل علاقه پژوهشگران بود. مکاتبات آنها نشان میدهد که
صمیمیتی گرم و آشکار همراه با شوخ طبعی میان آنها وجود داشته است.
اما نامههای جدید در عین اینکه رنج پلات را از خیانت هیوز روشن میکند،
پاراگرافهایی هم درباره خشونت جسمی هیوز با او دارد که درست چند روز قبل
از سقط فرزندشان در سال ۱۹۶۱ اتفاق افتاده است. این نامهها در سپتامبر
۱۹۶۲ همان ماهی که آنها از هم جدا شدند، نوشته شدهاند. چندین شعر پلات هم
به سقط جنین او اشاره میکند.
میزان و درجه بیگانگی آنها در این دوران در نامهای دیگر به تاریخ ۲۱
اکتبر ۱۹۶۲ نمایان است که در آن پلات به بارن هاوس میگوید که هیوز مستقیم
به او گفته که آرزوی مرگش را دارد. با آنکه پلات سابقه افسردگی داشته و
چندین بار تلاش کرده بود خود را بکشد، درباره مشکلات روانیاش تا مدتی پس
از ازدواج چیزی به هیوز نگفته بود.

هیوز سیلویا پلات را در دوران دانشجویی در دانشگاه کمبریج در سال ۱۹۵۶
دید. هیوز شاعر شناخته شدهای بود و پلات روز ۲۵ فوریه همان سال برای دیدن
او به یک مهمانی رفته بود. در عرض چهار ماه، با هم ازدواج کردند و رابطهای
خلاقانه و پرشور را آغاز کردند که منجر به خلق مجموعه موفق «شاهین در
باران» برای هیوز و رمان شبه زندگینامهای «حباب شیشه» برای پلات شد.
رابطه آنها بسیار مورد توجه و تحسین عموم بود، به خاطر اینکه آنها آن را
تبدیل به فرصتی برای خلاقیت ادبی خود کرده بودند. در اکتبر ۱۹۶۲، پلات
اغلب شعرهای مجموعه «آریل» را که در ۱۹۶۵ منتشر شد، نوشته بود. او در این
شعرها اشاراتی دارد که محققان آنها را به عنوان اشاراتی به هیوز
میشناسند. مثلا ابیاتی از شعر پدر: «طرحی از تو ساختم/مردی در لباسی سیاه
با چهره گشتاپویی/ مردی عاشق شکنجه دادن و شهوت راندن/ و با خود گفتم حالا
درست شد.»
در همین زمان پلات برای مادرش نوشت: «من در حال سرودن بهترین شعرهای عمرم هستم. این شعرها مرا مشهور خواهند کرد.»
چند دهه بعد، هیوز در مجموعهاش به نام «نامههای تولد»، درباره اوقاتش
با پلات و دوران پس از مرگش، رابطهشان را توفانی خوانده است. این مجموعه
که در ۱۹۸۰ منتشر شده به منتقدان فمینیستی که در دهه ۷۰، در برابر هیوز
قرار داشتند میتازد. در آن زمان، او را «قاتل پلات» میخواندند. حتی
فمینیست آمریکایی رابین مورگان، شعر تفهیم اتهام خود را با این بیت شروع
میکند: «من تد هیوز را متهم میکنم.» پلات در قبری مدفون شده که بر آن به
اصرار تد هیوز نوشته شده بود «سیلویا پلات هیوز»؛ اما نام او را بارها
افراد ناشناسی از قبر پاک کردهاند.
در شعرش به نام «زوزه گرگها» که در ۱۹۹۸ منتشر شده، هیوز یکی از
پاسخهای بارن هاوس به پلات را که مربوط به سپتامبر ۱۹۶۲ است، در شعر
کوتاهی نقل میکند: «و از طرف تحلیلگر تو: او را از تختخوابت بیرون کن.
بیش از هر چیز او را از تختخوابت بیرون کن.»
در سال ۲۰۱۰، آخرین گفتههای هیوز درباره این رابطه پر مشکل، در قالب
شعرش به نام «آخرین نامه» منتشر شد که در آن آنچه را که در سه روز آخر عمر
پلات گذشته، توصیف میکند.
پژوهشگران نامهها و آرشیو مربوط به پلات را منبع اطلاعات جدید درباره
پلات میدانند. مجموعه نامههای پلات به زودی از سوی انتشارات فابر، منتشر
خواهد شد. پتر استینبرگ همکار سرپرست این مجموعه میگوید: «این مجموعه،
مجموعهای فوقالعاده است از منبعی که تاکنون در دسترس نبوده است.»
او این نامههای جدید را «وسوسه انگیز» توصیف میکند و اضافه میکند که
انتظار دارد این نامهها جزییاتی را که در غیاب یادداشتهای روزانه پلات
ناشناخته مانده، روشن کند. او ابراز امیدواری کرده که نامههای تازه یافته
شده در جلد دوم این مجموعه منتشر شود. استینبرگ با اشاره به شعرهای
شورانگیزی که پلات در اکتبر ۱۹۶۲ نوشته، مثل کارآگاه، شعرهای زنبور و
آریل میگوید: «احتمالا پلات با نامه نوشتن به دکتر بارن هاوس به آرامش دست
مییافته و در انجام این کار، به آن آزادی دست یافته که آن اشعار
فوقالعاده و ماندگار آخر را بسراید.»
اندرو ویلسون، نویسنده کتاب «آواز عاشقانه دختر دیوانه» که کتابی درباره
زندگی پلات پیش از ملاقات تدهیوز است، میگوید که مصاحبههایی که با بارن
هاوس انجام شده منابع پر ارزشی برای رسیدن به ریشههای مبارزه پلات با
افسردگی و قطعه گم شده زندگینامه شخصی و ادبی او هستند: «این نامهها گویی
میتوانند خلاء دانش ما را درباره او پر کنند و نوری تازه بر ازدواج آشفته
و پر مساله پلات و هیوز بیندازند.»
این آرشیو، نخستین بار وقتی مورد توجه پژوهشگران درباره پلات قرار گرفت
که یک فروشنده کتابهای عتیقه از جانب روزنشتاین، آگهی فروش آنها را در
اینترنت منتشر کرد.
با این حال ممکن است این نامهها تا مدتی منتشر نشوند.کالج اسمیت، کالجی
که پلات در آن تحصیل کرده، ۱۲ مارس دعوایی در دادگاه مطرح کرده مبنی بر
اینکه این آرشیو بخشی از داراییهای روزنشتاین است که پس از مرگش به این
کالج داده شده است.
روزنشتاین قبلا گفته بود که این نامهها را بارن هاوس، ۴۷ سال قبل به او
داده است. تا زمانی که تکلیف این پرونده در دادگاه معلوم شود، این نامهها
منتشر نخواهد شد.
