mercredi 14 mars 2018

سکسیسم از کودکی آغاز می شود نوشته ای از: ملیندا وِنِر مُویِر، برگردان: ساره سکوت



فمینیسم روزمره| هربار یک رسوایی در زمینه آزار جنسی خبرساز می‌شود، تمام این حس ها را تجربه می کنم: خشم، سرخوردگی و اندوه از اینکه آنچه که به صورتی مبهم حس کرده بودم واقعیت داشت. همچنین ترسی در من به وجود آمده٬ نه برای خودم، که برای کودکانم. چطور پسرم را طوری تربیت کنم تا تبدیل به مردی شود که به زنها احترام گذارد و با آنها به عنوان انسانهایی هم ارزش و برابر برخورد کند؟ آیا برای او ممکن است که هر روز هوای این جامعهء ضد زن را استشمام کند، بدون اینکه تسلیم آن شود؟ چطور در دخترم اعتماد به نفس، عزم و مقاومت و انعطاف پذیری را بکارم که بتواند در جامعه ای که بی وقفه او را پایین می کشد پیشرفت کند و شکوفا شود؟
پس کاری را کردم که همیشه در شرایط “واویلا” انجام می دهم: در علم کَندوکاو کردم و با محققان صحبت کردم. از آنها پرسیدم چرا و چطور کلیشه های جنسی و رفتار سکسیستی در بچه ها ایجاد می شوند و والدین چه کاری می توانند برای پیشگیری از آنها انجام دهند؟
خوشبختانه والدین توانایی ایجاد تغییر را دارند. والدین به اندازه هم سالان و فرهنگ جمعی روی فرزندان نفوذ و تاثیر ندارند، اما قطعا می توانند گامهای موثری، حتی با کودکان نوپا و پیش دبستانی، بردارند تا اطمینان حاصل کنند کودکانشان از آنچه فرهنگ به آنها می گوید کمتر سکسیست و بیشتر برابرخواه بار می آیند.
اینکه بفهمیم کودکان چطور به درکی از مفهوم جنسیت و اهمیت آن می رسند مفید است. کودکان دائم در حال تماشا کردن دنیا هستند٬ به طور عمده از طریق مطالعهء مردم و تفاوتهای آنها٬ و بر اساس همین مشاهدات و آنچه می بینند و می شنوند نتیجه گیری می کنند. ربکا بیگلر، روانشناس و محقق مطالعات زنان و جنسیت در دانشگاه تگزاس درآستین می گوید: “کودکان به دنیا نگاه می کنند و می گویند کدام یک از این چیزها مهم اند؟” بیگلر توضیح می دهد: ” اکثر کودکان در پایان سال اول زندگی می توانند صورتهای ماده و نر را از هم تمییز دهند، اما کسانی که به آنها می گویند جنسیت اهمیت دارد بزرگسالان هستند، چون آنها دائما دارند به این موضوع اشاره می کنند. ما تمام مدت از اسامی جنسیتی استفاده می کنیم “صبح به خیر، دخترها و پسرها” ، “چه دختر خوبی”٬ ” اون آقاهه اون گوشه”، ” از اون خانمه بپرس” و این به بچه ها یاد میدهد که جنسیت خیلی مهم است ، وگرنه چه نیازی ست که صدها بار در روز این برچسبها را استفاده کنیم؟”