برگرفته از رادیو زمانه
samedi 1 avril 2017
معرفی کتاب: فرهنگ نقدِ قمینیستی، اریکا آپفلبام
از نظر موريس گودليه (۱۹۷۸) رضايت و تن دادن افراد تحت سلطه به برترى
مردانه در روابط بين دو جنس، بيشتر از خشونتى كه مردان بر اين افراد تحميل
مىکنند، مولفه اصلى سلطه است. اين نظريه به اين دليل بحثبرانگيز
مىشود كه مطابق آن فرض بر اين است كه رابطهای متقارن بين دو فرد برابر
ايجاد مىشود و هر دو طرف رابطه با شناخت و آگاهى كامل از مفاد قرارداد
وارد يك رابطه شدهاند و آزادى كامل انتخاب داشتهاند. به عبارت ديگر، بر
اساس اين نظريه، فرد تحت سلطه بيشتر به عنوان فاعل اجتماعى معرفى مىشود
تا مفعول. در حالی كه فرد مسلّط و فرد تحت سلطه هيچگاه در چارچوب
قراردادی بين دو طرف برابر با حقوق يكسان جاى نمىگيرند. اين ادعا كه
امكان رضايت و توافق افراد تحت سلطه به شرايط وضع شده به دست افراد مسلّط
وجود دارد كاملا ضد و نقيض و دور از واقعيت است (مَتيو، 1985 ب/1991 ،213
). از سوى ديگر، پیير بورديو (1998) بر نوعى تفاهم تاكيد مىكند و معتقد
است «فرد تحت سلطه نمىتواند به فرد مسلّط (و در نتيجه به سلطه) رضايت
ندهد»؛ زيرا «او الگوهاى فكرى ديگرى جز الگوهاى مشترك بين خود و فرد مسلّط
در اختيار ندارد»؛ الگوهايى كه محصول «آميزش» اشكال گوناگون روابط سلطه
است. بدين ترتيب، خشونتى نمادين شكل مىگيرد كه نتيجه و اثرات آن به
گونهاى ماندنى و هميشگى و به صورت بايدها و نبايدها در بدن ثبت مىشود
به طوری كه ممنوعيتهاى اجتماعى طبيعى جلوه و در برابر آگاهى و شعور
مقاومت مىكنند. (نويسنده از «تسليمی جادويى» میگوید که از كنترل آگاهى
خارج است.) بورديو، كه بر ماهيت تیره و ایستای خشونت نمادين تاكيد مىكند،
هرگز از خود نمىپرسد كه او به چه صورتى و تا چه حدى، به عنوان نماينده
طبقه مردان و يك مقام علمى، در بازتوليد و دوام سلطه مردانه سهيم است. از
اين بابت، او مانند گودليه (1978)، نماينده «سنت روشنفكرانه مردانه غربى
است كه تمايلى به نظریهپردازی در باره حقوق و امتيازهای مرتبط به موقعیت
مسلّط ندارد؛ زيرا اين كار وضعيت موجود را به مخاطره خواهد انداخت»
(هورتادو، 1996). از آنجا که منافع دو طرف متفاوت است، معرفت و شناخت بر
اساس جايگاه و موقعيت گوينده در حوزه روابط زن و مرد هرگز يكسان نخواهد
بود» (ماتيو، 1985 ب/1991، 140). معرفت و شناخت از اين رو مبين روابط سلطه
است كه در جامعه جريان دارد. اين معرفت و شناخت تبديل به وسيلهاى در خدمت
سلطه مىشود. سخن راندن و یافتن واژههای مناسب برای صحبت كردن در مورد
سلطه براى كسانى كه تحت سلطه هستند يكى از شکلها و راههاى مقاومت و
مبارزه بر عليه سلطه است (اَپفِلبام، 1979/1999). تصادفى نيست که احياى
کلامِ زنان يكى از اولين مطالبات در بطن علوم اجتماعى بوده است؛ اين مطالبه
يكى از بُردارهاى احيا و به كارگيرى روشهاى كيفى بوده است. (از طریق
مصاحبهها، داستان هاى زندگى و غيره) ورود افراد تحت سلطه به حوزه علوم
اجتماعى، به افسانه پردازى علم و دانشى حمله مىكند كه فاعل تجریدی را
غيرتاريخى و نماينده كل بشريت محسوب مىکند، بنابراين، هويت كلّ را
مىپذيرد و از اينرو تنها روابط متقارن را تجزيه و تحليل مىكند. مطالب
بالا تا حدى دليل عدم تمايل مستمر جامعه علمى در پذيرفتن موقعيت
معرفتشناختى مكانيسم سلطه را توضيح مىدهد. موقعيتى كه در حوزه علوم
اجتماعى هم به آن مكانيسمها باز مىگردد
این کتاب را سفارش دهید
| برگرفته از نشریه آرمان شهر |
lundi 27 mars 2017
فعالیت کنشگران زن ایرانی در تبعید به روایت اسناد ، مهناز متین
به تازگی کتابی با عنوان «اسناد سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل
زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان» در سه جلد انتشار یافته
است.
این کتاب، همانطور که از عنوانش پیداست، اسناد سمینارهای زنان ایرانی در آلمان را از سال 1982 تا 2016 (یعنی سال برگزاری چهلمین سمینار) گردآوری کرده است. این مجموعهی ارزشمند، در چهل و یکمین سمینار سراسری آلمان، با عنوان "راهکارهای جنبش زنان علیه بنیادگرایی و راسیسم" (فوریه 2017، هاتینگن) رونمایی شد.
سمینارهای آلمان، یکی از دیرپاترین گردهماییهای کنشگران زن ایرانی در تبعید به شمار میرود که در سال 1982 پایهریزی شد. در آغاز، دو یا سه سمینار در سال برگزار میشد که در ادامه به یک سمینار سالانه تبدیل شد. مبتکر این سمینارها، تشکلهای مستقل زنان ایرانی در آلمان بود.
ایدهی نخستین این تشکلها، در جریان اعتراضاتی نطفه بست که علیه اجباری شدن عکس با حجاب برای صدور و تمدید گذرنامهی زنان ایرانی در سال 1981 در آلمان به راه افتاد. جمهوری اسلامی، پس از سرکوب اعتراضات زنان و اجباری کردن حجاب اسلامی در داخل کشور، به سفارتخانههای خود بخشنامه فرستاد تا گذرنامهی زنان را تنها با عکس حجابدار تمدید نمایند.
پیشگفتار کتاب، این ماجرا را چنین بازگو میکند:
«موج هجوم به حقوق زنان، به سفارتخانههای خارج از ایران کشید... سفارتخانهها از زنان ایرانی عکسهای با حجاب برای تمدید پاسپورت خواستند. موج اعتراض زنان به این اقدام در برلین و فرانکفورت، جمعیت معترض زنان در برابر کنسولگریهای جمهوری اسلامی را شکل داد. گردهماییهای روبهروی سفارت، به نشستهایی انجامید که به تدریج جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور نامیده شد. زنان ایرانی پس از تکانهای شدید جابهجایی در ایران و سرگیجههای حوادث و سرکوبِ مقاومت زنان در داخل کشور، جایی در خارج از کشور برای طرح مسائل خود میجستند.» (پیشگفتار، جلد 1، ص 1)
سمینارهای تشکلهای مستقل زنان که رفته رفته مرسوم شد، محلی بود برای طرح این "مسائل". طرح آنها اما خود به آسانی میسر نشد. زنان ایرانی، خسته و فرسوده از شکستی سخت در انقلاب بهمن، در جستجوی خویشتن خویش و طرح مسائلشان، میبایست بر زمینی سخت و سنگلاخ پا میگذاشتند و در سایهروشن فضای پدرسالاری آکنده از بدبینی، آرام آرام پیش میرفتند. کدام زنیست که در سالهای دههی 80 میلادی در خارج از کشور، بر اهمیت جنبش زنان تأکید نورزد و با سوءظن، یا در بهترین حالت، با تمسخر زنستیزانی که چه بسا به زنستیزی خود آگاه نبودند، رودررو نگردد؟
زنان، در روند شکلگیری تدریجی گروهها و محفلهای زنانه، گسترش پژوهش در زمینهی مسئلهی زن و مبارازت برابریخواهانه، جنبشهای اعتراضی به اشکال گوناگون، و نیز گردهماییهایی مانند سمینارهای سالانهی آلمان و سپس بنیاد پژوهشهای زنان ایران بود که با پایداری، سماجت و پشتکارشان توانستند ضرورت توجه به مسئلهی زن و مبارزه علیه تبعیض جنسی را در مبارزات دموکراتیک ایران بارز نمایند. جنبشی که رفته رفته در خارج شکل گرفت - و امروز کمتر کسی نسبت به اهمیت آن شک و شبههای دارد- در عین حال بیانگر آن بود که بهرغم تفاوتهای نظری و گرایشهای سیاسی گوناگون، میتوان در کنار هم به تفکر و تأمل نشست و کارهای مفیدی را سازمان داد.
زنانی که در تشکلهای مستقل زنان آلمان گرد هم آمده بودند، طیف گستردهای را تشکیل میدادند با سوابق، علائق، نظرات و گرایشهای گوناگون. گرچه این گوناگونی، موجب جدایی و گسست در نخستین تشکل آنها شد، اما سمینارها کماکان تداوم یافت:
«... اسناد سمینارها هم به خوبی درهمآمیزی اولویتها، ناروشنی خواستهها و تلاش در جستجوی هویت را بیان میکنند. [با] پیوستن موجهای تازهتر پناهندگان و ادامهی نشستهای گاه چند صد نفره و شرکت در مباحثی که بین زنان انجام میگرفت، به تدریج دو گرایش در این طیف گسترده پررنگ شد. اولی با نام جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج کشور، گرایشی بود که میکوشید هویت خود را مستقلاً با بیان خود و با تجارب خود تعریف کند... دیگری تحت عنوان تشکلهای مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور، گرایشی عمدتاً متأثر از دیدگاههای چپ "رادیکال" موجود در جامعهی ایران بود و چشماندازش ایجاد یک تشکل سراسری زنان ایرانی در خارج کشور بود. این دو گرایش در هشتمین نشست مشترک از هم جدا شدند... ولی گرایش دوم که همواره نظرگاه اول هم در آن بازتولید میشد، برگزاری سمینارها را تحت عنوان زنان و تشکلهای مستقل زنان ایرانی ادامه داد...» (پیشگفتار، ص 2)
در پی حضور فعال و همکاری تنگاتنگ زنان همجنسگرا در سمینارها، در سال 2006 نام آن به "سمینارهای زنان دگر و همجنسگرا و تشکلهای مستقل زنان ایرانی" (و سپس "سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان") تغییر یافت؛ که این خود نمونهای بارز از تابوشکنی کنشگران زن ایرانی در دیاسپوراست.
در چگونگی شکلگیری ایدهی تشکلهای مستقل زنان در آلمان، دو اطلاعیه در آغاز کتاب آمده و در لابهلای صفحات این سه جلد، از خلال سخنرانیها، به روند تحول فعالیتِ این تشکلها پرداخته شده است. اما از آنجا که سمینارهای آلمان در ربط تنگاتنگ با تشکلهای مستقل زنان است، شاید بهتر این بود که تاریخچهی جامعتری از شکلگیری و تغییر و تحول این تشکلها در ابتدای مجموعه ارائه میشد. یکی دو مطلب پژوهشی که این تاریخچه را به طور خلاصه تشریح و توصیف کند، بیشک به شناخت و آگاهی خوانندگانی که از نزدیک در جریان این تشکلها نبودهاند، کمک میکرد.
***
آنچه از اسناد این سمینارها از گزند زمان در امان مانده و به یمن هشیاری و آیندهنگری شماری از زنان کنشگر و نهادهای گوناگون حفظ شده، در این مجموعه گرد آمده است:
«در گذرگاههای جستجو، دست یاریجویی سوی یادها و آرشیوهای خصوصی گشوده شد. از بخش زنان "آرشیو اسناد و پژوهشهای ایران" در برلین، آرشیو "تشکل مستقل دمکراتیک زنان ایرانی شهر هانوفر" در "مرکز اسناد و کتابخانهی ایرانیان"، آرشیو "همایش زنان ایرانی" و گاهنامه، نشریهی آن، "آرشیو انجمن زنان ایرانی کلن"، آرشیو "پرتو جنبش زنان ایرانی"، نشریهی "نیمهی دیگر"، تا دوستانی در فرانکفورت یاری دادند تا این آینهی زنگارگرفته دفتری شود. دفتری ناتمام و ناتوان از بازتاب شورها و شوقها، امیدها و سرخوردگیها، شادمانیها و سوگها، آرمانها و ایدههای ابراز شده و نشده و...» (پیشگفتار، ص 3).
در لابهلای صفحات کتاب، اسنادی از سمینارهای دیگری نیز میتوان یافت که گروهای زنان ایرانی در آلمان، در این سالها برگزار کردهاند.
پیشگفتار کتاب، بر ناکامل بودن اسنادی که گرد آمده، انگشت گذاشته است. از برخی سالها «تنها یک اعلامیه یافته شد یا گزارشی یا یک آگهی در نشریهای». بسیاری از اسناد دههی 80 و 90، بدون تاریخ بودند. اما دوستان گردآورنده، با مقایسهی اسناد گوناگون، کوشیدهاند تاریخ آنها را تا حد امکان به درستی ثبت نمایند. گاهی هم از سمیناری هیچ سندی باقی نمانده بود. از این رو، به بسیج حافظهی جمعی و یادماندههای زنانی برآمدند که در این سمینارها حاضر بودند:
«از آنجا که امکان یافتن همهی اسناد ممکن نبود، امید بسته شد به مصاحبههای کتبی با چند پرسش کوتاه. به این خواهش، دوستانی اندک پاسخ دادند... به امید اینکه انگیزهای شود برای همراهی دوستانی دیگر در چاپ آتی.»
گفتنی است که منبع و مرجعی که اسناد این مجموعه از آنها استخراج شدهاند، همراه با اسناد ذکر نمیشود. گرچه اسامی نهادها، مراکز اسناد و کتابخانهها در پیشگفتار آمده، اما تصریح نشده است که مرجع و منبع هر سند چیست؟ کتابخانه یا مرکز اسناد؟ نشریه؟ تارنما؟ آرشیو شخصی؟ یا...؟ ارائهی جزئیات بیشتر دربارهی منابع و ماخذ، نه تنها در مجموعههایی که به گردآوری اسناد اختصاص دارند مرسوم است، بلکه کسانی را که مایل به پژوهش در موضوع مشخصی در زمینهی مطالعات زنان هستند، برای یافتن محل نگهداری اسناد آن موضوع یاری خواهد رساند. چنین کمبودهای کوچکی از ارزش این کار البته نمیکاهد؛ اما شاید رفع آن در چاپهای آینده، غنای کار را افزایش دهد.
***
بهرغم "ناتمامی" این مجموعه که دوستان ما فروتنانه از آن سخن گفتهاند، اسناد گردآوری شده در این کتابها، روند تحول پر فراز و نشیب بخش قابل توجهی از جنبش زنان ایرانی در خارج کشور را به خوبی بازتاب میدهد. موضوعات سمینارها – و نیز گردهماییهای مشابهی که اسنادشان در این مجموعه درج شده- نشانگر مسائل جنبش زنان و تغییر و تحول آن در گذر زمان است.