کریستینا اسپیرز براون، روان شناس در دانشگاه کنتاکی و نویسندهء کتاب “تربیت فرزند٬ فراتر از آبی و صورتی”می گوید: “همین که کودکان می‌فهمند که به جنسیت توجه کنند، شروع می کنند به نتیجه‌گیری های سیاه و سفید درباره معنی آن، چون مغز بچه ها اینگونه کار میکند٬ قانونگذاری٬ دسته بندی های بی بروبرگرد٬ تعمیم‌دهی و کلیشه سازی. ممکن است بر اساس نمونه هایی که می بینند نتیجه بگیرند که زنها غذا می پزند و معلم هستند و مردها فوتبال بازی می کنند و آتش نشان هستند – ولی مردها هیچوقت آشپزی نمی کنند و زنها هم هیچوقت آتش نشان نمیشوند. آنها شروع می کنند به تشخیص دادن اختلاف قدرت بین دو جنس، مثلا وقتی می بینند تمام رئیس جمهورهای امریکا مرد بوده اند. حتی ممکن است از اون نتیجه گیری های علی معلولی کنند: اگر مقتدرترین مقام کشور همیشه در دست مردان بوده است٬ پس مردها ذاتا باهوش تر و تواناتر از زنها هستند. در نهایت، کودکان بر اساس آنچه مشاهده می کنند نتیجه می گیرند که “تفاوتهای ذاتی و اساسی بسیاری بین دخترها و پسر ها وجود دارد”. اختلاف قدرت در آمریکا خیلی بدتر از آنی ست که اکثر مردم گمان می‌کنند: در سال ۲۰۰۷ انجمن اقتصادی جهان صد و بیست و هشت کشور جهان را از نظر تفاوتهای جنسیتی در مشارکت اقتصادی، دستیابی به امکانات آموزشی، توانمندسازی سیاسی و سلامت تجزیه و تحلیل کرد. رتبه امریکا ۳۱ بود، بعد از بلغارستان و نامیبیا. اگر برابری جنسی میخواهید، به اسکاندیناوی یا نیوزیلند بروید.
همین که کودکان شروع می کنند به ساختن این کلیشه های جنسی، با آنها وفق پیدا می کنند و مطابق می شوند – بخشی از دلیل آن ، این است که برای این کار پاداش می گیرند. تحقیقات نشان داده که والدین (مخصوصا پدران) ترجیحا اسباب بازیهای “مناسب جنسیت” به کودکانشان ارائه می کنند. آنها همچنین به بچه برای بازی با این اسباب بازیها تشویق می‌کنند و برای بازی با اسباب بازیهای “نامناسب جنسیت” سرزنششان می کنند. همچنین، والدین معمولا در برابر پسربچه هایی که در بازی با همسالان و یا برادر یا خواهرشان خشونت فیزیکی بکار می برند شکیباتر هستند. بنا بر یکی از تحقیقات جدید، معلم ها رفتارهایی که جنسیت زده هستند را در دختران تشویق و ترغیب می کنند و همسالان بر این فشارها می افزایند. کودکان- مخصوصا پسرها – یکدیگر را برای شکستن این قوانین جنسیتی تنبیه می کنند (گاه بیرحمانه) و اغلب دیگران را بر اساس جنسیت مستثنی می کنند و راه نمی دهند. یک تحقیق، پسربچه های پیش دبستانی را وقت بازی در نظر گرفت و کشف کرد که وقتی پسربچه ها به بازی کردن با اسباب بازیهای کلیشه‌ای دخترانه علاقه نشان دادند- اسباب بازیهای مثل آشپزخانه و خانه عروسکی، لباسهای بلند- پسربچه های دیگر، بازی آنها را با کتک زدن یا مسخره کردن قطع کردند. همانطور که کودکان این رفتارهای جنسیتی را تمرین می کنند، این یک امر عادی می شود و درتار و پود هویت فردی شان تنیده می شود.
خب، ولی، بعضی از شما ممکن است در حال فکر کردن به این باشید که :” پسر من همیشه علاقه بیش از اندازه ای به کامیون داشت، حتی وقتی یه نوزاد کوچولو بود. آیا برخی کلیشه های جنسی بجای فرهنگ بر اساس طبیعت و زیست طبیعی نیستند؟” محققان تصدیق می کنند که این سوال سختی ست. تا حدی به این دلیل که ما هرگز نمی توانیم واقعا طبیعت و پرورش را از هم جدا کنیم ، حتی در نوزادان. کارول مارتین، محقق رشد و نمو کودک در دانشگاه ایالتی آریزونا می گوید:” دخترها و پسرها، تجربیات بیولوژیکی متفاوتی در دوران قبل از تولد، و تجربیات زیست شناختی و اجتماعی مختلفی از زمان تولد دارند.این تأثیرات با یکدیگر در تعامل هستند، بنابراین تفکیک کردن آنها دشوار است. با این حال، احتمال دارد که تأثیرات هم سالان و والدین، حتی شکل دهندهء رفتارهای زودرس جنسیتی باشد. براون می گوید: “علت اصلی آن است که کودکان با آنچه والدینشان برایشان خریداری می کنند، بازی می کنند. یا اینکه از دیگر کودکان نوپای هم جنس خودشان تقلید می کنند( کودکان نوپایی که ممکن است به سمت اسباب بازیهای”مناسب جنسیت”ی کشیده شوند که قبلا به آنها ارائه شده و به بازی با آنها تشویق شده اند.)” شواهدی وجود دارد که میزان تستسترون در مراحل اولیهء رشد در رفتارِ بازی تاثیر دارد، اما معلوم نیست هورمونها تا چه اندازه اثر دارند. براون می گوید: “ولی هم دختربچه ها و هم پسربچه ها عروسک دوست دارند. فقط برای دخترها به آنها می گوییم “عروسک” و برای پسرها به آنها می‌گوییم “اکشن فیگور یا آدمک” (در زبان فارسی البته به همه اینها عروسک میگوییم. مترجم).
کمپبل لیپر، روانشناس رشد و توسعه اجتماعی در دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز می گوید:” با این حال، مطمئنا هر چه بچه ها سنشان بالاتر میرود٬ در ۸ ٬ ۹ یا ۱۰ سالگی انعطاف پذیری شناختی بیشتری در آنها ایجاد می شود و خیلی از آنها به این درک می رسند که هنجارهای جنسیتی عمدتا بر اساس قراردادهای اجتماعی هستند. اما همزمان، کودکان شروع می کنند به رشد درک استدلال های اخلاقی و در برخی از بچه ها این کلیشه های جنسیتی به جای اینکه کمتر و ضعیف تر شوند، اخلاقی تر می شوند. بچه ها شروع می کنند به این تفکر که از دختران انتظار میرود باحیا باشند و از پسران انتظار میرود گستاخ باشند. خیلی ساده به این دلیل که ” درستش همین است”.
و مشکل اصلی اینجاست: هر چه کلیشه های جنسیتی در بچه ها ریشه دارتر شود، راحت تر به این نتیجه گیری می رسند که دخترها به نسبت پسرها درجه دوم هستند و اینکه پسرها، سزاوار این موقعیت بالاتر و برتری بیولیژیک هستند و البته در دوران بلوغ به همین تفکر و باور ادامه می دهند. به طور متوسط ​​والدین پسران را باهوش تر از دختران برآورد می کنند.
شرایط وقتی بدتر می شود که با ورود بچه ها به دوران نوجوانی، این کلیشه های جنسیتی به نحو مهمی تغییر می کنند: آنها جنسی می شوند. تحقیقات نشان می دهد که نوجوانانی که کلیشه های جنسیتی قوی دارند٬ اعتقاد دارند که پسران به طور مداوم باید دنبال سکس باشند و دختران باید تلاش کنند که زیبا و دلفریب به نظر برسند و به دنبال جلب توجه جنسی پسران باشند. مطالعات همچنین نشان می دهد که هر چه باور این کلیشه ها در پسرها قویتر باشد بیشتر احتمال دارد آنها درباره زنان اظهارنظرهای جنسی کنند و جوک های جنسی در مقابل آنان بگویند و به آنان دست درازی کنند.