در سالهای آغارین، مسائل تئوریکِ مورد علاقهی نیروهای چپگرا، مورد توجه ویژهی سمینارها قرار داشت که حول ریشهیابی مسئلهی زن و مبارزات زنان، با عنایتی ویژه به سویهی طبقاتی این مبارزات دور میزد. "ستم مضاعف"، "تاریخ مبارازت زنان در آلمان (مارکس و انگلس و زتکین دربارهی حقوق زنان)"، "دستمزد برای کارِ خانه، استراتژی جنبش زنان"، "بررسی ستم بر زنان در طبقات و اقشار مختلف" در سمینار سال 1982 مطرح شدند. جالب است که مقالات اغلب بدون امضای نویسنده و به عنوان حاصل کار جمعی گروهای زنان در شهرهای مختلف ارائه میشدند: مقالهی واحد هانوفر، آخن، فرانکفورت... این شاید نشانی باشد از عادت مأنوس کسانی که تازه از گروههای مخفی و جنبشی عمدتاً غیرعلنی سر برآورده بودند.
در سال بعد نیز مسئلهی ستم جنسی به کنار نهاده نشد. در سمینار سال 1983، "ستم جنسی به عنوان واقعیتی موجود در جهان مشترک زنان" موضوع اصلی سمینار بود؛ اینبار، با انتخاب دو تم: "برخورد طبقاتی به مسئله زنان و برخورد فمینیستی" (جلد 1، ص 61).
فمینیسم که پیشتر مورد "سوءظن" قرار داشت، رفته رفته جایگاه شایستهی خود را در جنبش زنان یافت و بحثهای سمینارها هم "فمینیستی"تر شد. دیگر رویکرد کلاسیک "ستم مضاعف" که به بُعد طبقاتی و اقتصادی در تولید و بازتولید تبعیض جنسی ارجحیت میدهد، نمیتوانست به تنهایی پاسخگوی پرسشهای بیشمار فعالان زن باشد. نقش نظامهای پدر/مردسالار نیز میبایست مورد تأمل و پژوهش قرار میگرفت.
مسائل و معضلات ملموستر زندگی روزمرهی زنانی که از محیط آشنا و مأنوس خود بیرون رانده شده بودند، به موضوعات سمینارها تبدیل شد: از بررسی "فحشا" (برلن، 1984)، "مسئلهی بلوغ" (فرانکفورت، 1985)، "خانواده و ازدواج" (هانوفر، 1986) و "تربیت پسر و دختر" (فرانکفورت، 1989) گرفته تا "اثبات قربانی بودن (یا نبودن)، زن اسطورهی زیبایی" (هانوفر، 1990)، "روانشناسی و گروههای خودیاری (هانوفر، 1993)، "مفهوم خشونت و عوارض روحی روانی آن" (فرانکفورت، 1994)، "خشونت و تجاوز جنسی" (بوخوم، 1995) و "سرکوب جنسی، آزار جنسی" (دورتموند، 1998).
در عین حال، مسائل نظری – این بار با رویکردی فمینیستی- نیز کنار گذاشته نشد: "نقش زن در دیدگاههای مختلف و تأثیر آن در انقلاب" (فرانکفورت، 1987)؛ "فمینیسم" (هانوفر، 1989)، "بررسی ارزشگذاریهای مردانه و بازنگری فمینیستی آن در عرصههای قدرت و اخلاق" (کلن، 1997)، "هویت زنانه" (هاتینگن، 1999)، "اخلاقیات و تابوهای جنسی" (برلین، 1999)، "همجنسگرایی و دگرجنسگرایی اجباری" (کلن، 2004)، "جنسیت اجتماعی: سکس، سکسوآلیته و قدرت در گفتمان فمینیستی" (هانوفر، 2005/2006)، "نظامیگری، قدرت و خشونت و دیدگاههای مقابل آن" (اشتوتگارت، 2010)، "جنسیت، زبان، اندیشه، قدرت" (هانوفر، 2013)، "آفرینش گفتمان فمینیستی" (اشتوتگارت، 2015)، "تأثیر رشد بنیادگرایی بر وضعیت زنان و نقش جنبش زنان" (کلن، 2016).
سازمانیابی جنبش زنان، گروهها و تشکلهای آن برای مبارزه در راه برابری زن و مرد، همواره از موضوعات مورد توجه بوده و سمینارهایی به آن اختصاص یافته است: "بررسی جنبش زنان ایرانی در خارج کشور" (هانوفر، 1998)، "فمینیسم، کدام مطالبات؟ کدام اشکال سازماندهی؟" (کلن، 2000)، "نقش فعال زنان در غلبه بر تبعیض جنسی" (هامبورگ، 2002)، "جنبش زنان ایرانی: افقها، چشماندازها" (فرانکفورت، 2007)، "تارها را با هم میتنیم [نقد و بررسی جنبش زنان ایرانی در داخل و خارج]" (برلن، 2008)، "تأثیرات متقابل بخشهای گوناگون جنبش زنان ایرانی (در داخل ایران- در تبعید و مهاجرت) (ووپرتال، 2009)، "نقش زنان در جنبشهای اعتراضی همگانی، مطالبات و راهکارها" (فرانکفورت، 2011)، "تارها را هنوز با هم میبافیم (نگاهی به مطالبات و شیوههای سازمانیابی جنبش زنان ایرانی، نهادها، چالشها، امکانات و راهکارها)" (برلن، 2012)، "دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربهی زنان" (فرانکفورت، 2014).
مسائل و مباحث مبتلابه جنبش زنان در هر مرحله از تکوین و تحول آن، طبعاً در میان موضوعات مورد بحث سمینارهای سالانهی آلمان بوده است. اگر با استقرار جمهوری اسلامی، اسلام و موقعیت زن به معضل جنبش زنان تبدیل شد و به این اعتبار در کارهای پژوهشی زنان و گردهماییهایشان بازتاب گسترده یافت، با ظهور "فمینیسم اسلامی" در سالهای 1990 میلادی، بحث دربارهی نقش مذهب در تبعیض جنسی، جای بیشتری گرفت: اسلام (1995، جلد 1، ص 228)، فمینیسم و اسلام (1997، جلد 1، ص 239)، زن از دیدگاه اسلام (1999، جلد 1، ص 263)، اسلامگرایی (2007، جلد 2، صص 42-20)، بنیادگرایی اسلامی (2016، جلد 3 صص 341-257).
با آغاز دورهی "اصلاحات" در نظام جمهوری اسلامی، مبارزات زنان اشکال علنیتر و گستردهتری به خود گرفت. بحث پیرامون این موضوع و تأثیر آن بر مناسبات میان زنان داخل و خارج، طبعاً نمیتوانست از دایرهی توجه فعالان خارج کشور دور بماند. بهویژه پس از شکلگیری "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز" (1385/2006). سمینارهای سال 2008 و 2009، سخنرانیها و میزگردهایی را به این موضوع اختصاص دادند.
موضوعاتی که در بالا به طور فشرده به آنها اشاره شد، تنها بخشی از مباحث مطرح در سمینارها بوده است. ضمن مرور اسناد کتاب درمیبابیم که در کنار موضوعات محوری، همواره مسائل مهم دیگر نیز مورد تأمل قرار گرفته است. حجاب اسلامی و اجباری، اعمال خشونت در مناسبات میان انسانها، اتوریته و قدرت، نظامیگری و جنگ، زندان و شکنجه ووو... موضوع سخنرانیهای بسیاری بودهاند.