جالب این است که تحقیقات همچنین بیان می کنند که باورهای کلیشه ای در مورد جنسیت، در پسران نسبت به دختران قوی تر است. این امر می تواند تا حدودی به این دلیل باشد که به نسبت دختران، پسران برای منطبق شدن با انتظارات جنسیتی که از آنها وجود دارد٬ فشار بیشتری از طرف والدین و فرهنگ احساس می کنند. از نظر فرهنگی این که پسران نقش شاهزاده خانم را بازی کنند، در مقایسه با اینکه دختران در نقش سوپرمن ظاهر شوند کمتر قابل قبول است و پسران آن را می دانند و برهمین اساس پاسخ می دهند. فرضیه محققان این است که این اختلاف تا حدی به دلیل تفاوت موقعیتی ست که در فرهنگ ما بین زنان و مردان وجود دارد. لپر توضیح می دهد که: “یک گروه با موقعیت پایین تر (در این مورد دختران) به طور کلی بیشتر سعی می کنند ویژگی هایی شبیه به ویژگی های گروه با موقعیت بالا [پسران] را اقتباس کنند، زیرا این امر می تواند اعتبار آنها را افزایش دهد. در حالی که یک گروه با مرتبه بالا کمتر احتمال دارد ویژگی های گروه با موقعیت پایین را بپذیرد، چون این ممکن است به عنوان از دست دادن اعتبار و مقام دیده شود.” این طور نیست که مردان و پسران دارند در گوش هم نجوا می کنند که: ” هی ، ما جنسیت قوی تر هستیم ، پس وضعیت موجود را به هم نریز“. این بیشتر یک رفتار ناخودآگاه است.”
بگذارید اینجا کمی مکث کنم و یک مرور سریع کنم. بسیاری از مردم حساسیت نسبت به سنت های فرهنگی به ظاهر بی ضرر مانند پوشاندن لباس آبی به پسران و صورتی به دختران و خرید اسباب بازی های جنسیتی برای کودکان را نابجا می‌دانند. من هم تامل کرده ام که آیا اینقدر مهم است؟ چون در نگاه اول این آداب خیلی بی‌خطر به نظر می رسند. اما تحقیقی که من پیشتر شرح دادم، مسیر نگران‌کننده ای را نشان می‌دهد از این رفتارهای بی‌خطر به سمت شکل گرفتن اعتقاد به اینکه مشخص است که پسران و دختران واقعا متفاوتند و با توجه به سلسله مراتب جنسیتی واضحی که وجود دارد، دختران باید به نحوی پایینتر باشد. بعد، وقتی که این کلیشه ها در دوران بلوغ تغییر می کنند، منجر به چیزی شوم تر می شوند: این ایده که دخترها ابزار جنسی هستند و پسرها تمام فکر و ذکرشان سکس است و این که این برای پسرها پذیرفته شده است که حدود جنسی را زیر پا بگذارند چون پسرها اینطوری اند. این آن دیدگاهی ست که در اثر آن کسانی مثل هاروی واینستین یا جیمز توبک باور می کنند که حق دارند از خودشان با بدن زنها پذیرایی کنند. پس بله٬ ممکن است پوشاندن لباس چین چین صورتی به دخترتان خوشگل و جذاب به نظر برسد، اما ممکن است هیولای اجتماعی خطرناکی را تغذیه کند.
بگذارید برویم سراغ خبرهای خوب: ما به عنوان والدین قطعا می توانیم به بچه ها باورهای جنسیتی عادلانه تری القا کنیم. اولین و شاید راحت ترین کار این است که ما می‌توانیم بچه هایمان را تشویق کنیم تا با بچه های از جنسیتهای دیگر بازی کنند. در تحقیقات سال ۲۰۰۱ کارول مارتین و همکارش ریچارد فابز درایالت آریزونا، الگوهای بازی کودکان پیش دبستانی و مهد کودکی را مطالعه کردند و دریافتند که هرچه بچه ها بیشتر با کودکان هم جنسیت خود بازی کنند٬ رفتارهایشان بیشتر تابع کلیشه های جنسیتی می شود. یعنی پسرانی که به طور عمده با پسران دیگر بازی می کردند شروع کردند به بازیهای شدید و خشن تر و فعالانه تر، در حالی که دخترانی که با دختران دیگر بازی می کردند کمتر تهاجمی بازی کردند. مارتین می گوید: تشویق همکاری های دوستانه تحصیلی، یکی از مهم ترین چیزهایی ست که والدین (و معلمان) می توانند انجام دهند. او می گوید: “وقتی که آنها با یکدیگر تعامل و همکاری می کنند، هر دو دسته دخترها و پسرها درباره یکدیگر و شباهت هایشان یاد می گیرند، با همدیگر راحت تر می شوند، و این ممکن است نوعی انعطاف پذیری اجتماعی را به وجود بیاورد که به آنها اجازه می دهد تا با انواع تجربیات اجتماعی کنار بیایند.”