مجموعهی سه جلدی اسناد سمینارهای آلمان، تنها به ارائهی متن سخنرانیها بسنده نکرده است. اسناد دیگری را نیز در دسترس خواننده قرار داده است: از آگهی سمینارها و گزارشهایی که در نشریههای کاغذی و مجازی درج شده، تا یادمان و یادگار دوستان از دست رفته.
جزء جالب توجه دیگر این مجموعه، نامههاییست که میان دستاندرکاران برگزاری سمینارها رد و بدل شده و بیانگر مناسبات میان افراد و نهادهاست و نشاندهندهی گلهها و شکایتها، خرسندیها و ناخرسندیها؛ که «شورها و شوقها، امیدها و سرخوردگیها، شادمانیها و سوگها، آرمانها و ایدههای ابراز شده و نشده...» را نیز بازتاب میدهد؛ گرچه ثبت قلمی، ابعاد واقعی این حسها را همیشه به تمام و کمال بیان نمیکند.
برخی نامهها، حاوی نارضایتی شرکتکنندگان است از سطح نازل سخنرانیها یا جو پُر تنش حاکم بر جلسات که نتیجهاش ترس و سکوت شماری از شرکتکنندگان بوده است.
با مرور این نامهها، خواننده پی میبرد که سالهای دراز برگزاری سمینارها، همواره با خوشی و تفاهم توأم نبوده است؛ بلکه بحث و جدل، حتا دعوا و رنجش، جزئی از زندگی روزمرهی کسانی را تشکیل داده که سمینارها را در این سالها سازماندهی کردهاند. تلاش آنها که بهرغم مشکلات و درگیریها، تداوم این نهاد تبعید را میسر نمودهاند، تحسین خواننده را برمیانگیزد.
***
مرور این سه جلد کتاب که نزدیک به 1500 صفحه است، خواننده را در عین حال متوجه تغییر و تحول در نگهداری و ثبت اسناد جنبش زنان میکند. اگر از سال 1982 تا 2006، یعنی 24 سال از عمر سمینارها، 516 صفحه را در جلد نخست به خود اختصاص میدهد (به طور متوسط 21 صفحه برای هر سال)، 9 سمینار آخر (2007 تا 2016) 862 صفحه را دربرمیگیرد، یعنی جلد دوم و سوم تقریباً به تمامی؛ به عبارت دیگر، به طور متوسط 95 صفحه برای هر سمینار.
دو دلیل را میتوان برای این ناموزونی برشمرد. نخست، توسعهی بیسابقهی امکانات ثبتِ صوتی و تصویری رویدادها که موجب وفور حیرتانگیز اسناد برجا مانده میشود. دلیل دوم که به باور من نقش اصلی را دارد، افزایش حساسیت و آگاهی نسبت به اهمیت حفظ و نگهداری اسناد برای ثبت در تاریخ است؛ و چه بسا نمایانگر دورهی تازهای در مبارزات و مطالعات زنان و عاملیت افزایدهی آنان در تاریخنگاری جنبش زنان.
این کار ارزشمند، میتواند نمونهای برای مبارزان و کنشگران جنبشهای فکری، فرهنگی و سیاسی ایرانیان در خارج از کشور باشد تا در ثبت اسناد برای نسلهای آینده کوتاهی نکنند.
علاقمندان به جنبش زنان ایرانی و پژوهشگران تاریخ جنبشهای اجتماعی، بیتردید در میان کتابهای خود، به مجموعهی «اسناد سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان» نیاز دارند.
سیمین عزیز؛ دوستانی که در گردآوری این مجموعه سهیم و شریک بودهاید، دستتان درد نکند!
مهناز متین، 21 مارس 2017
*عنوان کامل کتاب:
اسناد سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان
گردآوری سیمین نصیری
انتشار: همایش زنان ایرانی- هانوفر، چاپ مرتضوی، آلمان 2017
--------------------------
1-تاریخ آغاز سمینارها در برخی نوشتههای مندرج در این کتاب، سال 1981 ذکر شده است. ن.ک به: "شاهدی از 25 سال تلاشهای زنان ایرانی در تبعید"، سهیلا ابطحی، جلد 1، ص 491؛ و "گزارشی از سمینار سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر- همجنسگرای ایرانی در آلمان"، سرور، جلد 3، ص 265. از سمینار سال 1981 سندی در کتاب یافت نشد.
2-نمونههایی از چنین پژوهشهایی موجود است: "تاریخچهی جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور (آلمان)"، ایراندخت آزاده، نیمهی دیگر، شماره ٣ و ٤، زمستان ١٣٦٤؛ "از تئوری به خودیابی، از خودیابی به خودیاری (دوازده سال جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج کشور)"، آناهیتا ایلیا، اندیشهی زنان (مجموعهی فرهنگی سیاسی و اجتماعی زنان ایران در آلمان)، ناشر: جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور (برلن - فرانکفورت)، انتشارات نوید، ١٩٩٥؛ "گزارشی از فعالیتهای تشکل مستقل دموکراتیک زنان ایرانی (هانوفر)، هما، اندیشهی زنان، پیشگفته. گردآورندهی این مجموعهی اسناد، بیتردید به نوشتههای بسیار دیگری دسترسی دارد که با گذاشتن آنها در کنار هم، خواننده میتوانست شناخت جامعتری از تاریخچهی جنبش زنان ایرانی در آلمان پیدا کند.
3-تم سمینارهای آلمان، در نوشتهی پیش گفتهی سرور، دورهبندی شده است.
برگرفته از سایت آزادی بیان
این کتاب، همانطور که از عنوانش پیداست، اسناد سمینارهای زنان ایرانی در آلمان را از سال 1982 تا 2016 (یعنی سال برگزاری چهلمین سمینار) گردآوری کرده است. این مجموعهی ارزشمند، در چهل و یکمین سمینار سراسری آلمان، با عنوان "راهکارهای جنبش زنان علیه بنیادگرایی و راسیسم" (فوریه 2017، هاتینگن) رونمایی شد.
سمینارهای آلمان، یکی از دیرپاترین گردهماییهای کنشگران زن ایرانی در تبعید به شمار میرود که در سال 1982 پایهریزی شد. در آغاز، دو یا سه سمینار در سال برگزار میشد که در ادامه به یک سمینار سالانه تبدیل شد. مبتکر این سمینارها، تشکلهای مستقل زنان ایرانی در آلمان بود.
ایدهی نخستین این تشکلها، در جریان اعتراضاتی نطفه بست که علیه اجباری شدن عکس با حجاب برای صدور و تمدید گذرنامهی زنان ایرانی در سال 1981 در آلمان به راه افتاد. جمهوری اسلامی، پس از سرکوب اعتراضات زنان و اجباری کردن حجاب اسلامی در داخل کشور، به سفارتخانههای خود بخشنامه فرستاد تا گذرنامهی زنان را تنها با عکس حجابدار تمدید نمایند.
پیشگفتار کتاب، این ماجرا را چنین بازگو میکند:
«موج هجوم به حقوق زنان، به سفارتخانههای خارج از ایران کشید... سفارتخانهها از زنان ایرانی عکسهای با حجاب برای تمدید پاسپورت خواستند. موج اعتراض زنان به این اقدام در برلین و فرانکفورت، جمعیت معترض زنان در برابر کنسولگریهای جمهوری اسلامی را شکل داد. گردهماییهای روبهروی سفارت، به نشستهایی انجامید که به تدریج جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور نامیده شد. زنان ایرانی پس از تکانهای شدید جابهجایی در ایران و سرگیجههای حوادث و سرکوبِ مقاومت زنان در داخل کشور، جایی در خارج از کشور برای طرح مسائل خود میجستند.» (پیشگفتار، جلد 1، ص 1)
سمینارهای تشکلهای مستقل زنان که رفته رفته مرسوم شد، محلی بود برای طرح این "مسائل". طرح آنها اما خود به آسانی میسر نشد. زنان ایرانی، خسته و فرسوده از شکستی سخت در انقلاب بهمن، در جستجوی خویشتن خویش و طرح مسائلشان، میبایست بر زمینی سخت و سنگلاخ پا میگذاشتند و در سایهروشن فضای پدرسالاری آکنده از بدبینی، آرام آرام پیش میرفتند. کدام زنیست که در سالهای دههی 80 میلادی در خارج از کشور، بر اهمیت جنبش زنان تأکید نورزد و با سوءظن، یا در بهترین حالت، با تمسخر زنستیزانی که چه بسا به زنستیزی خود آگاه نبودند، رودررو نگردد؟
زنان، در روند شکلگیری تدریجی گروهها و محفلهای زنانه، گسترش پژوهش در زمینهی مسئلهی زن و مبارازت برابریخواهانه، جنبشهای اعتراضی به اشکال گوناگون، و نیز گردهماییهایی مانند سمینارهای سالانهی آلمان و سپس بنیاد پژوهشهای زنان ایران بود که با پایداری، سماجت و پشتکارشان توانستند ضرورت توجه به مسئلهی زن و مبارزه علیه تبعیض جنسی را در مبارزات دموکراتیک ایران بارز نمایند. جنبشی که رفته رفته در خارج شکل گرفت - و امروز کمتر کسی نسبت به اهمیت آن شک و شبههای دارد- در عین حال بیانگر آن بود که بهرغم تفاوتهای نظری و گرایشهای سیاسی گوناگون، میتوان در کنار هم به تفکر و تأمل نشست و کارهای مفیدی را سازمان داد.
زنانی که در تشکلهای مستقل زنان آلمان گرد هم آمده بودند، طیف گستردهای را تشکیل میدادند با سوابق، علائق، نظرات و گرایشهای گوناگون. گرچه این گوناگونی، موجب جدایی و گسست در نخستین تشکل آنها شد، اما سمینارها کماکان تداوم یافت:
«... اسناد سمینارها هم به خوبی درهمآمیزی اولویتها، ناروشنی خواستهها و تلاش در جستجوی هویت را بیان میکنند. [با] پیوستن موجهای تازهتر پناهندگان و ادامهی نشستهای گاه چند صد نفره و شرکت در مباحثی که بین زنان انجام میگرفت، به تدریج دو گرایش در این طیف گسترده پررنگ شد. اولی با نام جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج کشور، گرایشی بود که میکوشید هویت خود را مستقلاً با بیان خود و با تجارب خود تعریف کند... دیگری تحت عنوان تشکلهای مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور، گرایشی عمدتاً متأثر از دیدگاههای چپ "رادیکال" موجود در جامعهی ایران بود و چشماندازش ایجاد یک تشکل سراسری زنان ایرانی در خارج کشور بود. این دو گرایش در هشتمین نشست مشترک از هم جدا شدند... ولی گرایش دوم که همواره نظرگاه اول هم در آن بازتولید میشد، برگزاری سمینارها را تحت عنوان زنان و تشکلهای مستقل زنان ایرانی ادامه داد...» (پیشگفتار، ص 2)
در پی حضور فعال و همکاری تنگاتنگ زنان همجنسگرا در سمینارها، در سال 2006 نام آن به "سمینارهای زنان دگر و همجنسگرا و تشکلهای مستقل زنان ایرانی" (و سپس "سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان") تغییر یافت؛ که این خود نمونهای بارز از تابوشکنی کنشگران زن ایرانی در دیاسپوراست.
در چگونگی شکلگیری ایدهی تشکلهای مستقل زنان در آلمان، دو اطلاعیه در آغاز کتاب آمده و در لابهلای صفحات این سه جلد، از خلال سخنرانیها، به روند تحول فعالیتِ این تشکلها پرداخته شده است. اما از آنجا که سمینارهای آلمان در ربط تنگاتنگ با تشکلهای مستقل زنان است، شاید بهتر این بود که تاریخچهی جامعتری از شکلگیری و تغییر و تحول این تشکلها در ابتدای مجموعه ارائه میشد. یکی دو مطلب پژوهشی که این تاریخچه را به طور خلاصه تشریح و توصیف کند، بیشک به شناخت و آگاهی خوانندگانی که از نزدیک در جریان این تشکلها نبودهاند، کمک میکرد.
***
آنچه از اسناد این سمینارها از گزند زمان در امان مانده و به یمن هشیاری و آیندهنگری شماری از زنان کنشگر و نهادهای گوناگون حفظ شده، در این مجموعه گرد آمده است:
«در گذرگاههای جستجو، دست یاریجویی سوی یادها و آرشیوهای خصوصی گشوده شد. از بخش زنان "آرشیو اسناد و پژوهشهای ایران" در برلین، آرشیو "تشکل مستقل دمکراتیک زنان ایرانی شهر هانوفر" در "مرکز اسناد و کتابخانهی ایرانیان"، آرشیو "همایش زنان ایرانی" و گاهنامه، نشریهی آن، "آرشیو انجمن زنان ایرانی کلن"، آرشیو "پرتو جنبش زنان ایرانی"، نشریهی "نیمهی دیگر"، تا دوستانی در فرانکفورت یاری دادند تا این آینهی زنگارگرفته دفتری شود. دفتری ناتمام و ناتوان از بازتاب شورها و شوقها، امیدها و سرخوردگیها، شادمانیها و سوگها، آرمانها و ایدههای ابراز شده و نشده و...» (پیشگفتار، ص 3).
در لابهلای صفحات کتاب، اسنادی از سمینارهای دیگری نیز میتوان یافت که گروهای زنان ایرانی در آلمان، در این سالها برگزار کردهاند.
پیشگفتار کتاب، بر ناکامل بودن اسنادی که گرد آمده، انگشت گذاشته است. از برخی سالها «تنها یک اعلامیه یافته شد یا گزارشی یا یک آگهی در نشریهای». بسیاری از اسناد دههی 80 و 90، بدون تاریخ بودند. اما دوستان گردآورنده، با مقایسهی اسناد گوناگون، کوشیدهاند تاریخ آنها را تا حد امکان به درستی ثبت نمایند. گاهی هم از سمیناری هیچ سندی باقی نمانده بود. از این رو، به بسیج حافظهی جمعی و یادماندههای زنانی برآمدند که در این سمینارها حاضر بودند:
«از آنجا که امکان یافتن همهی اسناد ممکن نبود، امید بسته شد به مصاحبههای کتبی با چند پرسش کوتاه. به این خواهش، دوستانی اندک پاسخ دادند... به امید اینکه انگیزهای شود برای همراهی دوستانی دیگر در چاپ آتی.»
گفتنی است که منبع و مرجعی که اسناد این مجموعه از آنها استخراج شدهاند، همراه با اسناد ذکر نمیشود. گرچه اسامی نهادها، مراکز اسناد و کتابخانهها در پیشگفتار آمده، اما تصریح نشده است که مرجع و منبع هر سند چیست؟ کتابخانه یا مرکز اسناد؟ نشریه؟ تارنما؟ آرشیو شخصی؟ یا...؟ ارائهی جزئیات بیشتر دربارهی منابع و ماخذ، نه تنها در مجموعههایی که به گردآوری اسناد اختصاص دارند مرسوم است، بلکه کسانی را که مایل به پژوهش در موضوع مشخصی در زمینهی مطالعات زنان هستند، برای یافتن محل نگهداری اسناد آن موضوع یاری خواهد رساند. چنین کمبودهای کوچکی از ارزش این کار البته نمیکاهد؛ اما شاید رفع آن در چاپهای آینده، غنای کار را افزایش دهد.
***
بهرغم "ناتمامی" این مجموعه که دوستان ما فروتنانه از آن سخن گفتهاند، اسناد گردآوری شده در این کتابها، روند تحول پر فراز و نشیب بخش قابل توجهی از جنبش زنان ایرانی در خارج کشور را به خوبی بازتاب میدهد. موضوعات سمینارها – و نیز گردهماییهای مشابهی که اسنادشان در این مجموعه درج شده- نشانگر مسائل جنبش زنان و تغییر و تحول آن در گذر زمان است.
در سالهای آغارین، مسائل تئوریکِ مورد علاقهی نیروهای چپگرا، مورد توجه ویژهی سمینارها قرار داشت که حول ریشهیابی مسئلهی زن و مبارزات زنان، با عنایتی ویژه به سویهی طبقاتی این مبارزات دور میزد. "ستم مضاعف"، "تاریخ مبارازت زنان در آلمان (مارکس و انگلس و زتکین دربارهی حقوق زنان)"، "دستمزد برای کارِ خانه، استراتژی جنبش زنان"، "بررسی ستم بر زنان در طبقات و اقشار مختلف" در سمینار سال 1982 مطرح شدند. جالب است که مقالات اغلب بدون امضای نویسنده و به عنوان حاصل کار جمعی گروهای زنان در شهرهای مختلف ارائه میشدند: مقالهی واحد هانوفر، آخن، فرانکفورت... این شاید نشانی باشد از عادت مأنوس کسانی که تازه از گروههای مخفی و جنبشی عمدتاً غیرعلنی سر برآورده بودند.
در سال بعد نیز مسئلهی ستم جنسی به کنار نهاده نشد. در سمینار سال 1983، "ستم جنسی به عنوان واقعیتی موجود در جهان مشترک زنان" موضوع اصلی سمینار بود؛ اینبار، با انتخاب دو تم: "برخورد طبقاتی به مسئله زنان و برخورد فمینیستی" (جلد 1، ص 61).
فمینیسم که پیشتر مورد "سوءظن" قرار داشت، رفته رفته جایگاه شایستهی خود را در جنبش زنان یافت و بحثهای سمینارها هم "فمینیستی"تر شد. دیگر رویکرد کلاسیک "ستم مضاعف" که به بُعد طبقاتی و اقتصادی در تولید و بازتولید تبعیض جنسی ارجحیت میدهد، نمیتوانست به تنهایی پاسخگوی پرسشهای بیشمار فعالان زن باشد. نقش نظامهای پدر/مردسالار نیز میبایست مورد تأمل و پژوهش قرار میگرفت.
مسائل و معضلات ملموستر زندگی روزمرهی زنانی که از محیط آشنا و مأنوس خود بیرون رانده شده بودند، به موضوعات سمینارها تبدیل شد: از بررسی "فحشا" (برلن، 1984)، "مسئلهی بلوغ" (فرانکفورت، 1985)، "خانواده و ازدواج" (هانوفر، 1986) و "تربیت پسر و دختر" (فرانکفورت، 1989) گرفته تا "اثبات قربانی بودن (یا نبودن)، زن اسطورهی زیبایی" (هانوفر، 1990)، "روانشناسی و گروههای خودیاری (هانوفر، 1993)، "مفهوم خشونت و عوارض روحی روانی آن" (فرانکفورت، 1994)، "خشونت و تجاوز جنسی" (بوخوم، 1995) و "سرکوب جنسی، آزار جنسی" (دورتموند، 1998).
در عین حال، مسائل نظری – این بار با رویکردی فمینیستی- نیز کنار گذاشته نشد: "نقش زن در دیدگاههای مختلف و تأثیر آن در انقلاب" (فرانکفورت، 1987)؛ "فمینیسم" (هانوفر، 1989)، "بررسی ارزشگذاریهای مردانه و بازنگری فمینیستی آن در عرصههای قدرت و اخلاق" (کلن، 1997)، "هویت زنانه" (هاتینگن، 1999)، "اخلاقیات و تابوهای جنسی" (برلین، 1999)، "همجنسگرایی و دگرجنسگرایی اجباری" (کلن، 2004)، "جنسیت اجتماعی: سکس، سکسوآلیته و قدرت در گفتمان فمینیستی" (هانوفر، 2005/2006)، "نظامیگری، قدرت و خشونت و دیدگاههای مقابل آن" (اشتوتگارت، 2010)، "جنسیت، زبان، اندیشه، قدرت" (هانوفر، 2013)، "آفرینش گفتمان فمینیستی" (اشتوتگارت، 2015)، "تأثیر رشد بنیادگرایی بر وضعیت زنان و نقش جنبش زنان" (کلن، 2016).
سازمانیابی جنبش زنان، گروهها و تشکلهای آن برای مبارزه در راه برابری زن و مرد، همواره از موضوعات مورد توجه بوده و سمینارهایی به آن اختصاص یافته است: "بررسی جنبش زنان ایرانی در خارج کشور" (هانوفر، 1998)، "فمینیسم، کدام مطالبات؟ کدام اشکال سازماندهی؟" (کلن، 2000)، "نقش فعال زنان در غلبه بر تبعیض جنسی" (هامبورگ، 2002)، "جنبش زنان ایرانی: افقها، چشماندازها" (فرانکفورت، 2007)، "تارها را با هم میتنیم [نقد و بررسی جنبش زنان ایرانی در داخل و خارج]" (برلن، 2008)، "تأثیرات متقابل بخشهای گوناگون جنبش زنان ایرانی (در داخل ایران- در تبعید و مهاجرت) (ووپرتال، 2009)، "نقش زنان در جنبشهای اعتراضی همگانی، مطالبات و راهکارها" (فرانکفورت، 2011)، "تارها را هنوز با هم میبافیم (نگاهی به مطالبات و شیوههای سازمانیابی جنبش زنان ایرانی، نهادها، چالشها، امکانات و راهکارها)" (برلن، 2012)، "دادخواهی، مسئولیت شهروندی و تجربهی زنان" (فرانکفورت، 2014).