همچنین می توانیم با کلیشه های جنسیتی با اشاره به آنها و مطرح کردن سوال مقابله کنیم. هنگامی که کودکتان در حال تماشای تلویزیون است و یک سناریوی جنسیتی در تلویزیون پخش می شود (چون نسبت جنسیتی نابرابر و کلیشه ها مشکل بزرگی در تلویزیون و تبلیغات برنامه‌های کودکان است)، بیگلر می گوید: همان موقع درباره اش حرف بزنید. فکر می کنید چرا آنها فقط پسران را برای رفتن به این ماجراجویی‌ها نشان می دهند؟ آیا فکر می کنید این عادلانه است؟ از تجربیات روزمره نیز به عنوان آغازگر گفتگو استفاده کنید. اگر در یک فروشگاه هستید و غریبه ای به دخترتان می گوید، “آه چه لباس زیبایی داری” همان را ادامه بدهید. می توانید بگویید: “متشکرم، بله لباسش قشنگه و خودش هم خیلی باهوشه”، یا اگر ترجیح می دهید از رویارویی پرهیز کنید، پس از آن با دختر خود درباره مقصود آن ابراز نظر بحث کنید. می توانید بگویید “چرا گفت لباست قشنگه؟ فکر می کنم که این موضوع ربط داره به نوع نگاهش به دخترها. برام جالبه بدونم آیا به پسرها هم میگه اوه چقدر لباست قشنگه؟ من که یه ذره بهم برخورد. فکر میکنم لباست قشنگه، اما من فکر می‌کنم چیزهای خوب مهمتری در تو وجود داره”
همچنین این موضوع بسیارمهم است که وقتی کودکان شما اظهارنظر سکسیستی می کنند، شما آن ها را به چالش بکشید. فرصتهای بسیار زیادی برای این کار پیدا می کنید. فقط همین چند روز پیش کودک شش ساله ام در مورد یک بازی که در یک میهمانی انجام داده بود با من حرف زد و گفت “فقط پسرها میتونن بازی اش کنن”. من چند سوال پرسیدم و بعد بحث را شروع کردیم. آخر سر نتیجه گرفت که :”خب عادلانه نیست که دخترها را فقط به خاطر دختر بودن به بازی راه ندن”. تحقیقات بیان می کنند که این تاکتیک ها کارایی و ماندگاری دارند. در تحقیقی در سال ۲۰۰۹ بیگلر و همکارانش، مربی گری یک گروه از کودکان پنج تا ده سال را به عهده گرفتند تا انواع مختلف اظهارنظرهای سکسیستی را به صورت شفاهی به چالش بکشند. (مثلا در جواب” تو نمیتونی بازی کنی چون تو دختری”، آنها یاد گرفتند پاسخ دهند: ” نباید بگی که دخترها نمیتونن بازی کنن”). تمرین کردن این جوابها در دوران مداخله، باعث شد که کودکان تا شش ماه بعد یا حتی پس از آن، از آنها استفاده کنند. دخترانی که در این تحقیق شرکت کرده بودند (و نه پسران) همچنین به اعتقادات عادلانه تر جنسیتی دست یافتند و آن را حفظ کردند.