مسائل و مباحث مبتلابه جنبش زنان در هر مرحله از تکوین و تحول آن، طبعاً در میان موضوعات مورد بحث سمینارهای سالانهی آلمان بوده است. اگر با استقرار جمهوری اسلامی، اسلام و موقعیت زن به معضل جنبش زنان تبدیل شد و به این اعتبار در کارهای پژوهشی زنان و گردهماییهایشان بازتاب گسترده یافت، با ظهور "فمینیسم اسلامی" در سالهای 1990 میلادی، بحث دربارهی نقش مذهب در تبعیض جنسی، جای بیشتری گرفت: اسلام (1995، جلد 1، ص 228)، فمینیسم و اسلام (1997، جلد 1، ص 239)، زن از دیدگاه اسلام (1999، جلد 1، ص 263)، اسلامگرایی (2007، جلد 2، صص 42-20)، بنیادگرایی اسلامی (2016، جلد 3 صص 341-257).
با آغاز دورهی "اصلاحات" در نظام جمهوری اسلامی، مبارزات زنان اشکال علنیتر و گستردهتری به خود گرفت. بحث پیرامون این موضوع و تأثیر آن بر مناسبات میان زنان داخل و خارج، طبعاً نمیتوانست از دایرهی توجه فعالان خارج کشور دور بماند. بهویژه پس از شکلگیری "کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیضآمیز" (1385/2006). سمینارهای سال 2008 و 2009، سخنرانیها و میزگردهایی را به این موضوع اختصاص دادند.
موضوعاتی که در بالا به طور فشرده به آنها اشاره شد، تنها بخشی از مباحث مطرح در سمینارها بوده است. ضمن مرور اسناد کتاب درمیبابیم که در کنار موضوعات محوری، همواره مسائل مهم دیگر نیز مورد تأمل قرار گرفته است. حجاب اسلامی و اجباری، اعمال خشونت در مناسبات میان انسانها، اتوریته و قدرت، نظامیگری و جنگ، زندان و شکنجه ووو... موضوع سخنرانیهای بسیاری بودهاند.
مجموعهی سه جلدی اسناد سمینارهای آلمان، تنها به ارائهی متن سخنرانیها بسنده نکرده است. اسناد دیگری را نیز در دسترس خواننده قرار داده است: از آگهی سمینارها و گزارشهایی که در نشریههای کاغذی و مجازی درج شده، تا یادمان و یادگار دوستان از دست رفته.
جزء جالب توجه دیگر این مجموعه، نامههاییست که میان دستاندرکاران برگزاری سمینارها رد و بدل شده و بیانگر مناسبات میان افراد و نهادهاست و نشاندهندهی گلهها و شکایتها، خرسندیها و ناخرسندیها؛ که «شورها و شوقها، امیدها و سرخوردگیها، شادمانیها و سوگها، آرمانها و ایدههای ابراز شده و نشده...» را نیز بازتاب میدهد؛ گرچه ثبت قلمی، ابعاد واقعی این حسها را همیشه به تمام و کمال بیان نمیکند.
برخی نامهها، حاوی نارضایتی شرکتکنندگان است از سطح نازل سخنرانیها یا جو پُر تنش حاکم بر جلسات که نتیجهاش ترس و سکوت شماری از شرکتکنندگان بوده است.
با مرور این نامهها، خواننده پی میبرد که سالهای دراز برگزاری سمینارها، همواره با خوشی و تفاهم توأم نبوده است؛ بلکه بحث و جدل، حتا دعوا و رنجش، جزئی از زندگی روزمرهی کسانی را تشکیل داده که سمینارها را در این سالها سازماندهی کردهاند. تلاش آنها که بهرغم مشکلات و درگیریها، تداوم این نهاد تبعید را میسر نمودهاند، تحسین خواننده را برمیانگیزد.
***
مرور این سه جلد کتاب که نزدیک به 1500 صفحه است، خواننده را در عین حال متوجه تغییر و تحول در نگهداری و ثبت اسناد جنبش زنان میکند. اگر از سال 1982 تا 2006، یعنی 24 سال از عمر سمینارها، 516 صفحه را در جلد نخست به خود اختصاص میدهد (به طور متوسط 21 صفحه برای هر سال)، 9 سمینار آخر (2007 تا 2016) 862 صفحه را دربرمیگیرد، یعنی جلد دوم و سوم تقریباً به تمامی؛ به عبارت دیگر، به طور متوسط 95 صفحه برای هر سمینار.
دو دلیل را میتوان برای این ناموزونی برشمرد. نخست، توسعهی بیسابقهی امکانات ثبتِ صوتی و تصویری رویدادها که موجب وفور حیرتانگیز اسناد برجا مانده میشود. دلیل دوم که به باور من نقش اصلی را دارد، افزایش حساسیت و آگاهی نسبت به اهمیت حفظ و نگهداری اسناد برای ثبت در تاریخ است؛ و چه بسا نمایانگر دورهی تازهای در مبارزات و مطالعات زنان و عاملیت افزایدهی آنان در تاریخنگاری جنبش زنان.
این کار ارزشمند، میتواند نمونهای برای مبارزان و کنشگران جنبشهای فکری، فرهنگی و سیاسی ایرانیان در خارج از کشور باشد تا در ثبت اسناد برای نسلهای آینده کوتاهی نکنند.
علاقمندان به جنبش زنان ایرانی و پژوهشگران تاریخ جنبشهای اجتماعی، بیتردید در میان کتابهای خود، به مجموعهی «اسناد سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان» نیاز دارند.
سیمین عزیز؛ دوستانی که در گردآوری این مجموعه سهیم و شریک بودهاید، دستتان درد نکند!
مهناز متین، 21 مارس 2017
*عنوان کامل کتاب:
اسناد سمینارهای سراسری سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان
گردآوری سیمین نصیری
انتشار: همایش زنان ایرانی- هانوفر، چاپ مرتضوی، آلمان 2017
--------------------------
1-تاریخ آغاز سمینارها در برخی نوشتههای مندرج در این کتاب، سال 1981 ذکر شده است. ن.ک به: "شاهدی از 25 سال تلاشهای زنان ایرانی در تبعید"، سهیلا ابطحی، جلد 1، ص 491؛ و "گزارشی از سمینار سالانهی تشکلهای مستقل زنان و زنان دگر- همجنسگرای ایرانی در آلمان"، سرور، جلد 3، ص 265. از سمینار سال 1981 سندی در کتاب یافت نشد.
2-نمونههایی از چنین پژوهشهایی موجود است: "تاریخچهی جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور (آلمان)"، ایراندخت آزاده، نیمهی دیگر، شماره ٣ و ٤، زمستان ١٣٦٤؛ "از تئوری به خودیابی، از خودیابی به خودیاری (دوازده سال جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج کشور)"، آناهیتا ایلیا، اندیشهی زنان (مجموعهی فرهنگی سیاسی و اجتماعی زنان ایران در آلمان)، ناشر: جنبش مستقل زنان ایرانی در خارج از کشور (برلن - فرانکفورت)، انتشارات نوید، ١٩٩٥؛ "گزارشی از فعالیتهای تشکل مستقل دموکراتیک زنان ایرانی (هانوفر)، هما، اندیشهی زنان، پیشگفته. گردآورندهی این مجموعهی اسناد، بیتردید به نوشتههای بسیار دیگری دسترسی دارد که با گذاشتن آنها در کنار هم، خواننده میتوانست شناخت جامعتری از تاریخچهی جنبش زنان ایرانی در آلمان پیدا کند.
3-تم سمینارهای آلمان، در نوشتهی پیش گفتهی سرور، دورهبندی شده است.
برگرفته از سایت آزادی بیان
Inscription à :
Articles (Atom)