و نیز والدین ممکن است بخواهند از اسباب بازیها، لباسها، و انتظارات جنسیتی پرهیز کنند تا این پیام که دختران و پسران واقعا متفاوت هستند و ما می خواهیم همینطور بمانند، را قدرت نبخشند و تثبیت نکنند. سعی کنید وقتی پسرتان به شما می گوید می خواهد به کلاس رقص باله برود اخم نکنید. نگذارید دخترتان در ورزش یا علوم راحت جا بزند و کم بیاورد به این دلیل که دختر است. ( این مطلب درباره پرورش کودکان بدون تطبیق جنسیتی نیست، ولی اگر فرزندان شما خودشان را با این جنسیت نسبت داده شده در هنگام تولد تعریف نمی کنند، به انها گوش کنید و حمایتشان کنید- این کار ممکن است بیش از آنچه فکر می کنید به آنها کمک کند). همچنین سعی کنید تعداد دفعاتی که بدون دلیل به جنسیت یک نفر اشاره می کنید را در گفت و گوهای روزانه تان با فرزندانتان کم کنید. بجای اینکه بگویید : “اون دخترها دارند فوتبال بازی می کنند” بگویید:” اون بچه ها دارند فوتبال بازی می کنند”. سخت است: همین که توجهم را روی این مسئله گذاشتم که از زبان جنسیتی و اسامی جنسیتی استفاده نکنم، متوجه شدم دائما در حال استفاده از آنها هستم و مثلا به فرزندم می گویم : “تو دختر خیلی قوی هستی”، و با این کار جنسیت او را بدون دلیل برجسته می کنم. خیلی بهتر بود می گفتم “تو خیلی قوی هستی”.
همینطور می توانید از معلم فرزندتان بخواهید جداسازی جنسیتی را در مدرسه کاهش دهد. یکی از تحقیقات بیگلر نشان داده که وقتی معلم ها بچه ها را بر اساس جنسیت شان سر کلاس نشاندند و آنها را با جنسیتشان خطاب کردند، “دخترها/پسرها” به جای “خب بچه ها گوش کنید”، آن کودکان به نسبت بقیه احتمال بیشتری برای باورکردن کلیشه های جنسیتی داشتند. در یک تحقیق در ۲۰۱۰ ، محققان از معلم های پیش دبستانی خواستند برای دو هفته در یک کلاس درس بر جنسیت تاکید کنند. بچه ها را بر اساس جنسیت به صف کردند، دو تابلو اعلانات مخصوص “پسرها” و “دخترها” درست کردند و به افراد و گروه ها بر اساس جنسیت برچسب زدند. این در حالی بود که در کلاس دیگر برعکس این کار انجام شد. قبل و بعد از این مداخله، رفتار و نگرش بچه ها به جنسیت را آزمایش کردند و دریافتند که دانش آموزانی که در کلاس جداسازی شده بودند، بعد از دو هفته کلیشه های جنسیتی به مراتب قوی تری داشتند. آنها همچنین با همسالان جنس مخالف کمتر بازی کردند و همسالان جنس مخالف را منفی تر ارزیابی کردند.
این یک نوع پارادوکس است: ما باید هر آنچه می توانیم انجام دهیم تا سنت های زبانی و فرهنگی را که بر روی تمایزهای جنسیتی تاکید می کنند محدود کنیم. به این امید که شاید کودکانمان زیاده از حد روی تفاوتهای جنسیتی مترکز نشوند. اگرچه همزمان باید با آنها در این باره حرف بزنیم و از سکسیزم، کلیشه های جنسیتی بگوییم و اظهار نظرات کلیشه ای و سکسیستی آنها را به چالش بکشیم. در نهایت، این رویکرد دوجانبه معنی دار است. می خواهیم کودکانمان دخترها و پسرها را برابر بدانند، اما همچنین نیاز داریم آنها چارچوب ذهنی ای بسازند که کمکشان کند آنچه در جهت مخالف برابری است را درک کرده و با آن بجنگند.

منبع: www.slate.com 
برگرفته از اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire